هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۳۰, پنجشنبه

دعوت رسمی صدای امریکا از احزاب تجزیه طالب ایران به چه معنی و چه هدفی است؟!


صدای امریکا در برنامه افق ۳۰ خرداد، با یکی از اعضای کمیته مرکزی حزب تضامن دمکراتیک اهواز/ عربستان مصاحبه می کند که همانطور که از نامش پیداست، از گروه های تجزیه طلب است و در وبسایتشان، پرچمی جعلی برای خوزستان ایران بکار می برند. البته در زیر نویس برنامه و معرفی آقای یاسین غبیشی، تنها نام اهواز برای این حزب برده می شود و به عمد یا به سهو، نام عربستان حذف می گردد. این پرسش است که دعوت از چنین اشخاصی به عنوان نماینده رسمی احزاب چند نفره تجزیه طلب، به چه بهانه است؟ آیا پر و بال دادن به چنین احزابی، به معنی رسمیت بخشی به آنان است؟!

آیا حآیا آیا دعوت از چنین زب تضامن دمکراتیک اهواز(عربستان)حزب تضامن دمکراتیک اهواز(عربستان) حزب تضامن دمکراتیک اهواز(عربستان)

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

تجربه انقلاب ۵۷ و روشنفکرانی که پشت سر ملت می ایستند!


از گوشه و کنار می شنویم که آن دسته از روشنفکران، نویسندگان و سیاسیونی که به انتخابات رژیم پشت کرده بودند و به "تحریمی" ها معروفند، مورد عتاب و طعنه قرار می گیرند و به دور بودن از خیل گسترده مردم و خواست اکثریت محکوم شده اند. گروهی دیگراز فعالین سیاسی و اجتماعی البته در چند هفته پیشین، در روزه سکوت بودند و بجز دعای خیری برای ملک و ملت، نه دعوت به رای دادن می کردند و نه بایکوت آن. البته همانها امروز حق به جانب و با توپ پر، از "جشن پیروزی" می گویند و "تحریمی" ها را سرزنش می کنند!

پرسش اینجا است که آیا باید "روشنفکران" را تنها دنباله رو خواست مردم و در حکم تاییدیه ای برای اکثریت دانست؟ که دیدیم در بهمن ۵۷، روشنفکران و عالمان اجتماع به جای اینکه چراغ دار راه باشند و مردمی را هشدار بدهند که بر لبه چاه انقلاب ایستاده اند، خود پیشتر از دیگران به جشن زودگذر ملت رفتند و  پیشقدم آن خودکشی گروهی شدند! شاید آن زمان هم نمی خواستند که عیش و خوشی چند صباح ملت را تلخ کنند و به کناری ایستادند که دیدیم که چه زودگذر بود و چه بر سرمان آمد! انقلاب ۵۷، سرنوشت محتوم ایرانزمین نبود اگر ملیون و روشنفکران آن دوره، همرنگ جماعتی مسخ شده نبودند و "مرغ طوفان" را در می یافتند.

قصدم تشابه انقلاب ۵۷ وشرایط امروز ایران نیست گرچه شباهت هایی هم وجود دارد. امروز هم گروهی از روشنفکران ما، شور و هیجان جوانان ایران را در کف خیابان و البته فضای مجازی می بینند و این سبب می شود که دم نزنند از ایراد های کار. نمی خواهند شیرینی خنده و خوشی ملتی را پس از مدتی دراز تلخ کنند و چشم می بندند بر رای هایی که پایه های رژیم را برای مدتی طولانی تر محکم کرد و خاطره تقلب انتخاباتی چهار سال پیش و قربانیانش را که کمرنگ و کمرنگ تر کرد. نمی گویند که رای های بنفش، نه ادامه رنگ سبز و نه پیروزی آن بود که کارگزاری معتمدتر از رژیم، در انتخاباتی فرمایشی پیروز کار شد؛ البته ترجیح می دهند که ساکت بمانند و ملتی را که سرخوش از خوانده شدن رایشان (!) هستند را خوشحال و امیدوار ببینند.

امیدوارم که تحلیل هایم به حقیقت نیانجامد و خوشی همیهنانم ابدی باشد گرچه این دلیل نمی شود که خاموش بمانم و از مشکلات و سختی های این کوره راه پیش رو دم نزنم!

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

مقدمه ای بر حذف کامل هاشمی رفسنجانی از قدرت!



۱- هاشمی رفسنجانی پس از نازکردن و کش و قوس رفتنهای طولانی در نهایت در واپسیین دقایق مهلت ثبت نام برای  کاندیداتوری ریاست جمهوری اسلامی احساس وظیفه کرد و به میدان آمد.  پیشتر، ایشان در ردای اصلاحات و اعتدالگری، خود را حلال  مشکلات  و شاه کلید رفع بحرانهای کشور دانسته بود و متواضعانه (!) تمام معضلات مملکت را به دوران احمدی نژاد  نسبت داد! 

۲- ظرف هشت سال گذاشته، هاشمی تقریبا تمام موقعیت ها و مناسب خود (از جمله در مجلس خبرگان یا امامت موقت جمعه) را با خواری از دست داد، فرزندانش متواری و یا دربند شدند و تا آنجا خفت کشید که حتی وبسایت شخصیش در زمانهایی فیلتر شد! با این احوال همواره مخالفت خود را با جنبش مردم سالاری و اصولاً هر تغییر ساختاری در رژیم سیاسی ایران بارها  به صراحت بیان کرد و اگر هم زمانی نامی از زندانیان سیاسی و اجرای عدالت می برد، هدفش تنها حفظ  نظام و انقلابی بود که خود نهالش را کاشت و پر بال داد! گرچه امروز عالیجناب هاشمی درموضع دفاعی و ضعف است ولی درازمدتی از آن زمان  نیست که جنابشان بر تخت قدرت می نشست و فرمان دستگیری مخالفانش را می داد تا آنها را به قول خود آدم کند. چرا؟ چون که جسارت کرده و نامه ای انتقادی به شیخ بهرمانی فرستاده بودند! 

۳- هاشمی حتی در تشخیص مصلحت خود و خاندانش هم بارها اشتباه کرده است که نمونه آن شرکت در انتخابات مجلس ششم بود که آخرین نفر انتخاب شده از حوزه تهران شد. امروز هم بر ایشان این امر مشتبه شده که مقبول جامعه اند و انگار در این خیال است که در انتخابات پیش رو حتی با فرض سالم بودن آن بیشترین رای را خواهد آورد! 

