هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست خارجی‌. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست خارجی‌. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

آینده سوریه و منافع درازمدت ایران؛ ابهام در صحت بکار رفتن سلاح شیمیایی بدست رژیم دیکتاتوری اسد!

اثر مانا نیستانی
دیدن فیلم چند دقیقه ای که کودکان در حال جان دادن را بر تخت درمانگاه نشان می داد البته برای هر انسان سالم النفسی دردناک است. گرچه در همین فیلم چند دقیقه ای سبب ساز آرایش جنگی فوری امریکا و بریتانیا ابهاماتی هم وجود دارد. در جنایتکار بودن رژیم بعث سوریه و شخص بشار اسد شکی نیست ولی آیا استفاده از سلاح شیمیایی توسط ارتش آن کشور که مجهز به سلاح های پیشرفته متعارف است در زمانی که به پیروزی هایی هم دست یافته بود ابهام برانگیز نیست؟ استفاده از سلاح شیمیایی که به کرات توسط امریکا و متحدانش خط قرمز قلمداد شده بود و تهدید به حمله نظامی یکجانبه در صورت بکارگیری آن کرده بودند.

ابهام زمانی بیشتر می شود که حتی پیش از اعلام گروه تحقیق سازمان ملل که به محل اعزام شده بودند، رییس جمهوری آمریکا و نخست وزیر بریتانیا رسما رژیم سوریه را متهم   به استفاده از آن کردند و ارتش های این دو کشور آرایش جنگی گرفتند و به سمت دریای مدیترانه گسیل شدند. این در حالی است که تحقیقات دقیق سازمان ملل می تواند صحت این ادعا را ثابت کند بخصوص که در فیلم یاد شده، هیچ کدام از یاری دهندگان در درمانگاه، لباس حفاظتی یا ماسک تنفسی نداشتند و به طور حتم در صورت صحت حمله شیمیایی، خود آنان هم آلوده شده اند و شناسایی آن افراد و آزمایش از آنان به آسانی ممکن است. بدترین تصوری که می توان کرد این می تواند باشد که حمله شیمیایی، توطئه ای برنامه ریزی شده و برای دادن بهانه به امریکا و متحدانش برای دخالت خارجی و به بهانه کشته شدن نزدیک به ۳۰۰ انسان بی گناه صورت گرفته باشد که این ادعا هم قابل بررسی است.

از سوی دیگر به عنوان یک ایرانی، در جریانات سالهای اخیر سوریه بجز جانبه انسانی آن باید منافع کشورم و سود و زیان دهی حمایت یا عدم حمایت از حمله ممالک غربی به سوریه را هم در نظر بگیرم. متاسفانه رابطه گسترده رژیم اسلامی و سوریه نه تنها با منافع جمهوری اسلامی عجین شده است که منافع ایران در سالهای آینده را هم می تواند تحت الشعاع قرار دهد. ایران (ایرانیان) همین امروز هم به دلیل حمایت همه جانبه رژیم حاکم بر ایران از رژیم اسد در سالهای اخیر، مورد شماتت که حتی نفرت نیروهای مخالف دولت سوریه است. 

آنچه که شاید حتی برای ما ایرانیان مهم جلو نمی کند، تکلیف میلیاردها دلار کمک‌های بلاعوض و سرمایه گذاری جمهوری اسلامی در سوریه (به قولی به  بیش از ۱۹ میلیارد دلار)  است*. این نگرانی وجود دارد که پس از آزادی این کشور از دست بشار اسد، دولتمردان جدید آن کشور (که لزوما هم دموکرات نخواهند بود!) از زیر بار پرداخت معوقات خود به ایران سرباز زنند و آن را به حساب شریک بودن جمهوری اسلامی با بعثیان سوری بگذارند؛ همانطوری که برهان غلیون -رییس اسبق شورای ملی معترضان سوریه- ‌ گفته بود که چنانچه این شورا بتواند در سوریه به قدرت برسد، روابط دمشق با ایران را قطع خواهد کرد. (+) آتش زدن پرچم های جمهوری اسلامی (از اینجا ببینید) به دست مردم سوریه یا اصرار این شورا بر اشتباه بکار بردن نام خلیج همیشه فارس این نگرانی را هم ایجاد می کند که در بودن حس تنفر از دولتمردان جمهوری اسلامی، منافع ملی ایرانیان  در فردای تغیر رژیم سوری آسیب جدی  ببیند.
 

* یکی از قرارداد های ترکمانچای رژیم جمهوری اسلامی با سوریه در سال ۱۳۷۸ بود که در آن بدهی های میلیاری سوریه به اقساط ده ساله تقسیم شده است و پرداخت آن هم با واحد پول سوری (لیره) و بدون کارمزد انجام شود. این تمام قرارداد نبود که ایران تعهد کرد که از اعتبار اقساط طلب هایش، در خرید زمین و ساختمان سفارت، محل اسکان سفیر، ساخت بیمارستان، مدرسه و مرمت و نگهداری اماکن مذهبی در سوریه صرف کند. این حاتم بخشی یعنی اینکه حساب تسویه بجای ایران (کشور طلبکار) در نزد بانک مرکزی سوریه (کشور بدهکار) ایجاد شده بود. (+) این حساب ها سوا از میلیاردها دلار کمک بلاعوض دولت ایران به سوریه با  فروش نفت ارزان قیمت و رایگان و ارسال تجهیزات نظامی بوده است. 

