هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

مجلسی که به "ایران" نیاندیشد را امیدی نیست!


نمایندهٔ شهر‌های سنّی نشین در مجلس شورای اسلامی در اعتراض به ممنوعیت برگزاری نماز فطر اهل سنت به رییس جمهوری نامه می‌‌نویسد. نمایندهٔ آذری زبان مجلس ایران از هیات رئیسه مجلس خواستار پیگیری و حل مشکل دریاچه ارومیه شدند. نماینده زرتشتی‌ها در مجلس به سخنان جنتی در نماز جمعه تهران اعتراض می‌‌کند که غیر مسلمین را حیوان خواند. بدنبال اظهارات جنجال برانگیز منصور ارضی، مداح حکومتی و هوادار رهبر جمهوری اسلامی در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی و "یهود امت" خواندن وی، نماینده کلیمیان در مجلس این سخنان وی را توهین دانست و اعتراض کرد. 

نمایندگان اصول گرا سرگرم جریان به قول خودشان "فتنه" و انحرافی هستند و درگیر مسایل خودشان و خدمت برای ارباب قدرت. نمایندگان اصلاح طلب پیگیر سرنوشت زندانیان خودند و دغدغه شان مصیبت‌های مربوط به همان طیف خاص است.  نمایندهٔ ارمنی‌ها هم که یا تنها سرگرم رتق و فتق امور همکیشان خود است و یا اگر فرصتی برای حرف زدن در مجلس بدندش به جریانات اختلاف برانگیز جنگ‌های بین ترکها و ارامنه می‌‌پردازد!

نه! به این مجلس امیدی نیست و بهتر است سرگرم جر و بحث برای ممنوعیت چرخاندن سگ و گربه یا شنا در ماهِ رمضان باشند! هر کدامشان سازِ خود می‌‌زنند و انگار نه انگار که ایرانی‌ است و مدافع تمام مردمانش هستند. بین خود هم اتفاق نظری در دفاع از مصالح ملک و ملت ندارند و چه افسوس که ببینیم تنها ۲۲ نمایندهٔ آذری زبان لب به اعتراض به چرایی نابودی دریاچه ارومیه باز کنند و آیا آن نمایندهٔ کلیمی یا سنی، زرتشتی و یا اصلاح طلب ما ایرانی‌ نیستند؟! چرا آن نمایندهٔ اصلاح طلب ما نباید احساس تکلیف کند که از حق هموطن زرتشتی تا مسیحی‌ خود دفاع نماید؟

در ۹ سپتامبر ۱۹۰۶، مظفر این شاه قاجار به زیر فشار انقلابی‌ مردم ناچار از اعلام انتخابات مجلس شد. انتخاباتی که بر اساس سیستم "Curia" انجام گرفت و هر نماینده مربوط به طیفی خاص بود; یا شاهزاده قجری و آخوند و فئودال و یا بازرگان و مالک و کشاورز و صنعتگر. امروز هم انگار پس از صد سال بشکلی دیگر "کوریا" است و حتی ذره ای نمی‌‌توان امید به چنین مجلسی بست که به ایران بیاندیشد و تنها آن است که اهمیت دارد!

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

شرم زندگی‌ در جایی که به جرم "خودکشی‌" هم کتک بخوری!


انگار هیچ چیز سر جایش نیست. باید هم، همِه چیزمان به همه چیزمان بیاید! در جایی که بیمار را به صرف بی‌ بضاعتی ترخیص می‌‌کنند و سوار آمبولانس کرده و در نا کجا آباد چون لاشه گوسفند بیرون می‌‌ریزند نباید هم انتظار داشت که پلیس‌اش چنین نکند. چکار نکند؟ نوجوانی که بر سر پلی‌ در بزرگراه ایستاده بود و خیال خودکشی‌ داشت را می‌‌گیرند و به زمین می‌‌زنند و با "شوکر برقی" به جانش می‌‌افتند. در جایی که پلیسِ حافظ نظم و امنیت، با خودرو خود تظاهر کنندگانی که اعتراضی آرام می‌‌کردند را زیر می‌‌گیرد و اگر به تیر سلاح‌های جنگی‌شان هلاک نشوند، خود آنها را از بلندی به پایین می‌‌اندازد نباید هم انتظار بیشتر داشت.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

