هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

مذهبیون با نکوهش حکم ارتداد شاهین نجفی، آزاد اندیشی خود را ثابت کنند!


مهم نیست که من تابو شکنی شاهین نجفی (که پیش از او هم بسیاری دیگر چنان کرده اند) را تایید کنم یا نکنم،  به دل من خوش بیاید یا نیاید و یا آن را به زعم خود توهین آمیز بدانم یا نه. هنرمندی است و آنچه در دل می اندیشد را به زبان می آورد و بر ساز خود می نوازد. و مگر من چه جایگاه برتری از او دارم که او را به صرف اندیشیدن و بر زبان آوردنش محکوم کنم که هر دو انسانیم و هم اندازه که من محق به بیان عقیده ام هستم او نیز هست؛ آنچه برای من محترم و مقدس است برای او می تواند نباشد و لزومی به آن هم نیست.

احترام به عقاید دیگران بسیار هم پسندیده است و هنجارهای جامعه را ارج نهادن هم لازم. از سوی دیگر، جامعه ای را که  بند خرافات و موهومات اسیر می شود و اسیر حاکمانی که چنان تفکراتی را پر و بال می دهند و آن هنگام باید خرق عادت کرد و تابو شکست و روشنگری کرد هم بحث دیگری است و البته بسیار حیاتی. مهم اینجا، اندیشه های قرون وسطایی آدمیانی است که خود و عقایدشان را مقدس می دانند و  تفتیش عقاید می کنند و دیگران را مفسد فی الارض و حرام زاده و نجس می خوانند.

جان شاهین نجفی در خطر است و پیشاپیش حکم قتل او صادر شده است . اینجاست که باید آن ایرانیان مذهبی که حتی رفتار آن هنرمند را هم نپسندیده اند و آن را به زعم خود توهین آمیز دانستند، قدم پیش بگذارند و شرافت خود را با دفاع از آزادی بیان و اندیشه نشان دهند.

داریوش

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

بنی صدر و مثلث "بیق"؛ از کتاب "یکرنگی" به قلم شاپور بختیار


چکیده بخشی از فصل چهارم کتاب یکرنگی به قلم شاپور بختیار (۱۹۸۲) که عمدتا در مورد شرح حال نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بوده است را اینجا می آورم.

شاپور  بختیار می نویسد:

دیری نپایید که امثال سنجابی و بازرگان از حلقه یاران آقای خمینی به کنار رفتند و حواریون جدیدش جایگزین آنها شدند. مثلث منحوسی که به "بیق" خوانده می شد؛ ابولحسن بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده.

اولین  خیمه شب بازی انتخابات، با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری ایران آغاز شد. بنی صدر تحت لوای قوانین جمهوری اسلامی انتخاب شد که خود در پرداختش نقش داشت ولی بعد مدعی شد که حکومت کردن با این قاون اساسی ناممکن است. به دنبال همدستانی برای حفظ مقام خود شتافت و گزینه نخستش، تیره روزانی چون بازرگان و سنجابی بودند و مجاهدین هم از طرفی دیگر. 

بنی صدر دلخوش به پشتیبانی مردم و ارتش از خودش بود ولی هیچ کدام را در لحظه برکناری خود نداشت و در خیالات خود دلخوش ماند تا در نهایت حقیقت برای او هویدا شد؛ رای مردم به شخص او نبود که تنها برگزیده و مخلوق خمینی را حمایت کرده بودند. بنی صدر تا آخرین لحظه حضورش در وطن وفادار به خمینی ماند و می گفت که هرچه امام بگوید را می پذیرد و البته هم او بود که گفت برایش ایرانی بودن بدون اسلام بی معنی است. می گفت "ربح" با اسلام مغایر است که نتیجه آن می شد برچیدن بهره و بانک و ناگریز از توجیهاتی محیرالعقول می گشت. 

بنی صدر عامل موثری شد که ایران به سمت دیکتاتوری و ویرانی برود. به عنوان رییس شورای انقلاب، در انتخاب خلخالی مسوول بود و هیچ وجدان بیداری نیست که بتواند توجیه کند که او از قضایا بی اطلاع بوده است. عجیب که ادعای "حرمت انسانی" هم داشت؛ آتش بیار انقلاب که شاید بهترین تمثیلش، لاوال (سیاستمدار فرانسوی ومعاون مارشال پتن) باشد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

کوششی برای خروج از بن بست ائتلاف؛ اسماعيل نوری علا (چکیده مفید)


جناب دکتر نوری علاء در نوشته جدید خود (از اینجا بخوانید) به مضامین مهمی اشاره کرده اند. متن بلند ایشان را چکیده کرده و در زیر آورده ام.

الف- پیشنهاد آلترناتیو سازی رژیم در خارج از کشورو ایجاد کنگره ملی امروز از هر زمان دیگر جدی تر است و عملا با عدم وجود هرگونه روزنه اصلاحات درون رژیم، کوششهای سیاسی به خارج از کشور منتقل شده است.

 امروز، سه جریان مشخص از آلترناتیو های پیشنهادی خود برای تغیر رژیم می گویند:

۱- مجموعه کسانی که خود را سکولار، دموکرات، انحلال طلب و می دانند و برنامه ها و آلترناتیو خود را با فروکش کردن جنبش سبز پس از ۲۲ بهمن ۸۸ مطرح کردند. با همان پیش شرط، ایشان به دنبال گرد هم آوردن نیرو های فرا حزبی و فرا ایدئولوژیکی و بودند. این گروه را می توان به "انحلال طلب"ی توصیف کرد.

۲- مجموع کسانی که در ابتدای جنبش سبز مخالف آلترناتیو سازی در خارج بودند و افراد محق برای آن وظیفه (موسوی و کروبی) را در داخل ایران می دانستند. اکنون آنها در پی ساختن آلترناتیو "خودی" هستند تا چنان نهادی به دست اپوزیسیون سکولار- دموکرات ایجاد نشود. ریشه فکر آنها ولی هنوز در اصلاح طلبی و همکاری با اصلاح طلبان سابق و بر پایه "انتخابات آزاد" بر پایه اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی است (مخالف با براندازی). این مجموعه را می توان به نام همان کنفرانس "استکهلم" خواند که در آنجا پرده از ترکیب خود برداشتند.   

