هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

خلیج فارس و جزایر سه گانه؛ افراط؟ تفریط؟ و یا اعتراضی بخردانه....


 چرا از فرزاد کمانگر نمی گفتید؟ چرا برای خشک شدن دریاچه ارومیه ایمیل نزدید؟ یعقوب مهرنهاد را می شناسیم تا نه؟ پرسش هایی است که نویسنده مقاله "جدی جدی دارن عوضش می کنن/ خلیج فارس، موضوع داغ ایرانیان" مطرح می کند و به اینجا می رسد که در جایی که اکثر مردم نان شب ندارند و "نسرین ستوده" ها به زندان اند و آشفته بازاری است از تحریم و خطر جنگ،  اعتراض ایرانیان به تغیر نام خلیج فارس بی مورد است!

فرض های ایشان در بی تفاوت دانستن عامه مردم ایران در پیشامدهایی که ذکرشان رفت در وهله نخست بی پایه است. مثالش همان دریاچه ارومیه بود که  دیدیم چه خوب و کافی اعتراض شد و جدا از تظاهرات آذربایجان، صفحات اینترنتی هم پرگشته بود از اخبارآن. از سوی دیگر، با نویسنده مقاله هم نظرم که شور و هیجان ایرانیان به آسانی فروکش می کند و شاید هم بشود گفت که  فراموشکارند.  اسپم کردن در صفحات اینترنتی و فحاشی و توهین را من هم نکوهش می کنم وامضا کردن و فرستادن صفحات "پتیشن" گوناگون (که اکثرن هم جعلی اند) برای نام خلیج فارس را کاری بیهوده می دانم؛ جرقه های ملی گرایانه ای که  پس از مدتی فروکش می کند و ما می مانیم و جمهوری اسلامی.

می گویند که باید خیالمان از بابت نام خلیج فارس راحت باشد چرا که در سند سازمان ملل به آن اشاره شده است. وه که چه ساده انگاری! و مگر جزایر سه گانه مان هم در تمام نقشه های تاریخی به رنگ ایران نیستند؟ با این حال و با وجود حق غیر قابل تردید ایران، قدرت های بزرگ غیر منطقه ای را می بینیم که جانب امارات متحده عربی را گرفتند و از ایران می خواهند که پرونده جزایرش را به سازمان مللی ببرد که یکبار از دستور کار آن خارج شده بود! جای دیگر هم می خوانیم که انگلستان، سندیت یکی از نقشه های قدیمی بریتانیا که جزایر سه گانه را جزو خاک ایران نمایش می داد را رد کرده است.

دل آسوده بودن از اینکه مدارک تصدیق کننده حقانیت ایران کامل و وافی است و در شرایط امروز دست بالا را در مقابل امارات خواهیم داشت هم خوش خیالی است. اجماع  جهانی بر ضد نه تنها جمهوری اسلامی که ایرانیت شکل گرفته است و در جنگی احتمالی، جهان جانب امارات را خواهد گرفت. بیش از چهار دهه است که برای عربی کردن نام خلیج فارس تلاش می کنند و تغیر نام آن در نشریه نشنال جئوگرافیک، وبسایت گوگل، موزه لوور، فیسبوک نیروی دریایی امریکا و بسیار موارد دیگر و تبلیغات و هزینه های گسترده اعراب باید زنگ خطری جدی برایمان باشد.

اصلاح نام خلیج فارس در نشریه نشنال جیوگرافیک جرقه خوبی بود که نشان داد رفتار های معقولانه و بدور از تعصب و پیگیر ایرانیان می تواند اثربخش باشد. جامعه گسترده ایرانیان خارج از کشور نباید بی عمل بمانند و به این بهانه که در ایران زندانی سیاست است، تغییر نام خلیج فارس را بی اهمیت بدانند و یا به تفریط بیفتند و بگویند که خلیج فارس را "خلیج دوستی بین ایران وعراب" (نقل به مضمون از مقاله ذکر شده) بگوییم!