حمایت تمام ایران از قیام تبریز در صد سال پیش تا سکوت امروزی ما

   
امروز بختگان و مهارلو و پریشان خشک شدند و خروش زاینده رود به پایان رسید و تالاب انزلی در حال تبدیل به مردابی بی‌ جان است. اگر چاره‌ای برای دریاچه ارومیه نیاندیشند به دو سال نمی‌‌کشد که خشک می‌‌شود و نه تنها مردمان آن خطّه که تمام استانهای مجاور هم خسران می‌‌بینند. با این همه، نوشداروی پس از مرگ هم به آن نمی‌‌رسد و در مجلس شورای اسلامی دو فوریت
طرح رای نمی‌‌آورد. تنها ۲۲ نمایندهٔ آذری زبان اعتراض می‌‌کنند که باید به حال آن مجلس گریست. همان مجلسی که مساله مهمش ممنوعیت گرداندن سگ و گربه است یا ممنوعیت شنا در ماه رمضان.

راهکار دولت چیست؟ اعضای کمپینی که برای حمایت از دریاچه جمع شدند را بازداشت می‌‌کند و تظاهرات مسالمت آمیز مردم ارومیه را به خشونت می‌‌کشد و سرکوب می‌‌کند! مردمی دلاور و میهن دوست که بیش از سه دهه مورد تبعیض واقع شدند و فرزندانشان را هم اجازه آموختن زبان مادریشان در مدرسه ندادند. بجز اندکی‌ طماع که تنها به صرف منافع شخصی‌‌شان سودای جدایی در سر دارند، مردم آذربایجان خود را ایرانی‌ می‌‌دانند که چه کسانی‌ از آنان ایرانی‌ ترند؟!


نام تبریز را در تاریخ مشروطیت و انقلاب‌های مردمی یک قرن اخیر بسیار می‌‌بینیم. از همان آغاز قرن بیستم و به همراه انقلاب ۱۹۰۵ روسیه که موج انقلاب سرتاسر آسیا را فرا گرفت، ترکان ایرانی‌ پیشاپیش جنبش‌های دموکراتیک داخلی‌ بودند. تظاهرات و مبارزات مردم تبریز و آستارا به همراه تهران و پیش تر از  شیراز و اصفهان و شهر‌های دیگر، شاه مستبد قاجار را زیر فشار گذشت تا به انجام فرمان مشروطیت در سال ۱۹۰۶ انجامید.

اعتصابات عمومی و تظاهرات انگار جزیی‌ از زندگی‌ مردم تبریز شده بود که تا ارتجاع و استبداد خطایی می‌‌کرد و زیاده خواهی، آغاز می‌‌گشتند. نتیجه همان دلاوری‌ها بود که مظفرالدین شاه مستبد را وادار کرد که یک ماهی‌ پس از فرمان مشروطیت مجبور به اجرای آن شود و اعلام اولین انتخابات مجلس ایران دهد.

تبریز پس از ویران شدن مجلس ملی‌ -بدست محمدعلی‌ شاه- تبدیل به کانون پیکارهای آزادی خواهانه می‌‌شود و به رهبری ستار خان و باقر خان نیروهای شاه مستبد را مغلوب می‌‌کنند و حملات ضدّ شاه در شهر‌ها و استان‌های دیگر نیز آغاز می‌ شود. مقاومتی که - برای تجدید مشروطیت و تشکیل مجلس- به محاصره تهران و در نهایت خلع محمد علی‌ شاه به سال ۱۹۰۹ منجرانجامید.
 


صد سال پیش که دلاوران تبریزی به پا خواستند و نیروهایی ارتجاع را پس زدند، مردمان گیلان و رشت و بوشهر بندرعباس و لنگه و اصفهان و بختیاری و خراسان و شیراز و اصفهان به یاری‌ شان آمدند که باید دید امروز که به یاری ترکان ایرانی‌ خواهد رفت.