۳-  شعب مختلف حزب کمونيست کارگری که به جمع آلترناتيو سازان پيوسته اند. این آلترناتیو، گروه های ۱ و ۲ را "بورژوایی" می داند که به قصد جلوگيری از حدوث انقلاب کارگری ـ کمونيستی و تشکيل حکومت شوراها بوجود آمده اند و عمل می کنند. آلترناتیو این گروه را می توان "انقلابی-کمونیستی" توصیف کرد و البته با آلترناتیو های دیگر هم مقابله دارند.

ب- به دو شکل در گروه های انحلال طلب تلاش هایی برای ائتلاف انجام شده است:

۱-  گسترش مضارب مشترک ايده ها بر حول اشتراکات عقیدتی

۲-  کاهش و حل و فصل اختلافات نظری ـ مطالباتی گروه ها.

اشتراکاتی چون لزوم مبتنی بودن قانون اساسی بر پایه اعلامیه حقیق بشر، سکولاریسم، دموکراسی و عدم تمرکز مدیریتی  به صورت بدیهی وجود دارد ولی اختلاف بر سر مسایلی چون نوع حکومت می تواند آنها را قربانی خود کند و مانع از شکل گیری ائتلافی بین سکولار-دموکرات ها شود.

 راه برون رفت از این موانع چیست و "چند و چون" حل اختلافات چگونه است؟

باید  دانست که صحبت از شکل رژیم آینده ایران، ورای وظایف اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. با فرض رسیدن به توافق جمعی در خارج از کشور هم تضمین اجرایی در فردای ایران آزاد حاصل نمی شود و موفق نخواهد بود. باید همه استدلالات مخالف و مکمل و موافق در فردای کشور، پيش روی ملت ايران (اعم داخل و خارج) گذاشته شود تا ملت بتواند در مورد گزينه های مطلوب خويش اظهار نظر کند و تصميم بگيرد. اگرچه یک "اشتراک ائتلاف ساز" می تواند از دل همین بن بست شکل بگیرد و آن توافق به موکول کردن این مسایل به رای ملت در فردای ایران است. کليد کار، توافق بر سر "استقرار حاکميت ملت" (يا ملتی و يا ملی) است.

هدف، رسیدن به فرمولبندی های اساسی است که راه را برای تشکیل مجلس موسسان هموار کند و آن هم در فضای پر آشوب و تب زده پس از فروپاشی رژیم است.

پ-  تنها اردوگاه انحلال طلبی است که بر پايه های سکولاريسم ضد ايدئولوژی و دموکراسی مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر پای می فشارد و از سوسيال دموکرات ها تا ليبرال دموکرات ها را در خود جای داده است.

ت-  هدف، رسیدن به فرمولبندی های اساسی است که راه را برای تشکیل مجلس موسسان هموار کند و آن هم در فضای پر آشوب و تب زده پس از فروپاشی رژیم است. در این حال، محتوای اختلافات می تواند به صورت گزارشی مفصل همراه با پيشنهادات و گزينه های مختلف تقديم مجلس موسسان شود.

ث-  تشکیل  چنان ائتلافی می تواند از برتری جویی های (هژمونی طلبی) فردی وگروهی به نفع خود ائتلاف در فردای فروپاشی رژیم جلوگیری کند. در این حال، هیچ فرد یا گروهی نمی توانند اراده خود را به ملت تحمیل کنند و حکومت را به دست بگیرند.

ج- چنين ائتلافی، معنای واقعی "انتخابات آزاد" را نيز به اين اصطلاح برمی گرداند و گرد و خاکی را که اصلاح طلبان بر گرد آن بپا کرده اند فرو می نشاند. چرا که انتخابات آزاد واقعی تنها در صورتی ممکن است که قانون اساسی حکومت اسلامی لغو شده و کل حاکميت کشور و قدرت تصميم گيری به دست ملت افتاده باشد (انتخابات آزاد برای متجلی ساختن حاکميت ملی). آنگاه، چنين ملتی برای متجلی و متحقق کردن اراده و تصميم خود، ناچار است از صندوق رأی و برگزاری انتخابات آزاد (که شرايط آن را بيانيه شماره ۱۵۴ کنفرانس بين المجالس سازمان ملل معين کرده است) استفاده نمايد.

چ- هيچ نيروی سکولارـ دموکرات و انحلال طلبی نمی تواند مخالفتی با یک همکاری مبارزاتی بر محور اين "ائتلاف ملی" کند که در غیر این صورت مساوی با بی آبرویی خواهد شد. کوشش برای استقرارحاکمیت ملی از طریق برگزاری انتخابات آزاد سبب می شود که اختلاف ها به موضوعی فرعی تبدیل شود و راه برای برنامه ریزی به سوی آرای عمومی هموار گردد.

*کاریکاتور از مردمک 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

جزایر سه گانه، رویای امپراتوری هخامنشیان و از کار افتادن صفحه فیسبوکی پادشاه عربستان!


جنگ لفظی بین جمهوری اسلامی و امارات متحده عربی با سفر رییس دولت کودتا -محمود احمدی نژاد-  به جزیره ابوموسی شدت گرفته است.  تمام اسناد تاریخی و نقشه های دریایی از دوران باستان بر مالکیت همیشگی ایران بر این سه جزیره گواهی دارند و حتی پیش از آمدن نیروهای استعماری به منطقه، تمام خطه خلیج فارس و کشورهای اطراف آن زیر نگین حکمرانی ایرانیان بوده است. با این حال، ادعاهای واهی امارات بر مالکیت جزایر تنب و ابوموسی، از طرف کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و قدرتهای بزرگی چون امریکا و انگلیس هم  حمایت می شود که می تواند تهدیدی بر تمامیت ارضی کشور باشد. ولی واکنش  ایرانیان چه بوده است؟

گروهی برنامه تظاهرات و اعتراض جلوی سفارت امارات در تهران را می گذارند و حتی نیروهای بسیج و حزب الله را هم دعوت به آمدن می کنند. یک شایعه هم در صفحات فیسبوکی می چرخد که وزارت اطلاعات برای این گردهمایی بخصوص، استثنا قائل شده است و باید مشکلات و سوءتفاهمات با رژیم را فراموش کرد! جدا از اینکه چگونه رژیم با برجسته کردن موضوع جزایر و برانگیختن احساسات ملی گرایانه و وطن دوستی مردم سعی در انحراف افکار عمومی و موجه جلوه دادن خود دارد، ساده دلی و البته تفریط عمل این هممیهنان هم جای توجه دارد.