 

۱۳۹۲ تیر ۱۵, شنبه

ارتش مصر- ارتش شاهنشاهی، محمد مرسی-شاپور بختیار

 

ارتش ملی و قدرتمند مصر در سایه حمایت گسترده مردم و سیاسیون دموکرات آن کشور، محمد مرسی و نیروهای اقتدار گرای اخوان المسلمین را از قدرت خلع کرد و بدین سان به ندای ملت مصر پاسخ داد تا کیان ملک و ملت از هم نپاشد. پرسش  اینجا است که آیا بزرگ ارتش دار ارتش -قره باغی- و دیگر ژنرال های ارتش ایران در بهمن ۵۷ چنان نکردند که امروز فرماندهی ارتش مصر می کند یعنی تبعیت از خواست اکثریت؟!

دولت بختیار، ایرانیان را به تمام خواسته های مشروطیت رساند و به قول‌هایش وفا کرد و آزادی مطبوعات و اجتماعات و زندانیان و تبعید شدگان سیاسی را به ارمغان آورد. کوران حوادث اما به گونه ای دیگر رقم خورد. ایرانیان (منهای اکثریت خاموش!)،  ۳۷ روز سرنوشت ساز فرصت داشتند که به یاری بختیاری روند که هدفش نه حفظ نظام پادشاهی که ایران بود. بختیار قسم خورد که بجز صلاح  مردم و راستی‌ و صداقت قدمی‌ بر ندارد اما او را "نوکر بی‌ اختیار" خواندند و رهبرشان را فقط "روح الله" خواستند.

 خمینی حکم به نخست وزیری مهدی بازرگان داد و بختیار به ارتش دستور بازداشت کابینه غیر قانونی را صادر کرد. طرف دولت قانونی بختیار، نه فقط مردم عادی و تظاهرات مسالمت آمیز که میلیشیایی تعلیم دیده و مجهز به سلاح های جنگی بودند، جایی که دخالت پر قدرت ارتش را نیازی حیاتی می کرد. ژنرال های مستاصل ارتش پیشرفته و ۴۰۰ هزار نفری آن روز ایران اما در جلسه تاریخی شورای عالی نیروهای مسلح، تصمیم به بی طرفی می گیرند! در  پیام خیانت بار سران ارتش شاهنشاهی به تاریخ ۲۲ بهمن آمده است که :

...به اتفاق آراتصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیشتر، بی طرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام و به یگان های نظامی دستور داده شد که به پادگان های خود مراجعه نمایند. 

و این بازگشتن به پادگانها در زمانی بود که اسلحه های جنگی به دست پیران و جوانان و کودکان افتاده بود و شهر در آشوب و آتش و هرج و مرج می سوخت. ژنرال پوشالی ارتش شاهنشاهی، با تظاهر به بیطرفی از وظیفه خود -که جلوگیری از هرج و مرج انقلابی کور و ویران شدن بنیان های کشور می بود- سرپیچی کردند. میدان برای سر گرفتن انقلابی خشن و ویرانگر مهیا شد و ژنرال ها پر زرق و برق ترک میدان کردند و اجازه دادند که انبارهای سلاح نظامی و جنگی غارت شود و آن شد که نتیجه اش را سه دهه بعد می بینیم. غمبارتر که همان سران ارتش، مجبور شدند که به کنجی مخفی شوند و از وطن بگریزند تا به دست جلاد خلخالی گرفتار نشوند!

پینوشت-  دستور شاپور بختیار برای استفاده از زور توسط ارتش شامل تنها دو مورد می شد:
۱- اگر به سوی ارتش یا موضع حساس (کلانتری، ژاندارمری و پادگان) تیراندازی شود.
۲- اگر پرچمی جز پرچم ایران (مثل پرچم داس و چکش) در محلی به اهتزاز درآید.

۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

از پاکسازی قومی در میانمار تا ظلم و تبعیض به افغان های مقیم ایران


پاکسازی "قومی و مذهبی" مسلمانان برمه به وضعیتی بحرانی رسیده است. زندگی رقت بار بیش از دو ملیون آواره مسلمان که اقلیت ۱۰-۵ درصدی برمه را تشکیل می دهند ظرف دو ماه گذشته به یک فاجعه انسانی رسیده است؛ بیش از ۵۰ کشته و ۹۰ هزار بی خانمان. آغاز بحران به تجاوز جنسی چند مسلمان به زنی بودایی در ۲ ماه پیش برمی گردد که خشم بوداییان و ماموران دولتی  را برانگیخت و در جنایتی هولناک به قتل، تجاوز، بازداشت و آزار و اذیت مسلمانان و آتش زدن و غارت خانه و مساجد آنها ختم شد. آوارگانی که در کشور خودشان به چشم میهمانان ناخوانده وغیر قانونی به آنها نگاه می کنند و حکومت نژادپرست برمه از آنها می خواهد که کشوری را ترک کنند که از  ۱۳ قرن پیش اجدادشان در آن منطقه زندگی می کردند. (لینک

در این میان، بجز "اظهار نگرانی" سازمان های حقوق بشر بین المللی نسبت به وضعیت رقت بار اقلیت مسلمان برمه، واکنشی جدی از کشور های مدعی حقوق بشر جهان انجام نشده است و به تازگی هم که باراک اوباما با کاهش تحریم های آن کشور قول فعالیت بیشتر شرکت های آمریکایی و سرمایه گذاری گسترده در آن کشور را داده است. (لینک)

