هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

تغییر تعطیلات رسمی‌ و پیشرفت در ساموا و توکلا، تعصب و حماقت در ایران

مردم ساموا تغییر ساعت خود را جشن گرفتند
دو کشور کوچک ساموا و توکلا در اقیانوس آرام یک روز کامل را از تقویم خود حذف و خود را به غرب خط بین‌المللی زمان منتقل کردند.

این یعنی بلافاصله بعد از پایان روز ۲۹ دسامبر، تقویم در ساموا و توکلا به روز ۳۱ دسامبر ورق خورد و در این میان روز جمعه ۳۰ دسامبر حذف شد.

دلیل این کار چه بود؟ دولت ساموا در بهار سال ۲۰۱۱ اعلام کرد که این تصمیم را با هدف بهبود روابط تجاری با شرکای عمده اش، استرالیا و نیوزلند گرفته است. توکلا نیز در ماه اکتبر تصمیم مشابهی گرفت. با این کار تمام پنج روز کاری هفته در این کشورها با استرالیا و نیوزلند هم‌زمان خواهد شد. (منبع +)

۱۳۹۰ دی ۹, جمعه

وحشت جهان از اقتدار ایران در مانور اقتدار!- طنز

چند مقایسه ساده از عکس‌های مانور اقتدار که به تازگی و برای بالابردن آمادگی دلاوران ارتش و سپاه جمهوری اسلامی در فتح تنگه هرمز و به خاک مالیدن پوزه کشورهای برادر و مسلمان (سابق) انجام شد، برتری محض ارتش اسلام در برابر سپاه کفر آمریکا و همپیمانان اش را به روشنی نشان می‌‌دهد!
دلاورمردن ارتش ایران مجهز به آخرین  تکنولوژی‌های دوربین‌های دوچشمی (خریداری شده از فروشگاه‌های مجاز سلاح در تهران


۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

بستن یا نبستن تنگه هرمز- تقیه و حرف‌های بی‌ حساب!


شنیدن نقل قول‌های دوپهلو از مسوولین جمهوری اسلامی تازگی ندارد.
رستم قاسمی، وزیر نفت با تأکید بر اینکه تحریم نفت ایران تصمیم عاقلانه‌ای نیست و منجر به متشنج شدن بازار نفت می‌شود می‌ گوید (منبع +):
ایران قصد بستن تنگه هرمز را ندارد. مقام معظم رهبری در دیدار سال گذشته خویش با هیأت دولت با بیان اینکه تحرک‌ها در کار دیپلماسی بایستی در یک جهت صحیح و با یک محتوای کامل قرار داشته باشند تصریح کرده بودند: همه کارهای دیپلماتیک باید در وزارت خارجه متمرکز شود؛ یعنی باید اینها از طرف وزارت خارجه هدایت شود.
 اظهاری که بوسیله سخنگوی وزارت خارجه -رامین مهمانپرست- هم تکرار می‌‌شود و تاکید می‌ گردد که بستن تنگه هرمز در دستور کار نظام نیست (منبع +)
از سوی دیگر معاون اول ریاست جمهوری -محمد رضا رحیمی- است که خلاف این را می‌‌گوید و تهدید به مقابله بمثل و بستن تنگه هرمز می‌‌کند (منبع +)

حسین شریعتمداری (بازجو) در کیهان تهران هم بستن تنگه هرمز را حق جمهوری اسلامی می‌‌داند و برای اینکار هم حتی مواد قانونی رو می‌‌کند (از اینها بخوانید)! سردبیر روزنامه کیهان که مستقیم از طرف رهبر ایران تعیین می‌‌شود و می‌‌توان نظر او را -بخصوص در این مسأله مهم- نظر رسمی‌ حاکمیت هم دانست. 

پیداست که تمام قول‌ها و اظهار نظر‌ها برای جمهوری اسلامی در حد حرف است و به راحتی‌ موضع خود را تغییر می‌‌دهد. اگر امروز می‌‌گویند که قصدی برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارند و چنین کاری حتی حرام (!) است چگونه می‌‌توان به این قول اطمینان کرد؟ فردا نمی‌‌آیند و بگویند که در تهدید و محاصره، بمب اتم از شیر مادر هم "حلال" تر است و دانشمندان جوان ایرانی‌ موفق به ساخت نوع اسلامی آن شده اند؟!

مضحک تر از مانور تمرینی برای بستن تنگه هرمز، نفس این کار است که نه تنها آمریکا را در مقابل ایران قرار می‌‌دهد که تمام کشور‌های منطقه (کشور‌های دوست و برادر سابق!) را. اخلال چند ساعته و یا چند روزه در شاهراه انتقال نفت جهان نه ثمری برای رژیم دارد که همان ترس از ویران شدن ایران را به دلمان می‌‌اندازد که نسل‌های آینده را عزادار بر سر ویرانه‌های این خاک خواهد نشاند.

لینک نوشته در وبسایت بالاترین...آزادگی

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

از آنطرف پشت بام افتادن و کوبیدن مرجان خواننده- برای مرجان!




مرجان، در سالهای نخستین پس از انقلاب ۵۷ به زندان می‌‌افتاد. دو سال به سیاه چال‌های رژیم افتاد که ۸ ماه اش انفرادی بود. چند نفر از ما خبر داشتیم که به خواننده محبوبی که با صدای او  بزرگ و عاشق شدیم و جوانی کردیم چنین رفته است؟ به قول خودش می‌‌توانست مانند بسیاری دیگر ترک وطن کند و ولی‌ انتخابش چیز دیگری بود.

امروز ولی‌ انتخاب او را بسیاری از ما -و خود من- خوش نداریم و رفتنش به پناه سازمان مجاهدین خلق را نکوهش می‌‌کنیم. ولی‌ خود ما در حق هنرمندانمان چه کردیم؟ تب و تاب انقلابی مجالی نگذاشته بود که مردمان از خود بپرسند که آن هنرمندان محبوب‌شان چه می‌‌کنند و کجایند؟ همان‌ها که در کنارشان بزرگ شده بودیم  و در آن روزهای انقلابی کافه خوان و رقاصه خواندیم اشان.

۱۳۹۰ دی ۶, سه‌شنبه

یادت می آید سه ماه پیش رضا پهلوی ما را شریک نامه اش کرد؟او را در میانه راه تنها گذاشتیم!

سه ماه پیش را می گویم!

یادت می آید به او گفتیم که سکوت مرگباری حاکم شده و وظیفه توست که حرکتی کنی و ساکت ننشینی؟ 

یادت هست که به ما گوش فرا داد و حرکت کرد و پیش نویسی را برای شکایت بر علیه خامنه ای همراه با ما نوشت؟‌

نامه ای که با ذوق و شوق همه ما با هم در همین بالاترین همراه با او تنظیم کردیم تا کمکی به زندانیان سیاسی برسانیم؟‌ نامه ای که همه ما گمنامان شریک آن بودیم ؟ نامه ای که آن را نقد کردیم و ساختیم؟

زمانی که گفتیم وقتی یک کلمه کلیدی ملتی را متحد می کند؟ کاری که رضا پهلوی انجام داد به خواست تو بود. تو بودی که از او خواستی حرکتی کند در این سکون خفقان آور و در زمانی که یارانمان در بند هر روز نا امید تر از دیروز می شدند و دنیا داشت ما را فراموش می کرد! 

آنهایی که آن زمان سکوت کردند٫ و آن زمان حتی این حرکت را جدی نگرفتند٫ همان ها ٫ حالا که آن نامه جدی شده ٫ پیدایشان شده. دارند او را متهم می کنند...

ادامه این نوشته را از وبلاگ "یک راه دیگر" بخوانید.

۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

بابانوئل را هم ترک تبار کردند!



تذکر- نویسنده به هیچ شکل قصد دامن زدن به مسایل قومی و قوم گرایی ندارد و هدف صرفاً یک تحلیل تاریخی‌- فرهنگی‌ است! امید که موجب دلخوری هم میهنان عزیز ترک نگردد...

بابانوئل هم صاحبان ترک پیدا کرد (مستند بی‌ بی‌ سی‌ فارسی). همان ترکانی که جنایت‌های اجداد خود و نسل کشی‌ ارمنیان را انکار می‌‌کنند امروز به شکل رسمی‌ خواهان برگرداندن استخوان‌های سنت نیکلاس هستند که بیش از "هزار سال" پیش از آن خطه به کلیسایی در ایتالیا  برده شده بود.

توجیهشان هم این است که مدفن جناب بابانوئل در ترکیه امروزی و حق ترکیه است همچنان که حضرت مولانا هم "حق" آنان و نه هیچ جای دیگر! حال اگر توجیهشان کنیم که چنین شخصیت‌هایی‌ میراث جهانی‌ اند و اگر ملیتی هم در کار باشد باید مرزهای جغرافیایی آن زمان را در نظر گرفت هم که حتما تلاشی  بی‌ اثر است. همانگونه که امروز مدعی اند که مولانا شعر به ترکی‌ سروده است و سالها بعد به پارسی‌ ترجمه شده است!

۱۳۹۰ دی ۲, جمعه

کشتار ارامنه و غیر قانونی بودن انکار آن هر دو محکوم است!



ترک تباران معترض قانون محکومیت انکار کشتار ارامنه سه دلیل را برای مخالفت اشان بیان می‌‌کنند (به نقل از بی‌ بی‌ سی‌ فارسی):

  •  فرانسه مهد آزادی است و چنین قانونی برای معدود کردن آزادی بیان مخالف آزادی است
  •  نسل کشی‌ ارامنه دروغ است
  •  فرانسه باید ابتدا جنایت‌های استمارگرانه خود را محکوم کند و به فکر مشکلاتش باشد.