صفحات  اینترنتی پر می شوند از نام و نقشه خلیج فارس و ایرانیان عکسهای فیسبوکی خود را مزین به آن می کنند و آتش احساسات ملی گرایانه بالا می گیرد. "پتیشن" ها است که دست به دست شده و امضا  می شوند (با تخصص خاص ما ایرانیان) و به صفحه فیسبوکی پادشاه عربستان حمله می کنند و با اسپم گزاری، آن را از کار می اندازند. این هم البته مثل سایر جرقه های ملی گرایانه است و پس از مدتی فروکش می کند و ما می مانیم و جمهوری اسلامی. و مگر یادمان می رود که برای خشک شدن دریاچه ارومیه چه شوری گرفتیم و یک ماهی پس از آن انگار نه انگار که اتفاقی افتاده  است!

گروهی دیگر ولی هنوز در خاطره امپراتوری بزرگ هخامنشیان و جهان گشایی های نادر شاه مانده اند و ضعف و فتور ایران زمین را نمی بینند که شیر بی یال و کوپالی شده است و یک اجماع جهانی برای برخورد با میهنمان شکل گرفته است. واکنش اینان به تمسخر گرفتن امارات و سینه ستبر کردن و با اطمینان از بی خطر بودن یارگیری امارات گفتن است. به قولشان، امارات یک وجب است و اگر تمام ایرانیان نفری یک سطل آب هم به آن سو بپاشند به زیر دریا می رود! معادلات سیاست جهانی و شرایط امروز ایران و همسایگانش هم برای ایشان قابل اعتنا نیست و اصولا کشورهای عربی جرات حمله به ایران را ندارند!

قابل توجه این گروه باید دانستن از این باشد که امارات متحده با کشورهای عربی خلیج فارس و دولت فرانسه پیمان امنیتی دارد. همین دیروز هم خبر استقرار پیشرفته ترین جنگنده های امریکایی در همان کشور یک وجبی را شنیدیم. از سوی دیگر، دل آسوده بودن از اینکه مدارک تصدیق کننده حقانیت ایران کامل و کافی است و در شرایط امروز دست بالا را در مقابل امارات خواهیم داشت هم خوش خیالی است. خواندیم که انگلستان سندیت یکی از نقشه های قدیمی بریتانیا که جزایر سه گانه را جزو خاک ایران نمایش می داد را رد کرده است و این هم زنگ خطر دیگری است. 

ولی  راهکار چیست و از دست ما ایرانیان چه ساخته است؟ فرصت زیادی برای تغیر رژیم جمهوری اسلامی نمانده است و باید هرچه سریع تر، ایرانیان بر سر کلی ترین اصول مشترک که همان رفتن رژیم و رسیدن به انتخابات آزاد است به گرد هم جمع شوند و راهکاری جویند که تظاهرات جلوی سفارت عربستان و از کار انداختن صفحه فیسبوکی شاه عربستان را چاره کار نیست. 

نوشته های پیشین من در این مورد: 
 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

جزایر سه گانه، شهره صولتی، و بی اخلاقی ها در جامعه پر از تزویر ایرانی

هدف من، دفاع صرف از یک هنرمند و خواننده ایرانی نیست که نشان دادن چند خصلت زشت که متاسفانه در میان ما ایرانیان هم بسی رایج است؛ اتهام زنی، دروغ پردازی و تهمت ناروا زدن. شنونده کارهای شهره نیستم و سبک خواندنش هم باب میل من نیست و مهم هم نیست که بخواهند با گفتن "خواننده لوس آنجلسی" تحقیرش کنند و یا سنش را به رخ بکشند و یا طرز پوشیدنش را مسخره کنند. 

ولی نه! مهم است. این چه حقی است که به خودمان می دهیم که همه را قضاوت کنیم و آنچه را که خود می پسندیم از دیگران هم بخواهیم؟ چه حقی است که هموطن هنرمندی را چنین زشت خطاب کنیم و با الفاظی زشت از او نام ببریم؟ گویی که در لس آنجلس خواندن، جرم است و فراموش می کنیم که همان ها  بودند که در آن دوران سیاه انقلاب و جنگ، دلخوشمان می کردند و شادی می آفریدند و امروز هم. 

ما چه کردیم بجز کپی کردن آثارشان که مثل "دزدی در روز روشن" است و انگار همه چیزمان با جهانیان متفاوت که هنرمندانشان حمایت می گردند تا که مرتب ترقی کنند و بهتر شوند. چنان کردیم و شد که هنرمندی چون ویگن از سر استیصال جلوی دوربین رفت و برای تامین هزینه درمانش از مردم کمک خواست. و همین هنرمندان لس آنجلسی هستند که اگر چند ماهی به برنامه کنسرت هم نروند، حتی از پرداخت هزینه های روزمره شان هم باز می مانند.