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی هم که ذی نفع در جریانات برمه نیست و محزوریت هایی چون قضایای "مسلمانان" چچن، سوریه و یا سودان را هم ندارد (!) به شکل رسمی از سازمان ملل می خواهد که مانع از خشونت های بیشتر علیه مسلمانان برمه بشود. (لینک) جالب است که در موردی مشابه و تجاوز گروهی چند افغان به دختری ایرانی در یزد، با یاری و نظارت دستگاه های امنیتی رژیم، خانه و کاشانه افغان ها آتش زده و تخریب می شود، به شکلی غیر انسانی از کشور اخراج می شوند و محدودیت های نژاد پرستانه علیه آنان در سراسر کشور فزونی می گیرد. جالب که جامعه جهانی نسبت به این جنایت فاحش در ایران هم سکوت کرده است. (لینک،لینک)

پی نوشت- تین سین، رئیس‌جمهور برمه، چند روز پیش گفته بود که "راه‌حل" برای قوم اقلیت (مسلمانان) اخراج شدن از کشور یا فرستاده شدن به اردوگاه‌هاست. (لینک)

۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

سرنوشت قرارداد های ترکمانچای جمهوری اسلامی با سوریه!


زنگ پایان رژیم بعث بشار اسد با حمایت قاطع کشورهای غربی از شورای ملی سوریه و خروج بیش از پیش دولتمردان و ارتشیان بلند مرتبه از دستگاه حکومتی در ادامه کشتارهای مداوم مردم بیگناه آن کشور به صدا درآمده است. شکی در تغیر رژیم سوریه نیست و مساله، تنها زمان آن و نگرانی از کشتارهای بیش شهروندان آن کشور است. 

از سوی دیگر، آنچه که شاید حتی برای ما ایرانیان مهم جلو نمی کند، تکلیف میلیاردها دلار کمک‌های بلاعوض و سرمایه گذاری جمهوری اسلامی در سوریه است. این نگرانی وجود دارد که پس از آزادی این کشور، دولتمردان جدید از زیر بار پرداخت معوقات خود به ایران سرباز زنند و آن را به حساب شریک بودن جمهوری اسلامی با بعثیان سوری بگذارند؛ همانطوری که برهان غلیون -رییس پیشین شورای ملی معترضان سوریه- ‌ گفته بود که چنانچه این شورا بتواند در سوریه به قدرت برسد، روابط نظامی دمشق با ایران را قطع خواهد کرد. (+)

آتش زدن پرچم های جمهوری اسلامی (و البته نه ایران!) بدست مردم سوریه این نگرانی را هم ایجاد می کند که در بودن حس تنفر از دولتمردان جمهوری اسلامی، منافع ملی ایرانیان  در فردای تغیر رژیم سوری آسیب ببیند. 

پی نوشت- وبلاگ "سر به مهر" به قرارداد ترکمانچای رژیم جمهوری اسلامی با سوریه در سال ۱۳۷۸ اشاره می کند که بدهی های میلیاری سوریه به اقساط ده ساله تقسیم شده است و پرداخت آن هم با واحد پول سوری (لیره) و بدون کارمزد انجام شود. این تمام قرارداد نبود که ایران تعهد کرد که از اعتبار اقساط طلب هایش، در خرید زمین و ساختمان سفارت، محل اسکان سفیر، ساخت بیمارستان، مدرسه و مرمت و نگهداری اماکن مذهبی در سوریه صرف کند. این حاتم بخشی یعنی اینکه حساب تسویه بجای ایران (کشور طلبکار) در نزد بانک مرکزی سوریه (کشور بدهکار) ایجاد شده بود. (+) این حساب ها سوا از میلیاردها دلار کمک بلاعوض دولت ایران به سوریه با  فروش نفت ارزان قیمت و رایگان و ارسال تجهیزات نظامی بوده است. 

*کاریکاتور از مانا نیستانی

۱۳۹۱ فروردین ۲۵, جمعه

بی‌ بی‌ سی‌ فارسی و مبهم دانستن مالکیت ایران بر سه جزیره‌ اش!



روابط جمهوری اسلامی و امارات متحد عربی‌ بر سر مالکیت جزیر ایرانی‌ بحرانی تر شده است و آن در پی‌ سفر رییس جمهوری کودتا به جزیره‌ ابوموسی‌ بوده است. این آن زمانی است که با سیاست‌های اشتباه و آشوب زای رژیم، اتحادی جهانی‌ برای حمله به ایران شکل گرفته است و کشور در بحرانی‌ترین شرایط تاریخ خود است. امروز جمهوری اسلامی در موضع ضعف است و همین کشور‌های دوست و برادر مسلمان همسایه هم برایش شاخ و شانه می‌‌کشند و تهدیدش می‌‌کنند.

سالهاست که به تحقیر شدن خود عادت کرده ایم تا که قبح آن برایمان از بین رفته است؛ وقتی‌ میشنویم این همسایه تازه به دوران رسیده که نیم قرنی است استقلال یافته و دولتی تشکیل داده است ادعای مالکیت بر سه جزیره‌‌ تا ابد ایرانی‌ را  دارد و به هنرمند ایرانی‌ حتی اجازهٔ گفتن نام رسمی‌ خلیج همیشه فارس  در کنسرتش را نمیدهد، باید خبر بی‌ احترامی پلیس دوبی‌ به مسافران ایرانی‌ که برای خرج کردن پول خود به این کشور سفر می‌‌کنند هم عادی جلوه دهد. کشوری که رونق بسیار گرفت از تجار ایرانی‌ و زمانی‌ سیل هم وطنانمان به آنجا‌ سرازیر بود امروز نمکدان سفرهٔ ایران‌ را می‌ شکند و چنگ و دندان نشان می‌‌دهد.

اگر چند سال پیش کشوری چون عربستان (که به شکلی‌ زعیم کشورهای عربی‌ منطقه هم است) خود را از جریانات اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر تا ابد ایرانی‌ کنار کشیده بود، امروز دوباره به جبههٔ عربی‌ خود باز گشته است و از ایران می‌‌خواهد که پروندهٔ مناقشه را به دادگاه لاهه ببرد و در کار کشورهای عربی‌ دخالت نکند وسفیر عربستان در مصر رسما ایران را به حملهٔ نظامی تهدید می‌‌کند (بر اساس اسناد ویکی لیکس عربستان سعودی از آمریکا خواسته بود که به حملهٔ نظامی به ایران دست زند)!

با این همه کدام وجدان بیداری است که در ایرانی‌ بودن جزایر سه گانه شک کند؟ بی‌ بی‌ سی‌ فارسی می‌‌گوید که چند سالی‌ است که ایران سه جزیره‌ را بخشی از استان هرمزگان و شهرستان خود می‌‌داند و تنها از ۴۰ سال پیش در کنترل خود گرفته است.

آقا و خانم بی‌ بی‌ سی‌! این تنها ادعا نیست که از تاریخ مکتوب کهن، ایران نه تنها بر این جزایر که بر تمام سرزمین‌های اطراف خود حکمرانی می‌‌کرد (بی‌ بی‌ سی‌ فارسی این واقعیت را تنها نظر ایران می‌‌داند!). این سه جزیره‌  از زمان گسترش استعمار بریتانیا هم جزو توابع بندر لنگهٔ خودمختار بوند واجاره‌ داده شده توسط ایران و در بیش از یک سده پیش، ضمیمه استان ۲۶ام ایران گشتند.

آقا و خانوم بی‌ بی‌ سی‌ فارسی! نقشه‌ها و متون به جا مانده از سیاستمداران و دریانوردان کشور مطبوع خود شما -انگلستان- است که بر حاکمیت ایران بر جزایر گواهی می‌‌کنند.

جناب بی‌ بی‌ سی‌! این استعمار پیر بریتانیا بود که از ضعف ایران در دوران مشروطه و بحران‌های داخلی‌ ایران بهره برد و بدون رضای ایران مالکیت آن را تغییر داد! بشکلی که بیش از ۷ دهه ایران در حال مذاکره با نیروهای استعماری در بازپس گیری جزایر خود بود! انگلیسی‌ها تمام تاریخ مستند جزایر را می‌‌دانند و از قرار داد ۱۹۷۱ باخبرند. خود می‌‌دانند که چگونه شعله اختلاف بین عرب و ایرانی‌ را روشن نگاه داشتند و خواستار رفع اختلاف قطعی نبودند; این دولت مطبوع شما است که بیش از دو دهه از ادعا‌های واهی امارات حمایت می‌‌کند و حتی از فارس خواندن خلیج همیشه فارس هم ابا دارد.

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

از تلاش‌های ضد جنگ اپوزیسیون تا یک نمره منفی‌ دیگر برای "جرس"


در سلسله‌ مقالات وبسایت جرس (جنبش راه سبز) و تاختن به اپوزیسیون جمهوری اسلامی، اینبار مقاله‌ای چاپ می‌‌شود و در آن نویسنده، گفتگوی رضا پهلوی با شبکه اسراییلی را نکوهش می‌‌کند. 

فریدون نقیبی می‌‌نویسد:
هر چند بنده با گفتگو و فشار بر اسرائیل به منظور پایان دادن تهدیدات نظامی موافق هستم و این امر را وظیفه هر میهن پرستی‌ که دغدغه ایران آباد و آزاد دارد میدانم اما سوال اینجاست که آیا برای مبارزه با حکومت ایران که از هیچ گونه جنایت و خشونتی در برابر مخالفان ابائی ندارد می‌توان به هر ترفندی متوسل شد؟
پس راه حل چیست؟ مبارزات مدنی در چارچوب قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی که آیا از موضع خود کوتاه بیاید و تسلیم خواست مردم شود و به انتخاب آزاد برسیم یا نه؟ از اصلاح گری و فرصت سوزی و دست روی دست گذاشتن که وطن نابود شود و آنگاه بر روی خرابه هایش گریان بنشینیم؟ خطر جنگ جدی است آقای نقیبی عزیز! حساب یک ماه و یک سال بعد نیست و شروع آن قریب الوقوع است. 