نفی نسل کسی‌ بیش از یک ملیون ارمنی نشان از پایبند نبودن ترکان امروزی به اخلاق و بی‌ انصافی آنان است. تعصب نژادی شدید ترکان و بخصوص بیزاری‌شان از کرد‌ها را در سفرهای بسیاری که به این کشور داشتم از نزدیک حس کردم. ولی‌ آیا این تنها ترک‌هایند که متعصب و حقیقت نشنو هستند؟ آیا این سرپوش گذاشتن بر حقایق تاریخی‌ تنها از روی تعصب است و  یا -به قول وزارت امور خارجه فرانسه-  بسبب آسیب زدن به  روابط سیاسی و اقتصادی نباید به آنها پرداخت؟ (همان منبع)

۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

شکایت و پیگیری از رضا پهلوی، لودگی و گرد نفاق پاشیدن از جرس


جناب جرس! اساس خود را مدافع اسلام رحمانی و مردم سالاری دینی می‌‌دانید و می‌‌گویید "جنبش راه سبز به اسلام اصلاح طلبانه باور دارد و مروج ارزشهای قرآنی، تعالیم نبوی و آموزه های علوی است". بار نخست نیست که عقاید خود را اندیشه همه می‌‌دانید و حتی اگر همه بدنبال تغییری دیگر باشند شما ازانتخابات آزاد و طبق قوانین جمهوری اسلامی و در جهت احیای آرمان‌های اصیل انقلاب  می‌‌گویید. *

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

از مراکز اسلامی نظام در خارج از کشور تا سرکوب نوکیشان دینی در ایران!

عاشورای ۲۰۱۱- مرکز اسلامی امام علی‌ نیویورک

به گزارش وبسايت کمپين حقوق بشر ايران (خبر از رادیوفردا)، قاضی پرونده عليرضا سيديان- ايرانی  ۳۶ ساله که چهار سال پيش اسلام را ترک کرده و به مسيحيت گراييده است- او را به شش سال زندان محکوم کرد. قاضی دادگاه می گويد:

اقدام متهم برای غسل تعميد در ترکيه، اقدام عليه نظام تلقی می شود و اگر او واقعا نياز به غسل تعميد داشت، ما به اندازه کافی در ايران کشيش داريم که اين کار را انجام دهد و اين که متهم در ترکيه اين کار را کرده، اقدام عليه نظام محسوب می شود.
وکیل این نوکیش مسیحی‌ می‌‌گوید:

موکل من با اتهام راه اندازی و اداره کليسايی خانگی روبرو است. و قاضی دادگاه معتقد تمامی موارد اتهامی، در راستای اقدام عليه نظام تعريف می شود.
"مهدور الدم بودن" و مجازات تغییر دین از اسلام مورد بحث این نوشته و قتل، شکنجه و ارعاب نوکیشان به بهانه تضعیف مذهب شیعه اثنی عشری و اقدام علیه امنیت ملی‌ هم خبر جدیدی نیستند. سخن اینجاست که با این اوصاف، چطور نظام جمهوری اسلامی به خود این حق را می‌‌دهد که ثروت‌های ملی‌ را در گوشه و کنار جهان برای تبلیغ دین رسمی‌ خود خرج کند و وقتی‌ خود اینچنین برای تبلیغ مذاهب دیگر در ایران محدودیت ایجاد می‌‌کند؟

تبلیغ برای تشرف به اسلام (والبته شیعه) و ساخت مساجد، حوزه ها، کارگاه‌های دینی، کانال‌های رادیویی و تلویزیونی و کرسی‌های شیعه شناسی‌، روزنامه و مجله و ده ها مورد دیگر از اهداف مشخص مرکز بررگ اسلامی است که امروز در گوشه و کنار جهان ایجاد شده است. و اینها آن زمانی‌ است که در خود ایران، مسلمانان سنی مذهب (و نه حتی اهل کتاب و بهایی و بی‌ دین) را اجازه ساخت مسجد یا برپایی نماز فطر نمی‌‌دهند.

مجمع جهانی‌ اهل بیت بطور رسمی‌ در ۱۲ کشور جهان نمایندگی‌ دارد (از اینجا ببینید). حوزه کاری این نمایندگی‌‌ها بسیار گسترده است و نه تنها در زندگی‌ روزمره بسیاری از ایرانیان وارد است که به تبلیغ شیعه به دیگر مذاهب نیز می‌‌پردازد. تازه این ابتدای کار است و هر کدام از این مجمع ها، خود در شهرهای دیگر کشور میزبان نمایندگی‌ دارند. 

برای نمونه تنها به حوزه گسترده فعالیت‌های یک مرکز اسلامی (مسجد الغدیر) در شهر ونکوور کانادا دقت کنید (از اینجا ببینید). چنان فعالیت‌هایی‌ که هیچ کشور و نهاد مذهبی‌ ای، اجازه انجامش را در ایران ندارد که با شدیدترین واکنش نظام سرکوب می‌‌شود!

 نوشته پیشین من در این مورد:
از هلال شیعه در خاورمیانه تا ده‌ها مرکز اسلامی در ...

  بر اساس گفته این آخوند مقیم آمریکا، شیعیان اجازه قمه زنی‌ و سایر مراسم مذهبی‌ خود در آمریکا و اروپا را دارند.

لینک نوشته در وبسایت بالاترین...دنباله

۱۳۹۰ آذر ۲۴, پنجشنبه

بی‌ آزرمی در تبلیغ محصولات غیر پزشکی‌ جنسی‌ در ایران


در یکی‌ از همین سایت‌های داغ شده بالاترین که پر از تبلیغات هم است به مورد تأسف برانگیزی برخوردم، تبلیغات محصولات دارویی بدون هیچ استاندارد پزشکی‌. از ژل‌های بزرگ کننده پستان و آلت جنسی‌ مردان و قرصهای اسپرم سازگرفته تا ماسک‌های کوچک کننده بینی‌ و سفید کننده رنگ آلت را تبلیغ می‌‌کنند.

یکی‌ نام کارخانه سازنده را می‌‌آورد که آلمانی‌ است و محصولش هلوگرام و تاریخ انقضأ دارد و ولی‌ با جستجوی ساده در اینترنت نشانی‌ از آن نمی‌‌یابم. یکی‌ هم می‌‌گوید محصولش استاندارد CGMP دارد که معلوم میشود مربوط است به  "تولید در شرایط مطلوب". یا آنکه می‌‌گوید دانشمندان آمریکایی‌ سالها زحمت کشیدند تا چنین محصولی را در خدمت شما بگذارند و البته هیچ "رفرنسی" هم به سخنشان نیست.

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

برای آذربایجان و سالگرد آزادی اش، آذربایجان ایران +عکس تمبرهایی‌ یکتا و قدیمی‌ به مناسبت آن‌ روز


ایران ویچ را برخی‌ ایران شناسان آذربایجان کنونی‌ می‌‌دانند یعنی‌ "سرزمین ایران".  خاک حاصل خیز این ناحیه و زیبایی‌های طبیعی ، سبب شده است که در تاریخ "بهشت ایران" بنامنداش و اوستا لب به تحسینش بگشاید. از بیش از دو هزار سال پیش مورد طمع همسایگان ایران بود. گاه به تصرف فاتحان ارمنی در می‌‌آمد و یا مورد تهاجم و تاخت و تاز سلجوقیان و مغولان بود و با اینحال از پیکر ایران جدا نشد و نخواهد شد. گرچه با بی‌ کفایتی‌ شاهان قاجار بود که پاره‌ای از آذربایجان ایران را از دست دادیم و امروز اگر انصافی باشد، این کشور آذربایجان است که باید به ایران بازگردد و نه بلعکس!

از سکوت همیشگی‌ شورا‌های سبز تا حمایت رضا پهلوی از حقوق انسانی مجاهدین



محسن کدیور در نامه ای که خطابش سیاستمداران آمریکایی و هیلاری کلینتون بود از خارج شدن سازمان مجاهدین خلق از فهرست تروریستی ابراز نگرانی می‌‌کند (فروردین ۱۳۹۰). بیان دیگرش این است که روشنفکر دینی و روحانی ساکن آمریکا، دولتمردان آن کشور را در جایگاه قاضی می‌‌گذارد و از گروهی دیگر از ایرانیان شکایت می‌‌برد.

سخن از مجاهدین خلق و گذشته و حال و رهبرانشان نیست که در این مجال نمی‌‌گنجد. بحث بر سر زندگی‌ و امنیت آنان است که نه تنها هم زبان و هموطن که انسان اند. عجیب از آنان که دم از آزادی خواهی‌ می‌‌زنند و وقتی‌ دیدند که زن و مردی بی‌ دفاع زیر خودرو‌های نظامی ارتش عراق له‌ می‌‌شوند و چون شکاری در شکارگاه  گلوله می‌‌خوردند، سکوت کردند و می‌‌کنند!

در همان زمانی‌ که امثال کدیور‌ها و اردشیر ارجمند‌ها و شورای سبز امید‌ها چوب خط دست می‌‌گرفتند و خودی-ناخودی می‌‌کردند، رضا پهلوی اعلامیه داد و کشته شدن بیش از ۳۰ مجاهد اشرف را محکوم کرد. پیام ایشان در مورد شرایط بحرانی اعضا این سازمان و پشتیبانی‌ ایشان از گروهی که در مبارزات مسلحانه و چریکی علیه پدرشان بودند، جای تقدیر دارد و این آن زمانی‌ بود که جرس و کلمه و رسا، سکوت کردند و شاید هم با لذت شکار شدن چند انسان را تماشا نمودند (از اینجا بخوانید).

و امروز هم تنها رضا پهلوی (و تنها ایشان!) است که در مورد سرنوشت مجاهدین ابراز نگرانی می‌‌کند، رییس جمهوری آمریکا را خطاب قرار داده و هشدار می‌‌دهد که تعطیل کردن اردوگاه اشرف توسط دولت عراق پیش از پذیرش ساکنان این اردوگاه توسط کشورهای دیگر می تواند به یک فاجعه حقوق بشری تبدیل شود.

همه ما از عقاید تند سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران و سابقه خشونت و ترور این سازمان آگاهیم... با این حال من سابقه و عقاید سیاسی این گروه را از حقوق اساسی انسانی آنها به عنوان هموطنانم جدا می کنم و یادآوری می کنم که کودکان ساکن اردوگاه اشرف نقشی در این سابقه نداشته اند.

چنین فهم بالا و بلوغ سیاسی از رضا پهلوی نه تنها سیاستمداری پخته و وزین ساخته است که شخصیت انسانی و سلامت نفس ایشان را هم نشان می‌‌دهد. جالب به گفتن دوباره است که ایشان در اعتراض به سانسور "لینکی‌" از یکی‌ از منتقدینش در وبسایت بالاترین، سرخط آن نوشته را در وبلاگ خود منتشر می‌‌کند (از اینجا بخوانید).

نوشته مشابه از من:
چوب تکفیر کدیورها بر سر ناخودیان

  لینک این نوشته در وبسایت دنباله...بالاترین

۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

از هلال شیعه در خاورمیانه تا ده‌ها مرکز اسلامی در اروپا و آمریکا


جمهوری اسلامی در لبنان و عراق و فلسطین نقش بازی می‌‌کند و با حمایت از حماس و جهاد اسلامی و حزب‌الله لبنان و شیعیان (رادیکال) عراق، به طور علنی مداخله  می‌‌کند; چون بختک بر سر آفریقا افتاده است و به نیجریه و مالی و سنگال و هر کشور بدبخت آفریقایی دیگری سلاح می‌‌فرستد و البته به لطف "مجمع اهل بیت"‌ اش جمعیت شیعیان قارهٔ سیاه را هم به هفت ملیون رسانیده است!

مجمع جهانی‌ اهل بیت بطور رسمی‌ در ۱۲ کشور جهان نمایندگی‌ دارد (از اینجا ببینید). حوزه کاری این نمایندگی‌‌ها بسیار گسترده است و نه تنها در زندگی‌ روزمره بسیاری از ایرانیان وارد است که به تبلیغ شیعه به دیگر مذاهب نیز می‌‌پردازد. تازه این ابتدای کار است و هر کدام از این مجمع ها، خود در شهرهای دیگر کشور میزبان نمایندگی‌ دارند. بی‌ بی‌ سی‌ فارسی در مستندی در مورد عزاداری شیعیان در انگلستان، به مرکز اسلامی جمهوری اسلامی در انگلستان و ۴ نمایندگی‌ دیگرش در آن کشور می‌‌پردازد. مراکزی که از پاسخ به پرسش‌های شرعی و عقد و طلاق تا همایش‌های بین المذاهب و تبلیغ ولایت فقیه و سیاست‌های رسمی‌ جمهوری را انجام می‌‌دهند و این تازه باید ظاهر قضیه باشد. فاضل لنکرانی می‌‌گوید که:

میل دارم که در لندن که دروازه دنیا و خانه دوم همه کشور‌ها است، موسسه ای برای ترویج مذهب اهل بیت (ع) و نشر معارف شیعه اثنی عشریه تأسیس گردد.


شنیدن از تلاش گسترده جمهوری اسلامی برای گسترش شیعه در جهان حیرت آور است و گرچه سخنی از حساب ثروت‌هایی‌ که در این راه صرف می‌‌شده نیامده است.این محدود به خارج از کشور نیست و صحبت از ۲۰۰،۰۰۰ کار آموز دورهٔ مهدویت و در تمام استان‌های کشور و ۱۳ مجلهٔ تخصصی و دانشگاه مجازی مربوط به این تفکر است (از اینجا بخوانید).

پی‌‌نوشت- به اخبار شیعه نیوز در مورد شیعیگری در جهان و آمار شیعیان دقت کنید. خواندن سخنان معمر قذافی در مورد شیعیان که آن را با ذوق زدگی انتشار داده اند هم خواندنی است (در همان صفحه).

لینک نوشته در وبسایت دنباله...بالاترین

۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

نمایش هواپیمای آمریکایی، ابابیل‌های ایرانی‌ و شعارهای‌ توخالی


بر حسب تصادف هواپیما بی‌ سرنشین رادارگریز آمریکا در خاک ایران سقوط می‌‌کند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی هواپیما را نشان می‌‌دهد و آن را از پیروزی‌های غرور آفرین جمهوری اسلامی می‌‌خواند. صحنه: هواپپیما پیشرفته آمریکا بر روی سکو و ژنرال سپاهی که نظامی دیگری قسمت‌های مختلف غنیمت‌شان را نشان می‌‌دهد. پشت سرشان هم  پارچه یی با شعار آمریکا هیچ غلطی نمی‌‌تواند بکند است. غنیمت را گرفته اند و انگار "فدیه" می‌‌خواهند تا آن را آزاد کنند!

۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

گلایه‌ای از شکل پاسخگویی رخشان بنی‌ اعتماد


رخشان بنی‌ اعتماد عزیز! نااهلی زبان باز کرد و آنچه شایسته خود بود به دیگران نسبت داد. توهین هایی‌ زشت بود بر زنان هنرمند این سرزمین که از یک سو باید سختی‌ها و محدودیت‌های کاری و شغلی‌ را تاب بیاورند و همچون دیگر زنان این سرزمین مظلوم باشند و از سوی دیگر هم مورد لعن و نفرین بی‌ آزرمانی چون سلحشورها واقع شوند. می‌‌دانم که روحیه هنرمندی چون شما ظریف و شکننده است و چنان هتاکی‌ها بر شما سخت گران آمد.

ولی‌ چه نیاز از پاسخ گویی به آنانی‌ که هزاران هزار سخن دیگر در گوششان بی‌ اثر می‌‌ماند. کاش پاسخ یاوه گویان را نمی‌‌دادید که مقام شما وراتر از آن بود. شنیدن واژگانی چون "کرکسان و ناکسان"، "گوینده‌ دهان لجن‌زده"، "آدم‌کوتوله‌های دهان گشاد"، و "ابله" از شما دور از انتظار بود. کاش لااقل مانند همان پنج دختر هنرمندتان پاسخی در‌شأن خود به او می‌‌دادید.

هنرمند گرامی‌! شنیدن از شلاق خوردن و "سیاه و کبود" شدن حتی از شمای عزیز هم نازیباست.

پاسخ خانم بنی‌ اعتماد از بی‌ بی‌ سی‌ فارسی

لینک نوشته در وبسایت دنباله...بالاترین

سخنی با رضا پهلوی در مورد برخی‌ طرفداران متعصب اش!


آقای رضا پهلوی،
با درود

ابتدا بگویم که به کار شما ایمان دارم و کوشش‌های گسترده شما را تحسین می‌‌کنم. احترام شما برای من از آنجا آغاز شد که در بحبوحه بمباران عراق بر شهرهایمان، پیام دادید و خواستید که به عنوان خلبانی‌ جنگی به نبرد روید. و آن زمانی بود که زندگی‌ آسوده‌ای در آنسوی جهان داشتید و پدر گرامی‌ تان هم در آرزوی مردن در خاک وطن و از اندوه آنچه به ایرانزمین می‌‌رفت "دق" کرد و درگذشت. شما همانید که حتی اجازه این را نیافتید که پیکر پدر و پدربزرگتان را در خاک وطن به آرامش سپارید و با اینحال هنوز "درد وطن" دارید که این ستودنی است.


می‌ بینیم که امروز شمار دوستدارانتان فزونی گرفته است و در دنیای مجازی اینترنت هم طرفداران زیادی دارید. سخن اینجاست که شما هم "آدمی‌" هستید و این نگرانی است که "غره" شوید و از راه صواب خارج گردید. این آن زمان مهم می‌‌شود که می‌‌بینیم بسیاری از کسانی‌ که بیرق طرفداری از شما را به دست گرفته اند، به افراطی گری افتادند و هیچ انتقاد و سخن مستقیمی‌ به شما را بر نمی‌‌تابند.


ایشان می‌‌اندیشند که زمانه امروز همچون چند سده پیش است که باید به دست بوسی سلطان رفت و کمر خم کرد و چشم و گوش بسته دستورات را اجرا نمود و خاک پای شاه را توتیای چشمان کرد! با اینکه خود اصرار دارید که هر کسی‌ به سلیقه اش شما را بخواند (البته با احترام) ولی‌ هنوز هم بر سر این موضوع کوچک اختلاف است و برخی‌ دوست دارانتان کوتاه نمی‌‌آیند.

به اصطلاح آش آنقدر شور است که وقتی‌ من از شما به صرف "آقای" نام بردم و با اینکه در طرفداری از شما نوشته بودم، متعصّبانی‌ در "بالاترین" آمدند و نوشتند که به صرف "شاهزاده" نخواندن تان قصد تخریب دارم و طرفداران راستین شاهنشاهی و علی حضرت رضا شاه دوم" و شیر‌های آیین ایرانشاهی چن
ین و چنان می‌‌کنند! (+)


آقای پهلوی! ببینید که برخی‌ از طرفداران شما در همین اجتماع کوچک بالاترین، به افراط رسیده اند. گرچه در مقابل هم کوته بینانی اند که تنها به صرف دیدن نام شما فحاشی کرده و حتی زمانی‌ صرف خواندن اندیشه‌هایتان نمی‌‌کنند.

بله آقای رضا پهلوی! به عنوان یک شهروند ایرانی‌ شما را مستقیم خطاب می‌‌کنم و می‌‌خواهم که مجیز گویی ایشان را به خود نگیرید و به شیوه حال خود ادامه دهید; نمی‌‌گویم "مگسان گرد شیرینی‌" که شاید بسیاری‌شان بی‌ طمع و به صرف علاقه به شما چنین اند و با اینحال این نگرانی است که بینش شما تغییر کند که هیچ انسانی‌ بی‌ نقص و عیب نیست!


با احترام،
داریوش

لینک این نوشته در وبسایت بالاترین...دنباله

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

جان کلام; "کامنت" ای از دودوزه در آخرین لینک گمنامیان در وبسایت بالاترین...



چند سطری را دودوزه عزیز پای لینکی‌ از گمنامیان نوشت که با اینکه به او حق می‌‌دهم، اندوهگین‌ام کرد. اینجا دوباره نویسی اش می‌‌کنم:

...فکر کردی من و تو کی هستیم یا این مردم کی هستن که براشون مهم باشه دو تا آیدی ناشناس بلا نسبت شما چه غلطی دارن میکنن؟ این ملت چه گلی به سر نوابغ ادبیشون زدن که حالا بخوان به سر دو سه تا وبلاگ نویس ناشناس زپرتی بزنن؟ اکثر طبقه ی متوسط اصلن به ... شون ام نیست که از نظر فرهنگی و سیاسی و اقتصادی چه اتفاقی داره میفته. برو فیس بوک تا ببینی زیر یه عکس از قمبل پورن استارهای روس که یه فاطمه اره یا حتی یه نره خر سیبیلو پشتش قایم شده چند نفر با آیدی حقیقی دارن خودشونو جر میدن تا بلکه صاجب عکس یه تفی توی صورتشون بندازه. جامعه ی ایرانی اکثریتشون اینن والا نوشته های من و شما به هیچ خراب شده یی غنا نبخشیده و نخواهد بخشید. مرد حسابی اگر ما خوب مینوشتیم که باید بدون اینکه بالاترینی در کار باشه وبلاگمون کلیک میخورد نه اینکه بیاییم اینجا لینک کنیم و به هزار و یه ترفند بیاریمش بالا و فکر کنیم کسی هستیم برای خودمون....

به قول فرنگی‌ ها: "!I couldn't agree with you more" 

گفت گوهای لینک خواندنی است و می‌‌ارزد که تمام نظر‌ها را بخوانیم. در جایی دودوزه مچگیری می‌‌کند (+) و نشان می‌‌دهد که یکی‌ از بالایاران، طرفدار پیشانی سفید مجاهدین خلق است. کاربران سرشناس این وبسایت یک به یک می‌‌روند و باید دید سرنوشت این اجتماع کوچک ایرانیان چه می‌‌شود!

نوشته پیشین من در این مورد:

حساب پرداخت میلیارد‌ها دلار کمک ایران به سوریه چه خواهد شد؟!


برهان غلیون رییس شورای ملی معترضان سوریه ‌می‌گوید چنانچه این شورا بتواند در سوریه به قدرت برسد، روابط نظامی دمشق با ایران را قطع خواهد کرد و مانع از رسیدن اسلحه از راه سوریه به حماس و حزب الله خواهد شد (منبع رادیوفردا).

تظاهرات مردم  سوریه را می‌‌بینیم که پرچم جمهوری اسلامی (و نه ایران!) و روسیه و چین را آتش زدند و نفرتشان را نسبت به دولتمردان این کشور‌ها نشان دادند (از اینجا ببینید)؛ همان کشور‌هایی‌ که ازخونخوار سوری حمایت می‌‌کنند و مانع تصویب قطعنامه‌های فلج کننده در شورای امنیت و سازمان ملل می‌‌شوند. وقاحت تا به آنجا رسید که گزارش شد کمک‌های جمهوری اسلامی به سوریه نه تنها شامل سلاح و تجهیرات سرکوب می‌شود بلکه ابزار پیچیده نظارت را نیز در بر می‌گیرد و تجهیزات ارسال شده از ایران به حکومت سوریه کمک می‌کند تا مشخصات مربوط به فیس‌بوک و توئیتر مخالفان را ردیابی کنند. (منبع)

۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

روانشناسی‌ یک بسیجی‌ مهاجم از گزارش لحظه به لحظه فتح سفارت بریتانیا در وبلاگش



نویسنده بلاگ، حمید درویشی نامی‌ است که به قول خودش دانشجوی کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات و رتبه یک کنکور مقطع دکترا و سردبیر یک مجله دانشجوی- بسیجی‌ است. ابتدا ادبیات جناب دکتر و نویسنده بسیجی‌ برایم جالب بود که به زمین و زمان فحش و بد و بیراه نثار می‌‌کرد و این تازه نوشتار است و خدا می‌‌داند که "زبانی" به چه شکل بر خورد می‌‌کند.

به نیروی انتظامی که تازه خودی‌شان است و بدون واکنش گذاشت که او و بقولش چند ده نفر بسیجی‌ دیگر به راحتی‌ وارد باغ قلهک شوند هم فحش و بد و بیراه می‌‌دهد. از به قول او نیروی افتضاحی و نا برادران وحشی و بی‌ شعور و سربازان شهرستانی که تا سوم راهنمائی هم سواد ندارند گله می‌‌کند که چرا بساطشان را پس از فتح باغ سفارت بریتانیا و گروگان گیری به هم ریختند و بعد از اینکه مفصل هرچه خواستند در خاک بریتانیا کردند بیرونشان کردند.

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

ایران و گامبیا؛ از خرد دیپلماتیک تا خشونت و تجاوز



یک سال پیش، تحقیقات پلیس نیجریه نشان داد که اسلحه‌های کشف شده در آن کشور از سوی ایران به مقصد گامبیا قاچاق می‌‌شده است. واکنش گامبیا چه بود؟ ۴۸ ساعت به دیپلمات‌ها (بخوانید اعضای سپاه قدس) جمهوری اسلامی مهلت داد که خاک آن کشور را ترک کنند. نه کسی‌ به سفارت ایران تعرضی کرد و نه برای غنیمت گیری و پیدا کردن اسناد اثبات گناهکاری جمهوری اسلامی به آنجا وارد شدند. گامبیا کشوری بسیار کوچک و فقیر در غرب آفریقا است که سابقه‌ استقلال‌اش به کمتر از نیم قرن پیش می‌‌رسد. کمتر از ۱ درصد مساحت ایران، بزرگ است و جمعیتی حدود ۳% ایرانیان دارد.

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

از بادبان کردن وارونه پرچم جمهوری اسلامی در سفارت انگلیس تا برگ‌های برنده بریتانیا



باید هم پرچم‌شان را وارونه آویزان کنند در خاکی که متعلق به آنان نیست و قسمتی‌ از خاک بریتانیا به حساب می‌‌آید. پلاکارد‌هایی‌ را بالا گرفتند که نوشته شده بود اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود. بله! همزمان می‌‌خواهند با همهٔ دنیا بجنگند و همه را هم محو و نابود کنند. مگر نه آنکه محمد رضا نقدی -فرمانده بسیج- گفت که اگر جمهوری اسلامی به آمریکا حمله کند ،توان دفاع در برابر ایران را ندارد و بسیج لحظه شماری می‌‌کند که کار "صهیونیست"‌ها را تمام کنند.

۱- بازی‌‌های جمهوری اسلامی برای جهان آشنا است و به اصطلاح دستشان "رو" است و آن هم برای سیاستمداران بریتانیایی که ۲۰۰ سال است سابقه‌ در این کشور دارند. مشخص است که بازی ضعیف جمهوری اسلامی را می‌‌دانستند و گذاشتند که حاکمان ایران، تیر خالص را خود به خود زنند.

۲- آیا دانشجو نماها که از به غنیمت بردن یک سردر چند هزار دلاری شادمانی می‌‌کردند از پیامد همین تجاوز به "خاک" کشوری دیگر آگاه اند؟ دانستن و ندانستنشان البته تفاوتی‌ برای ایشان ندارد که ایران مساله‌شان نیست و جیب خود پر پول دارند و احتمالا گذرنامه کشوری دیگر را هم در جیب. کاش کمی‌ می‌‌اندیشیدند و حوادث پس از اشغال سفارت آمریکا را به خاطر می‌‌آوردند.

 
۳- علی‌ لاریجانی -رییس مجلس شورای اسلامی- می‌‌گوید که ایران دو قرن است که به خاک کشوری دیگر تجاوز نکرده و با همین منطق، جهانیان نباید ترسی‌ از هسته‌ای شدن‌شان داشته باشند. جناب لاریجانی آملی! آیا تجاوز و اشغال سفارت خانه‌های آمریکا و انگلستان (و یک بار هم عربستان)، در حکم حمله به یک کشوردیگرنیست؟ زمانی‌ که شما حرمت مهمان خود چنین نگاه نمی‌‌دارید، مسلم بدانید که کسی‌ در جهان از ابرقدرت شدن ایران استقبال نمی‌‌کند!

۴- عملکرد نیروی‌ انتظامی و پلیس ایران- به زن و مرد و پیر و جوان ایرانی‌ تیر مستقیم و با سلاح جنگی زدند و بهانه آوردند که قصدشان تسخیر ژاندارمری‌ها و پایگاه‌های بسیج بود و این بار در برابر حمله به سفارت بی‌ تفاوت نظاره گر بودند! دانستن و تحلیل اینکه چرا پلیس در مقابل اوباش مقاومت نکرد و اجازه وارد شدن به سفارت بریتانیا و باغ قلهک را داد زیاد سخت نیست که پیداست کاملا هماهنگ بودند. تصویر‌ها خود گویای بی‌ تفاوتی‌ محافظان سفارت در برابر غنیمت گیری دانشجو نماها است.



۵- جمهوری اسلامی نه تنها مانند تمامی‌ کشورها به امنیت سفارت خانه‌هایش در جهان اهمیت می‌‌دهد که حتی با کارشکنی همیشگی‌اش مانع تظاهرات مسالمت آمیز ایرانیان در اطراف سفارت می‌‌شود. وزارت خارجه جمهوری اسلامی در پی‌ حمله معترضان ایرانی‌ به سفارتخانه هایش- با وجود عذر خواهی‌ کشور میزبان- اعتراضات تندی می‌‌کند (مانند جریان کپنهاگ) و البته همیشه قوانین "کنوانسیون وین" را هم به رخ می‌‌کشد. قوانینی که انگار شخص خود را ملزم به اجرای آن نمی‌‌بیند!