حالا انگار طلبکاریم و شاید ارث مان را برده باشند که می گوییم چرا امثال شهره پیشتر به دوبی می رفته اند. با اینکه کار نیک شهره را دیدیم که گفت که به دلیل بحران جزایر سه گانه، به دوبی نمی رود و برنامه اش را ملغی می کند، واکنش برخی از ایرانیان چگونه بود؟

می نویسند که "احتمالا" فروش بلیت کنسرت شهره خوب نبود و یا "حدس می زنیم" که خود امارات اجازه  برگزاری آن را نداد! یکی دیگر می گوید که چند سال پیش شهره در برنامه ای تلویزیونی گفت که  دوست دختر فلان شخص بوده است و یا در زندگی شخصی اش چنان کرده است و پس سزاوار تشویق و حمایت نیست. آن یکی هم از جراحی های پلاستیکش می گوید و سنش و یا ارزش کارهای هنری اش. انگار همه قاضی هستند و شایسته که در کار دیگران سرک بکشند و تهمت بزنند و مسخرگی کنند. و مگر خود آنان که هستند و چه کردند و در زندگی شخصی خود چگونه اند؟

درود می فرستم به شهره عزیز و توجهی که کرد و از رفتن به امارات سر باز زد. ایرانیان هنوز دلخوش هستند و می گویند که چند هزار سال است که مالکیت جزایر برای ایران است و امارات یک وجبی نمی تواند کاری کند ولی چشم بر روی حقایق بسته اند. خطر بزرگی در کمین ایران است و برای خاک وطن دندان تیز کرده اند. 

*کاریکاتور از رادیو زمانه

۱۳۹۱ فروردین ۲۵, جمعه

بی‌ بی‌ سی‌ فارسی و مبهم دانستن مالکیت ایران بر سه جزیره‌ اش!



روابط جمهوری اسلامی و امارات متحد عربی‌ بر سر مالکیت جزیر ایرانی‌ بحرانی تر شده است و آن در پی‌ سفر رییس جمهوری کودتا به جزیره‌ ابوموسی‌ بوده است. این آن زمانی است که با سیاست‌های اشتباه و آشوب زای رژیم، اتحادی جهانی‌ برای حمله به ایران شکل گرفته است و کشور در بحرانی‌ترین شرایط تاریخ خود است. امروز جمهوری اسلامی در موضع ضعف است و همین کشور‌های دوست و برادر مسلمان همسایه هم برایش شاخ و شانه می‌‌کشند و تهدیدش می‌‌کنند.

سالهاست که به تحقیر شدن خود عادت کرده ایم تا که قبح آن برایمان از بین رفته است؛ وقتی‌ میشنویم این همسایه تازه به دوران رسیده که نیم قرنی است استقلال یافته و دولتی تشکیل داده است ادعای مالکیت بر سه جزیره‌‌ تا ابد ایرانی‌ را  دارد و به هنرمند ایرانی‌ حتی اجازهٔ گفتن نام رسمی‌ خلیج همیشه فارس  در کنسرتش را نمیدهد، باید خبر بی‌ احترامی پلیس دوبی‌ به مسافران ایرانی‌ که برای خرج کردن پول خود به این کشور سفر می‌‌کنند هم عادی جلوه دهد. کشوری که رونق بسیار گرفت از تجار ایرانی‌ و زمانی‌ سیل هم وطنانمان به آنجا‌ سرازیر بود امروز نمکدان سفرهٔ ایران‌ را می‌ شکند و چنگ و دندان نشان می‌‌دهد.

اگر چند سال پیش کشوری چون عربستان (که به شکلی‌ زعیم کشورهای عربی‌ منطقه هم است) خود را از جریانات اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر تا ابد ایرانی‌ کنار کشیده بود، امروز دوباره به جبههٔ عربی‌ خود باز گشته است و از ایران می‌‌خواهد که پروندهٔ مناقشه را به دادگاه لاهه ببرد و در کار کشورهای عربی‌ دخالت نکند وسفیر عربستان در مصر رسما ایران را به حملهٔ نظامی تهدید می‌‌کند (بر اساس اسناد ویکی لیکس عربستان سعودی از آمریکا خواسته بود که به حملهٔ نظامی به ایران دست زند)!

با این همه کدام وجدان بیداری است که در ایرانی‌ بودن جزایر سه گانه شک کند؟ بی‌ بی‌ سی‌ فارسی می‌‌گوید که چند سالی‌ است که ایران سه جزیره‌ را بخشی از استان هرمزگان و شهرستان خود می‌‌داند و تنها از ۴۰ سال پیش در کنترل خود گرفته است.

آقا و خانم بی‌ بی‌ سی‌! این تنها ادعا نیست که از تاریخ مکتوب کهن، ایران نه تنها بر این جزایر که بر تمام سرزمین‌های اطراف خود حکمرانی می‌‌کرد (بی‌ بی‌ سی‌ فارسی این واقعیت را تنها نظر ایران می‌‌داند!). این سه جزیره‌  از زمان گسترش استعمار بریتانیا هم جزو توابع بندر لنگهٔ خودمختار بوند واجاره‌ داده شده توسط ایران و در بیش از یک سده پیش، ضمیمه استان ۲۶ام ایران گشتند.

آقا و خانوم بی‌ بی‌ سی‌ فارسی! نقشه‌ها و متون به جا مانده از سیاستمداران و دریانوردان کشور مطبوع خود شما -انگلستان- است که بر حاکمیت ایران بر جزایر گواهی می‌‌کنند.

جناب بی‌ بی‌ سی‌! این استعمار پیر بریتانیا بود که از ضعف ایران در دوران مشروطه و بحران‌های داخلی‌ ایران بهره برد و بدون رضای ایران مالکیت آن را تغییر داد! بشکلی که بیش از ۷ دهه ایران در حال مذاکره با نیروهای استعماری در بازپس گیری جزایر خود بود! انگلیسی‌ها تمام تاریخ مستند جزایر را می‌‌دانند و از قرار داد ۱۹۷۱ باخبرند. خود می‌‌دانند که چگونه شعله اختلاف بین عرب و ایرانی‌ را روشن نگاه داشتند و خواستار رفع اختلاف قطعی نبودند; این دولت مطبوع شما است که بیش از دو دهه از ادعا‌های واهی امارات حمایت می‌‌کند و حتی از فارس خواندن خلیج همیشه فارس هم ابا دارد.

۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

تلخ نوشته‌ای برای مهدی خزعلی (اشتباه تا به کیِ‌؟)


آقای خزعلی! به جرم ناکرده به زندان افتادید و از حق آزادی بیان و اندیشه، دفاع جانانه‌ای تا سرحد مرگ کردید و به هر طریق هم که بخشیده شده باشید، سرفرازید. گرچه تمام اینها سبب نمی‌‌شود که نپرسم و نقدتان نکنم که چرا صحبت از دعوت به رای دادن در انتخابات مجلس شورای اسلامی کرده اید. (از وبلاگ مهدی خزعلی)

می‌ گویید که آنقدر باید تکرار کرد و تکرار کرد که صدایمان را بشنوند. ولی‌ چه خیال باطلی! شک کردم که مگر شما در داخل ایران نیستید و نبودید و ندیدید آن خسرانی که بر جان و جهان ایرانیان رفت و داغدار شدند و از خانه‌شان کوچ داده شدند و عذاب کشیدند؟ اما شما هنوز خود را متعهد به چارچوب قانون اساسی‌ و به زیر پرچم جمهوری اسلامی می‌‌دانید که مبادا متهم به قانون شکنی و رادیکالیسم شوید!

ایران دستخوش تلخ‌ترین سالهای روزگار است و می‌‌رود که آنچه از زحمات ما و اجدادمان برپا شده است، به یک شب نابود شود و بر خرابه هایمان گریان بنشینیم. کشور در معرض خطر تجزیه است و اقتصاد ویران شده است و هنر و فرهنگ را به نابودی کشاندند و روز به روز است که هر کسی‌ که بتواند، جانش را از قفسی که به نام ایران ساخته اند نجات می‌‌دهد و از کاشانه اش کوچ می‌‌کند.

در اینحال راهکار شما برای برون رفت از این اوضاع تاریک، همان اصلاحات است که سالها است چنان می‌‌کنیم و نشد و نخواهد شد که دیدیم آخرین روزانه آن را هم در "دماوند" بستند و اتمام حجت کردند. می‌ گویید:
ما خطایی مرتکب نخواهیم شد و از هر روزنه ای برای بیان سخن حق بهره می جوییم، یکبار با رفتن به سینما و دیدن " جدایی نادر از سیمین" یک بار با ندیدن " اخراجی ها" یک بار با انتخاب گزینه سوم در "برنامه۹۰" در همه این ها می خواهیم از کمترین ظرفیت های باقی مانده برای اعلام موجودیت و اعتراض مسالمت آمیز مدنی بهره گیریم!
دکتر عزیز! کاش نمک بر زخم‌ها نمی‌‌پاشیدید و همان‌ها که چشم به راه آزادی شما بودند و در دل‌ دعایتان می‌‌کردند را به "انفعال" محکوم نمی‌‌کردید. همه هزینه دادند و می‌‌دهند و البته "زید آبادی"‌ها و "نسرین ستوده"‌ها هم هستند که به جرمی‌ مشابه چون شما به حبس افتاده اند و هنوز هم به جرم ناکرده در بندند. البته آنها از فرزند بودن پدری قدرتمند چون ابوالقاسم خزعلیِ عضو سابق شورای نگهبان و خبرگان رهبری فعلی‌، بی‌ بهره اند که کمکی‌ به آزادی‌شان کند. گرچه منسوب بودن به امثال ایشان هم افتخاری نیست، پدری مرتجع و ضد ایرانی‌ که می‌‌گوید نوروز را باید حذف و ایرانیت را منسوخ کرد.

می‌ گویید که نباید "فرصت سوزی کرد" و با نماینده اول شدن "علی‌ مطهّری" در حوزه تهران، به نابرابری‌ها و بی‌ عدالتی‌ها اعتراض کنیم، چرا که ایشان "تنها صدای" اعتراض مجلس هشتم بود!

 دکتر عزیز! جریان سوال از ریاست جمهوری که همین جناب مطهری بانی‌ آن بود را شنیده اید؟ هم ایشان که اگر شرافتی برای مجلس مانده بود را هم بادبان کرد و چنان ضعیف عمل نمود که احمدی نژاد وقیح هم لب به تمسخرش گشود.  آقای مطهری همان اند که گفت که در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸، تقلب نشد و البته در حوادث پس از آن مردم هم مقصر بودند. (منبع +) ایشان همان اند که ایرادش به احمدی نژاد از مکتب ایرانی‌ گفتن است و مخالفت با طرح حجاب و عفاف!علی‌ مطهری جشن‌های نوروز را یادآور جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران می‌ داند و می‌ گوید که هم اکنون تز مکتب ایرانی، انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند. (منبع +)

دکتر خزعلی! از اندیشه‌های شما آگاهیم و می‌‌دانیم که نه اعتقادی به سکولاریسم دارید و نه اندیشه بازی برای بحث دینی. بعید می‌‌دانم که با آزادی کامل مذاهب موافقتی داشته باشید که وقتی‌ (آیت الله) وحید خراسانی از تبلیغات ظاله (!) مسیحیت و گمراه شدن بچه مسلمانان شیعه در ایران می‌‌گویند، فریاد شادی بلند می‌‌کنید و "نهنگ خراسان" می‌‌خوانید شان (از اینجا بخوانید). گفته بودید که تساهل و تسامح با دین فروشی دو لبهٔ قیچی می‌ شوند که دین و ایمان مردم را نشانه می‌‌روند و البته سکولاریسم را هم مساوی با دین ستیزی می‌‌دانید.

ولی‌ کاش شما را با پدرتان توصیف نکنند همچنان که "علی‌ مطهری" چنان شد و او را همان متحجری دانستیم که پدرش بود که پسر شمشیر به برداشتن نوروز کشید و پدر، چهار شنبه شوری را سنت احمق‌ها دانست. 

دکتر خزعلی عزیز! باور کنید که اصلاحات رژیم مرده است و شما می‌‌خواهید جنازه آن را بر دوش بکشید. می‌‌خواهید به ۶۳% تعطیل شده قانون اساسی‌ برسید و البته یک نظام دینی خوب. ولی‌ نیت شما خوب و شایسته هم که باشد یک پرسش می‌‌ماند و آن خوب به ناحق ریخته "ندا"‌ها و "سهراب"‌ها است که در متن شما به آن اشاره‌ای نرفت!