۴- دوران ریاست جمهوری اش  را "دولت سازندگی" می خواند و خود را در جایگاه امیرکبیر نوین ایران و سردار سازندگی مملکت می بیند. می گوید که پیشبینی حوادث سال ۸۸ را کرده بود و اگر تنها به حرف های ایشان گوش می دادند، چنان مشکلاتی پیش نمی آمد و تا امروز ایران گلستان شده بود! جدا از تفسیرهای اقتصادی و مدیریتی که خلاف نظر ایشان را در سازنده بودن دورانش نشان می دهد، پرونده های جنایات های سازمان یافته در درون و بیرون از کشور در زمان زمامداری قدر قدرتی ایشان هنوز باز است که خود زمانی باید پاسخگو باشند (اگر عمری برای ایشان باقی بماند). از رذالت ایشان همین بس که پس رو شدن قتلهای زنجیره ای در دولت محمد خاتمی، دست به دست یکی از مظنونان اصلی پرونده (علی فلاحیان) به حج می رود تا بیش از پیش به بازماندگان آن جنایات ها دهن کجی کند. 

۵- هاشمی بهرمانی، کاندیداتوری خود را منوط به رضایت رهبر جمهوری اسلامی عنوان کرد که در نهایت نتیجه گیری می شود که چنان توافقی صورت گرفته است. این احتمال بالا را می شود داد که چه در انتخابات پیش رو تقلب بشود یا نشود نام هاشمی از صندوق بیرون نخواهد آمد (که در میان عامه مردم بی مقبولیت است)، با این حساب آیا باز به مانند انتخابات سال ۸۴ سکوت پیشه کرده و به قول خودش "شکایت به دادگاه عدل الهی" خواهد برد؟! آنچه مسلم نشان می دهد این است که کاندیداتوری ایشان بدور از جنجال و حاشیه نخواهد بود که نمونه کوچک آن را در همان زمان ثبت نام دیدیم (ویدئو پایین). با این حساب، نتیجه قمار انتخابات ۹۲ برای هاشمی ۸۰ ساله و خاندان پرمساله اش چنان سنگین خواهد بود که سرنوشت موسوی و کروبی برایشان زیاد دور از ذهن نمی نماید. شاید حتی جلو انداختن و ترغیب هاشمی برای کاندیداتوری، نقشه ای برای حذف کاملش از قدرت باشد!

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

مجتبی واحدی در برابر دو گروه: اصلاح طلبان حکومتی و اپوزسیون افراطی!


 مجتبی واحدی راه خود را از کروبی جدا کرد چرا که به گفته اش، برای عزیزترین کسان هم دست از عقایدش بر نمی دارد. (+) می گوید که بدنبال حکومتی غیر دینی می رود که در تقابل با آرا و اندیشهای شیخ کروبی (که وارد نشدن دین در سیاست را غلط می دانست (+)) است. واحدی  شجاعت آن را داشت که خود را نقد کند و بگوید "تلفیق دین و حکومت" که پیشتر به آن معتقد بود اشتباه است و ۳۰ سال  باورمندی به انیشه ای سبب نمی شود که با " تعمق در حوادث سالهای گذشته" به نادرستی آن اقرار نکند. 

مجتبی واحدی آخرین پیوند خود با اصلاح طلبان حکومتی را هم گسست و حساب خود را از باورمندان به "دوران طلایی" و "اجرای بدون تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی" و "انتخابات در چارچوب نظام" جدا کرد. پیش تر البته همانان واحدی را به دروغ از مشاورت شیخ کروبی برکنار شده خبر دادند (+) چرا که از اصلاح ناپذیری رژیم گفته بود و چنان سخنی به مزاق عالیجنابان خوش نیامد که خود را زعیم جنبش سبز می دانند. (+

عالیجنابان سبز از "چرخش نخبگان" می‌‌گویند که دلرحمی هیأت حاکمه و پذیرش خواست ملت را میسر کند و (با تاکید بر حرکت از درون نظام) انتخابات آزاد برگزار و قانون اساسی‌ اصلاح شود و همه مردم بتواند بدون تبعیض مشارکت کنند! گرچه فراموش کرده اند که رژیم حتی در انتخابات مجلس هم حاضر به پذیرش نمایندگان اصلاح طلب خط امامی نشد و رای‌های حوزه انتخاباتی دماوند و "جمهوری اسلامی" خاتمی را هم باطل کرد. 

گروه دوم ولی بخشی از اپوزیسیون قدیمی رژیم است  که به چنان افراطی رسیده اند که حتی مجتبی واحدی را هم تحمل نمی کنند؛ برای آنان مهم نیست که واحدی بگوید که "اصلاح طلب" نیست (+) و از "انحلال" رژیم بگوید که چون ۳ سال است که جلای وطن کرده و از درون دستگاه حکومتی آمده، پس به زعم آنان مامور رژیم است و نباید جزو اپوزیسیون قرار بگیرد! از نظر اینان امثال واحدی و گنجی ماموران رژیم هستند که با نقشه و برنامه ریزی به اپوزیسیون خارج از کشور قالب شده اند. جالب است که مجتبی واحدی که در زمان انقلاب ۱۴ ساله بوده را هم شریک جنایت دوران طلایی (!) خمینی می دانند و خواستار محاکمه او می شوند (از ویدئو سخنرانی مجتبی واحدی در تورونتو کانادا).

می گویند که باید به این افراطی گری ها حق داد که پس از سه دهه ظلم و ستم جمهوری اسلامی، به همه بدبین شده اند ولی این برای من قابل توجیه نیست. این افراطی گری ها مرا به وحشت می اندازد که در فردای آزادی ایران، دادگاه هایی انقلابی به سبک سال ۵۷ تشکیل شود. صحبت از"آشتی ملی" و "اتحاد" به معنی واقعی کلمه برای بسیاری غیر قابل پذیرش است و چنان خط قرمزی به دور خود کشیده اند که "اکبر گنجی مخالف جمهوری اسلامی و زندانی سیاسی ۶ ساله رژیم" و "مجتبی واحدی" را هم از خود می رانند؛ دروغ می بندند، افترا می زنند و توهین می کنند؛ امثال این دو تن را متهم می کنند به ماموریت داشتن برای برهم زدن اتحاد اپوزیسیون و منحرف کردن جنبش آزادی خواهی مردم ایران ولی در واقع خود خواسته و یا ناخواسته آب به آسیاب جمهوری اسلامی می ریزند و مانعی در راه اتحاد ملی می شوند. 