لینک نوشته در وبسایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

از ادعای سکولاریسم تا قسم حضرت عباس! برای مجتبی واحدی


این گمان استوار است که گروهی از سر قصد در فضای وب پارسی‌ به دین اسلام فحاشی می‌‌کنند. به تناوب می‌‌بینم که حتی در پای بخش نظر خواهی وبلاگ‌ها می‌‌آیند و پای هر نوشته‌ای چشم بسته فحشی را نثار اسلام می‌‌کنند. در این مورد با جناب واحدی موافقم که قصدشان نمایاندن اپوزیسیون به دین و خدا ستیزی است. ولی‌ جدا از آن، ایشان هیچ انتقاد و پرسشی را در حوزه مسایل دینی نمی‌ تابند و خطِ قرمز می‌‌کشند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

پیروزی در نبرد "پری دریایی" و درس‌هایی که نیاموختیم!


دقایقی از نیمه شب گذشته بود و صد نفری را در یکی‌ از معروف‌ترین میدان‌های شهر (در کانادا) می‌‌دیدم که گرد هم آمدند و پرچم‌های خود را تکان می‌‌دهند و خوشحالی‌ می‌‌کنند. جماعتی که حتی از بدو تولدشان، به زیر پرچم تحمیلی دیوانهٔ لیبی‌ زیسته بودند و با این حال نشانی‌ قدیمی‌ خود را پس از چهار دهه زنده کردند. پرچمی که سبب اتحاد‌شان شد و سمبلی‌ بود برای مخالفت با معمر قذافی.


وجه مشترکشان حذف دیکتاتور بود و دعوایی بر سر شیوه حکومتی آینده نداشتند. یک پرچم و یک نشان بر سر دست بردند و همین کافی‌ بود که از گروه‌های حکومتی جدا شوند. نه اعتراضی بود که پرچم به دوران پادشاهی لیبی‌ باز می‌‌گشت و نه کسی‌ دخل و تصرفی در آن می‌‌ نمود که آنچه برایشان اهمیت داشت اتحاد بود.

در این میدان معروف شهر، شاهد تظاهرات‌ ملل بسیاری  در بهارِ عربی‌ بودم که در بحبوحه اعتراضات تونس و مصر و تازگی هم در سوریه و لیبی‌ برای حمایت از مردمان خود به گرد هم جمع شدند و  با اتحاد و همبستگی‌ پیام مردمانشان را فریاد زدند تا به گوش ملل دیگر هم برسد و از قبیله خود حمایت کنند. وجه تسمیه همه‌ شان پرچم ملی‌‌ بود که انگار تمام اختلافها را با خود حل می‌‌ کرد و سبب پیروزی جنبش‌ها شد.

ولی‌ تظاهرات ایرانیان خارج نشین به چه شکل بود؟ به مناسبت ۲۵ بهمن و در ادامهٔ حرکت‌های اعتراض آمیز داخل ایران تظاهراتی در کانادا برگزار شد ولی‌ تأسف بار بود که ایرانیان در دو نوبت جدا به میدان آمدند. ساعاتی ایرانیان پرچم شیر و خورشید به دست,  شعارهایی ضدّ نظام و در حمایت از زندانیان سیاسی  سر دادند و پس از آنها گروهی دیگر مچ‌ بند سبز به دست همان شعار‌ها را تکرار کردند!

شاید پرچم هم، موردی حیاتی و لازم در متحد کردن ایرانیان باشد که نه هر رنگی‌ می‌‌تواند  ما را از هر سلیقه و اندیشه‌ای گرد هم آورد و نه هیچ حزب و "راه امیدی"!

تبریک برای پیروزی مردم لیبی‌ و به امید  روزی که مردم ایران هم  پرچمی واحد به دست بگیرند...
 