*کاریکاتور از رادیوزمانه

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

از تلاش‌های ضد جنگ اپوزیسیون تا یک نمره منفی‌ دیگر برای "جرس"


در سلسله‌ مقالات وبسایت جرس (جنبش راه سبز) و تاختن به اپوزیسیون جمهوری اسلامی، اینبار مقاله‌ای چاپ می‌‌شود و در آن نویسنده، گفتگوی رضا پهلوی با شبکه اسراییلی را نکوهش می‌‌کند. 

فریدون نقیبی می‌‌نویسد:
هر چند بنده با گفتگو و فشار بر اسرائیل به منظور پایان دادن تهدیدات نظامی موافق هستم و این امر را وظیفه هر میهن پرستی‌ که دغدغه ایران آباد و آزاد دارد میدانم اما سوال اینجاست که آیا برای مبارزه با حکومت ایران که از هیچ گونه جنایت و خشونتی در برابر مخالفان ابائی ندارد می‌توان به هر ترفندی متوسل شد؟
پس راه حل چیست؟ مبارزات مدنی در چارچوب قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی که آیا از موضع خود کوتاه بیاید و تسلیم خواست مردم شود و به انتخاب آزاد برسیم یا نه؟ از اصلاح گری و فرصت سوزی و دست روی دست گذاشتن که وطن نابود شود و آنگاه بر روی خرابه هایش گریان بنشینیم؟ خطر جنگ جدی است آقای نقیبی عزیز! حساب یک ماه و یک سال بعد نیست و شروع آن قریب الوقوع است. 

جالب است که ایشان از یک سو فشار وارد کردن بر اسراییل و گفتگو با دولتمردانش را مفید هم می‌داند ولی‌ چون این ابتکار را کسی‌ انجام داده که ایشان خوش ندارند، پس محکوم است! به قول ایشان:
ظاهراً آقای پهلوی ناامید از کمک‌های آمریکا و غرب، دست کمک به سمت اسرائیل دراز کرده است که در نظر افکار عمومی ایرانیان فردی ضدّ جنگ و ملی‌ گرا تلقی‌ شود که به تمامیت ارضی ایران معتقد است و دغدغه آزادی ایران برای او از همه چیز مهمتر است و خود را به عنوان یک جریان فعال مخالف رژیم، به اسرائیل و غرب معرفی نماید تا از این طریق بتواند کمک های مالی و معنوی (مخصوصا مشروعیت) دریافت نماید.
 آقای نقیبی! در همین چند جمله شما آنقدر تناقض هست که به حیرت می‌‌افتم! یکجا گفتگو کردن را خوب و مفید دانستید و بعد گفتید که نباید به این حربه هم دست زد و سپس می‌‌فرمایید که ظاهراً رضا پهلوی می‌‌خواهد از این کار (که اینبار انگار در نفس به نظر شما مفید آمد) سؤاستفاده کند. فکر کنم اگر برای بار دوم نوشته خود را می‌‌خواندید متوجه اشتباهات پی‌ در پی‌ آن می‌‌گشتید.
 در این راه وظیفه ما این است که برای پیروزی در این معرکه دست کمک به دولت‌های خارجی‌ دراز نکنیم و برای از پا در آوردن رژیم فعلی‌ به هر ترفندی متوسل نشویم.
 حکایت غریبی است! از یک سوی مردم ایران در خیابان شعار می‌‌دهند و آمریکا را برای حمایت جنبش سبز می‌ خوانند، و از سوی دیگر خود را در ردای سخنگوی تمام جامعه ایران می‌‌بینید و می‌‌فرمایید که دست کمک به خارجی‌ دراز نکنیم.

جناب نقیبی به شمار تناقضات خود می‌‌افزایند و پس از آنکه عمل رضا پهلوی را برای کسب محکومیت و نشان دادن وطن خواهی‌ عنوان می‌‌کنند (که لابد باید جامعه آن را خوش بدارد که چنان شود!)، شروع به گفتن از اشتباهات و جنایت‌های اسراییل می‌‌کنند تا نفس مصاحبه محکوم شود در حالی‌ که در ابتدا صرف گفتگو را بسیار هم می‌‌پسندیدند!

از بازآوری گفته‌های ایشان در مورد اسراییل می‌‌گذرم که از آفتاب هم روشن تر است و حرف جدیدی نیست و همه هم به آن واقفند. ولی‌ حتی با فرض مقصر دانستن محض اسراییل و طیب و طاهر بودن جمهوری اسلامی (!)، مگر صرف گفتگو چه ایرادی دارد که نویسنده مقاله چنین برآشفتند؟ در حالی‌ که خود ایشان به خوبی‌ از اثرات شوم حمله نظامی به ایران آگاه اند.

البته گزافه گویی هم کرده و گویی که اخبار ۲۰:۳۰ جمهوری اسلامی را تکرار می‌‌کنند، حمایت از جندالله و تجزیه طلبان ایران  را هم به اسرائیل نسبت می‌‌دهند و نتیجه می‌‌ گیرند که چون اسراییل از تشکیل کشورهای قدرتمند مسلمان هراس دارد پس کمک از آنها نمی‌‌تواند مسبب دموکراسی در ایران شود! از این مغلطه که بگذریم جالب است که ایشان سیاست‌های خصمانه جمهوری اسلامی و سالها تلاش برای دستیابی مخفیانه به تکنولوژی سلاح اتمی‌ را هم "اغراق شده" می‌‌دانند.

 در پایان هم اضافه می‌‌کنند که:
 قصد دارم به یک شعار طلائی‌ که توسط میر حسین موسوی و جنبش سبز مورد تأکید قرار گرفت بپردازم و آن مطرح کردن آرمان‌های انقلاب ۵۷ است. شعار محوری آن سال ها، استقلال، آزادی و جمهوریت بود

آقای نقیبی! مسلما استقلال و آزادی از اساسی‌‌ترین خواسته‌ها هستند و البته جمهوری هم از نظامهای ‌های برگزیده است گرچه در سال ۵۷ هیچ آلترناتیو دیگری داده نشد. مشکل اما از باورداشتن به "آرمان‌های طلایی امام" است که هنوز هم بر آن تاکید می‌‌شود. آرما‌هایی‌ که سیاه ترین سالهای تاریخ این سرزمین را در دهه ۶۰ رقم زد و اساس استقلال و آزادی را از پایه ویران ساخت.

ایشان می‌‌گویند که:
مسلما مفهوم استقلال به معنای عدم وابستگی اقتصادی ، سیاسی و نظامی به دو بلوک شرق و غرب بوده است. استقلالی که همواره در خاندان پهلوی نادیده انگاشته میشد و منجر به وابستگی سیاسی به خصوص پس از سرنگونی دولت قانونی مصدق گردید

نویسنده گرامی‌! تحلیل مسایل تاریخ معاصر ایران به همان سادگی‌ درسی که در مدارس جمهوری اسلامی به دانش آموزان دیکته می‌‌شود نیست. از سقوط دولت زنده یاد مصدق سخن می‌‌گویید و توجه به این ندارید که عزل ایشال منع قانونی نداشت (از مصاحبه دکتر عباس میلانی). آنهم در زمانی‌ که کشور به ورشکستگی کشیده شده بود و با اتخاذ سیاست‌های اشتباه، نه تنها تعاملی مثبت با کشور‌های جهان بوجود نیامد که بسیاری از حقوق ایران به هدر رفت و مجبور به فروش نفت به نصف قیمت به چین شدیم. (از اینجا بخوانید) از سوی دیگر، باید باید قضاوت کرد که آیا استقلال ایران، در دوران طلایی امام تهدید شد و یا زمانی‌ که با اقتدار، ژاندارم منطقه پر تنش خاورمیانه بودیم و جزیره‌ ثبات!

از تمام این درس‌های تاریخی‌ هم که بگذاریم، باید از نویسنده جرس پرسید که گفتن از این مباحث قدیمی‌ و تنش زا چه ربطی‌ به سیاست امروز ایران و جنگ احتمالی‌ ایرانی‌ و اسراییل دارد!

کمی‌ هم به ایران بیاندیشیم...

نوشته پیشین من در این مورد:
اسلام رحمانی "جرس" یا دروغ ، سانسور و افترا؟

*کاریکاتور از رادیوزمانه

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

ندا و سهراب! بیدار شوید که "فاطمه حقیقت جو"‌ها به خواب اند...


کنفرانس دو روزه واشنگتن هم برگزار شد و همانطور که پیش بینی‌ می‌‌شد بی‌ نتیجه ماند و بجز بحث‌های تئوری و حرف‌های همیشگی‌ نمودی نداشت. از همان ابتدا، آجر بنای این نشست کج گذشته شد و با محدودیت گذاشتن بر شمار طیفهای شرکت کننده در این کنفرانس، ابهامات آغاز گشت. (از اینجا بخوانید) جالب این که "براندازی رژیم" از واژگان فیلتر شده‌ای گردهمایی بود و  شماری از مدعوین، هنوز دم از اصلاح طلبی می‌‌زدند. سخن از مماشات با رژیم و حرکت در چارچوب قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی بود و اینکه با مذاکره با رژیم به انتخابات آزاد برسیم. و چه خیال باطلی!

پس از پایان کنفرانس، دو تن از برگزار کنندگان آن -فاطمه حقیقت جوی و امیرحسین گنج بخش- در برنامه صدای آمریکا شرکت کردند.

خانم فاطمه حقیقت جوی -نماینده سابق مجلس ششم شورای اسلامی- به گروه‌های اصلاح طلب نزدیک است. ایشان متعلق به طیف روشنفکری دینی و در پی‌ یک اسلام رحمانی و البته جمهوری خواه است. به قول ایشان، محور ائتلاف باید "جمهوری خواهی‌"، "دموکراسی خواهی‌" و "حقوق مداری" باشد و نه سکولاریسم و البته جدایی دین از سیاست به معنی پایه گذاری قوانین بر اساس "عرف" و نه "شریعت" را رد می‌‌کنند. (از اینجا بخوانید)

هنوز هم در تصور ایشان یک "حکومت دینی خوب" بر یک نظام غیر دینی رجحان دارد. هنوز هم از اصلاح رژیم در یک مبارزه مدنی می‌‌گویند و "براندازی" آن را خطرناک و سبب آسیب رسیدن به وطن می‌‌دانند. به زعم ایشان، رفتن یکباره رژیم سبب تجزیه کشور می‌‌شود و هرج و مرج و البته به نقل از ایشان تا لااقل یک سال آینده، خطری متوجه ایران نیست! جالب تر اینکه خانم حقیقت جو حتی از پرسش مستقیم مجری برنامه که باید و نباید "تغییر رژیم" را پرسید هم طفره رفت.

البته استدلال امثال گنج بخش این است که حاکمیت صندوق رای تنها در "ثبات" ممکن است و از سوریه و لیبی‌ مثال می‌‌زنند (با مغلطه!) و به این می‌‌رسند که از هدف دانستن " تغییر رژیم" پرهیز کنیم. ایشان از جنبش سبز می‌‌گویند که شعارش "رای من کو؟" بود و براندازنده نگشت . البته دقت ندارند که شعار‌های جنبش چگونه به مرور تغییر می‌‌کرد و خواست‌ها از رای و صندوق فراتر رفته بود. فرض ایشان این است که "براندازی" مساوی است با راه حل‌های غیر مسالمت آمیز و توجه به اهمیت "نافرمانی‌های مدنی" ندارند.