جالب است که ایشان از یک سو فشار وارد کردن بر اسراییل و گفتگو با دولتمردانش را مفید هم می‌داند ولی‌ چون این ابتکار را کسی‌ انجام داده که ایشان خوش ندارند، پس محکوم است! به قول ایشان:
ظاهراً آقای پهلوی ناامید از کمک‌های آمریکا و غرب، دست کمک به سمت اسرائیل دراز کرده است که در نظر افکار عمومی ایرانیان فردی ضدّ جنگ و ملی‌ گرا تلقی‌ شود که به تمامیت ارضی ایران معتقد است و دغدغه آزادی ایران برای او از همه چیز مهمتر است و خود را به عنوان یک جریان فعال مخالف رژیم، به اسرائیل و غرب معرفی نماید تا از این طریق بتواند کمک های مالی و معنوی (مخصوصا مشروعیت) دریافت نماید.
 آقای نقیبی! در همین چند جمله شما آنقدر تناقض هست که به حیرت می‌‌افتم! یکجا گفتگو کردن را خوب و مفید دانستید و بعد گفتید که نباید به این حربه هم دست زد و سپس می‌‌فرمایید که ظاهراً رضا پهلوی می‌‌خواهد از این کار (که اینبار انگار در نفس به نظر شما مفید آمد) سؤاستفاده کند. فکر کنم اگر برای بار دوم نوشته خود را می‌‌خواندید متوجه اشتباهات پی‌ در پی‌ آن می‌‌گشتید.
 در این راه وظیفه ما این است که برای پیروزی در این معرکه دست کمک به دولت‌های خارجی‌ دراز نکنیم و برای از پا در آوردن رژیم فعلی‌ به هر ترفندی متوسل نشویم.
 حکایت غریبی است! از یک سوی مردم ایران در خیابان شعار می‌‌دهند و آمریکا را برای حمایت جنبش سبز می‌ خوانند، و از سوی دیگر خود را در ردای سخنگوی تمام جامعه ایران می‌‌بینید و می‌‌فرمایید که دست کمک به خارجی‌ دراز نکنیم.

جناب نقیبی به شمار تناقضات خود می‌‌افزایند و پس از آنکه عمل رضا پهلوی را برای کسب محکومیت و نشان دادن وطن خواهی‌ عنوان می‌‌کنند (که لابد باید جامعه آن را خوش بدارد که چنان شود!)، شروع به گفتن از اشتباهات و جنایت‌های اسراییل می‌‌کنند تا نفس مصاحبه محکوم شود در حالی‌ که در ابتدا صرف گفتگو را بسیار هم می‌‌پسندیدند!

از بازآوری گفته‌های ایشان در مورد اسراییل می‌‌گذرم که از آفتاب هم روشن تر است و حرف جدیدی نیست و همه هم به آن واقفند. ولی‌ حتی با فرض مقصر دانستن محض اسراییل و طیب و طاهر بودن جمهوری اسلامی (!)، مگر صرف گفتگو چه ایرادی دارد که نویسنده مقاله چنین برآشفتند؟ در حالی‌ که خود ایشان به خوبی‌ از اثرات شوم حمله نظامی به ایران آگاه اند.

البته گزافه گویی هم کرده و گویی که اخبار ۲۰:۳۰ جمهوری اسلامی را تکرار می‌‌کنند، حمایت از جندالله و تجزیه طلبان ایران  را هم به اسرائیل نسبت می‌‌دهند و نتیجه می‌‌ گیرند که چون اسراییل از تشکیل کشورهای قدرتمند مسلمان هراس دارد پس کمک از آنها نمی‌‌تواند مسبب دموکراسی در ایران شود! از این مغلطه که بگذریم جالب است که ایشان سیاست‌های خصمانه جمهوری اسلامی و سالها تلاش برای دستیابی مخفیانه به تکنولوژی سلاح اتمی‌ را هم "اغراق شده" می‌‌دانند.

 در پایان هم اضافه می‌‌کنند که:
 قصد دارم به یک شعار طلائی‌ که توسط میر حسین موسوی و جنبش سبز مورد تأکید قرار گرفت بپردازم و آن مطرح کردن آرمان‌های انقلاب ۵۷ است. شعار محوری آن سال ها، استقلال، آزادی و جمهوریت بود

آقای نقیبی! مسلما استقلال و آزادی از اساسی‌‌ترین خواسته‌ها هستند و البته جمهوری هم از نظامهای ‌های برگزیده است گرچه در سال ۵۷ هیچ آلترناتیو دیگری داده نشد. مشکل اما از باورداشتن به "آرمان‌های طلایی امام" است که هنوز هم بر آن تاکید می‌‌شود. آرما‌هایی‌ که سیاه ترین سالهای تاریخ این سرزمین را در دهه ۶۰ رقم زد و اساس استقلال و آزادی را از پایه ویران ساخت.

ایشان می‌‌گویند که:
مسلما مفهوم استقلال به معنای عدم وابستگی اقتصادی ، سیاسی و نظامی به دو بلوک شرق و غرب بوده است. استقلالی که همواره در خاندان پهلوی نادیده انگاشته میشد و منجر به وابستگی سیاسی به خصوص پس از سرنگونی دولت قانونی مصدق گردید

نویسنده گرامی‌! تحلیل مسایل تاریخ معاصر ایران به همان سادگی‌ درسی که در مدارس جمهوری اسلامی به دانش آموزان دیکته می‌‌شود نیست. از سقوط دولت زنده یاد مصدق سخن می‌‌گویید و توجه به این ندارید که عزل ایشال منع قانونی نداشت (از مصاحبه دکتر عباس میلانی). آنهم در زمانی‌ که کشور به ورشکستگی کشیده شده بود و با اتخاذ سیاست‌های اشتباه، نه تنها تعاملی مثبت با کشور‌های جهان بوجود نیامد که بسیاری از حقوق ایران به هدر رفت و مجبور به فروش نفت به نصف قیمت به چین شدیم. (از اینجا بخوانید) از سوی دیگر، باید باید قضاوت کرد که آیا استقلال ایران، در دوران طلایی امام تهدید شد و یا زمانی‌ که با اقتدار، ژاندارم منطقه پر تنش خاورمیانه بودیم و جزیره‌ ثبات!