 و مگر چه ایراد است که همزمان هم مدافع حقوق زندانیان سیاسی بود و هم از دریاچه ارومیه گفت و ازدریای مازندران و البته نام خلیج فارس و جزایرسه گانه تا ابد ایرانی؟! این ناسیونالیسم کور نیست ولی خوش خیالی است که فکر کنیم با تغیر نام خلیج فارس، زیاده خواهی کشور های همسایه تمام می شود و البته بجای اینکه به دنبال منافع خود باشند به فکر ایرانیان در می آیند. اگر این طور است که می توانیم با خیال راحت خود ما هم با کشورهای عرب همسایه هم راه شویم و با آنان از ابوعلی سینا  و رازی و خیام تا بادگیر های یزد را عربی بخوانیم تا صلح و دوستی بیشتری بین ما برقرار شود!

 ولی چاره کار نیست؟ وظیفه ایرانیان خارج از کشورچیست؟ دست روی دست بگذاریم و بیش از بیش توهین به خود را ببینیم؟ یا می توان دست به کار شد و نوشت و گفت و جامعه جهانی را از این حق کشی آگاه کرد که حساب مردم ایران از جمهوری اسلامی جدا است و نباید حقوق ملت ایران فدا شود. مردم فریبی احمدی نژاد و غوغایی که از روی قصد درباره جزایر سه گانه به راه انداختند و بی تدبیری جمهوری اسلامی و اشتباهات پی در پی اش  در سیاست خارجی هم از آفتاب روشن تر است و تردیدی در آن نیست. این که به دام تبلیغات جمهوری اسلامی نیفتیم هم موردی حیاتی است و ولی باز هم این وظیفه را عهده ما ایرانیان -خارج نشینان- بر نمی دارد که در موازات مبارزات دیگر و جدال خود با جمهوری اسلامی، مسایلی چون تغیر نام خلیج فارس را هم از یاد نبریم که تمام اینها حیاتی و مهم اند و باید در جای خود بررسی شوند. 

این  نوشته در پاسخ مقاله خانم فرح طاهری (از اینجا بخوانید) آمده است که خواسته بودند "متمدنانه" به ایشان پاسخی داده شود!

*کاریکاتور از رادیوزمانه 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

مذهبیون با نکوهش حکم ارتداد شاهین نجفی، آزاد اندیشی خود را ثابت کنند!


مهم نیست که من تابو شکنی شاهین نجفی (که پیش از او هم بسیاری دیگر چنان کرده اند) را تایید کنم یا نکنم،  به دل من خوش بیاید یا نیاید و یا آن را به زعم خود توهین آمیز بدانم یا نه. هنرمندی است و آنچه در دل می اندیشد را به زبان می آورد و بر ساز خود می نوازد. و مگر من چه جایگاه برتری از او دارم که او را به صرف اندیشیدن و بر زبان آوردنش محکوم کنم که هر دو انسانیم و هم اندازه که من محق به بیان عقیده ام هستم او نیز هست؛ آنچه برای من محترم و مقدس است برای او می تواند نباشد و لزومی به آن هم نیست.

احترام به عقاید دیگران بسیار هم پسندیده است و هنجارهای جامعه را ارج نهادن هم لازم. از سوی دیگر، جامعه ای را که  بند خرافات و موهومات اسیر می شود و اسیر حاکمانی که چنان تفکراتی را پر و بال می دهند و آن هنگام باید خرق عادت کرد و تابو شکست و روشنگری کرد هم بحث دیگری است و البته بسیار حیاتی. مهم اینجا، اندیشه های قرون وسطایی آدمیانی است که خود و عقایدشان را مقدس می دانند و  تفتیش عقاید می کنند و دیگران را مفسد فی الارض و حرام زاده و نجس می خوانند.

جان شاهین نجفی در خطر است و پیشاپیش حکم قتل او صادر شده است . اینجاست که باید آن ایرانیان مذهبی که حتی رفتار آن هنرمند را هم نپسندیده اند و آن را به زعم خود توهین آمیز دانستند، قدم پیش بگذارند و شرافت خود را با دفاع از آزادی بیان و اندیشه نشان دهند.

داریوش

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

بنی صدر و مثلث "بیق"؛ از کتاب "یکرنگی" به قلم شاپور بختیار


چکیده بخشی از فصل چهارم کتاب یکرنگی به قلم شاپور بختیار (۱۹۸۲) که عمدتا در مورد شرح حال نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بوده است را اینجا می آورم.

شاپور  بختیار می نویسد:

دیری نپایید که امثال سنجابی و بازرگان از حلقه یاران آقای خمینی به کنار رفتند و حواریون جدیدش جایگزین آنها شدند. مثلث منحوسی که به "بیق" خوانده می شد؛ ابولحسن بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده.

