هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجاهدین خلق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجاهدین خلق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

از آنطرف پشت بام افتادن و کوبیدن مرجان خواننده- برای مرجان!




مرجان، در سالهای نخستین پس از انقلاب ۵۷ به زندان می‌‌افتاد. دو سال به سیاه چال‌های رژیم افتاد که ۸ ماه اش انفرادی بود. چند نفر از ما خبر داشتیم که به خواننده محبوبی که با صدای او  بزرگ و عاشق شدیم و جوانی کردیم چنین رفته است؟ به قول خودش می‌‌توانست مانند بسیاری دیگر ترک وطن کند و ولی‌ انتخابش چیز دیگری بود.

امروز ولی‌ انتخاب او را بسیاری از ما -و خود من- خوش نداریم و رفتنش به پناه سازمان مجاهدین خلق را نکوهش می‌‌کنیم. ولی‌ خود ما در حق هنرمندانمان چه کردیم؟ تب و تاب انقلابی مجالی نگذاشته بود که مردمان از خود بپرسند که آن هنرمندان محبوب‌شان چه می‌‌کنند و کجایند؟ همان‌ها که در کنارشان بزرگ شده بودیم  و در آن روزهای انقلابی کافه خوان و رقاصه خواندیم اشان.

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

مجاهدین خلق، وبسایت بالاترین و راهکاری برای تحمل بی‌ اخلاقی‌ هایشان- این نوشته در بالاترین سانسور شد!


مجاهد و مجاهدین و اشرف و مریم و مسعود هیچ گاه مساله‌ام نبودند و فکرم را درگیرشان نمی‌‌کردم. زمانی‌ که بحثِ انسانی‌ بود و دیدم که ارتشیان عراقی‌ با خودرو از روی زن و مرد بی‌ سلاح رد می‌‌شدند، من هم چون بسیاری به حمایت‌شان نوشتم (از اینجا بخوانید) و کاری نبود که چه مرام و مسلکی دارند و گذشته‌شان چه بود و رهبرانشان کیان اند.

امروز می‌‌بینیم که حجم اخبار و گزارش‌های مربوط به مجاهدین در بالاترین به نحو بی‌ سابقه‌‌ای زیاد شده است. لینک‌هایشان به سرعت رای می‌‌آورد و خبر صفحه نخست می‌‌شود و در مقابل، لینک‌های مخالفشان پشت فیلتربالاترین می‌‌مانند. شخصا "پروفایل" چندین کاربری که دایم به لینک‌های هواداری از مجاهدین رای می‌‌دادند را بررسی کردم؛ تمام به لینک‌های خودی رای مثبت داده بودند و به مخالفانشان در بحث مختص سازمان مجاهدین رای منفی‌ و هیچ فعالیتی به جز اینها در سایت نداشتند!

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

از کشته شدن ۲۸ ایرانی‌ در عراق تا سکوت "راه سبز امید" و پیام رضا پهلوی!


 با صدام تکریتی در جنگ با ایران شریک شدند، درست. سبب کشته شدن هزاران ایرانی‌ بی‌ گناه و با گناه شدند، درست. خانواده هایی از هم پاشید و بسیار پدران و مادران برای سه دهه از دیدن عزیزانشان محروم شدند، درست. انتقادات بسیاری به طرز فکر، ایدئولوژی و ساختارشان وارد است، این هم درست. ولی‌ کاش آنقدر بزرگوار بودیم که شرایط بحرانی گروهی از هم میهنانمان (جدا از انگشت شماری از سرانشان) در عراق را درک می‌‌کردیم; ایرانیانی که (گرچه در راهی‌ شکست خورده) زندگی‌ و جوانی خود را در راه نجات ایران (به زعم خودشان) گذاشتند و از دیدار عزیز‌ترین کسانشان محروم شدند که چه زجری از این بیشتر؟! چند نکته: