هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهپور بختیار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهپور بختیار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

توضیحات تکمیلی علیرضا نوریزاده در روشن شدن دروغ پردازی های اخیر به زنده یاد شاپور بختیار



همانطوری که پیشتر در مورد دروغ پردازی یک مقاله در وبسایت خودنویس نوشته بودم (لینک +)، نویسنده ای مرموز با نام مستعار، کپی تاری از مصاحبه یک روزنامه کویتی مربوط به بیش از سی سال پیش را منتشر کرده و مدعی شده است که زنده یاد بختیار چنان گفته که جزایر سه گانه همیشه ایرانی خلیج فارس از آن ایران نیست! تنها یک روز بعد و پس از رو شدن تکذیبیه نهضت مقاومت ملی در مورد بی پایه بودن چنان مطالبی و همچنین مصاحبه ای ناشنیده از بختیار در مورد آغاز جنگ و آتشبیاری امثال ابولحسن بنی صدر و اشتباه مهلک دیوانه تکریتی در حمله به ایران (لینک +)، علیرضا نوریزاده (از نزدیکان بختیار) در برنامه روزانه خود از چنان بهتان و دروغ های بی اساسی رفع ابهام کرد.

به نقل از دکتر علیرضا نوریزاده، شاپور بختیاربا او تماسی تلفنی گرفت (سال ۱۳۶۰) و در مورد جعلیاتی که به مصاحبه ایشان با روزنامه السیاسه شده بود ابراز ناراحتی کرد. علیرضا نوریزاده به گفته خود با سردبیر آن روزنامه کذایی -احمد جارالله- تماس تلفنی می گیرد و قرار شد که متن تکذیب به روزنامه تلکس شود. متن در روزنامه چاپ نشد و پس از آن علیرضا نوریزاده نامه ای کتبی به روزنامه السیاسه می فرستد. به گفته نوریزاده، بختیار چنان گفته بود که حتی از یک میلیمتر خاک ایران هم نمی گذرد و در مالکیت جزایر سه گانه هم با قاطعیت اظهار نظر کرده بود. با چاپ نشدن دوباره متن تکذیبیه، روزنامه السیاسه تهدید به شکایت حقوقی از جانب وکلای زنده یاد بختیار می شود که در نهایت پس از یک ماه تن به چاپ نامه تکذیبیه دکتر نوریزاده می دهد. علیرضا نوریزاده تاکید می کند که مستندات مکاتباتش با آن روزنامه کذایی را در اختیار دارد.


۱۳۹۲ تیر ۱۹, چهارشنبه

روسیاهی برای انگ زنان به بزرگ مرد ملی ایران -بختیار- ماند!


 متاسفانه در نشریه خودنویس به تاریخ ۱۸ تیرماه، مطلبی سراپا دروغ علیه زنده یاد بختیار به چاپ رسید (لینک +) و نویسنده مرموز آن، به مصاحبه ای با یک روزنامه کویتی اشاره کرد که از قول بختیار گفته بود که جزایر سه گانه خلیج فارس از آن ایران نیست! خوشبختانه تنها یک روز پس از آن سندی برملا شد که چنان مصاحبه و سخنانی حقیقت نداشته است و تهمتی زشت به بزرگ مرد ملی ایران بوده است (عکس بالا). جالب توجه واکنش فرقه بنی صدری و ذوق و هیجان بی حد و وصف ایشان از ارایه چنان سند جعلی بود که البته مسبوق به سابقه است! تلاش این فرقه برای بد نام کردن بختیار، تا بدان وقاحتی رسیده است که او را مسبب جنگ هشت ساله عراق و همدست دیوانه تکریتی معرفی می کنند! انگی بی مایه و بی پایه به بزرگ مردی که جانش را در راه وطنش داد و هم او بود که می گفت به قیمت جانش هم حاضر نیست یک متر از خاک ایران اشغال شود. مصاحبه ای ناشنیده از بختیار و نظرات او در مورد شروع جنگ در لینک زیرین آمده است:

۱۳۹۲ تیر ۱۵, شنبه

ارتش مصر- ارتش شاهنشاهی، محمد مرسی-شاپور بختیار

 

ارتش ملی و قدرتمند مصر در سایه حمایت گسترده مردم و سیاسیون دموکرات آن کشور، محمد مرسی و نیروهای اقتدار گرای اخوان المسلمین را از قدرت خلع کرد و بدین سان به ندای ملت مصر پاسخ داد تا کیان ملک و ملت از هم نپاشد. پرسش  اینجا است که آیا بزرگ ارتش دار ارتش -قره باغی- و دیگر ژنرال های ارتش ایران در بهمن ۵۷ چنان نکردند که امروز فرماندهی ارتش مصر می کند یعنی تبعیت از خواست اکثریت؟!

دولت بختیار، ایرانیان را به تمام خواسته های مشروطیت رساند و به قول‌هایش وفا کرد و آزادی مطبوعات و اجتماعات و زندانیان و تبعید شدگان سیاسی را به ارمغان آورد. کوران حوادث اما به گونه ای دیگر رقم خورد. ایرانیان (منهای اکثریت خاموش!)،  ۳۷ روز سرنوشت ساز فرصت داشتند که به یاری بختیاری روند که هدفش نه حفظ نظام پادشاهی که ایران بود. بختیار قسم خورد که بجز صلاح  مردم و راستی‌ و صداقت قدمی‌ بر ندارد اما او را "نوکر بی‌ اختیار" خواندند و رهبرشان را فقط "روح الله" خواستند.

 خمینی حکم به نخست وزیری مهدی بازرگان داد و بختیار به ارتش دستور بازداشت کابینه غیر قانونی را صادر کرد. طرف دولت قانونی بختیار، نه فقط مردم عادی و تظاهرات مسالمت آمیز که میلیشیایی تعلیم دیده و مجهز به سلاح های جنگی بودند، جایی که دخالت پر قدرت ارتش را نیازی حیاتی می کرد. ژنرال های مستاصل ارتش پیشرفته و ۴۰۰ هزار نفری آن روز ایران اما در جلسه تاریخی شورای عالی نیروهای مسلح، تصمیم به بی طرفی می گیرند! در  پیام خیانت بار سران ارتش شاهنشاهی به تاریخ ۲۲ بهمن آمده است که :

...به اتفاق آراتصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیشتر، بی طرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام و به یگان های نظامی دستور داده شد که به پادگان های خود مراجعه نمایند. 

و این بازگشتن به پادگانها در زمانی بود که اسلحه های جنگی به دست پیران و جوانان و کودکان افتاده بود و شهر در آشوب و آتش و هرج و مرج می سوخت. ژنرال پوشالی ارتش شاهنشاهی، با تظاهر به بیطرفی از وظیفه خود -که جلوگیری از هرج و مرج انقلابی کور و ویران شدن بنیان های کشور می بود- سرپیچی کردند. میدان برای سر گرفتن انقلابی خشن و ویرانگر مهیا شد و ژنرال ها پر زرق و برق ترک میدان کردند و اجازه دادند که انبارهای سلاح نظامی و جنگی غارت شود و آن شد که نتیجه اش را سه دهه بعد می بینیم. غمبارتر که همان سران ارتش، مجبور شدند که به کنجی مخفی شوند و از وطن بگریزند تا به دست جلاد خلخالی گرفتار نشوند!

پینوشت-  دستور شاپور بختیار برای استفاده از زور توسط ارتش شامل تنها دو مورد می شد:
۱- اگر به سوی ارتش یا موضع حساس (کلانتری، ژاندارمری و پادگان) تیراندازی شود.
۲- اگر پرچمی جز پرچم ایران (مثل پرچم داس و چکش) در محلی به اهتزاز درآید.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

بنی صدر و مثلث "بیق"؛ از کتاب "یکرنگی" به قلم شاپور بختیار


چکیده بخشی از فصل چهارم کتاب یکرنگی به قلم شاپور بختیار (۱۹۸۲) که عمدتا در مورد شرح حال نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بوده است را اینجا می آورم.

