هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

مجلسی که به "ایران" نیاندیشد را امیدی نیست!


نمایندهٔ شهر‌های سنّی نشین در مجلس شورای اسلامی در اعتراض به ممنوعیت برگزاری نماز فطر اهل سنت به رییس جمهوری نامه می‌‌نویسد. نمایندهٔ آذری زبان مجلس ایران از هیات رئیسه مجلس خواستار پیگیری و حل مشکل دریاچه ارومیه شدند. نماینده زرتشتی‌ها در مجلس به سخنان جنتی در نماز جمعه تهران اعتراض می‌‌کند که غیر مسلمین را حیوان خواند. بدنبال اظهارات جنجال برانگیز منصور ارضی، مداح حکومتی و هوادار رهبر جمهوری اسلامی در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی و "یهود امت" خواندن وی، نماینده کلیمیان در مجلس این سخنان وی را توهین دانست و اعتراض کرد. 

نمایندگان اصول گرا سرگرم جریان به قول خودشان "فتنه" و انحرافی هستند و درگیر مسایل خودشان و خدمت برای ارباب قدرت. نمایندگان اصلاح طلب پیگیر سرنوشت زندانیان خودند و دغدغه شان مصیبت‌های مربوط به همان طیف خاص است.  نمایندهٔ ارمنی‌ها هم که یا تنها سرگرم رتق و فتق امور همکیشان خود است و یا اگر فرصتی برای حرف زدن در مجلس بدندش به جریانات اختلاف برانگیز جنگ‌های بین ترکها و ارامنه می‌‌پردازد!

نه! به این مجلس امیدی نیست و بهتر است سرگرم جر و بحث برای ممنوعیت چرخاندن سگ و گربه یا شنا در ماهِ رمضان باشند! هر کدامشان سازِ خود می‌‌زنند و انگار نه انگار که ایرانی‌ است و مدافع تمام مردمانش هستند. بین خود هم اتفاق نظری در دفاع از مصالح ملک و ملت ندارند و چه افسوس که ببینیم تنها ۲۲ نمایندهٔ آذری زبان لب به اعتراض به چرایی نابودی دریاچه ارومیه باز کنند و آیا آن نمایندهٔ کلیمی یا سنی، زرتشتی و یا اصلاح طلب ما ایرانی‌ نیستند؟! چرا آن نمایندهٔ اصلاح طلب ما نباید احساس تکلیف کند که از حق هموطن زرتشتی تا مسیحی‌ خود دفاع نماید؟

در ۹ سپتامبر ۱۹۰۶، مظفر این شاه قاجار به زیر فشار انقلابی‌ مردم ناچار از اعلام انتخابات مجلس شد. انتخاباتی که بر اساس سیستم "Curia" انجام گرفت و هر نماینده مربوط به طیفی خاص بود; یا شاهزاده قجری و آخوند و فئودال و یا بازرگان و مالک و کشاورز و صنعتگر. امروز هم انگار پس از صد سال بشکلی دیگر "کوریا" است و حتی ذره ای نمی‌‌توان امید به چنین مجلسی بست که به ایران بیاندیشد و تنها آن است که اهمیت دارد!

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

شرم زندگی‌ در جایی که به جرم "خودکشی‌" هم کتک بخوری!


انگار هیچ چیز سر جایش نیست. باید هم، همِه چیزمان به همه چیزمان بیاید! در جایی که بیمار را به صرف بی‌ بضاعتی ترخیص می‌‌کنند و سوار آمبولانس کرده و در نا کجا آباد چون لاشه گوسفند بیرون می‌‌ریزند نباید هم انتظار داشت که پلیس‌اش چنین نکند. چکار نکند؟ نوجوانی که بر سر پلی‌ در بزرگراه ایستاده بود و خیال خودکشی‌ داشت را می‌‌گیرند و به زمین می‌‌زنند و با "شوکر برقی" به جانش می‌‌افتند. در جایی که پلیسِ حافظ نظم و امنیت، با خودرو خود تظاهر کنندگانی که اعتراضی آرام می‌‌کردند را زیر می‌‌گیرد و اگر به تیر سلاح‌های جنگی‌شان هلاک نشوند، خود آنها را از بلندی به پایین می‌‌اندازد نباید هم انتظار بیشتر داشت.

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

حمایت تمام ایران از قیام تبریز در صد سال پیش تا سکوت امروزی ما

   
امروز بختگان و مهارلو و پریشان خشک شدند و خروش زاینده رود به پایان رسید و تالاب انزلی در حال تبدیل به مردابی بی‌ جان است. اگر چاره‌ای برای دریاچه ارومیه نیاندیشند به دو سال نمی‌‌کشد که خشک می‌‌شود و نه تنها مردمان آن خطّه که تمام استانهای مجاور هم خسران می‌‌بینند. با این همه، نوشداروی پس از مرگ هم به آن نمی‌‌رسد و در مجلس شورای اسلامی دو فوریت
طرح رای نمی‌‌آورد. تنها ۲۲ نمایندهٔ آذری زبان اعتراض می‌‌کنند که باید به حال آن مجلس گریست. همان مجلسی که مساله مهمش ممنوعیت گرداندن سگ و گربه است یا ممنوعیت شنا در ماه رمضان.

راهکار دولت چیست؟ اعضای کمپینی که برای حمایت از دریاچه جمع شدند را بازداشت می‌‌کند و تظاهرات مسالمت آمیز مردم ارومیه را به خشونت می‌‌کشد و سرکوب می‌‌کند! مردمی دلاور و میهن دوست که بیش از سه دهه مورد تبعیض واقع شدند و فرزندانشان را هم اجازه آموختن زبان مادریشان در مدرسه ندادند. بجز اندکی‌ طماع که تنها به صرف منافع شخصی‌‌شان سودای جدایی در سر دارند، مردم آذربایجان خود را ایرانی‌ می‌‌دانند که چه کسانی‌ از آنان ایرانی‌ ترند؟!


نام تبریز را در تاریخ مشروطیت و انقلاب‌های مردمی یک قرن اخیر بسیار می‌‌بینیم. از همان آغاز قرن بیستم و به همراه انقلاب ۱۹۰۵ روسیه که موج انقلاب سرتاسر آسیا را فرا گرفت، ترکان ایرانی‌ پیشاپیش جنبش‌های دموکراتیک داخلی‌ بودند. تظاهرات و مبارزات مردم تبریز و آستارا به همراه تهران و پیش تر از  شیراز و اصفهان و شهر‌های دیگر، شاه مستبد قاجار را زیر فشار گذشت تا به انجام فرمان مشروطیت در سال ۱۹۰۶ انجامید.

اعتصابات عمومی و تظاهرات انگار جزیی‌ از زندگی‌ مردم تبریز شده بود که تا ارتجاع و استبداد خطایی می‌‌کرد و زیاده خواهی، آغاز می‌‌گشتند. نتیجه همان دلاوری‌ها بود که مظفرالدین شاه مستبد را وادار کرد که یک ماهی‌ پس از فرمان مشروطیت مجبور به اجرای آن شود و اعلام اولین انتخابات مجلس ایران دهد.

تبریز پس از ویران شدن مجلس ملی‌ -بدست محمدعلی‌ شاه- تبدیل به کانون پیکارهای آزادی خواهانه می‌‌شود و به رهبری ستار خان و باقر خان نیروهای شاه مستبد را مغلوب می‌‌کنند و حملات ضدّ شاه در شهر‌ها و استان‌های دیگر نیز آغاز می‌ شود. مقاومتی که - برای تجدید مشروطیت و تشکیل مجلس- به محاصره تهران و در نهایت خلع محمد علی‌ شاه به سال ۱۹۰۹ منجرانجامید.
 


صد سال پیش که دلاوران تبریزی به پا خواستند و نیروهایی ارتجاع را پس زدند، مردمان گیلان و رشت و بوشهر بندرعباس و لنگه و اصفهان و بختیاری و خراسان و شیراز و اصفهان به یاری‌ شان آمدند که باید دید امروز که به یاری ترکان ایرانی‌ خواهد رفت.



لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

از ادعای سکولاریسم تا قسم حضرت عباس! برای مجتبی واحدی


این گمان استوار است که گروهی از سر قصد در فضای وب پارسی‌ به دین اسلام فحاشی می‌‌کنند. به تناوب می‌‌بینم که حتی در پای بخش نظر خواهی وبلاگ‌ها می‌‌آیند و پای هر نوشته‌ای چشم بسته فحشی را نثار اسلام می‌‌کنند. در این مورد با جناب واحدی موافقم که قصدشان نمایاندن اپوزیسیون به دین و خدا ستیزی است. ولی‌ جدا از آن، ایشان هیچ انتقاد و پرسشی را در حوزه مسایل دینی نمی‌ تابند و خطِ قرمز می‌‌کشند.

۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

پیروزی در نبرد "پری دریایی" و درس‌هایی که نیاموختیم!


دقایقی از نیمه شب گذشته بود و صد نفری را در یکی‌ از معروف‌ترین میدان‌های شهر (در کانادا) می‌‌دیدم که گرد هم آمدند و پرچم‌های خود را تکان می‌‌دهند و خوشحالی‌ می‌‌کنند. جماعتی که حتی از بدو تولدشان، به زیر پرچم تحمیلی دیوانهٔ لیبی‌ زیسته بودند و با این حال نشانی‌ قدیمی‌ خود را پس از چهار دهه زنده کردند. پرچمی که سبب اتحاد‌شان شد و سمبلی‌ بود برای مخالفت با معمر قذافی.


وجه مشترکشان حذف دیکتاتور بود و دعوایی بر سر شیوه حکومتی آینده نداشتند. یک پرچم و یک نشان بر سر دست بردند و همین کافی‌ بود که از گروه‌های حکومتی جدا شوند. نه اعتراضی بود که پرچم به دوران پادشاهی لیبی‌ باز می‌‌گشت و نه کسی‌ دخل و تصرفی در آن می‌‌ نمود که آنچه برایشان اهمیت داشت اتحاد بود.

در این میدان معروف شهر، شاهد تظاهرات‌ ملل بسیاری  در بهارِ عربی‌ بودم که در بحبوحه اعتراضات تونس و مصر و تازگی هم در سوریه و لیبی‌ برای حمایت از مردمان خود به گرد هم جمع شدند و  با اتحاد و همبستگی‌ پیام مردمانشان را فریاد زدند تا به گوش ملل دیگر هم برسد و از قبیله خود حمایت کنند. وجه تسمیه همه‌ شان پرچم ملی‌‌ بود که انگار تمام اختلافها را با خود حل می‌‌ کرد و سبب پیروزی جنبش‌ها شد.

ولی‌ تظاهرات ایرانیان خارج نشین به چه شکل بود؟ به مناسبت ۲۵ بهمن و در ادامهٔ حرکت‌های اعتراض آمیز داخل ایران تظاهراتی در کانادا برگزار شد ولی‌ تأسف بار بود که ایرانیان در دو نوبت جدا به میدان آمدند. ساعاتی ایرانیان پرچم شیر و خورشید به دست,  شعارهایی ضدّ نظام و در حمایت از زندانیان سیاسی  سر دادند و پس از آنها گروهی دیگر مچ‌ بند سبز به دست همان شعار‌ها را تکرار کردند!

شاید پرچم هم، موردی حیاتی و لازم در متحد کردن ایرانیان باشد که نه هر رنگی‌ می‌‌تواند  ما را از هر سلیقه و اندیشه‌ای گرد هم آورد و نه هیچ حزب و "راه امیدی"!

تبریک برای پیروزی مردم لیبی‌ و به امید  روزی که مردم ایران هم  پرچمی واحد به دست بگیرند...
 
لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

تهدید مستقیم به قتل از مداح مشهور و یهودی ستیزی رژیم


در شب قدر مسلمانان، روضه خوان خاصِ بارگاه -منصور ارضی- سخن می‌‌گوید و فرمان قتل مخالفاش را صادر می‌‌کند. همان شب قدری که "گویند اهل خلوت، امشب است" و در قرآن هم می‌‌آید که "شبی‌ است سرشار از سلامتی‌ تا سپیده دمان".

انگار به باور‌های خودشان هم ایمان ندارند و قانون هم برای ایشان نوشته نشده است و مستثنی اند. بند ۶۶۹ مجازات اسلامی که می‌‌گوید: "هر کس دیگری را به هر نحو تهدید به قتل یا ضررهای نفسی و شرافتی یا مالی و یا به افشای سری نسبت به خود یا بستگان او نماید اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه و یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را نموده و یا ننموده باشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم خواهد شد".

خب! برای ایشان مسلم است که کسی‌ نمی‌‌تواند پیگیرش شود و حتی شکایت رییس جمهوری کودتا هم از شخص ایشان به جایی نرسید. شکایتی که در فروردین امسال  خاطر اظهارات توهین‌آمیز و هتاکانه منصور ارضی علیه رحیم‌ مشایی تسلیم مراجع قضایی شد که او را "یهودی‌ صفت" خوانده بود.

البته مشخص نیست که چرا باید "یهودی صفت" ای برای آقایان توهین آمیز باشد و در سخنرانی‌ اخیر مداح اهل بیت (!) هم دوباره چنین واژه‌ای را به کار برد. مردمانی نژاد پرست و فاشیست که با مذاهب دیگر ستیز دارند و اگر می‌ شد همان می‌‌کردند که آدولف هیتلر کرد! در رسانه‌‌های خود از آزادی مذاهب می‌‌گویند و در مجلس اسلامی‌اشان برای دیگر مذاهب نماینده‌ دارند و ولی‌ دمِ خرس نفرتشان بیرون زده است. شاید این شکل بنماید که خصومت‌شان با اسراییل به سبب مشکلش با فلسطینیان است که اصل آن را باید در "یهودی ستیزی" این رژیم جستجو کرد.

از واژگان بی‌ آزرم و سخیف جناب مداح که بگذریم، ایشان از مفسدان اقتصادی سخنی گفت. باید از ایشان پرسید که خود چگونه می‌‌توانند از درآمد روضه خوانی، ۹۰ ملیون تومن پول دیه را بپردازد که قسم جلاله خورده بود که به قاتل "یهودی امت" خواهد پرداخت!

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

از تجاوز امام مسجد تورنتو به کودکان تا اختلالات اجتماعی مسلمانان متعصب در جوامع غربی


خبر-یکی از رهبران مذهبی‌ مسلمانان ایالت انتاریوِ کانادا به جرم تجاوز به دختران و پسران خردسال بازداشت شد(۱۸ اگوست).

 محمد مسرور را امین و مورد اطمینان جامعه مسلمان می‌‌شناختند که در خانه‌اش آموزش قرآن می‌‌داد. تا امروز ۱۳ قربانی او مشخص شدند که به گفته پلیس تورنتو بیشتراند و نه تنها در کانادا که از آمریکا، آلمان، فرانسه، لهستان و بنگلادش هم می‌‌تواند افراد دیگری باشند. اخبار مربوط به این جنایات را جستجو می‌‌کردم که بجز چند رسانه‌ محلی کانادا پوشش چندانی نداشت. در دنیای وب پارسی‌ زبان هم به آن زیاد پرداخته نشده بود و در بالاترین هم حتی "داغ" نشد!

۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

آتش سوزان شش هزار کتاب مقدس مسیحیان و سکوت تلخ همه



توهین از همان واژه "اقلیت دینی" آغاز می‌‌شود و بسیاری هم دانسته و ندانسته با تحقیر نگاه می‌‌کنند. هنوز هم برای بسیاری خانواده‌های مسلمان جا نیفتاده که عروسشان مثلا مسیحی‌ باشد و البته خلاف شرع مقدس و اسلام عزیز است که پسری مثلا زرتشتی -خدایی نکرده- بخواهد با دختری مسلمان زاده ازدواج کند.

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

زنی بود بر سان گردی سوار ......همیشه به جنگ اندرون نامدار (برای هیلا صدیقی)


چهار ماه حبس برای شعر گفتن. چهار ماه به بند شدن تنها برای بیان عقیده. همانکه رییس جمهوری کودتا گفت در ایران کسی‌ برایش به زندان نمی‌‌افتاد! هیلا صدیقی در صفحه فیسبوکش می‌‌نویسد: "فردا صبح، شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب، من و ایمان قلبی و قاضی و اتهام و خدای ناظر و دعای خیر شما... ". دعا را باور ندارم و با اینحال برایش آرزوی سلامتی‌ دارم. نمی‌‌شود از آرزوی پیروزی و سربلندی برای او گفت که همین حال هم به آنها رسیده است و امثال من باید در برابرش کمر خم کنیم...

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد- برای مهدی خزعلی




مهدی خزعلی هم آزاد شد و جای شکرش باقیست. می‌‌گویند که بیست و چند روز در اعتصاب غذا بود که دلاوری‌اش تحسین بر انگیز است. مشخص نیست که به چه جرمی‌ به حبس افتاد و چگونه هم وثیقه‌اش را قبول کردند. آنچه برایم جالب بود نخستین پست جناب دکتر در وبسایت شخصیشان پس از آزادی بود که حدیثی از امام ششم شیعیان را گذاشته بودند.