با این اوصاف و با اجماع جهانی‌ در برابر جمهوری اسلامی که تنها متحدش -سوریه- هم بر لبه سقوط است، احتمال حمله نظامی علیه ایران بیشتر و بیشتر شده است.


* عکس‌ها از فالس نیوز

لینک نوشته در وبسایت بالاترین...دنباله

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

کنسرت آزاد در کابل و همه‌چیز زیرزمینی در ایران!


روزمرگی‌هایی که در دنیای آزاد عادی است و در کشورمان امری محال، این که بتوانی‌ بی‌ دغدغه دست یار خود بگیری و در کافه‌ای بیتوته کنی‌ و هر آنچه دلت کشید سفارش دهی‌. به خیابان روی و آنطور که دوست داشت داشتی پوشیده باشی‌ و زینت کنی‌. همه آنچنان عادی جلوه می‌‌دهند که محروم بودن از آنها مثل یک شوخی‌ می‌‌ماند، یک شوخی‌ تلخ. آزادی‌ها و اختیارات حق بشری که سه دهه از زنان و مردان ایرانی‌ گرفته شد و ناچار به چاردیواری خانه‌ها رفت که آن هم بی‌ ترس نبود. همان که برای همه جهان عادی بود را ناچار شدیم دروغ بگویم و تظاهر کنیم و در خلوت خود بریم که همان هم  تراژدی شد و ناهنجاری ها آفرید.

۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه

درد دل‌...

زمانه‌ای هست ها... مردمانی که ایرانی‌ بودن خودشان را فراموش کردند و از حمله به خاک کشورشان حمایت می‌‌کنند. می‌‌خواهند که کشورشان بمباران شود و نیروی خارجی‌ - مثلا ناتو- به ایران بیایند .دلایل‌شان هم بسیار است و ولی‌ چه توجیه‌های بی‌ منطقی‌! دختری مصری تمام برهنه می‌‌شود و اغواگرانه عکس‌های سکسی خود را در اینترنت می‌‌گذارد و بت عامهٔ مردم و روشنفکرانمان می‌ گردد. سوت و کف می‌‌زنند و برخی‌‌شان هم هیجان زده عمل بی‌ ثمر آن دختر را تکرار می‌‌کنند.

همه شده سر و کله زدنمان! آن یکی‌ لینک‌های خودش را را در "بالاترین" می‌‌گذارد و مریم- مریم می‌کند. دیگرانی شاهنشاه و اعلی حضرت می‌‌گویند و یا گذشته و آینده را محدود به رهبران سبز خود می‌ دانند. یکی‌ جمهوری خواه است و یکی‌ کمونیست و یکی‌ هم طرفدار جمهوری اسلامی البته. هیچ کدام هم گوشی شنوا ندارند و بجز خود کسی‌ را نمی‌‌بینند. غمبار تر گروهی اند که راه حل را در جدا شدن پاره‌های باقیمانده ایران زمین می‌‌دانند.

سال ۲۰۱۱ میلادی است و ۲۵ قرنی هم می‌‌شود که در سرزمین پارس، اعلامیه حقوق بشر نبشته شد و در این روزگار هنوز دین و مذهب مساله مان است و انگیزه دعوا و مرافعه و نتوانستیم آن را در پستوی خانه‌هایمان نهان کنیم!

گاهی‌ می‌‌اندیشم که شاید نوشتن و نوشتن بی‌ ثمر است. راستش را بخواهید ناامیدم و آینده‌ای روشن را نمی‌‌بینم. فرض می‌‌کنم که جمهوری اسلامی برود؛ که خواهد آمد؟ که هر کس آید باز هم همان است و تفاوتی‌ ایجاد نمی‌‌شود که همه خود را می‌‌بینند. افکار دگم را همه دارند و انگار "اپیدمی" است و البته خود نمی‌‌دانند!

بله! ننوشتن و خاموش بودن هم هنری می‌‌خواهد که انگار به آن رسیده ام...و شاید بهتر است بگویم سوختن و ساختن و تنها ناظر بودن.

زنان بسیجی‌ کیف به دست در رژه نظامی!

شکم‌های برآمده ژنرال‌های ایرانی‌ به کنارباشد. چفیه سردار که نشان‌هایش را هم پنهان کرده است به کناری دیگر؛ کیف و کفش‌های زنانه و رنگ و وارنگ بانوان بسیجی‌ پیچیده شده در چادر ملی‌ را دریابید!!

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

مجاهدین خلق، وبسایت بالاترین و راهکاری برای تحمل بی‌ اخلاقی‌ هایشان- این نوشته در بالاترین سانسور شد!


مجاهد و مجاهدین و اشرف و مریم و مسعود هیچ گاه مساله‌ام نبودند و فکرم را درگیرشان نمی‌‌کردم. زمانی‌ که بحثِ انسانی‌ بود و دیدم که ارتشیان عراقی‌ با خودرو از روی زن و مرد بی‌ سلاح رد می‌‌شدند، من هم چون بسیاری به حمایت‌شان نوشتم (از اینجا بخوانید) و کاری نبود که چه مرام و مسلکی دارند و گذشته‌شان چه بود و رهبرانشان کیان اند.

امروز می‌‌بینیم که حجم اخبار و گزارش‌های مربوط به مجاهدین در بالاترین به نحو بی‌ سابقه‌‌ای زیاد شده است. لینک‌هایشان به سرعت رای می‌‌آورد و خبر صفحه نخست می‌‌شود و در مقابل، لینک‌های مخالفشان پشت فیلتربالاترین می‌‌مانند. شخصا "پروفایل" چندین کاربری که دایم به لینک‌های هواداری از مجاهدین رای می‌‌دادند را بررسی کردم؛ تمام به لینک‌های خودی رای مثبت داده بودند و به مخالفانشان در بحث مختص سازمان مجاهدین رای منفی‌ و هیچ فعالیتی به جز اینها در سایت نداشتند!

۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

مبارزه ای مضر؛ از برهنه شدن وبلاگنویس مصری تا کنفرانس برلین



کنفرانس برلین سال ۱۳۷۹ را خاطرمان است؟ که چند ایرانی‌ خارج نشین لباس درآوردند و تمام برهنه شدند و شعار سر دادند؟ هدفشان البته مقابله با جمهوری اسلامی بود و نشان دادن مخالفتشان با حجاب اجباری. ولی‌ آیا عملشان سودبخش بود؟ البته جمهوری اسلامی برای بازداشت و فشار بر سخنرانان کنفرانس می‌‌توانست هر بهانه‌‌ای پیدا کند و ولی‌ همان اتفاق هم سبب شد.

نمی دانم اگر آن لحظه به آن زن و مرد برهنه می‌‌گفتند که همان سخنرانان در بازگشت به وطن به بهانه "اقدام علیه امنیت ملی‌" و توهین به اسلام محکوم به اعدام می‌‌شوند، چه می‌‌کردند. یا به آنها می‌‌گفتند که تنها اثربخشی کارشان، خرید و فروش سی‌ دی‌های کنفرانس و تماشای آن صحنه کذایی توسط افراد بیمارِ جنسی‌ است! کاش می‌‌گذاشتند که سخن امثال محمود دولت آبادی، مهرانگیز کار، فریبرز رییس دانا، منیرو روانی‌ پور و دیگر فرهیختگان به پایان می‌‌رسید که هر گفتاراشان افشاگری بود.

و امروز هم، دختری وبلاگنویس در مصر هنجارها را شکست و تمام برهنه و اغواگرانه عکسی از خودش منتشر کرد. به گزارش خودنویس، این اعتراض برای نشان دادن فقدان آزادی بیان در مصر است که آن دختر جوان معتقد است که برهنگی می‌‌تواند "واقعیت عریان" را نمایش دهد.

ابتدا برای وبسایت خودنویس متاسف شدم که عکسی‌ سانسور شده از دختر وبلاگنویس را منتشر کرد. باید به آنان گفت که اگر کار آن دختر درست است و در هدف روشنگری و مبارزه با حجاب اجباری است، می‌‌بایست بدون دستکاری آن را منتشر می‌‌کردند که خود این یعنی سانسور. اگر هم صرف هدف  اطلاع رسانی است که گذاشتن آن عکس دستکاری شده بی‌ معنا است.

دوم هم این که چنین کاری نه تنها اثر بخش نیست که زیان هم دارد. همین کار، دستاورد انسان های آزاد اندیشی‌ را که با منطق به جنگ خرافات می‌‌روند باطل می‌‌کند و به متحجرین این دستاویز را می‌‌دهد که مخالفانشان در پی‌ این گونه آزادی هستند و اگر قوانین شریعت نباشد به حیوانیت می‌‌رسیم.

سوم که آزادی در هیچ جای جهان به معنای مطلق نیست. هر جامعه‌ای هم هنجار‌های خود را دارد و تفاوت همه‌جا هست و در جوامع غربی هم نمی‌‌توان چنین بی‌ پروا و تمام برهنه به خیابان رفت. جایی که تنها بی‌ حجاب بودن این خانم می‌‌توانست پیام آور مبارزه با خرافات و محدودیت باشد، چنین بی‌ پروا ظاهر شدن ایشان جای پرسش دارد.


لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

ایرانیان موبایل بدست بر سر جنازه و سخنی با کاربران بالاترین



صورت‌ها را ببینید! مانند تمامِ دیگر ایرانیانی اند که هر روز می‌‌بینیم و برخورد داریم. گوشی هیشان را برداشته اند و از صحنه دلخراش تصادفی عکس و فیلم می‌‌گیرند. تکه‌های پیکر انسانی‌ که دقایقی پیش زنده بود و در میانشان جلوی پای است و بی‌ حس ترحّمی نگاهش می‌‌کنند. سانحه‌ای که می‌‌توانست برای هر کدامشان هم پیش بی‌ آید و کسی‌ دیگر می‌‌آمد و از او و آنها فیلم می‌گرفت. بطور حتم همه این شکل نیستند و آدمیان مریض در هر جامعه‌ای است و ولی‌ انگار در کشورمان بیشتر می‌‌شوند. جامعه‌ای که خشن شده است و ارزش‌های انسانی‌ و جان انسان هم بی‌ ارزش است و روز به روز هم بد تر می‌‌شود. شاید حس این تغییر در خلق و خوی ایرانیان برای کسانی‌ که در خارج از میهن هستند و پس از چندی به آنجا می‌‌روند ملموس تر باشد. جامعه‌ای که مردمانی در آن از نیمه شب به محل اجرای اعدام می‌‌روند و تا در سحر دست و پا زدن نوجوانی را ببینند و تخمه بشکنند و هورا بکشند (نوشته من در این مورد).