لینک نوشته در وبسایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

تهدید مستقیم به قتل از مداح مشهور و یهودی ستیزی رژیم


در شب قدر مسلمانان، روضه خوان خاصِ بارگاه -منصور ارضی- سخن می‌‌گوید و فرمان قتل مخالفاش را صادر می‌‌کند. همان شب قدری که "گویند اهل خلوت، امشب است" و در قرآن هم می‌‌آید که "شبی‌ است سرشار از سلامتی‌ تا سپیده دمان".

انگار به باور‌های خودشان هم ایمان ندارند و قانون هم برای ایشان نوشته نشده است و مستثنی اند. بند ۶۶۹ مجازات اسلامی که می‌‌گوید: "هر کس دیگری را به هر نحو تهدید به قتل یا ضررهای نفسی و شرافتی یا مالی و یا به افشای سری نسبت به خود یا بستگان او نماید اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه و یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را نموده و یا ننموده باشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم خواهد شد".

خب! برای ایشان مسلم است که کسی‌ نمی‌‌تواند پیگیرش شود و حتی شکایت رییس جمهوری کودتا هم از شخص ایشان به جایی نرسید. شکایتی که در فروردین امسال  خاطر اظهارات توهین‌آمیز و هتاکانه منصور ارضی علیه رحیم‌ مشایی تسلیم مراجع قضایی شد که او را "یهودی‌ صفت" خوانده بود.

البته مشخص نیست که چرا باید "یهودی صفت" ای برای آقایان توهین آمیز باشد و در سخنرانی‌ اخیر مداح اهل بیت (!) هم دوباره چنین واژه‌ای را به کار برد. مردمانی نژاد پرست و فاشیست که با مذاهب دیگر ستیز دارند و اگر می‌ شد همان می‌‌کردند که آدولف هیتلر کرد! در رسانه‌‌های خود از آزادی مذاهب می‌‌گویند و در مجلس اسلامی‌اشان برای دیگر مذاهب نماینده‌ دارند و ولی‌ دمِ خرس نفرتشان بیرون زده است. شاید این شکل بنماید که خصومت‌شان با اسراییل به سبب مشکلش با فلسطینیان است که اصل آن را باید در "یهودی ستیزی" این رژیم جستجو کرد.

از واژگان بی‌ آزرم و سخیف جناب مداح که بگذریم، ایشان از مفسدان اقتصادی سخنی گفت. باید از ایشان پرسید که خود چگونه می‌‌توانند از درآمد روضه خوانی، ۹۰ ملیون تومن پول دیه را بپردازد که قسم جلاله خورده بود که به قاتل "یهودی امت" خواهد پرداخت!

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

از تجاوز امام مسجد تورنتو به کودکان تا اختلالات اجتماعی مسلمانان متعصب در جوامع غربی


خبر-یکی از رهبران مذهبی‌ مسلمانان ایالت انتاریوِ کانادا به جرم تجاوز به دختران و پسران خردسال بازداشت شد(۱۸ اگوست).

 محمد مسرور را امین و مورد اطمینان جامعه مسلمان می‌‌شناختند که در خانه‌اش آموزش قرآن می‌‌داد. تا امروز ۱۳ قربانی او مشخص شدند که به گفته پلیس تورنتو بیشتراند و نه تنها در کانادا که از آمریکا، آلمان، فرانسه، لهستان و بنگلادش هم می‌‌تواند افراد دیگری باشند. اخبار مربوط به این جنایات را جستجو می‌‌کردم که بجز چند رسانه‌ محلی کانادا پوشش چندانی نداشت. در دنیای وب پارسی‌ زبان هم به آن زیاد پرداخته نشده بود و در بالاترین هم حتی "داغ" نشد!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

آتش سوزان شش هزار کتاب مقدس مسیحیان و سکوت تلخ همه



توهین از همان واژه "اقلیت دینی" آغاز می‌‌شود و بسیاری هم دانسته و ندانسته با تحقیر نگاه می‌‌کنند. هنوز هم برای بسیاری خانواده‌های مسلمان جا نیفتاده که عروسشان مثلا مسیحی‌ باشد و البته خلاف شرع مقدس و اسلام عزیز است که پسری مثلا زرتشتی -خدایی نکرده- بخواهد با دختری مسلمان زاده ازدواج کند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