خانم حقیقت جو از "چرخش نخبگان" می‌‌گویند که دلرحمی هیأت حاکمه و پذیرش خواست ملت را میسر کند و (با تاکید بر حرکت از درون نظام) انتخابات آزاد برگزار و قانون اساسی‌ اصلاح شود و همه مردم بتواند بدون تبعیض مشارکت کنند! ایشان انگار حوادث سه سال گذشته ایران و پیش از آن را از یاد برده اند و خسرانی که بر جان و جهان ایرانیان رفت و گل‌های جوانی که پر پر شدند. هنوز هم گوشهٔ چشم به کوتاه آمدن حاکمیت دارند و فراموش کرده اند که رژیم حتی در انتخابات مجلس هم حاضر به پذیرش نمایندگان اصلاح طلب خط امامی نشد و رای‌های حوزه انتخاباتی دماوند و "جمهوری اسلامی" خاتمی را هم باطل کرد. 
 
باید از ایشان پرسید که چگونه ایشان شرایط حال ایران را بحرانی نمی‌‌دانند؟ چطور ادامه واضح موجود را برای ایران خطرناک نمی‌‌دانند؟ چرا هنوز باید بحث اپوزیسیون جمهوری اسلامی، رفتن یا نرفتن جمهوری اسلامی باشد و مگر خواست جنبش آزادی خواهی‌ ایران "تغییر" نبود؟ چرا نباید فرصتی ساخت که نیروهای اپوزیسیون تنها با خواست مشترک "تغییر" به دور هم بنشینند و بدنبال راه حل‌های عملی‌ باشند؟

مجتبی واحدی در همان برنامه صدای آمریکا از "رودربایستی" اپوزیسیون می‌‌گوید که حتی از گفتن براندازی هم ابا دارند شاید که به مذاق گروهی خوش نیاید!

قبول وجود "روح" مهم نیست ولی‌ جالب است که تصور کرد "ندا"‌ها و "سهراب"‌های سرزمینمان زندگی‌ دوباره می‌‌یافتند و در کنفرانس واشنگتن حاضر می‌‌شدند. حدس زدن اینکه برخورد و گفتار آنها با فاطمه حقیقت جو، امیر حسین گنج بخش و همفکرانشان چه می‌‌بود، دور از ذهن نیست! 

*کاریکاتور از رادیوزمانه

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

پیچیدگی ها و تناقضات کنفرانس اپوزیسیون در واشنگتن...لطفا صادق باشید!


دو ماه از برگزاری کنفرانس سرد و بی‌ حاصل استکهلم می‌‌گذرد و اینبار، گردهمایی شماری از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در واشنگتن انجام می‌‌شود (۱۹ و ۲۰ فروردین). هدف کنفرانس، "ایجاد فرصت برای فعالین سیاسی در جهت گفتگو برای پروژه راهبردی برای گذار ایران بسوی دموکراسی" بیان شده است.

اشکالات و ابهامات از همین ابتدا و مصاحبهٔ یکی‌ از برگزارکنندگان این کنفرانس -محمد تهوری- با صدای آمریکا آغاز می‌‌شود. ایشان ابتدا می‌‌فرمایند که از "یک سری" فعالین سیاسی دعوت شده است و در نهایت ۱۰ پروژه  برای بررسی به دست کمیته برگزارکننده رسیده است. یعنی از بین تمام شخصیت‌ها و گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور، تنها ۱۰ تای آنها فراخوانده شدند و یا اعلام آمادگی کرده اند!

از میان همان ۱۰ پروژه پیشنهادی هم به نقل از ایشان تنها ۶ تای آنها مورد قبول واقع شده است و بهانه را هم کمبود وقت کنفرانس اعلام می‌‌کنند! 

مدعوین این کنفرانس حدود ۶۰ نفر هستند و پروژه‌های پیشنهادی و سخنرانی‌‌ها هم به نقل از آقای تهوری از طرف اشخاص حقیقی‌ و نه سازمان‌ها و احزاب است. ایشان در پاسخ مجری صدای آمریکا که در مورد محدودیت برای دعوت بیشتر از اپوزیسیون می‌‌پرسند، علت را محدودیت مالی‌ برای اجاره‌ سالن بزرگتر اعلام می‌‌کنند! گرچه به قول خودشان از یک سال پیش در پی‌ برگزاری این کنفرانس بوده اند.

ایشان می‌‌گویند که هیچ سازمان، نهاد و حزبی متولی برگزاری کنفرانس واشنگتن نیست ولی‌ دم خروس تناقض حرف ایشان آن زمان نمایان می‌‌شود که اسامی کمیته برگزار کننده را اینطوراعلام می‌‌کنند (شخصیت‌های حقیقی!):
  • دکتر آرام حسامی (عضو شورای هماهنگی سکولارهای سبز و رییس انجمن سکولارهای سبز واشنگتون)
  • دکتر فرخ زندی (عضو شورای هماهنگی سکولارهای سبز و رییس انجمن سکولارهای سبز تورنتو) 
  • خانم فاطمه حقیقت جو (از اعضای معتبر سکولارهای سبز و نزدیک به نیرو‌های اصلاح طلب)
  • دکتر امیر حسین گنج بخش (عضو موسس سازمان جمهوری خواهان ایران و کمپین انتخابات آزاد)
  • دکتر نیره توحیدی (استاد دانشگاه و عضو ادوار تحکیم وحدت-سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی)
  • مهران براتی‌ (استاد دانشگاه و روزنامه نگار)
  • محمد تهوری (روزنامه نگار)
  • کوروش صحتی (ژورنالیست، فعال حقوق بشر، کارمند صدای آمریکا و فعال سابق دانشجویی)
بله آقای تهوری! کنفرانس واشنگتن کاملا مستقل است و هیچ نهاد و سازمانی پشت برگزاری آن نیست و از تمامی‌ اشخاص حقیقی‌ و گروه‌های اپوزیسیون هم دعوت می‌‌شود (و به قول ایشان اتحاد جمهوری خواهان، سازمان جمهوری خواهان، جمهوری خواهان سکولار و ...)!
 
حتما هم دلیل عدم دعوت بیشتر اپوزیسیون، کمبود منابع مالی و کوچک بودن سالن بوده است و البته کمبود وقت برای شنیدن از پروژه های سیاسی دیگر!


*کاریکاتور از رادیوزمانه

لینک نوشته در وبسایت بالاترین