مجتبی واحدی می نویسد:
این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند . 
 درود  میفرستم بر مجتبی واحدی و شجاعتی که از خود نشان داد را تحسین می کنم.

آقای واحدی!

می‌ بینم که منصف قضاوت می‌‌کنید و به نقد خود و نظامی که زمانی‌ پشتیبانش بودید می‌‌نشینید. این اتمام حجت بر همان‌ها است که هنوز از اصلاحِ رژیم و قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌‌گویند.

آقای واحدی! صمیمانه بگویم، "به نام خدا بگویید" و صورت خود را با ماشین اصلاح کنید و کراوات نبندید! اینها دیگر برای من مهم نیست که به صداقت و شهامت امثال شما درود می‌‌فرستم.

امروز صحبت ما ایران است و رسیدن به یک جامعه مردم سالار...

داریوش

۱۳۹۱ تیر ۲۰, سه‌شنبه

محمد جواد لاریجانی! شهامت داشته باش و از "یاشار خامنه" بگو....


دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی -محمد جواد لاریجانی- می گوید که دستگیر شدگان وقایع پس از انتخابات، "مصداق" زندانی سیاسی نیستند. به زعم ایشان، زندانی سیاسی یعنی کسی که در چارچوب قوانین، فعالیت سیاسی کرده باشد و او را به ناحق به زندان انداخته باشند و با این حساب "هیچ" زندانی سیاسی در ایران وجود ندارد! (+)

ابتدا که چقدر این عنوان "دبیری ستاد حقوق بشر" برای شخص لاریجانی بی مسما است و تنها فایده ای که چنان مسندی ندارد، همان "حقوق بشر" است. یگانه وظیفه ایشان البته حضور در مجامع بین المللی و دروغ گویی بوده است.

چه بی آزرمی و وقاحتی که ادعا کنند که در ایران زندانی سیاسی نیست که فهرست ایرانیان دربند به چنان جرمی، بلندتر از هر جای دیگر دنیا است. جرایم، تنها فعالیت سیاسی و مخالفت با رژیم نبوده است که از مادران داغدار پارک لاله، اعضای کمپین یک ملیون امضای حمایت از حقوق زنان، وکلای زندانیان سیاسی، وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران و دگراندیشان، فعالین حقوق بشر و مدنی، فعالین اصناف و کارگران، شاعران  و هنرمندان، فعالین دانشجویی،  تا یک فعال محیط زیست و معلمی ساده را شامل می شود. 

محمد جواد لاریجانی! چشم تو به بازداشت زنان دلاوری چون نسرین ستوده و نرگس محمدی هم بسته است. آنچنان وقیحی که در جایگاه دفاع از حق مظلومان نشسته ای و بجای آن جانب ظلم را می گیری؛ با دروغ هایت، به شعور ملت ایران توهین کردی و دل داغداران را سوزاندی . پدر "یاشار خامنه" را چه پاسخ می دهی که هر عملی فرزندش انجام داده است، خود بی گناه بود و به جرم ناکرده در زندان های رژیم تان در بازداشت است. شجاعت داشته باش و بگو که دولتی گروگان گیراید و برای شکار یاشار، پدرش را به دخمه انداختید و به مرگ تهدید می کنید.

گرچه چنان شهامتی از تو بعید است و بهتر همان که سرگرم افزودن به مساحت زمینهای غصبی خود باشی....

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

کوششی برای خروج از بن بست ائتلاف؛ اسماعيل نوری علا (چکیده مفید)


جناب دکتر نوری علاء در نوشته جدید خود (از اینجا بخوانید) به مضامین مهمی اشاره کرده اند. متن بلند ایشان را چکیده کرده و در زیر آورده ام.

الف- پیشنهاد آلترناتیو سازی رژیم در خارج از کشورو ایجاد کنگره ملی امروز از هر زمان دیگر جدی تر است و عملا با عدم وجود هرگونه روزنه اصلاحات درون رژیم، کوششهای سیاسی به خارج از کشور منتقل شده است.

 امروز، سه جریان مشخص از آلترناتیو های پیشنهادی خود برای تغیر رژیم می گویند:

۱- مجموعه کسانی که خود را سکولار، دموکرات، انحلال طلب و می دانند و برنامه ها و آلترناتیو خود را با فروکش کردن جنبش سبز پس از ۲۲ بهمن ۸۸ مطرح کردند. با همان پیش شرط، ایشان به دنبال گرد هم آوردن نیرو های فرا حزبی و فرا ایدئولوژیکی و بودند. این گروه را می توان به "انحلال طلب"ی توصیف کرد.

۲- مجموع کسانی که در ابتدای جنبش سبز مخالف آلترناتیو سازی در خارج بودند و افراد محق برای آن وظیفه (موسوی و کروبی) را در داخل ایران می دانستند. اکنون آنها در پی ساختن آلترناتیو "خودی" هستند تا چنان نهادی به دست اپوزیسیون سکولار- دموکرات ایجاد نشود. ریشه فکر آنها ولی هنوز در اصلاح طلبی و همکاری با اصلاح طلبان سابق و بر پایه "انتخابات آزاد" بر پایه اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی است (مخالف با براندازی). این مجموعه را می توان به نام همان کنفرانس "استکهلم" خواند که در آنجا پرده از ترکیب خود برداشتند.   

۳-  شعب مختلف حزب کمونيست کارگری که به جمع آلترناتيو سازان پيوسته اند. این آلترناتیو، گروه های ۱ و ۲ را "بورژوایی" می داند که به قصد جلوگيری از حدوث انقلاب کارگری ـ کمونيستی و تشکيل حکومت شوراها بوجود آمده اند و عمل می کنند. آلترناتیو این گروه را می توان "انقلابی-کمونیستی" توصیف کرد و البته با آلترناتیو های دیگر هم مقابله دارند.

ب- به دو شکل در گروه های انحلال طلب تلاش هایی برای ائتلاف انجام شده است:

۱-  گسترش مضارب مشترک ايده ها بر حول اشتراکات عقیدتی

۲-  کاهش و حل و فصل اختلافات نظری ـ مطالباتی گروه ها.

اشتراکاتی چون لزوم مبتنی بودن قانون اساسی بر پایه اعلامیه حقیق بشر، سکولاریسم، دموکراسی و عدم تمرکز مدیریتی  به صورت بدیهی وجود دارد ولی اختلاف بر سر مسایلی چون نوع حکومت می تواند آنها را قربانی خود کند و مانع از شکل گیری ائتلافی بین سکولار-دموکرات ها شود.

 راه برون رفت از این موانع چیست و "چند و چون" حل اختلافات چگونه است؟

باید  دانست که صحبت از شکل رژیم آینده ایران، ورای وظایف اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. با فرض رسیدن به توافق جمعی در خارج از کشور هم تضمین اجرایی در فردای ایران آزاد حاصل نمی شود و موفق نخواهد بود. باید همه استدلالات مخالف و مکمل و موافق در فردای کشور، پيش روی ملت ايران (اعم داخل و خارج) گذاشته شود تا ملت بتواند در مورد گزينه های مطلوب خويش اظهار نظر کند و تصميم بگيرد. اگرچه یک "اشتراک ائتلاف ساز" می تواند از دل همین بن بست شکل بگیرد و آن توافق به موکول کردن این مسایل به رای ملت در فردای ایران است. کليد کار، توافق بر سر "استقرار حاکميت ملت" (يا ملتی و يا ملی) است.

هدف، رسیدن به فرمولبندی های اساسی است که راه را برای تشکیل مجلس موسسان هموار کند و آن هم در فضای پر آشوب و تب زده پس از فروپاشی رژیم است.

پ-  تنها اردوگاه انحلال طلبی است که بر پايه های سکولاريسم ضد ايدئولوژی و دموکراسی مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر پای می فشارد و از سوسيال دموکرات ها تا ليبرال دموکرات ها را در خود جای داده است.

ت-  هدف، رسیدن به فرمولبندی های اساسی است که راه را برای تشکیل مجلس موسسان هموار کند و آن هم در فضای پر آشوب و تب زده پس از فروپاشی رژیم است. در این حال، محتوای اختلافات می تواند به صورت گزارشی مفصل همراه با پيشنهادات و گزينه های مختلف تقديم مجلس موسسان شود.

ث-  تشکیل  چنان ائتلافی می تواند از برتری جویی های (هژمونی طلبی) فردی وگروهی به نفع خود ائتلاف در فردای فروپاشی رژیم جلوگیری کند. در این حال، هیچ فرد یا گروهی نمی توانند اراده خود را به ملت تحمیل کنند و حکومت را به دست بگیرند.

ج- چنين ائتلافی، معنای واقعی "انتخابات آزاد" را نيز به اين اصطلاح برمی گرداند و گرد و خاکی را که اصلاح طلبان بر گرد آن بپا کرده اند فرو می نشاند. چرا که انتخابات آزاد واقعی تنها در صورتی ممکن است که قانون اساسی حکومت اسلامی لغو شده و کل حاکميت کشور و قدرت تصميم گيری به دست ملت افتاده باشد (انتخابات آزاد برای متجلی ساختن حاکميت ملی). آنگاه، چنين ملتی برای متجلی و متحقق کردن اراده و تصميم خود، ناچار است از صندوق رأی و برگزاری انتخابات آزاد (که شرايط آن را بيانيه شماره ۱۵۴ کنفرانس بين المجالس سازمان ملل معين کرده است) استفاده نمايد.

چ- هيچ نيروی سکولارـ دموکرات و انحلال طلبی نمی تواند مخالفتی با یک همکاری مبارزاتی بر محور اين "ائتلاف ملی" کند که در غیر این صورت مساوی با بی آبرویی خواهد شد. کوشش برای استقرارحاکمیت ملی از طریق برگزاری انتخابات آزاد سبب می شود که اختلاف ها به موضوعی فرعی تبدیل شود و راه برای برنامه ریزی به سوی آرای عمومی هموار گردد.

*کاریکاتور از مردمک 

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

پیچیدگی ها و تناقضات کنفرانس اپوزیسیون در واشنگتن...لطفا صادق باشید!


دو ماه از برگزاری کنفرانس سرد و بی‌ حاصل استکهلم می‌‌گذرد و اینبار، گردهمایی شماری از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در واشنگتن انجام می‌‌شود (۱۹ و ۲۰ فروردین). هدف کنفرانس، "ایجاد فرصت برای فعالین سیاسی در جهت گفتگو برای پروژه راهبردی برای گذار ایران بسوی دموکراسی" بیان شده است.

اشکالات و ابهامات از همین ابتدا و مصاحبهٔ یکی‌ از برگزارکنندگان این کنفرانس -محمد تهوری- با صدای آمریکا آغاز می‌‌شود. ایشان ابتدا می‌‌فرمایند که از "یک سری" فعالین سیاسی دعوت شده است و در نهایت ۱۰ پروژه  برای بررسی به دست کمیته برگزارکننده رسیده است. یعنی از بین تمام شخصیت‌ها و گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور، تنها ۱۰ تای آنها فراخوانده شدند و یا اعلام آمادگی کرده اند!

از میان همان ۱۰ پروژه پیشنهادی هم به نقل از ایشان تنها ۶ تای آنها مورد قبول واقع شده است و بهانه را هم کمبود وقت کنفرانس اعلام می‌‌کنند! 

مدعوین این کنفرانس حدود ۶۰ نفر هستند و پروژه‌های پیشنهادی و سخنرانی‌‌ها هم به نقل از آقای تهوری از طرف اشخاص حقیقی‌ و نه سازمان‌ها و احزاب است. ایشان در پاسخ مجری صدای آمریکا که در مورد محدودیت برای دعوت بیشتر از اپوزیسیون می‌‌پرسند، علت را محدودیت مالی‌ برای اجاره‌ سالن بزرگتر اعلام می‌‌کنند! گرچه به قول خودشان از یک سال پیش در پی‌ برگزاری این کنفرانس بوده اند.