از تمام این درس‌های تاریخی‌ هم که بگذاریم، باید از نویسنده جرس پرسید که گفتن از این مباحث قدیمی‌ و تنش زا چه ربطی‌ به سیاست امروز ایران و جنگ احتمالی‌ ایرانی‌ و اسراییل دارد!

کمی‌ هم به ایران بیاندیشیم...

نوشته پیشین من در این مورد:
اسلام رحمانی "جرس" یا دروغ ، سانسور و افترا؟

*کاریکاتور از رادیوزمانه

۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه

از خطر روزافزون جنگ تا اپوزیسیون و کمپین دوستی‌ ایران و اسراییل


در ایران امروز نه تنها یهودیان که تمامی‌ ادیان و اقوام، در بند جمهوری اسلامی هستند و بشکلی در خاک خود اسیراند. از سوی دیگر، "یهودی ستیزی" صفت مشترک تمام زمامدارن جمهوری اسلامی و مبنای فکریشان هست و از بی‌ پرده گفتن آن هم ابا ندارند؛ دلایل فقهی‌ و آیات قرآنی برای توجیه حمله به اسراییل می‌‌آورند و حتی ملیونها شهروند بیگناه یهودی را هم مستحق مردن می‌‌دانند (از اینجا بخوانید!)

امروز خطر جنگ بیشتر از هر وقت دیگر است و دولتمردان اسراییل و آمریکا صریحا امسال را زمان بسته شدن پرونده اتمی‌ جمهوری اسلامی می‌‌دانند. پرزیدنت باراک اوباما بطور مشخص تاکید می‌‌کند که فرصت‌های جمهوری اسلامی برای مذاکرات دیپلماتیک رو به پایان است و کماکان راه حل نظامی هم در دستور کار آمریکا است. (منبع +)

از سوی دیگر، اشارات ضمنی‌ دولتمردان اسراییلی نشان می‌‌دهد که در انجام یک حمله پیشگیرانه و آنی‌ حتی خود را لازم به هماهنگی‌ با آمریکا نمی‌‌دانند و البته از قدرت نظامی کافی‌ برای آن هم برخوردارند. همانطوری که در سال ۱۹۸۱ بطور یکجانبه نیرگاه اتمی‌ "ازیراک" عراق را حتی پیش از سوختگیری رآکتور آن بمباران کردند و البته خود را ملزم به هماهنگی‌ با فرانسه‌ای که مشغول تکمیل ساخت آنجا بود، ندیدند. جالب که مسیر نفوذ جنگنده‌های اسراییلی از مسیر هوایی کشورهای مسلمان اردن و عربستان سعودی می‌‌گذشت. اسراییل در سازمان ملل محکوم شد ولی‌ باز هم نه غرامتی پرداخت و البته چند سال بعد هم عملش محق جلو داد زیرا که جلوی برنامه اتمی‌ مخوف صدام حسین را گرفته بود! 

امروز هم با دورتر شدن حماس از جمهوری اسلامی و نزدیک شدن زمان پایان حکومت بشار اسد، شرایط برای حمله اسراییل بیشتر مهیا شده است. بخصوص که ارتش آمریکا از عراق خارج شده است و احتمال استفاده از فضای هوایی آن کشور برای یورش به ایران، گناهی را متوجه  آمریکا در آغاز کردن جنگ نمی‌‌کند.

سر برآوردن کمپین‌های دوستی‌ و صلح بین مردم ایران و اسراییل در شبکه‌های مجازی، خبری میمون و امیدوارکننده است. تاثیر مستقیم و مهم افکار عمومی‌ در تعیین سیاست‌های کلی‌ دولتمردان، قابل چشم پوشی نیست و امروز این وظیفه ایرانیان و اپوزیسیون جمهوری اسلامی است که در این راه بکوشند.

مردم اسراییل باید بدانند که ایرانیان یهود ستیز نیستند و اجدادشان هم نبودند. آن کوروش، شاه بزرگ ایرانزمین بود که یهودیان بابل را که به بردگی بودند آزاد کرد و به هزینه ایرانیان، برایشان معبد ساخت و با حمایت سپاه ایران به اورشلیم روانه‌شان کرد.

این مهم بخصوص بر دوش فعالین سیاسی و اپوزیسیون خارج از کشور است که به هر نحو با مردم اسراییل و حتی دولتمردان آنها صحبت کنند و آنان را از عاقبت شوم یک جنگ بزرگ دیگر در خاور میانه برحذر دارند.



*عکس از دویچله فارسی  

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

قمار بزرگ جمهوری اسلامی در سوریه، فلسطین و لبنان؛ برگ بازنده برای ملت ایران


گروه فلسطینی حماس می گوید در صورت جنگ بین ایران و اسراییل، از ایران حمایت نمی کند. پیشتر از آن حماس از حمایت رژیم بشار اسد سرباز زد و طرف مردم سوریه را گرفت. (منبع +)

در پاسخ، جمهوری اسلامی کمک های مالی خود به حماس را قطع کرد که کمکهای ماهیانه ۲۳ ميليون دلار در ماه را نيز در بر می گيرد. (منبع +)

البته حق هم دارند و بگفته خودشان استراتژی آنها دفاع از منافع مردم فلسطین است و همین دلیل می‌‌شود که از رژیم‌های ایران و سوریه فاصله بگیرند و به کشور‌های عربی‌ ثروتمند منطقه نزدیکتر شوند.