در این میان، تعجب از کاربران بالاترین است. خودِ عضویت در این سایت یعنی‌ وصل بودن به دهکدهٔ جهانی‌ از طریق اینترنت و خواندن و دیدن و آموختن. عجب از آنان که عکس‌های دلخراشِ تصادفی در ایران را "لینک" و رای می‌‌دهند (لینک بالاترین). کاش دمی می‌‌اندیشیدند که آن تیکه‌های گوشت که جمع شده است و به زیر پارچه‌ای در کفِ خیابان گذشته اند انسان بوده است و خانواده‌ای داشت و دوستانی و کوتاه زمانی‌ پیش نفس می‌‌کشید و زندگی‌ می‌‌کرد. امیدوارم که لااقل چنین لینک‌های شرم آوری را در بالاترین نبینم!

*عکس از خبرگزاری مهر

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

سخنان هیلاری کلینتون، اردشیر امیر ارجمند و فرصت سوزی‌های چند باره


جناب امیرارجمند دوباره به عنوان صاحب جنبش سبز ظاهر شدند و ایشان هم چون سران جمهوری اسلامی به وزیر خارجه آمریکا تاختند! از یک سو رژیم سخنان خانم کلینتون را حمایت از جنبش‌های اعتراضی داخل می‌‌داند و محکوم می‌کند و از سوی دیگر هم سران -خیالی- سبز به همان دلیل اعتراض می‌‌کنند (از اینجا بخوانید).

جالب است که تمام مشاورانِ ریز و درشت و اصلاح طلبان سابق و فعلی‌ خود در همان آمریکا سکنی گزیدند و یا در شهر‌های بزرگ اروپا به سر می‌‌برند. خود جناب امیر ارجمند به دیدن لابی گران مشهور ایرانی‌-آمریکایی‌ و طرفدار رژیم می‌‌روند (از اینجا بخوانید) و مجتبی واحدی هم پای ثابت تلوزیون مربوط به کنگرهٔ آمریکا هستند.

جناب ارجمند! به عدم درخواست تان از دولتی قدرتمند چون آمریکا می‌‌بالید و می‌‌گویید که اگر هزار بارِ دیگر هم جنبش تکرار شود مستقل می‌‌مانید. کاش کمی‌ هم به دور از شعار و حرف، سیاست به خرج می‌‌دادید و از فرصتی که پیش آمده بود استفاده می‌‌بردید. در این که کشوری چون آمریکا به اندیشه منافع کشور مطبوع خود است که شکی‌ نیست ولی‌ همان منافع، دیربازی است که با خط و سوی مردم ایران یکی‌ شده است; گرچه شما مانند تمامی‌ زمان‌های دیگر فرصت سوزی کردید.

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

جسد قذافی در قصابی و خزان عربی‌!


می‌ خواندیم که خواجهٔ تاجدار پس از بی‌ آزرم‌ترین شکنجه‌ها با شاهزاده جوان زند، به پیکرِ بی‌ جانش هم رحم نمی‌‌کند و حتی جایی دفنش کرد که مرتب بر او قدم گذارد! می‌‌پنداریم که انسان امروزی مانند اجداد قرن‌ها پیش‌اش نیست که چشم درآورد و ناخن بکشد و بر میله داغ بنشاند ولی‌ این چنین نیست. همان حیوان خویی‌ها که هزار سالِ پیش بود امروز هم هست و اگر آن زمان پوست می‌‌کندند و در آن کاه می‌‌گذاشتند امروز هم آن چنان است و ولی‌ به شکل مدرن ترش.

نخست وزیر حکومت جدید لیبی‌ رنجِ سفر می‌‌خرد تا به دیدنِ جنازه دشمن شکست خورده‌اش رود. جنازه‌ای که مردم خشمگین لگد زدند و در یک "قصابی" گذاشتند تا پیر و جوان -ماسک بر بینی‌- به دیدنش روند (از اینجا بخوانید). جالب که بعضی توجیه می‌‌کنند و خشم و قساوت مردم را به نام هیجان انقلابی تفسیر می‌ نمایند (از اینجا بخوانید). چهار دهه حکومت مطلقه قذافی و تمام ظلم ها، دزدی‌ها و اعمالش را مثال می‌‌زنند که باید وقتی‌ بی‌ دفاع اسیر انقلابیون گشت با او صد بدتر می‌‌کردند. می‌ گویند که اگر جنبشِ سبز به سرانجام می‌‌رسید، با سرانِ رژیم هم چنان می‌‌کردند و باید خرخره‌شان را هم جوید!

گویی که این بهار عربی‌، خزانی بیش نیست و آدم ها و رژیم‌ها تغییر کردند و ولی‌ همان مردم و همان فرهنگ‌ها باقی‌ اند. اندیشه‌هایی‌ که به کودکان خردسال اجازه می‌‌دهد صف ببندند و به تماشای جسدی متلاشی شده بروند و پیرمردی مریض در بستر مرگ را بر تخت در قفسی در دادگاه بخوابانند. در جایی دیگر هم مردمانش پاسی از نیمه شب به خیابان می‌‌روند و انتظار می‌‌کشند و تخمه می‌‌شکنند تا دست پا زدن همنوع اشان را بر بالای طناب دار ببینند (از اینجا بخوانید)! این‌ها همه یکی‌ است و انگار این نقطه جهان نه یک بهار که رنسانسی فرهنگی‌- مذهبی‌ می‌‌طلبد.

* عکس از بی‌ بی‌ سی‌ فارسی

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

در پاسخ به مخالفان برپایی ملی‌ پرچمِ شیر و خورشید


در نوشته‌ای به نشستن آقای مجتبی واحدی زیرِ پرچم بی‌ نشان پرداختم و به ایشان ایراد گرفتم (از اینجا بخوانید). همشمار کسانی‌ که با من موافق بودند، مخالفت کردند و برایشان گران آمد. گردآوری تمامی‌ ایرادات به آن نوشته و نشان شیر و خورشید اینجا است:

۱- شکل پرچم باید پس از تغییر رژیم کنونی‌ ایران تعیین شود و یا به عبارتی ابتدا خانه باید ساخته شود و سپس در باره جزئیات‌اش بحث شود.
۲- اکنون زمان اتحاد است یا گفتن چنین مواردی سبب اختلاف می‌‌شود.
۳- همین که مجتبی واحدی پای پرچم جمهوری اسلامی ننشسته است، خود قدمی‌ مثبت بود.
۴- در ذهن بسیاری از ایرانیان، شیر و خورشید مساوی با سلطنت طلبی است.
۵- آقای واحدی قصد ایجاد حکومت ندارند و در کنگره ملی‌ نیز نمی‌‌خواهند عضو شوند و دلیلی‌ برای پرچم گذاشتن نبود.
۶- شکل پرچم جدید باید به رأی تمامی‌ ایرانیان گذشته شود.
۷- پیش کشیدن بحث پرچم مساوی است با آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریختن.
۸- بحث پرچم پا منقلی، الکی‌ و خاله زنکی است (از کامنت‌های وبسایت بالاترین!).
۹- پرچم با سه رنگ سبز و قرمز و سفید و نام ایران (با انگلیسی یا فارسی و یا نقشه ایران) بهترین گزینه و وحدت بخش است.

برای نویسنده جایِ پرسش دارد که چرا باید نشان شیر و خورشید را محدود به گروهی خاص (مشروطه خواهان یا مجاهدین خلق) کنیم؟ آیا هیچ کدام از ما شکی‌ در تاریخی‌ بودن این نشان داریم؟ برای من عجیب است که همان‌ها که به گذشته خود می‌‌بالند و مراسم ملی‌ را بر گذار می‌‌کنند و اگر به تخت جمشید روند با احترام و تحسین است، امروز با نشان‌های همانجا سر جنگ دارند.

پرسش اینجاست که اگر شیر و خورشید سلطنت طلبانه است پس چرا سه رنگ سبز , قرمز و سفید  پرچم نیستند؟ اگه شیر و خورشید سلطلت طلبانه است پس چرا نوروز، چهار شنبه سوری و شب یلدا نباشند؟ 

در پاسخ می گویند که در فردای ایرانی‌ آزاد، پرچم به رأی ملت گذشته میشود ولی‌ آیا پرچم یک کشور مانند نشان یک شرکت بازرگانی یا کارگاه صنعتی است که بتوان به شور گذاشت؟ مانند این می ماند که گروهی از ایرانیان مخالف بر پا داشتن رسمی نوروز باستانی، خواستار به رای گذاشتن این مراسم شوند! جالب است بدانیم شیرو خورشید, جزو یکی‌ از پنج نشان رسمی صلیب سرخ جهانی‌ قرار دارد و کماکان این نشان به احترام ایران -تنها کشوری در جهان‌ که این افتخار را بدست آورده- معتبر دانسته می شود.


وجه تسمیه تمام جنبش‌های عربی‌، پرچم ملی‌‌ بود که انگار تمام اختلافها را با خود حل  کرد و سبب پیروزی جنبش‌ها شد. همانند مردم لیبی‌ که حتی بسیاری شان از بدو تولد، به زیر پرچم تحمیلی دیوانهٔ لیبی‌ زیسته بودند و با این حال نشانی‌ قدیمی‌ خود را پس از چهار دهه زنده کردند.  پرچمی که سبب اتحاد‌شان شد و سمبلی‌ بود برای مخالفت با معمر قذافی.