اولین  خیمه شب بازی انتخابات، با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری ایران آغاز شد. بنی صدر تحت لوای قوانین جمهوری اسلامی انتخاب شد که خود در پرداختش نقش داشت ولی بعد مدعی شد که حکومت کردن با این قاون اساسی ناممکن است. به دنبال همدستانی برای حفظ مقام خود شتافت و گزینه نخستش، تیره روزانی چون بازرگان و سنجابی بودند و مجاهدین هم از طرفی دیگر. 

بنی صدر دلخوش به پشتیبانی مردم و ارتش از خودش بود ولی هیچ کدام را در لحظه برکناری خود نداشت و در خیالات خود دلخوش ماند تا در نهایت حقیقت برای او هویدا شد؛ رای مردم به شخص او نبود که تنها برگزیده و مخلوق خمینی را حمایت کرده بودند. بنی صدر تا آخرین لحظه حضورش در وطن وفادار به خمینی ماند و می گفت که هرچه امام بگوید را می پذیرد و البته هم او بود که گفت برایش ایرانی بودن بدون اسلام بی معنی است. می گفت "ربح" با اسلام مغایر است که نتیجه آن می شد برچیدن بهره و بانک و ناگریز از توجیهاتی محیرالعقول می گشت. 

بنی صدر عامل موثری شد که ایران به سمت دیکتاتوری و ویرانی برود. به عنوان رییس شورای انقلاب، در انتخاب خلخالی مسوول بود و هیچ وجدان بیداری نیست که بتواند توجیه کند که او از قضایا بی اطلاع بوده است. عجیب که ادعای "حرمت انسانی" هم داشت؛ آتش بیار انقلاب که شاید بهترین تمثیلش، لاوال (سیاستمدار فرانسوی ومعاون مارشال پتن) باشد.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

کوششی برای خروج از بن بست ائتلاف؛ اسماعيل نوری علا (چکیده مفید)


جناب دکتر نوری علاء در نوشته جدید خود (از اینجا بخوانید) به مضامین مهمی اشاره کرده اند. متن بلند ایشان را چکیده کرده و در زیر آورده ام.

الف- پیشنهاد آلترناتیو سازی رژیم در خارج از کشورو ایجاد کنگره ملی امروز از هر زمان دیگر جدی تر است و عملا با عدم وجود هرگونه روزنه اصلاحات درون رژیم، کوششهای سیاسی به خارج از کشور منتقل شده است.

 امروز، سه جریان مشخص از آلترناتیو های پیشنهادی خود برای تغیر رژیم می گویند:

۱- مجموعه کسانی که خود را سکولار، دموکرات، انحلال طلب و می دانند و برنامه ها و آلترناتیو خود را با فروکش کردن جنبش سبز پس از ۲۲ بهمن ۸۸ مطرح کردند. با همان پیش شرط، ایشان به دنبال گرد هم آوردن نیرو های فرا حزبی و فرا ایدئولوژیکی و بودند. این گروه را می توان به "انحلال طلب"ی توصیف کرد.

۲- مجموع کسانی که در ابتدای جنبش سبز مخالف آلترناتیو سازی در خارج بودند و افراد محق برای آن وظیفه (موسوی و کروبی) را در داخل ایران می دانستند. اکنون آنها در پی ساختن آلترناتیو "خودی" هستند تا چنان نهادی به دست اپوزیسیون سکولار- دموکرات ایجاد نشود. ریشه فکر آنها ولی هنوز در اصلاح طلبی و همکاری با اصلاح طلبان سابق و بر پایه "انتخابات آزاد" بر پایه اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی است (مخالف با براندازی). این مجموعه را می توان به نام همان کنفرانس "استکهلم" خواند که در آنجا پرده از ترکیب خود برداشتند.   

۳-  شعب مختلف حزب کمونيست کارگری که به جمع آلترناتيو سازان پيوسته اند. این آلترناتیو، گروه های ۱ و ۲ را "بورژوایی" می داند که به قصد جلوگيری از حدوث انقلاب کارگری ـ کمونيستی و تشکيل حکومت شوراها بوجود آمده اند و عمل می کنند. آلترناتیو این گروه را می توان "انقلابی-کمونیستی" توصیف کرد و البته با آلترناتیو های دیگر هم مقابله دارند.