این بار نخست نیست که جمهوری اسلامی از نزدیکترین همپیمانان خود نارو می‌‌خورد. حماس همان گروه فلسطینی بود که پس اعدام صدام جنایتکار، برایش مجلس ختم گرفت و عکس‌هایش را بالا برد. برای آنها البته مهم نبود که بیش از یک ملیون ایرانی‌ در جنگی تحمیلی با دیوانهٔ تکریتی کشته و زخمی شدند که آنها کمک مالی و نظامی صدام به خود را به خاطر می‌‌آوردند.

حال باید دید که با تغییر رژیم جمهوری اسلامی، حماس و حزب‌الله چه موضعی می‌‌گیرند و آیا عکسهای‌‌ سران آن را چون صدام به دیوار خواهند زد؟  یا مسایل برای آنها هنوز عربی‌- ایرانی‌ بودن است؟! همانطوری که پس از ۳ دهه باج دادن جمهوری اسلامی به سوریه، دولت دمشق همچنان جزایر تنب و ابوموسی را متعلق به اعراب، و خلیج فارس را "عربی" می نامد و فلسطین و لبنان هم چنان می‌‌کنند.

از سوی دیگر، تکلیف میلیاردها دلار کمک‌های بلاعوض و سرمایه گذاری جمهوری اسلامی در آن کشور‌ها چه می شود؟ این نگرانی در مورد سوریه بیشتر است که پس از آزادی این کشور، دولتمردان جدید از زیر بار پرداخت معوقات خود به ایران سرباز زنند و آن را به حساب شریک بودن جمهوری اسلامی با بعثیان سوری بگذارند. همانطور که پس از رفتن صدام حسین و شاخه عراقی حزب بعث شد و در عراق آزاد هم، خبری از پرداخت غرامت جنگ با ایران نیست.

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

اظهار نظر خانم عبادی بیشتر سیاسی است تا حقوقی!



خانم شیرین عبادی - برنده جایزه صلح نوبل- در مصاحبه با دویچه وله اقدام رضا پهلوی در شکایت حقوق بشری به سازمان ملل را بیشتر سیاسی می‌‌داند تا حقوقی و ایرادات خود به آن را بیان می‌‌کند.  

خانم عبادی می‌‌گوید که:

شکایت از جمهوری اسلامی در دادگاه لاهه امکان‌پذیر نیست. به گفته‌ وی، دولت ایران اساسنامه مربوط به این دادگاه را امضا نکرده و بنابراین امکان کشاندن پرونده این دولت به دادگاه لاهه وجود ندارد.
 ایشان تاکید می‌‌کنند که:

شهروندان عادی حق ندارند چنین درخواستی را مطرح کنند. بلکه کشورهای عضو شورا می‏توانند چنین درخواستی را طرح کنند که در خصوص ایران، هیچ کشوری که عضو شورای امنیت باشد، تا به حال چنین درخواستی از شورای امنیت نکرده است.

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

تحریم‌های فلج کننده، تغییر رژیم و دودوزه بازی غرب




هدف از تحریم‌های هدفمند اولیه و پس از آن به شکل سخت تر و همه جانبه آن چیست؟ تغییر رژیم؟ حمایت از جنبش‌های آزادی  خواهی‌ مردم ایران؟ یا هدف تنها متوقف کردن برنامه‌های اتمی‌ جمهوری اسلامی است؟

کاترین اشتون -رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا - در مصاحبه با بی‌ بی‌ سی‌ فارسی تاکید می‌‌کند که هدف از تحریم ها، تغییر رژیم ایران نیست و تنها "به خود  آمدن جمهوری اسلامی"  در مورد برنامه‌های اتمی‌‌اش است.

وزیر خارجه آمریکا -هیلاری کلینتون- هم در مصاحبه با بی‌ بی‌ سی‌ فارسی می‌ گوید که هدف از تحریمها، "تغییر رفتار" حکومت ایران در برخورد با جامعه جهانی‌ و برنامه‌های هسته‌ای است. او تاکید می‌‌کند که هدف، "به خود آمدن" مسوولان جمهوری اسلامی و تجدید نظر در رفتارشان است. این در حالی‌ است که خود او نظام جمهوری اسلامی را دیکتاتوری نظامی می‌‌داند و از دزدی انتخاباتی ریاست جمهوری در ایران می‌‌گوید (+).

۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

افکار عمومی، پیشگیری از جنگ و قوانین اینترنتی جدید در آمریکا

 

می‌ شنوم که هممیهنانی می‌‌گویند که مخالفت یا موافقت مردم ایران اثری در تصمیم آمریکا برای حمله به کشور ندارد و آن کشور به سود و زیان خود کار می‌‌کند. شکی‌ در این که آمریکا و البته تمام کشور‌های جهان (بجز معدودی چون جمهوری اسلامی!)، تنها به دنبال منافع ملی‌ خود اند و برای رسیدن به آن به هر عملی‌ دست می‌‌زنند نیست. در مورد کشوری چون آمریکا هم که تاریخ اش مشخص است و خوانده و دیده ایم که اگر لازم بیند به هر کشوری لشگرکشی می‌کند و ابایی هم از کاربرد سلاح‌های هسته‌ای و یا حتی حمله به هواپیما‌ی مسافری ندارد.

۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

تواتر حوادث در کمک به ملوانان ایرانی‌ و شبهه ها


برای سومین بار پیاپی در یک ماه گذشته، خدمه کشتی‌‌های ماهیگیری و تجارتی ایرانی‌ به دست نیروهای دریایی ارتش آمریکا در آبهای خلیج فارس نجات یافتند (+). گرچه این بار، مانند دو تای قبلی‌ پر سر و صدا نشد و انگار به اصطلاح "آش بیش از اندازه شور شده بود".