شاید پرچم هم، موردی حیاتی و لازم در متحد کردن ایرانیان باشد که نه هر رنگی‌ می‌‌تواند  ما را از هر سلیقه و اندیشه‌ای گرد هم آورد و نه هیچ حزب و "راه امیدی"!

شاید بشود ایران را تنها مملکتی دانست که مردمش، تاریخچه پرچم خود را نمیدانند و به آن بی‌ مهری می ورزند...می‌پندارم که اتفاقا اکنون زمان مبارزه برای برپا داشتن پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان است

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

دوستِ دختر بودن شرم ندارد! نهال عاشقی بود که دوری بهنام را تاب نیاورد...



می‌ گویند که کم نیستند کسانی‌ که از شنیدن واژه "دوست دختر" چندششان می‌‌شود. می‌‌فرمایند که نهال را دوستِ دخترِ بهنام ننامیم که آبروی بازماندگانش می‌ رود (از اینجا +)!

داستان از همانجا آغاز شد که در جمهوری اسلامی و صدا و سیمایش، دوست دختر و پسر را نامزد و همسر و حتی برادر و خواهر کردند. دوستی‌ از جنس مخالف داشتن تابو شد و همه‌چیز به نهان و دور از چشم رفت. سال به سال هم انگار خوی ما بیشتر با الزامات اسلامی رژیم اخت گرفت و دوستی های اینچنینی هم زیرزمینی شد و اسرار نگفتنی.

خانم مسیح نژاد عزیز! همان وبلاگ آن دختر نگون بخت را بخوانید و واژگانش را دریابید. ماجرا‌ پیچیده نیست! دوستِ دختر و پسری بودند و همدیگر را دوست داشتند و بدون اینکه آیه ای عربی‌ هم بر آنها خوانده شود دستِ همدیگر را می‌‌گرفتند و عشق بازی‌ می‌‌کردند. چرا عشق و عشق بازی را باید گناه بدانیم؟ نه! دوست نبودند و عاشق و دلداده بودند و دوست دختر و پسر و نه من از شنیدن چنین واژگانی "چندش"‌ ام میشود و نه هر کسی‌ که فکرش در بند تعلیمات رژیم نباشد.

خودِ بهنام داستان غم انگیزی دارد که شنیدنش هم تلخ است (از اینجا بخوانید).  نوشتن درباره بهنام و نهال سحابی سخت است و دانستن حال و احوال خانواده‌های داغدار‌شان هم کار آسانی‌ نمی‌‌نماید.

یادشان گرامی‌ باد. 

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

به این یه ذره نهال!


دیر از گوش های غلیظم چکیدی. کمای من به مرگ گرمی رفته است
به رابعه

به نشاط

به ستاره به فاضل به علیرضا به مادر به پدر به…

به این یه ذره من ِ از بهنام مانده به پنجشنبه هایمان…


دوست، دوست دخترِ بهنام گنجی یا هر که بوده است دست به خود کشی‌ زد و جان عزیزش را تباه کرد. خودِ بهنام داستان غم انگیزی دارد که شنیدنش هم تلخ است (از اینجا بخوانید).  نوشتن درباره بهنام و نهال سحابی سخت است و دانستن حال و احوال خانواده‌های داغدار‌شان هم کار آسانی‌ نمی‌‌نماید.

یادشان گرامی‌

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

از انجمن‌های ایالتی و ولایتی تا گرفتن حق رای زنان در عربستان

 
پس از سه قرن (از ۱۷۹۵ میلادی) که در کشور‌های اروپایی به زنان حق "رای دادن" و سهیم شدن در تصمیم گیری برای سرنوشت سیاسی و اجتماعی داده شد، در عربستان چنین قانونی گذاشتند. گرچه هنوز برای زنان عربستان در رسیدن به خواسته‌هایشان راه درازی است و تاریخ اجرای قانون هم برای چهار سالِ بعد است (از اینجا بخوانید).

و اما تاریخ قانونگذاری برای دادن حق "رای دادن و رای گرفتن" به زنان در کشورمان به سال ۱۹۶۳ باز می‌‌گردد؛ پیش از ۴۶ کشور دیگر و حتی کشوری چون سوییس (از اینجا بخوانید). گرچه اعطای این قانون در ایران هم بی‌ دردسر نبود و مخالفینی داشت.

در ۱۶ مهرماه ۱۳۴۱، خبر تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چاپ شد که در آن به زنان حق "رای دادن" اعطا گشته بود. نخستین مخالفت را آیات عظام حائری، گلپایگانی، شریعتمداری و خمینی کردند که در تلگرافی به شاه آن را لطمه‌ای به اسلام و مخالف شرع دانستند. جالب که نهضت آزادی و مهندس بازرگان نیز در اعلامیه‌ای به مخالفت با این قانون پرداختند. در واکنش به این مخالفتها، دولت امیر اسد الله علم، شرکت بانوان در انتخابات را مسکوت کرد و شرط سوگند به قرآن (و نه دیگر کتب آسمانی) را بازگردانید.

آیت الله خمینی اعلامیه‌ ای منتشر می‌‌کنند و می‌‌گویند که نوامیس مسلمین در شرف هتک است و دستگاه جابر در نظر دارد قانون تساوی حقوق زن و مرد را تصویب کند. ایشان عید آن سال را عزای مسلمین اعلام کردند.

در ۱۵ خرداد ۴۲ مخالفین به اعتراض آمدند و ضمن محکوم کردن دیکتاتوری، تقاضای لغو تساوی حقوق زنان را نمودند. تخریب وسایل حمل و نقل عمومی و آتش زدن منازل و کتابخانه‌ها و مضروب کردن زنان بی‌ حجاب هم از نتایج اعتراضات ۱۵ و ۱۶ خرداد بود.

با سرکوب تظاهرات، کمر مخالفان می‌‌شکند، گرچه شالوده انقلابی در ۱۵ ساله بعد گذاشته می‌‌شود. تنها پس از این روزها بود که زنانِ ایران توانستند بطور جد وارد عرصه سیاسی ایران شوند.


لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

نه فرشید منافی عزیز! رضا رویگری به این آسانی بخشیده نمی‌‌شود...



مصاحبه‌ای از رضا رویگری در رادیو پس فردا پخش می‌‌شود که می‌‌گویند حتی مارلون براندو نیز از  بازی در بعضی‌ فیلمهایش راضی‌ نبود و ایشان نیز چنین اند. سپس اضافه می‌‌کنند که مردم، ایشان را به "کیان ایرانی‌" ببخشند. فرشید منافی- مجری رادیو پس فردا- هم از قول تمام ملت ایران می‌‌گویند که ایشان بخشیده شدند!


ولی‌ من به عنوان یکی‌ از ملت ایران رضا رویگری "ها" را نمی‌‌بخشم.


عجیب است که ایشان چطور بازی در فیلم اخراجی‌ها به کارگردانی باتوم به دست سابق مسعود ده‌نمکی را تنها یک اشتباه ساده می‌‌دانند.  آیا مارلون براندو نیز چون ایشان در یک فیلم به معنی‌ واقعی‌ کلمه "ضدّ ملی‌" و به کارگردانی چماقداری شهره بازی کرده بود؟! ایشان حتی به طور صریح از فیلم اخراجی‌ها نام نمی‌‌برند و شهامت اعتراف این را ندارند که بگویند در بحبوحه جنبش سبز، با همکاری دیگر دوستان بازیگرشان جنبش آزادی خواهی‌ مردم ایران را به سخره گرفتند.

یورش پلیس و قتل دخترِ جوان، نسل های سوخته ما ایرانیان و یک تجربه شخصی‌


باز هم نمونه‌ای دیگر. دفعه پیش پسری جوان بود که در فرار از"حمله"  نیروی انتظامی  به یک پارتی از بلندی افتاد و جوانمرگ شد و اینبار هم سرنوشت دختری جوان گشت. نیروی انتظامی از جنایت خود به عنوان حمله به یک پارتی "شیطانی" یاد می‌‌کند و خود را مستحق می‌‌داند (از اینجا بخوانید)! نوشتن و خواندن این سطور آسان می‌‌نماید و شاید نتوانیم حال و روز آن خانواده‌ای را درک کنیم که دخترشان چنین بی‌ دلیل جان باخت.

پنداری جوانان ایران زمین محکوم به مرگی تدریجی‌ اند؛ یک ماه در سال که نه حتی می‌‌توانند در خیابان بیاشامند و بخورند و به آبتنی روند و دو ماه در سال باید عزا بگیرند و سوگواری کنند و در مابقی سال هم از هر تفریحی محرومند. اگر تفریحی هم باشد که زیرزمینی شده است و به فساد هم کشیده می‌‌شود. گویی که پسران و دختران ایرانی‌ بغیر از تمام عالمیان اند که می‌‌توانند بی‌ ترس از زندگی‌‌شان لذت برند.

همه چیز ممنوع است! که حتی نتوانی صدا ضبط ماشینت را بی‌ دلهره بلند کنی‌ یا سگت را برای گردش به خیابان بری. تفریح جوانان در نبود هیچ مرکز تفریحی تنها به خوردن و یک رستوران محدود شده است که تازه آن هم بی‌ قوانینِ اجباری نیست. یک قلیان مانده بود که آن را هم ممنوع کردند!

و این تازه آغاز ماجراست و وقتی‌ آن دختر یا پسر جوان به سن دانشگاه رسید و پدر و مادرش به خارج از کشور فرستادنش، به‌ یک باره خود را در دنیایی دیگر می‌‌بیند و کم پیش می‌‌آید که در همان ابتدا دست به ماجرا‌جویی نزند و چندین سال عقده را خالی‌ نکند (و خود از نزدیک شاهد بسیاری‌شان بودم).

باری، از پلیسی‌ که با خودرویش از روی معترضین رد می‌‌شود و یا آنها را از بالای پل به پایین می‌‌اندازد هم بیشتر انتظاری نیست و آن دختر بینوا حق داشت که بترسد و فرار کند که اگر دستگیر می شد خدا می‌‌دند که چه سرنوشتی نصیبش می‌‌گشت.