ایشان می‌‌گویند که هیچ سازمان، نهاد و حزبی متولی برگزاری کنفرانس واشنگتن نیست ولی‌ دم خروس تناقض حرف ایشان آن زمان نمایان می‌‌شود که اسامی کمیته برگزار کننده را اینطوراعلام می‌‌کنند (شخصیت‌های حقیقی!):
  • دکتر آرام حسامی (عضو شورای هماهنگی سکولارهای سبز و رییس انجمن سکولارهای سبز واشنگتون)
  • دکتر فرخ زندی (عضو شورای هماهنگی سکولارهای سبز و رییس انجمن سکولارهای سبز تورنتو) 
  • خانم فاطمه حقیقت جو (از اعضای معتبر سکولارهای سبز و نزدیک به نیرو‌های اصلاح طلب)
  • دکتر امیر حسین گنج بخش (عضو موسس سازمان جمهوری خواهان ایران و کمپین انتخابات آزاد)
  • دکتر نیره توحیدی (استاد دانشگاه و عضو ادوار تحکیم وحدت-سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی)
  • مهران براتی‌ (استاد دانشگاه و روزنامه نگار)
  • محمد تهوری (روزنامه نگار)
  • کوروش صحتی (ژورنالیست، فعال حقوق بشر، کارمند صدای آمریکا و فعال سابق دانشجویی)
بله آقای تهوری! کنفرانس واشنگتن کاملا مستقل است و هیچ نهاد و سازمانی پشت برگزاری آن نیست و از تمامی‌ اشخاص حقیقی‌ و گروه‌های اپوزیسیون هم دعوت می‌‌شود (و به قول ایشان اتحاد جمهوری خواهان، سازمان جمهوری خواهان، جمهوری خواهان سکولار و ...)!
 
حتما هم دلیل عدم دعوت بیشتر اپوزیسیون، کمبود منابع مالی و کوچک بودن سالن بوده است و البته کمبود وقت برای شنیدن از پروژه های سیاسی دیگر!


*کاریکاتور از رادیوزمانه

لینک نوشته در وبسایت بالاترین
 

۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

آقای هاشمی رفسنجانی‌! خود چه کسانی‌ را مسدود کردید که امروز وبسایت شما چنان شد؟!


آقای آیت الله یا حجت اسلام والمسلمین هاشمی‌ رفسنجانی‌ بهرمانی! خاطرتان می‌‌آید همین گذشته نه چندان دور را که عکس اتان بر در و دیوار شهر و هر جایی‌ بود؟ دورانی که به واقع شخص اول نظام بودید و رهبر و دولت و وکیل و وزیر تعیین می‌‌کردید؟  فهرست مشاغل و مناصب شما آنقدر بلند بالا است که نام بردن از آن‌ها هم در این مقال نمی‌‌گنجد. این عکس را ولی‌ حتما به خاطر دارید که بر مسند ریاست مجلس بودید و چنان از قلع و قمع یاران نهضت آزادی لبخندی از پیروزی بر لب آوردید. آن زمان گمان می‌‌کرید که همان اژدهایی که خود زایاندید و پرورش دادید نه برای خودتان که برای دختران و پسرانتان دندان تیز کند؟

یادتان است که به کینه شخصی‌ شما فرهیختگانی به زندان می‌‌افتادند؟ یادتان است که چنان بودید که "عالیجناب" می‌‌نامیدندتان و به همان جرم هم بر تخت بیمارستان و در حال نذار و اعتصاب غذا به قل و زنجیر می‌‌بستند اشان؟ خاطرتان می‌‌آید که همین چند سال پیش با توهین به تمام خانواده‌های کشته شدگان قتل‌های محفلی، وزیر اطلاعات خود - علی‌ فلاحیان- را به سفر حج بردید و نزدیک خود نگاه داشتید؟ از این یادآوری‌ها هزاران است...

اعمال شما اثر وضعی داشت و امروز همان بر سر شما آمد که بر دیگران آوردید. آقای عمود خیمه انقلاب! چه خفتی از این بالاتر که وبسایت شخصی‌ شما را مانند سایت‌های پورنو مسدود کنند (منبع +)؟! بهتر که همان عمامه را به دیوار بکوبید و استغفار کنید و به مردمی بپیوندید که شاید امروز آنان هم دیگر پذیرایتان نباشند!

خبر جدید- فائزه هاشمی‌ به زندان محکوم شد! (منبع +)

۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

تغییر تعطیلات رسمی‌ و پیشرفت در ساموا و توکلا، تعصب و حماقت در ایران

مردم ساموا تغییر ساعت خود را جشن گرفتند
دو کشور کوچک ساموا و توکلا در اقیانوس آرام یک روز کامل را از تقویم خود حذف و خود را به غرب خط بین‌المللی زمان منتقل کردند.

این یعنی بلافاصله بعد از پایان روز ۲۹ دسامبر، تقویم در ساموا و توکلا به روز ۳۱ دسامبر ورق خورد و در این میان روز جمعه ۳۰ دسامبر حذف شد.

دلیل این کار چه بود؟ دولت ساموا در بهار سال ۲۰۱۱ اعلام کرد که این تصمیم را با هدف بهبود روابط تجاری با شرکای عمده اش، استرالیا و نیوزلند گرفته است. توکلا نیز در ماه اکتبر تصمیم مشابهی گرفت. با این کار تمام پنج روز کاری هفته در این کشورها با استرالیا و نیوزلند هم‌زمان خواهد شد. (منبع +)

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

بستن یا نبستن تنگه هرمز- تقیه و حرف‌های بی‌ حساب!


شنیدن نقل قول‌های دوپهلو از مسوولین جمهوری اسلامی تازگی ندارد.
رستم قاسمی، وزیر نفت با تأکید بر اینکه تحریم نفت ایران تصمیم عاقلانه‌ای نیست و منجر به متشنج شدن بازار نفت می‌شود می‌ گوید (منبع +):
ایران قصد بستن تنگه هرمز را ندارد. مقام معظم رهبری در دیدار سال گذشته خویش با هیأت دولت با بیان اینکه تحرک‌ها در کار دیپلماسی بایستی در یک جهت صحیح و با یک محتوای کامل قرار داشته باشند تصریح کرده بودند: همه کارهای دیپلماتیک باید در وزارت خارجه متمرکز شود؛ یعنی باید اینها از طرف وزارت خارجه هدایت شود.
 اظهاری که بوسیله سخنگوی وزارت خارجه -رامین مهمانپرست- هم تکرار می‌‌شود و تاکید می‌ گردد که بستن تنگه هرمز در دستور کار نظام نیست (منبع +)
از سوی دیگر معاون اول ریاست جمهوری -محمد رضا رحیمی- است که خلاف این را می‌‌گوید و تهدید به مقابله بمثل و بستن تنگه هرمز می‌‌کند (منبع +)

حسین شریعتمداری (بازجو) در کیهان تهران هم بستن تنگه هرمز را حق جمهوری اسلامی می‌‌داند و برای اینکار هم حتی مواد قانونی رو می‌‌کند (از اینها بخوانید)! سردبیر روزنامه کیهان که مستقیم از طرف رهبر ایران تعیین می‌‌شود و می‌‌توان نظر او را -بخصوص در این مسأله مهم- نظر رسمی‌ حاکمیت هم دانست. 