زنی بود بر سان گردی سوار ......همیشه به جنگ اندرون نامدار (برای هیلا صدیقی)


چهار ماه حبس برای شعر گفتن. چهار ماه به بند شدن تنها برای بیان عقیده. همانکه رییس جمهوری کودتا گفت در ایران کسی‌ برایش به زندان نمی‌‌افتاد! هیلا صدیقی در صفحه فیسبوکش می‌‌نویسد: "فردا صبح، شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب، من و ایمان قلبی و قاضی و اتهام و خدای ناظر و دعای خیر شما... ". دعا را باور ندارم و با اینحال برایش آرزوی سلامتی‌ دارم. نمی‌‌شود از آرزوی پیروزی و سربلندی برای او گفت که همین حال هم به آنها رسیده است و امثال من باید در برابرش کمر خم کنیم...

جناب دکتر خزعلی! پوزش خواهی نمی‌‌کنم و به دنبال پاسخم.

پیش نوشت- لطفا به تاریخ این نوشته توجه بشود که در زمان آزادی جناب خزعلی نوشته شده بود. بطور حتم من هم مانند بسیاری دیگر امروز چشم به راه آزادی ایشان و نگران سلامتی‌‌شان هستم.
 
ده‌ها لینک از مهدی خزعلی در بالاترین آمد که  خوشحال از آزادی‌شان بودند. خبر آزادی دکتر خزعلی هم چون هر کسِ دیگری که به جرم اندیشیدن و نوشتن به حبس افتاده است شیرین بود. بیست و چند روز در اعتصاب غذا بودند که از چهره تکیده‌شان اندک از زجری که در زندان کشید را می‌‌شد حس کرد. گرچه بر زیر پرچم خرچنگ نشان جمهوری اسلامی می‌‌نشینند و با ظاهری که تفاوتی‌ با ذوب شدگان نظام ندارد عکس می‌‌اندازند و می‌‌نویسند که به دست بوسی پدرشان رفتند، همان پدر ضدّ ایرانی‌ و مرتجع که گفت نوروز را باید برداشت و ایرانیت را منسوخ کرد!

پدر از پسر برائت جست  ولی‌ انتقادی به ساحت (آیت الله) خزعلی نمی‌ رود جز اینکه بگوید: "هر چند به عنوان پدر دست و پای معظم له را می بوسم، اما به عنوان یک فقیه و حافظ قرآن و نهج البلاغه انتظار دارم که سخن مخالف را بشنوند". حرمت پدر واجب است و ولی‌ در مورد ایشان که نشان از نام خانوادگی دارند و با واسطه پدر هم فیض هایی بردند، شرط ایجاب می‌‌کند که موضع گیری کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد- برای مهدی خزعلی




مهدی خزعلی هم آزاد شد و جای شکرش باقیست. می‌‌گویند که بیست و چند روز در اعتصاب غذا بود که دلاوری‌اش تحسین بر انگیز است. مشخص نیست که به چه جرمی‌ به حبس افتاد و چگونه هم وثیقه‌اش را قبول کردند. آنچه برایم جالب بود نخستین پست جناب دکتر در وبسایت شخصیشان پس از آزادی بود که حدیثی از امام ششم شیعیان را گذاشته بودند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

پیشنهاد استفاده از آقازاده و خانوم زاده‌های مقیم لندن بجای فرستادن گردان!



خبر-  محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج از آمادگی این سازمان برای اعزام گردان‌های عاشورا و الزهرا به عنوان نیروهای پاسدار صلح به شهرهای بریتانیا خبر داد.

می‌ گویند که می‌‌خواهند نیرو به انگلستان بفرستند که باید گفت نیازی به زحمت آقایان برای هزینه کردن و فرستادن میر غضبان خود ندارند و می‌‌توانند از حضور آقازاده‌ها و خانوم زاده‌های مقیم بریتانیا استفاده کنند. ماشاالله تعدادشان هم به وفور است و تجارت می‌‌کنند و درس می‌‌خوانند و زاد و ولد می‌‌کنند و هم از ایران برایشان پول می‌‌رسد و هم از امکانات دیار کفر (!) برای شهروندانش بهره‌مندند.


ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

زجر زندگی‌ در جایی که "فرنود" بیشتر از "شرف آل قلم" رأی بیاورد


در جامعه‌ای زندگی‌ می‌‌کنم که مردمش، در نظر سنجی فیسبوکی خود چند جوان که دمی برای شادی گرد هم آمدند را شخصیت برتر هفته می‌‌دانند و پس از آنها پسرکی خردسال که در برنامه تلویزیونی "سوتی" داد و همه دستش انداختند!  در این مملکت، احمد زید آبادی  که پس دو سال زندان به جرم نوشتن و اندیشیدن برای دو روزی آزاد شد و به خانه‌اش رفت و زودتر از موعدِ مقرر به حبس بردنش سوم است! 

انتخابی که می‌‌توانست لبخندی به لب کودکان شرف آل قلم بیاورد که برنامه "پارازیت" را می‌‌دیدند و حس کنند که پدرشان برای "هیچ" به زندان نرفت و مردمش به فکرش هستند و هوایش را دارند. راستی‌، کسی‌ دیگر از هاله سحابی و هدی صابر و بسیاری دیگر می‌‌نویسد؟ که انگار خونشان به هدر بر زمین ریخت و چون صد‌ها ایرانی‌ دیگر که فراموش شدند و کسی‌ یادشان هم نمی‌‌کند... 

ما چه مردم قدر ناشناس و فراموشکاری هستیم  و عجب جامعه‌ای و عجب کشور گل و بلبلی!

نوشته‌های مرتبط در این مورد از من:
ماجرای کودک مشهور شده برنامه کودک و پوزش خواهی از خانواده‌اش و بزرگسالی‌ او
دو سال بی‌ خبری از زید آبادی در ایران و وکیل و شرح دادگاه برای "جانی نروژ"
 

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

ماجرای کودک مشهور شده برنامه کودک و پوزش خواهی از خانواده اش و بزرگسالی او


من هم یکی‌ از ۳۰ هزار نفری بودم که در فیسبوک "لایک" زدند. یکی‌ از ده‌ها هزار نفری بودم که به او خندیدند و جوک‌هایش را تعریف کردند و شنیدند. می‌ گویند که هدف، آن کودک خردسال نبود وسیستمِ پر از دروغ و تزویر نظام و سیمای رسانه‌ ایش را ریشخند کردند که این "عذر بدتر از گناه" است. 

 و چه پر غم بود نوشته "ف. میم. سخن" که چه بر سر کودکی از همه جا بی‌ خبر آوردیم و شاید آینده اش را تباه کرده باشیم (و کردم!). و مگر فیلم مخفی‌ از آن هنرپیشه سرشناس نبود که به یکباره دست به دست همه از پیر و جوان و زن و مرد گشت و فروش سی-دی‌هایش از هر فیلم ساخته شده داخلی‌ بیشتر شد؟ دختر بینوا که زندگیش نابود شد و ناچار از ترک دیار؛ دیاری که مردمانش آنچنان  بیرحم و بی‌ انصاف می‌‌شوند که ناگزیر می‌‌شوی از زندگی‌ در غربت و در میان قبیله ای دیگر.

و چه اشاره بعضی‌‌ها با صواب بود با گفتن از احمد زید آبادی که پس از دو سال شکنجه و زندان برای لحظه‌ای به دیدار خانواده آمد و دید که دغدغه مردم، ... کودکی خردسال و سوتی مجری تلویزیونی است!

بله تفریح و شادی و خندیدن هم حق همه است ولی‌ منظور آن نیست. اجبار بر همه نیست که دغدغه وطن و حال و آینده اش را داشته باشند و دیگر هم عجیب نیست که ببینی‌ "لینک"‌ای که خبر از کور شدن تدریجی‌ چشم فلان زندانی جوان می‌‌دهد صد تایی بازدید کننده در "بالاترین" دارد و چند سطر پایین ترش "وبسایت"‌ ای که تیترش "لباس‌های عجیب و غریب لیدی گاگا" است تا چند هزار تا; مهم اینجاست که این تفریح و لحظه‌ای خندیدن، چه بهایی می‌‌تواند برای دیگری داشته باشد.