شاپور  بختیار می نویسد:

دیری نپایید که امثال سنجابی و بازرگان از حلقه یاران آقای خمینی به کنار رفتند و حواریون جدیدش جایگزین آنها شدند. مثلث منحوسی که به "بیق" خوانده می شد؛ ابولحسن بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده.

اولین  خیمه شب بازی انتخابات، با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری ایران آغاز شد. بنی صدر تحت لوای قوانین جمهوری اسلامی انتخاب شد که خود در پرداختش نقش داشت ولی بعد مدعی شد که حکومت کردن با این قاون اساسی ناممکن است. به دنبال همدستانی برای حفظ مقام خود شتافت و گزینه نخستش، تیره روزانی چون بازرگان و سنجابی بودند و مجاهدین هم از طرفی دیگر. 

بنی صدر دلخوش به پشتیبانی مردم و ارتش از خودش بود ولی هیچ کدام را در لحظه برکناری خود نداشت و در خیالات خود دلخوش ماند تا در نهایت حقیقت برای او هویدا شد؛ رای مردم به شخص او نبود که تنها برگزیده و مخلوق خمینی را حمایت کرده بودند. بنی صدر تا آخرین لحظه حضورش در وطن وفادار به خمینی ماند و می گفت که هرچه امام بگوید را می پذیرد و البته هم او بود که گفت برایش ایرانی بودن بدون اسلام بی معنی است. می گفت "ربح" با اسلام مغایر است که نتیجه آن می شد برچیدن بهره و بانک و ناگریز از توجیهاتی محیرالعقول می گشت. 

بنی صدر عامل موثری شد که ایران به سمت دیکتاتوری و ویرانی برود. به عنوان رییس شورای انقلاب، در انتخاب خلخالی مسوول بود و هیچ وجدان بیداری نیست که بتواند توجیه کند که او از قضایا بی اطلاع بوده است. عجیب که ادعای "حرمت انسانی" هم داشت؛ آتش بیار انقلاب که شاید بهترین تمثیلش، لاوال (سیاستمدار فرانسوی ومعاون مارشال پتن) باشد.

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

آقای بنی‌ صدر! این حق نسل های جوان امروز است که از شما پاسخگویی بخواهند...



آقای بنی‌ صدر! می‌‌بینیم که امروز بسیار فعال تر از گذشته شده اید و به ضعم خود می‌‌کوشید که برای آزادی ایران قدمی‌ بردارید. در این ۲-۳ سال اخیر و پس از دزدی بزرگ انتخاباتی ۸۸، شاهد حمایت شما از جنبش آزادی خواهی‌ مردم ایران بودیم و هستیم و این قابل قدردانی است. گرچه تمام اینها سبب نمی‌‌شود که شما را مورد پرسش قرار ندهیم و بازخواست نکنیم.
این حق نسل جدید ایران است که از شما بپرسند و بیشتر بدانند که بسیاری‌شان در سنی‌ نیستند که گفتارها و عملکرد تان را در دوران ریاست جمهوری به یاد آورند.

۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

آقای بنی‌ صدر! اگر نمی‌‌خواهید یاری رسانید لاقل بذر جدایی هم نپاشید که امروز زمان یکرنگی است...


dogmatism!
آقای ابوالحسن بنی‌ صدر -نخستین رییس جمهوری اسلامی- با یک شبکه فرانسوی مصاحبه تلویزیونی می‌‌کند. نکاتی‌ از صحبت‌های ایشان قابل بحث اند.