پیداست که تمام قول‌ها و اظهار نظر‌ها برای جمهوری اسلامی در حد حرف است و به راحتی‌ موضع خود را تغییر می‌‌دهد. اگر امروز می‌‌گویند که قصدی برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارند و چنین کاری حتی حرام (!) است چگونه می‌‌توان به این قول اطمینان کرد؟ فردا نمی‌‌آیند و بگویند که در تهدید و محاصره، بمب اتم از شیر مادر هم "حلال" تر است و دانشمندان جوان ایرانی‌ موفق به ساخت نوع اسلامی آن شده اند؟!

مضحک تر از مانور تمرینی برای بستن تنگه هرمز، نفس این کار است که نه تنها آمریکا را در مقابل ایران قرار می‌‌دهد که تمام کشور‌های منطقه (کشور‌های دوست و برادر سابق!) را. اخلال چند ساعته و یا چند روزه در شاهراه انتقال نفت جهان نه ثمری برای رژیم دارد که همان ترس از ویران شدن ایران را به دلمان می‌‌اندازد که نسل‌های آینده را عزادار بر سر ویرانه‌های این خاک خواهد نشاند.

لینک نوشته در وبسایت بالاترین...آزادگی

۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

نمایش هواپیمای آمریکایی، ابابیل‌های ایرانی‌ و شعارهای‌ توخالی


بر حسب تصادف هواپیما بی‌ سرنشین رادارگریز آمریکا در خاک ایران سقوط می‌‌کند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی هواپیما را نشان می‌‌دهد و آن را از پیروزی‌های غرور آفرین جمهوری اسلامی می‌‌خواند. صحنه: هواپپیما پیشرفته آمریکا بر روی سکو و ژنرال سپاهی که نظامی دیگری قسمت‌های مختلف غنیمت‌شان را نشان می‌‌دهد. پشت سرشان هم  پارچه یی با شعار آمریکا هیچ غلطی نمی‌‌تواند بکند است. غنیمت را گرفته اند و انگار "فدیه" می‌‌خواهند تا آن را آزاد کنند!

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

جسد قذافی در قصابی و خزان عربی‌!


می‌ خواندیم که خواجهٔ تاجدار پس از بی‌ آزرم‌ترین شکنجه‌ها با شاهزاده جوان زند، به پیکرِ بی‌ جانش هم رحم نمی‌‌کند و حتی جایی دفنش کرد که مرتب بر او قدم گذارد! می‌‌پنداریم که انسان امروزی مانند اجداد قرن‌ها پیش‌اش نیست که چشم درآورد و ناخن بکشد و بر میله داغ بنشاند ولی‌ این چنین نیست. همان حیوان خویی‌ها که هزار سالِ پیش بود امروز هم هست و اگر آن زمان پوست می‌‌کندند و در آن کاه می‌‌گذاشتند امروز هم آن چنان است و ولی‌ به شکل مدرن ترش.

نخست وزیر حکومت جدید لیبی‌ رنجِ سفر می‌‌خرد تا به دیدنِ جنازه دشمن شکست خورده‌اش رود. جنازه‌ای که مردم خشمگین لگد زدند و در یک "قصابی" گذاشتند تا پیر و جوان -ماسک بر بینی‌- به دیدنش روند (از اینجا بخوانید). جالب که بعضی توجیه می‌‌کنند و خشم و قساوت مردم را به نام هیجان انقلابی تفسیر می‌ نمایند (از اینجا بخوانید). چهار دهه حکومت مطلقه قذافی و تمام ظلم ها، دزدی‌ها و اعمالش را مثال می‌‌زنند که باید وقتی‌ بی‌ دفاع اسیر انقلابیون گشت با او صد بدتر می‌‌کردند. می‌ گویند که اگر جنبشِ سبز به سرانجام می‌‌رسید، با سرانِ رژیم هم چنان می‌‌کردند و باید خرخره‌شان را هم جوید!

گویی که این بهار عربی‌، خزانی بیش نیست و آدم ها و رژیم‌ها تغییر کردند و ولی‌ همان مردم و همان فرهنگ‌ها باقی‌ اند. اندیشه‌هایی‌ که به کودکان خردسال اجازه می‌‌دهد صف ببندند و به تماشای جسدی متلاشی شده بروند و پیرمردی مریض در بستر مرگ را بر تخت در قفسی در دادگاه بخوابانند. در جایی دیگر هم مردمانش پاسی از نیمه شب به خیابان می‌‌روند و انتظار می‌‌کشند و تخمه می‌‌شکنند تا دست پا زدن همنوع اشان را بر بالای طناب دار ببینند (از اینجا بخوانید)! این‌ها همه یکی‌ است و انگار این نقطه جهان نه یک بهار که رنسانسی فرهنگی‌- مذهبی‌ می‌‌طلبد.

* عکس از بی‌ بی‌ سی‌ فارسی

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

آیت الله کاظم شریعتمداری، از نخستین بانیان انقلاب ۵۷!

 ملت ایران بخشاینده است و بسیاری که در پرونده‌شان فراوان نکات منفی‌ بوده است با یک حسن وعملی‌ بجا، نه تنها گذشته‌ شان فراموش می‌‌شود که حتی قهرمان سازی تاریخی‌ ایرانیان هم می‌‌تواند نصیب حالشان شود.

نمونها بسیارند و چون هادی غفاری قاتلِ امیر عباس هویدا و یا محمد موسوی خوئینی‌های اشغالگر سفارت آمریکا و دادستان کل کشور و یا علی‌ اکبر محتشمی پورِ سازنده حزب الله لبنان و یا عبدالکریم موسوی اردبیلیِ رییس دیوان عالی‌ کشورِ و حتی یوسف صانعیِ دادستان کل و یا حسینعلی منتظری ارمغان آورنده تئوری ولایت فقیه، همه نه تنها محبوب شدند که دیگر کسی‌ سخن از گذشته‌شان هم نمی‌‌کند.