شاید هنوزهم دیر نباشد که جلوی "لوث شدن" بیشتر قضیه را بگیریم و من هم نخست، صفحه فیسبوکی مزبور را "آ‌ن-لایک" می‌‌کنم
تا دید که دیگر چه می‌‌توان کرد.

لینک نوشته در وب سایت بالاترین...ریشه ها...دنباله...آزادگی

لحظه وداع "شرف آل قلم"


ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

دو سال بی‌خبری از زیدآبادی در ایران و وکیل و شرح دادگاه برای "جانی نروژ"!

سالها نوشته‌های دکتر احمد زید آبادی را می‌‌خواندم و می‌‌آموختم. قلم شیرین و روان، نوشتهٔ بی‌ حبّ و بغض و مطالب عمیق و آموزنده‌اش سبب می شد که چون شاگرد چندین بار از ابتدا تا انتهای مقاله‌ را بخوانم و دوره کنم.

شرف آل قلم را پس از دو سال حبس مرخصی دادند. حبسی به جرم ناکرده و تنها به بهانه اندیشیدن و نوشتن و سخن گفتن. همان که رییس جمهوری کودتا گفت: "در ایران کسی به خاطر اظهار نظر در زندان نیست"!

حبسی که زندانی از حقوق اولیه خود (حتی بر اساس  قوانین جمهوری اسلامی) هم محروم بود. وکیل و دادرسی و عدالت انگار در ایران شوخی‌ است و زندانی را پس از حبس تا چندین هفته نشانی‌ نیست. همچون دختری ۲۷ ساله‌ -پگاه آهنگرانی- که او هم به جرم سخن گفتن بازداشت شد و تا قریب به دو هفته کسی‌ نمی‌‌دانست کجاست و خانواده اش چه کشیدند!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

سالگرد قتل زنده یاد بختیار و سکوت سران جنبش سبز در خارج از کشور


تاریخ ایران را انگار از دو خرداد ۷۶ نوشته اند و شاید هم فردای روز تقلب بزرگ انتخاباتی ۸۸. نه نگاهی‌ به سالهای آغازین انقلاب می‌‌شود و نه بازخواستی برای حوادث دهه ۶۰ داده می‌‌شود و نه سخنی از مبارزات اپوزیسیون جمهوری اسلامی در دهه ۵۰.

رضا پهلوی خط قرمز‌شان می‌‌شود (از سخنان اردشیر امیر ارجمند) و رهبر دیگرشان آمریکا را قاضی می‌‌کند که گروه اپوزیسیون دیگر ایرانی‌ را (گرچه پایگاه مردمی نداشته باشند) تحریم نماید (از اینجا بخوانید).

همان‌ها که حامی‌ جنبش مردمی سبز شدند و حمایت کردند و ولی‌ خودی نبودند هم مورد توجه جنابشان واقع نشد و چون مرد بزرگی‌ مثل داریوش همایون از دنیا می‌‌رود هم سخنی نمی‌‌گویند! حساب کار امثال  شاهپور بختیار هم که مشخص است که تاریخشان به پیش از دوران اصلاحات بود و اپوزیسیون دوران طلایی امام انگار همه مغضوب اند.

به طور حتم با اندیشه زنده یاد بختیار در تضاد اند که او در فکر "واتیکان" قم بود و اینان "اسلام رحمانی بر اساس قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی" را می‌‌خواهند ولی‌ مگر نه این که او را جوخه اعدام جمهوری اسلامی سر برید؟ آیا همین مظلوم کشته شدن آخرین نخست وزیر شاه ارزش تحلیلی چند خطی‌ را هم نداشت؟ البته شاید خبر مراسم چهلم (آیت الله) صدوقی یا تکذیب واردات گوشت خوک به ایران ارزش خبری بیشتری داشته باشند (از وب سایت کلمه)!