ب- به دو شکل در گروه های انحلال طلب تلاش هایی برای ائتلاف انجام شده است:

۱-  گسترش مضارب مشترک ايده ها بر حول اشتراکات عقیدتی

۲-  کاهش و حل و فصل اختلافات نظری ـ مطالباتی گروه ها.

اشتراکاتی چون لزوم مبتنی بودن قانون اساسی بر پایه اعلامیه حقیق بشر، سکولاریسم، دموکراسی و عدم تمرکز مدیریتی  به صورت بدیهی وجود دارد ولی اختلاف بر سر مسایلی چون نوع حکومت می تواند آنها را قربانی خود کند و مانع از شکل گیری ائتلافی بین سکولار-دموکرات ها شود.

 راه برون رفت از این موانع چیست و "چند و چون" حل اختلافات چگونه است؟

باید  دانست که صحبت از شکل رژیم آینده ایران، ورای وظایف اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. با فرض رسیدن به توافق جمعی در خارج از کشور هم تضمین اجرایی در فردای ایران آزاد حاصل نمی شود و موفق نخواهد بود. باید همه استدلالات مخالف و مکمل و موافق در فردای کشور، پيش روی ملت ايران (اعم داخل و خارج) گذاشته شود تا ملت بتواند در مورد گزينه های مطلوب خويش اظهار نظر کند و تصميم بگيرد. اگرچه یک "اشتراک ائتلاف ساز" می تواند از دل همین بن بست شکل بگیرد و آن توافق به موکول کردن این مسایل به رای ملت در فردای ایران است. کليد کار، توافق بر سر "استقرار حاکميت ملت" (يا ملتی و يا ملی) است.

هدف، رسیدن به فرمولبندی های اساسی است که راه را برای تشکیل مجلس موسسان هموار کند و آن هم در فضای پر آشوب و تب زده پس از فروپاشی رژیم است.

پ-  تنها اردوگاه انحلال طلبی است که بر پايه های سکولاريسم ضد ايدئولوژی و دموکراسی مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر پای می فشارد و از سوسيال دموکرات ها تا ليبرال دموکرات ها را در خود جای داده است.

ت-  هدف، رسیدن به فرمولبندی های اساسی است که راه را برای تشکیل مجلس موسسان هموار کند و آن هم در فضای پر آشوب و تب زده پس از فروپاشی رژیم است. در این حال، محتوای اختلافات می تواند به صورت گزارشی مفصل همراه با پيشنهادات و گزينه های مختلف تقديم مجلس موسسان شود.

ث-  تشکیل  چنان ائتلافی می تواند از برتری جویی های (هژمونی طلبی) فردی وگروهی به نفع خود ائتلاف در فردای فروپاشی رژیم جلوگیری کند. در این حال، هیچ فرد یا گروهی نمی توانند اراده خود را به ملت تحمیل کنند و حکومت را به دست بگیرند.

ج- چنين ائتلافی، معنای واقعی "انتخابات آزاد" را نيز به اين اصطلاح برمی گرداند و گرد و خاکی را که اصلاح طلبان بر گرد آن بپا کرده اند فرو می نشاند. چرا که انتخابات آزاد واقعی تنها در صورتی ممکن است که قانون اساسی حکومت اسلامی لغو شده و کل حاکميت کشور و قدرت تصميم گيری به دست ملت افتاده باشد (انتخابات آزاد برای متجلی ساختن حاکميت ملی). آنگاه، چنين ملتی برای متجلی و متحقق کردن اراده و تصميم خود، ناچار است از صندوق رأی و برگزاری انتخابات آزاد (که شرايط آن را بيانيه شماره ۱۵۴ کنفرانس بين المجالس سازمان ملل معين کرده است) استفاده نمايد.

چ- هيچ نيروی سکولارـ دموکرات و انحلال طلبی نمی تواند مخالفتی با یک همکاری مبارزاتی بر محور اين "ائتلاف ملی" کند که در غیر این صورت مساوی با بی آبرویی خواهد شد. کوشش برای استقرارحاکمیت ملی از طریق برگزاری انتخابات آزاد سبب می شود که اختلاف ها به موضوعی فرعی تبدیل شود و راه برای برنامه ریزی به سوی آرای عمومی هموار گردد.

*کاریکاتور از مردمک