جدا از اینکه تواتر حوادث خود پرسش برانگیز است، عکسهای زیاد از کمک رسانی سربازان آمریکا یا در آغوش گرفتن نجات یافتگان از زوایای مختلف برای من شبهه برانگیز بود. 

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

حساب پرداخت میلیارد‌ها دلار کمک ایران به سوریه چه خواهد شد؟!


برهان غلیون رییس شورای ملی معترضان سوریه ‌می‌گوید چنانچه این شورا بتواند در سوریه به قدرت برسد، روابط نظامی دمشق با ایران را قطع خواهد کرد و مانع از رسیدن اسلحه از راه سوریه به حماس و حزب الله خواهد شد (منبع رادیوفردا).

تظاهرات مردم  سوریه را می‌‌بینیم که پرچم جمهوری اسلامی (و نه ایران!) و روسیه و چین را آتش زدند و نفرتشان را نسبت به دولتمردان این کشور‌ها نشان دادند (از اینجا ببینید)؛ همان کشور‌هایی‌ که ازخونخوار سوری حمایت می‌‌کنند و مانع تصویب قطعنامه‌های فلج کننده در شورای امنیت و سازمان ملل می‌‌شوند. وقاحت تا به آنجا رسید که گزارش شد کمک‌های جمهوری اسلامی به سوریه نه تنها شامل سلاح و تجهیرات سرکوب می‌شود بلکه ابزار پیچیده نظارت را نیز در بر می‌گیرد و تجهیزات ارسال شده از ایران به حکومت سوریه کمک می‌کند تا مشخصات مربوط به فیس‌بوک و توئیتر مخالفان را ردیابی کنند. (منبع)

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

از تهدید بحرین ۷۵۰ کیلومتر مربعی تا بی‌ لیاقتی رژیم جمهوری اسلامی!


ایران که قصد کرده است دست بالا را در سیاست بحرین داشته باشد با بذل و بخشش ملیونها دلار و خرید آرا و ترغیب شیعیان آن کشور به شرکت در انتخابات عملا وارد جریانت سیاسی‌اش شده است ؛همان طور که در انتخابات لبنان و عراق و فلسطین نقش بازی می‌‌کند و با حمایت از حماس و جهاد اسلامی و حزب‌الله لبنان و شیعیان (رادیکال) عراق، به طور علنی مداخله و فتنه می‌‌کند. جدیداً هم که چون بختک بر سر آفریقا افتاده است و به نیجریه و مالی و سنگال و هر کشور بدبخت آفریقائی دیگری سلاح می‌‌فرستد و البته به لطف "مجمع اهل بیت"‌اش جمعیت شیعیان قارهٔ سیاه را هم به هفت ملیون رسانیده است!

۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

از توقیف سلاح های ورزشکاران ایرانی‌ در دوبی‌ تا خلخال پای زن یهودی

 
  
خبر کوتاه و مختصر است; تفنگ‌های تیم ملی‌ تیراندازی ایران در پرواز ترانزیت از دوبی‌ توسط پلیس این کشور توقیف شد, ورزشکاران ایرانی‌ با تفنگ قرضی در بازی‌های سیدنی شرکت کردند و همین میتواند عامل کنار رفتن تیم ایران از بازی‌ها شود. به راحتی‌ و با لبخندی از کنار این خبر گذشتیم و این را هم به حساب بی‌ لیاقتی دولت مهر ورز(!) خودمان گذاشتیم.  سالهاست که به تحقیر شدن خود عادت کردیم تا که قبح آن برایمان از بین رفته است؛ وقتی‌ میشنویم این همسایه تازه به دوران رسیده که نیم قرنی است استقلال یافته و دولتی تشکیل داده است ادعای مالکیت بر سه جزیره‌‌ تا ابد ایرانی‌ را  دارد و به هنرمند ایرانی‌ حتی اجازهٔ گفتن نام رسمی‌ خلیج همیشه فارس  در کنسرتش را نمیدهد، باید هم خبر توقیف اسباب ورزشکارانمان عادی جلوه کند.

به آن اندازه اخبار بی‌ احترامی پلیس دوبی‌ به مسافران ایرانی‌ که برای خرج کردن پول خود به این کشور سفر  می‌‌کنند را شنیده ایم و می‌شنویم که برایمان مساله‌ای عادی شده است و مگر امروز در کدام فرودگاه جهان به ایرانی‌ بی‌ حرمتی نمی‌شود؟ کشوری که رونق بسیار گرفت از تجار ایرانی‌ و زمانی‌ سیل هم وطنانمان به آنجا‌ سرازیر بود امروز نمکدان سفرهٔ ایران‌ را شکسته است. ایرانیان امروز، سرزنشی به اجداد شکست خوردهٔ خود در جنگ قادسیه  ندارند که زنان و دخترانشان به بردگی و اسیری قوم مهاجم عرب درآمد ولی‌ آیا ایرانیان صد سال بعد, نسل ما را به بی‌ غیرتی نمی خوانند که زن و دختر ایرانی‌ در کلوپ‌های شبانه دوبی‌ دست به دست شدند؟ می‌‌اندیشم که حتی یک روز بر سر کار ماندن این رژیم بی‌ لیاقت و ضدّ ایرانی‌، خسرانی جبران ناشدنی‌ بر این وطن است.
 

لینک نوشته در وسایت بالاترین