در درستی‌ و یا اشتباه قضاوت ایرانیان بحثی‌ نمی‌‌کنم و تنها نمونه‌ای دیگر می‌‌آورم- آیت الله کاظم شریعتمداری،

۱- طبقه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی تصویب شده در سال ۱۳۴۱، قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شد و در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جای قرآن، "کتاب آسمانی" آورده شد. همچنین به زنان حق رای داده شد. آیت الله شریعتمداری جزو چهار روحانی نخست بودند که با این قانون مخالفت کردند و آن را ضدّ اسلامی دانستند!

البته حتما هر کتاب دینی بجز قرآن برای آیات الله "ضالّه" بود و باید هم ایشان زنان را در چنان مرتبه‌ای نمی‌‌دیدند که بتوانند در سرنوشت جامعه و کشور خود سهیم شوند. جالب تر اینکه روشنفکر (نما!)‌های نهضت آزادی و شخص مهندس بازرگان نیز با دادن حق رای به زنان مخالفت کردند.

۲- مخالفت ایشان با طرح رفراندوم برای تصویب لوایح ششگانه (انقلاب سفید) که اهدافی چون ملی‌ کردن جنگلها ، فروش سهام کارخانجات دولتی، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها و غیره را داشت. جالب که بدانیم شعار مخالفان این رفراندوم "ما تابع قرآنیم، رفراندوم نمی‌‌خواهیم" بود و البته در سخنرانی‌ هایشان تقاضای لغو "تساوی حقوق زنان" را می‌‌کردند.

۳- پس از دستگیری آیت الله خمینی، ایشان از قم به حرم حضرت عبد العظیم می روند و بست می‌‌نشینند. با فتوای ایشان، بازاریان اعتصاب می‌‌کنند و با فتوایی دگر مرجعیت آقای خمینی را برای دولت مسلم می‌‌کنند. ایشان می‌‌فرمایند که علمای طراز اول مصونیت دارند و حبس، توقیف و تبعید آنها مخالف قانون اساسی‌ است (گرچه چنین قانونی نباشد!).

۴- انتخابات مجلس ۲۱ شورای ملی‌ بنا به فتوای ایشان تحریم می شود و حکم به اعتصاب و تعطیلی‌ عمومی می‌‌دهند. در این هنگام ایشان کماکان در سفر چهار ماه خود در تهران و به جهت اعتراض به بازداشت آیت الله خمینی بودند. در بازگشت به قم در نخستین جلسه تدریس می فرمایند که قوانین اسلام بی‌ هیچ کم و کسی باید در کشور اجرا شود و هیچ قانونی بر خلاف قانون اساسی‌ رسمیت نیابد.

و در پایان اینکه مرحوم شریعتمداری هم صفحه فیسبوکی دارند و گرچه ۴۰۰ نفری بیشتر عضوش نیستند، ولی‌ بسیار فعال است و پیداست که می‌‌کوشد نقش‌های تاریخی‌ آیت الله از خاطره‌ها نرود. فرزند ایشان (مهندس حسن شریعتمداری) نیز از فعالین مهم سیاسی و اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور است که ایشان هم تمام سعی‌ خود را برای زنده نگاه داشتن نامِ پدر می‌‌کنند.

۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

از پهناور شدن سرزمین ایران تا %۷ و یا خواب نما شدن حسن فیروز آبادی!



ایران، هژده امین کشور پهناور کره زمین است. زمانی‌ بزرگ‌ترین محدوده جغرافیایی در جهان را داشت و امروز هم پس از تمامی‌ مصیبت‌های تاریخی‌ و جدا شدن پاره هایش، جزو کشور‌های پهناور است. مساحتش را بسیاری از ایرانیان از بَراند و آنقدر شنیدند که ملکه ذهن شان شده است؛ ۱،۶۴۸،۱۹۵ کیلومتر مربع.  از سرخس تا خرمشهر، از میانکاله تا ابومسی و از ماکو تا چابهار سرزمینی است که کشور "خورشید" می‌‌نامیدندش و گرچه امروز  غروب کرده است!

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

شرم زندگی‌ در جایی که به جرم "خودکشی‌" هم کتک بخوری!


انگار هیچ چیز سر جایش نیست. باید هم، همِه چیزمان به همه چیزمان بیاید! در جایی که بیمار را به صرف بی‌ بضاعتی ترخیص می‌‌کنند و سوار آمبولانس کرده و در نا کجا آباد چون لاشه گوسفند بیرون می‌‌ریزند نباید هم انتظار داشت که پلیس‌اش چنین نکند. چکار نکند؟ نوجوانی که بر سر پلی‌ در بزرگراه ایستاده بود و خیال خودکشی‌ داشت را می‌‌گیرند و به زمین می‌‌زنند و با "شوکر برقی" به جانش می‌‌افتند. در جایی که پلیسِ حافظ نظم و امنیت، با خودرو خود تظاهر کنندگانی که اعتراضی آرام می‌‌کردند را زیر می‌‌گیرد و اگر به تیر سلاح‌های جنگی‌شان هلاک نشوند، خود آنها را از بلندی به پایین می‌‌اندازد نباید هم انتظار بیشتر داشت.

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

دو سال بی‌خبری از زیدآبادی در ایران و وکیل و شرح دادگاه برای "جانی نروژ"!

سالها نوشته‌های دکتر احمد زید آبادی را می‌‌خواندم و می‌‌آموختم. قلم شیرین و روان، نوشتهٔ بی‌ حبّ و بغض و مطالب عمیق و آموزنده‌اش سبب می شد که چون شاگرد چندین بار از ابتدا تا انتهای مقاله‌ را بخوانم و دوره کنم.

شرف آل قلم را پس از دو سال حبس مرخصی دادند. حبسی به جرم ناکرده و تنها به بهانه اندیشیدن و نوشتن و سخن گفتن. همان که رییس جمهوری کودتا گفت: "در ایران کسی به خاطر اظهار نظر در زندان نیست"!

حبسی که زندانی از حقوق اولیه خود (حتی بر اساس  قوانین جمهوری اسلامی) هم محروم بود. وکیل و دادرسی و عدالت انگار در ایران شوخی‌ است و زندانی را پس از حبس تا چندین هفته نشانی‌ نیست. همچون دختری ۲۷ ساله‌ -پگاه آهنگرانی- که او هم به جرم سخن گفتن بازداشت شد و تا قریب به دو هفته کسی‌ نمی‌‌دانست کجاست و خانواده اش چه کشیدند!

۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

خوردن ممنوع، آشامیدن ممنوع، شنا ممنوع و خندیدن و شادی هم


دریاچه ارومیه و طشک در حال خشک شدن اند و بختگان و مهارلو و پریشان هم که شدند. خروش زاینده رود به پایان رسید و تالاب انزلی در حال تبدیل به مردابی بی‌ جان است.  هنوز هم ایران در استفاده از آب هیرمند محروم است و "زورش" به افغانستان نمی‌‌رسد. سهم ایران از دریای مازندران (کاسپین) در قرارداد‌های ترکمانچای وگلستانِ  دولت مهرورز احمدی نژاد به باد رفت و چه سرزنشی بشویم از نسل‌های آینده مان. در خلیج فارس هم جمهوری اسلامی قدرت عرض اندامی ندارد و امارات به آبهای ایران تجاوز می‌‌کند، سکوی استخراج گاز می‌‌زند و البته جزایر ما را طلب می‌‌کند. مناقشه بر سر اروند رود (شط العراب) هنوز هم است و همچنین با غفلت ایران از ساحل سازی در سمت خودی، آب رودخانه در زمین ایران پیشروی کرده است که سبب تغییر در خط مرزی تالوگ به ضرر ایران شده است.

تمام این‌ها است و در این میان خبر رسیده است که "استفاده از آب دریا برای شنا به دلیل تظاهر به روزه خواری و ترک واجبات، تا بعد از ماه مبارک رمضان ممنوع است و دولت مانع می شود".همان دریایی که می‌‌توانست میلیارد‌ها دلار از جذب توریست به کشور آورد و هر ساله هم هزاران ایرانی‌ را به ترکیه و دبی و مالزی نکشاند! و حالا نگرانند که سر کسی‌ کامل به زیر آب نرود که عرش به زمین می‌‌آید و روزه‌اش باطل می‌‌شود و این تظاهر به روزه خواری است!

آبخوری‌ شهرها را می‌‌بندند و ورود به دریا را ممنوع می‌‌کنند. همان دریایی که در قانون اساسی‌ خودشان جزو دارایی‌های عمومی است و نمی‌‌شود شهروندی را از استفاده از آن محروم کرد. گرچه واژه قانون لوث شده است و وقتی‌ کسی‌ را به جرم خوردن و آشامیدن می‌‌توان جریمه کنند و آزار دهند، لابد می‌‌شود او را از پا گذشتن به آب دریا هم منع کرد!

لینک نوشته در سایت بالاترین

۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

خون رنگین تر فرزندان خاتمی در خارج و اصلاحات برای سایرین در داخل!


شایعه- آقای خاتمی موفق نشد از کشور خارج شود. گفته شده است رییس بنیاد باران ممنوع الخروج است و اجازه ترك ایران را ندارد.

دلیل سفر جناب خاتمی به خارج از کشور- رییس بنیاد باران تصمیم داشت که برای دیدار با فرزندانش به یک کشور اروپایی سفر کند. فرزندان آقای خاتمی در آمریکا و اروپا زندگی می کنند. همچنین شرکت در سمیناری در کشور ایرلند از دیگر برنامه های سفر او بوده است. (همان منبع)

لیلا، نرگس و عماد الدین - فرزندان محمد خاتمی- که ترک دیار کرده اند و در دنیای آزاد زندگی‌ می‌‌کنند. شاید برای مامور وزارت خارج کشورِ میزبان فرزندان خاتمی که ویزای اقامت‌شان را صادر می‌‌کرد جالب بود که پرونده‌ای را کار کند که شغل پدر را "ریاست جمهوری" سابق یا فعلی‌ زده باشند. شاید هم پرونده عجیبی‌ نبوده باشد که امروز خانواده‌ای از ده هزار فامیل جمهوری اسلامی نیست که خود و فرزندان شان گذرنامه یا ویزای اقامت کشورهای غربی را در جیب نداشته باشند.  اکثرا هم علاقمند به اقامت و پذیرش شهروندی در کشور‌های هستند که خود دشمن خطابشان می‌‌کنند!

خوشبختانه اوضاع برای فرزندان جناب خاتمی خوب است و با امنیت کامل به درس خواندن و زندگی‌ در کشور‌های مرفه غربی مشغولند و پدرشان هم در ایران سودای اصلاحات نظام در سر دارد و برای بازگشت به دوران طلایی امام به این در و آن در می‌‌زند.

جالب است که هشت سال رییس جمهوری باشی‌ و رأی و حمایت بیش از ۲۰ ملیون ایرانی‌ را در اختیار داشته باشی‌، و بعد از یک دهه مجبور باشی‌ فرزندانت را از ایران به خارج بفرستی‌. هشت سال اصلاح کردی که پس از آن رییس دفتر و صمیمی‌‌ترین یارت را از پا آویزان کردند و دخترت را تهدید به تجاوز. هشت سال رییس کشور بودی و رییس شورای انقلاب فرهنگی‌ و چنین بر سر دانشگاه‌های ایران رفت که در میان هزار تای اول هم نیستند و مجبوری فرزندان خودت را برای درس خواندن به خارج فرستی.

هشت سال اصلاحات کردی و دخترت را فرم بدست برای گرفتن ویزا به سفارت خانهٔ همان جان فرستادی که مقتدایت "شیطان بزرگ" می‌‌خواندش! هشت سال اصلاحات کردی و مردمی به تو امید بستند و به وفای تو حساب کردند و زجر کشیدند و کتک خوردند و زندان رفتند و تجاوز شدند، و امروز تو می‌‌گویی که باید رأی داد و عذر هم خواست. بله! این دختران تو نبودند که در کف خیابان باتوم خوردند و زندان شدند و هر روز عمرشان زور شنیدند که تو تنها نگران فرزند خود بودی و هستی‌.

آقای خاتمی! سپاه گفت که به سران فتنه باج نخواهد داد (از اینجا بخوانید) و شرایط شما را رد کرد. حرجی بر شما نیست و همچنان اصلاح کن و اصلاح کن تا ببینیم که چه بر این سرزمین نفرین شده خواهید آورد ولی‌ هر چه شود، امیدی به بازگشت فرزندان خود به سرزمینی را نداشته باش که شما و یارانتان ویرانه اش کردید.

پی‌‌نوشت- صحت و دروغ شایعه ممنوع الخروج بودن جناب خاتمی تفاوتی‌ در اصل ماجرا ایجاد نمی کند.

لینک نوشته در سایت بالاترین