ایشان می‌‌فرمایند:
مردم جنبش را با رای من کجاست آغاز کردند اما اکنون می گویند « حق من کو، حق حاکمیت من کجاست» بنابراین امروز شعار ها کاملا متفاوتند، امروز شعار آزادی- استقلال، جمهوری، ولایت جمهور مردم سر می دهند، نه ولایت فقیه.

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

سالگرد قتل زنده یاد بختیار و سکوت سران جنبش سبز در خارج از کشور


تاریخ ایران را انگار از دو خرداد ۷۶ نوشته اند و شاید هم فردای روز تقلب بزرگ انتخاباتی ۸۸. نه نگاهی‌ به سالهای آغازین انقلاب می‌‌شود و نه بازخواستی برای حوادث دهه ۶۰ داده می‌‌شود و نه سخنی از مبارزات اپوزیسیون جمهوری اسلامی در دهه ۵۰.

رضا پهلوی خط قرمز‌شان می‌‌شود (از سخنان اردشیر امیر ارجمند) و رهبر دیگرشان آمریکا را قاضی می‌‌کند که گروه اپوزیسیون دیگر ایرانی‌ را (گرچه پایگاه مردمی نداشته باشند) تحریم نماید (از اینجا بخوانید).

همان‌ها که حامی‌ جنبش مردمی سبز شدند و حمایت کردند و ولی‌ خودی نبودند هم مورد توجه جنابشان واقع نشد و چون مرد بزرگی‌ مثل داریوش همایون از دنیا می‌‌رود هم سخنی نمی‌‌گویند! حساب کار امثال  شاهپور بختیار هم که مشخص است که تاریخشان به پیش از دوران اصلاحات بود و اپوزیسیون دوران طلایی امام انگار همه مغضوب اند.

به طور حتم با اندیشه زنده یاد بختیار در تضاد اند که او در فکر "واتیکان" قم بود و اینان "اسلام رحمانی بر اساس قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی" را می‌‌خواهند ولی‌ مگر نه این که او را جوخه اعدام جمهوری اسلامی سر برید؟ آیا همین مظلوم کشته شدن آخرین نخست وزیر شاه ارزش تحلیلی چند خطی‌ را هم نداشت؟ البته شاید خبر مراسم چهلم (آیت الله) صدوقی یا تکذیب واردات گوشت خوک به ایران ارزش خبری بیشتری داشته باشند (از وب سایت کلمه)!

البته شاید سکوت سران سبز هم مغتنم باشد که اگر چون دکتر بنی‌ صدری‌ زبان باز کردند و سخنی در شرح حال بختیار گفتند، پر از تهمت و توهین و بی‌ انصافی بود (از اینجا بخوانید).

لینک نوشته در سایت بالاترین

۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

تهمت زنی‌‌های بنی‌ صدر در سالگرد کشته شدن زنده یاد بختیار


بی‌ بی‌ فارسی به مناسبات سالگرد قتل زنده یاد شاهپور بختیار با ابول حسن بنی‌ صدر مصاحبه‌ای می‌‌کند (از اینجا بخوانید) . جالب است که می‌‌گویند دوستان قدیمی‌ هستند ولی‌ به شکلی‌ از ایشان ذکر خاطره می‌‌کنند که دشمن چنین نمی‌‌کند! نظرشان را در مورد آخرین نخست وزیر شاه جویا می‌‌شوند‌ و می‌‌گوید: "او زنده نیست که به آنچه من می گویم پاسخ بدهد. شما را راهنمایی می کنم به اسناد منتشر شده توسط دولت انگلستان و آنچه توسط آمریکایی ها منتشر شده است. جواب شما در آنجا است. کسی که به یک قدرت خارجی رو می آورد برای اینکه به وطن او حمله نظامی بکند... چه می شود راجع به او گفت؟ همین! نظر من این است". و چه ناجوانمردانه است اتهام "سودای حمله به وطن" به شاپور بختیاری که زندگی خود را در راه آزادی کشورش گذاشت.