البته شاید سکوت سران سبز هم مغتنم باشد که اگر چون دکتر بنی‌ صدری‌ زبان باز کردند و سخنی در شرح حال بختیار گفتند، پر از تهمت و توهین و بی‌ انصافی بود (از اینجا بخوانید).

لینک نوشته در سایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

تهمت زنی‌‌های بنی‌ صدر در سالگرد کشته شدن زنده یاد بختیار


بی‌ بی‌ فارسی به مناسبات سالگرد قتل زنده یاد شاهپور بختیار با ابول حسن بنی‌ صدر مصاحبه‌ای می‌‌کند (از اینجا بخوانید) . جالب است که می‌‌گویند دوستان قدیمی‌ هستند ولی‌ به شکلی‌ از ایشان ذکر خاطره می‌‌کنند که دشمن چنین نمی‌‌کند! نظرشان را در مورد آخرین نخست وزیر شاه جویا می‌‌شوند‌ و می‌‌گوید: "او زنده نیست که به آنچه من می گویم پاسخ بدهد. شما را راهنمایی می کنم به اسناد منتشر شده توسط دولت انگلستان و آنچه توسط آمریکایی ها منتشر شده است. جواب شما در آنجا است. کسی که به یک قدرت خارجی رو می آورد برای اینکه به وطن او حمله نظامی بکند... چه می شود راجع به او گفت؟ همین! نظر من این است". و چه ناجوانمردانه است اتهام "سودای حمله به وطن" به شاپور بختیاری که زندگی خود را در راه آزادی کشورش گذاشت.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

خوردن ممنوع، آشامیدن ممنوع، شنا ممنوع و خندیدن و شادی هم


دریاچه ارومیه و طشک در حال خشک شدن اند و بختگان و مهارلو و پریشان هم که شدند. خروش زاینده رود به پایان رسید و تالاب انزلی در حال تبدیل به مردابی بی‌ جان است.  هنوز هم ایران در استفاده از آب هیرمند محروم است و "زورش" به افغانستان نمی‌‌رسد. سهم ایران از دریای مازندران (کاسپین) در قرارداد‌های ترکمانچای وگلستانِ  دولت مهرورز احمدی نژاد به باد رفت و چه سرزنشی بشویم از نسل‌های آینده مان. در خلیج فارس هم جمهوری اسلامی قدرت عرض اندامی ندارد و امارات به آبهای ایران تجاوز می‌‌کند، سکوی استخراج گاز می‌‌زند و البته جزایر ما را طلب می‌‌کند. مناقشه بر سر اروند رود (شط العراب) هنوز هم است و همچنین با غفلت ایران از ساحل سازی در سمت خودی، آب رودخانه در زمین ایران پیشروی کرده است که سبب تغییر در خط مرزی تالوگ به ضرر ایران شده است.

تمام این‌ها است و در این میان خبر رسیده است که "استفاده از آب دریا برای شنا به دلیل تظاهر به روزه خواری و ترک واجبات، تا بعد از ماه مبارک رمضان ممنوع است و دولت مانع می شود".همان دریایی که می‌‌توانست میلیارد‌ها دلار از جذب توریست به کشور آورد و هر ساله هم هزاران ایرانی‌ را به ترکیه و دبی و مالزی نکشاند! و حالا نگرانند که سر کسی‌ کامل به زیر آب نرود که عرش به زمین می‌‌آید و روزه‌اش باطل می‌‌شود و این تظاهر به روزه خواری است!

آبخوری‌ شهرها را می‌‌بندند و ورود به دریا را ممنوع می‌‌کنند. همان دریایی که در قانون اساسی‌ خودشان جزو دارایی‌های عمومی است و نمی‌‌شود شهروندی را از استفاده از آن محروم کرد. گرچه واژه قانون لوث شده است و وقتی‌ کسی‌ را به جرم خوردن و آشامیدن می‌‌توان جریمه کنند و آزار دهند، لابد می‌‌شود او را از پا گذشتن به آب دریا هم منع کرد!

لینک نوشته در سایت بالاترین