شخصا تجربه ای مشابه دارم ولی‌ پایان ماجرا‌ برای من به گونه‌ای دیگر بود. در مهمانی (تولد) دوستی‌ و به قول برادران ارزشی محفلی "مختلط" بودم و البته الا یا ایها الساقی. پاسی از نیمه شب گذشته بود، برادران وظیفه شناس پلیس به جلوی در آمدند و خواستند که با زور وارد شوند. دوستانم را دیدم که دختر و پسر از لبهٔ باریک دیوار (طبقهٔ دوم) فرار کردند و مخفی‌ شدند. من و چند نفری هم که لابد شهامتش را نداشتیم و یا حس و حالش را به حالت تسلیم در را باز کردیم و ولی‌ ماجرا‌ برایمان ختم بخیر شد. بله! پلیس فاسد و رشوه گیر ایران که در ازای مبلغی از ورود به خانه صرفِ نظر کرد.

نسلی سوخته ایم که جوانی‌ مان را به باد دادند و برای بسیاری  و از جمله آن دخترِ مقتول، آینده اش را هم تباه کردند.

* عکس از

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

نبود یک انسجام ملی‌ در جلوگیری از تخریب خانه پروین اعتصامی


چند روزی بیشتر به تخریب خانه پروین اعتصامی نمانده است (از اینجا بخوانید). مالکانش، حکم ساخت مجتمع تجاری را در آنجا گرفته اند و پیشتر هم آن اثر تاریخی‌ را از ثبت دیوان عدالت اداری خارج کرده بودند.

می‌دانید گناه بر عهده کیست؟ بر عهده خود ما که نمی‌‌توانیم برای کوچکترین هدفی‌ دور هم جمع و متحد شویم. اگر همان زمان که می‌‌خواستند یک برج تجاری در حریم نقش جهانِ اصفهان بسازند مردم همپیمان می‌‌شدند که به خرید از آن مرکز نروند و یا حتی اگر مردم اصفهان استفاده از مترویی که بخواهد سی‌ و سه پل‌ اشان را خراب کند تحریم می‌‌کردند، امروز شاهد نبودیم که تیشه بر دارند و معدود آثار گرانبهای تاریخی‌ باقیمانده مان را نابود کنند!

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

با فرهنگ ترين ملت جهان

برای توصيف با فرهنگ ترين ملت جهان نياز به کلمات زيادی نيست. من همين الان با چند جمله به شما ثابت می کنم که ما با فرهنگ ترين ملت جهان هستيم:

۱- موقع تماشای فوتبال، اگر بازی را ببازيم، رکيک ترين فحش ها را نثار بازيکن و مربی خودی، و اگر ببريم، نثار بازيکن و مربی و تماشاگر غيرخودی می کنيم.

۲- موقع تصادف رانندگی ضمن حواله کردن انواع و اقسام فحش های خواهر و مادر، دست مان به هرنوع وسيله و ابزاری برای هجوم يا دفاع می رود. مثلا قفل فرمان، وسيله ای دو منظوره است که هم برای جلوگيری از دزدی و هم برای کوبيدن تو سر راننده ی خطاکار به کار می رود. کسانی که بيشتر در خيابان ها تردد می کنند برای دعوا مرافعه های احتمالی وسايل خاص، مانند قمه، چاقوی ضامن دار، خنجر و غيره در اتومبيل می گذارند تا فرهنگ درخشان ما بهتر متبلور شود.

۳- با لذت و شوق بسيار به تماشای فيلم های عروسی، جشن تولد، ميهمانی و پارتی نه متعلق به خودمان، که متعلق به ديگران می نشينيم.

۴-...

تمام نوشته ف‌‌. میم سخن از وبسایت گویا

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

بی‌ آزرمی در تبلیغ داروی جنسی‌ و بی‌ اخلاقی‌ در میان برخی‌ از ایرانیان خارج نشین!

 
آزردگی تنها از این نمی‌‌تواند باشد که ببینی‌ ۱۵,۰۰۰ هموطنت صبح و پیش از بالا آمدن آفتاب به کشتارگاه جوانی ۱۷ ساله می‌‌روند و تخمه می‌‌شکنند و با دوربین‌های موبایلشان از پیچ و تاب خوردن یک انسان بر بالای دار فیلم می‌‌گیرند. درخارج از ایران هم گاه و بیگاه چنان بی‌ آزرمی از یک هموطن می‌‌بینی‌ که شاید لحظه‌ای خانهٔ پدریت را هم انکار کنی‌! در همین آمریکای شمالی شمار ایرانیان فرهیخته و درس خوانده و موفق بسیارند، گرچه اجتماع یا "Community" ایرانی‌ هیچگاه منسجم نبوده است. اگر ببینی‌ یک مثلا هندی زاده هوای هم نژادش را دارد و در موفقیتش هم قبیله خود را هم سهیم می‌‌کند، در جامعه‌ی‌ ایرانی‌ باید مراقب انگشتان خود هم باشی‌ که مبادا وقتِ دست دادن کم شده باشند!

بله! حقیقت است و گرچه به مذاق بسیاری تلخ بیاید. بسیاری اند ایرانیان هستند که ده‌ها هزار کیلومتر دور از وطن بی‌ هیچ انسانیت و مرامی‌ هموطن اشان را فریب می‌‌دهند و بیچاره می‌‌کنند. از سوی دیگر، سالها زندگی‌ در جوامع آزاد و کشورهای پیشرفته هم نتوانسته است  بغض و تعصب و اندیشه‌های ناپاک را از انسان‌هایی‌ دگم بستاند.

به یک آگاهی‌ عجیب در مجله پارسی‌ چاپ شده در کانادا بر خوردم. دارویی که محرک جنسی‌ است را تبلیغ می‌‌کرد و نوشته بود که باید "مخفیانه" در نوشیدنی خانمها ریخته شود! دارویی که در چند فروشگاه ایرانی‌ معروف شهر به فروش می‌‌رسد. جدا از اینکه این کار خلاف قانون و جرم است، سقوط اخلاق را در میان گروهی ایرانیان خارج نشین نشان می‌‌دهد. نخست گناه بر گردن آنان که چنین دستورالعملی برای داروی خود (که خدا می‌‌داند چه مضراتی دارد!) نوشته اند است و پس از آن هم گناهِ آن شوهر یا دوستِ پسری که چنین بی‌ آزرم برای ارضای امیال جنسی‌ خود بانویی را وسیله قرار می‌‌دهد.

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

اعدام نوجوانِ خاطی، ۱۵۰۰۰ دوربین موبایل، جامعه ای بیمار و سفر احمدی نژاد به سازمان ملل



جماعتی ۱۵ هزار نفری صبح زود به تماشای اعدام می‌‌روند تا دست و پا زدن نوجوانی ۱۷ ساله (گرچه خطا کار) را برای ۴۵ دقیقه تماشا کنند. برادر نوجوانِ به قتل رسیده در مصاحبه با بی‌ بی‌ سی‌ گفت که ملت از ۱۲ شب آمده بودند و در حین تماشای اعدام تخمه می‌‌خوردند.می‌‌گوییم که قوانین جزای ما مکتبی‌ است و به قرن‌ها پیش و چشم در برابر چشم و خون در برابر خون باز می‌‌گردد، قبول! این که قاضی نادانی چکش حکم را به خانواده داغدار و زجر دیده می‌‌دهد که آیا ببخشند و یا نبخشند هم درست. ولی‌ چرا باید به تماشای اجرای چنین جنایتی رفت و (به نقل از رادیوفردا) شادی و هلهله کرد و سوت زد و الله و اکبر گویان منتظر اجرای حکم شد؟

نفرین به خودشان و دوربین‌های موبایلشان و تمام شهروند خبرنگاران که از زجرکش شدن نه یک هموطن که یک انسان فیلم می‌‌گیرند. عیناً همان‌ها که چون دیدند دختری را بر پالای پلِ عابر پیاده سلاخی می‌‌کردند و یا سرنشینانی که زنده زنده در خودرو واژگون شده‌ شان می‌‌سوختند, گوشی موبایل در آورد‌ند و زوم کردند و سعی‌ هم می‌ نمودند از نماهای خوب فیلم بگیرند.


با دوستی‌ در این مورد حرف می‌‌زدم که موافق اعدام و آن هم در میان جمع بود. آسمان و ریسمان بهم می‌‌بافت که اگر برادر خودت کشته می‌‌شد چه می‌‌کردی و آن نوجوان حقش بود و یا ۱۷ ساله دارای شعور و بزرگ است و یا اگر علنی مجازات کنند نرخ جنایت کم می‌‌شود.

با او جر و بحثی‌ نکردم که وقتی‌ یک فرد تحصیل کرده که سالها در کانادا زندگی‌ می‌ کند و در بهترین دانشگاهش درس خوانده  است چنین نظری بدهد، انتظاری هم از عامهٔ مردم نمی‌‌تواند داشت!

جامعه‌ای بیمار که مردمانش بیرحم و بی‌ احساس شدند و شاید هم بی‌ آزرم. مردمانی که حتی حاضرند خود برای قصاص در چشمان مجرم اسید بپاشند و یا دست و پا ببرند و صندلی‌ چوبه دار را هل بدهند. 

عکس‌ها اعدام نوجوان تکان دهنده بود و شاید در سفر رییس جمهوری کودتا به نیویورک خبرنگاری نشانش بدهد. البته ایشان با وقاحت همیشگی‌ خود می‌‌گوید که قوه مجری از قضاییه جدا است و به او مربوط نمی‌‌شود. راستی‌! ممکن است این اعدام با یک برنامه ریزی قبلی‌ بوسیله جناحی دیگر در نظام و برای تسویه حساب‌های شخصی‌ با احمدی نژاد به مناسبت سفرش به نیویورک باشد؟

لینک نوشته در وبسایت بالاترین