امروز زمانی نیست که بین ملت ها دیوار کشید. یادشان رفته است که سالیانی پیش دیوار برلین فرو ریخت!
وی
با بیان اینکه ایران منطقه مهد گردشگردی است گفت: راهنمایان گردشگری
خادمان تمدن بشریت و واسطه انتقال تاریخ به نسل های جدید هستند. رییس دولت تدبیر و امید افزود: "امروز روز همسایگی در جهان است. تکنلوژی ارتباطات فاصله ها را
کمتر کرده است. قطع کردن پیمان های تجاری به اقتصاد و توسعه جهانی کمک نمی
کند"
لازم به ذکر است که در پی ممنوعیت سفر مسلمانان به امریکا به دستور رییس جمهوری امریکا، روحانیون سنت به جز سفر به تهران، «امکان
سفرهای داخلی و خارجی» ندارد و روحانیون اهل سنت دیگر نقاط ایران نیز اجازه
سفر به استان سیستان و بلوچستان را «ندارند».
همچنین در اقدامی انقلابی و حماسه ساز، سخنگوی وزارت خارجه دولت تدبیر و امید با محکوم کردن قاطع تقاضای دولت امریکا برای آزاد کردن رهبران جنبش سبز از حبس، یادآور شد که دولت حسن روحانی با وعده حبس دایمی رهبران سبز انتخاب شده است و دولتمردان تدبیر و امید در برآوردن وعده های انتخاباتی خود با هیچ دولت متخاصمی شوخی ندارند!
حجت السلام حسن روحانی در جلسه دیروز هیات دولت، به حوادث مربوط به دختران مجروح از حوادث اسید پاشی اصفهان پرداخت و در مظلومیت آن دختران بی نوا اشگ ریخت و ذکر مصیبت کرد. سپس رییس جمهوری درمورد وفای به عهد و قدرت ایستادگی در برابر ظلم و ستم سخن گفت و با شدت و جسارت خاصی دکانداران دین فروش و سوء استفاده گران از نام دین را به باد انتقاد گرفت و تهدید به برخورد شدید قانونی کرد. در عین حال، رییس جمهوری با خطاب کردن وزیر کشور و سرکار خانم الهام امین زاده -معاون حقوقی- و باقر نوبخت -سخنگوی دولت- که به مناسبت همدردی با ملت شریف ایران سیاهپوش در جلسه حاضر بودند، از آنان با قاطعیت خواستار دنبال کردن پرونده جنایت های اسید پاشی اصفهان شد و تاکید کرد که دولتش به هیچ وجهی حاضر به نادیده گرفتن حقوق شهروندان نیست و در حفظ حقوق شهروندان با قاطعیت و بی هیچ مصالحه ای پیش می رود.
یکی از شیوه های مرسوم اصلاحطلبان رژیم اسلامی، گزینش سخنان سران رژیم در محتوای بحث برای توجیه عملکرد دولتمردان است. اگر امثال محمد خاتمی یا حسن روحانی سخنی متحجرانه و غیردموکراتیک بزنند، البته بدست این جماعت سانسور شده و ناچیز قلمداد می شود ولی اگر حرفی زیبا و به سبک تبلیغاتی انتخاباتی -شعاری- بگویند، در بوق و کرنا می شود!
باری! سخن از شیوه برخورد یکسویه حامیان رژیم اسلامی در گزینش سلیقه ای از سخنان و عملکرد دولتمردان رژیم است. برای مثال، زمانی که شیخ حسن روحانی در مشهد و در ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺜﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﺷﻬﺪﺍ سخنرانی می کند، ماله کشان دولت تدبیر و امید تنها بخشی از سخنان روحانی را نقل قول می کنند که گفته بود با حجاب کردن مردم و فرهنگ سازی با ون، مینیبوس، پاسبان و سرباز نمی شود و با جدا سازی جنسیتی در دانشگاه ها هم مخالفت کرده بود.
اما همان ها که از حسن روحانی نقل قول کردند، اشاره ای نمی کنند که وقتی حسن روحانی سخنی از بی اثر بودن ون و پاسبان در برخورد با بی حجابی می زند، در جمله پیش از آن بی حجابی را "بیماری" قلمداد کرده بود به زعمشان احتیاج به متخصصی برای درمان دارد!
همچنین، این بخش سخنان حجت السلام ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ در همان سخنرانی اش سانسور شد که گفت:
اما صحبت حسن روحانی در مورد اینکه نخواهند گذاشت که بی حجابی و بد حجابی (که به زعم جنابشان میراث شوم خاندان پهلوی بوده است) به چه معنی است؟ وقتی رییس جمهوری صحبت از خون دادن و پیکر های بیجانی -که جان بر سر مبارزه با بی حجابی داده اند- می زند و آن را به سیاست امروز ربط می دهد، آیا این جز به معنی خشونت گرایی در برخورد با بی حجابی است؟
بیمار قلمداد کردن بدحجابان را معاون حسن روحانی و سخنگوی دولت تدبیر و امید -محمد باقر نوبخت- هم تکرار کرد و با "بیمار" خواندن بیحجابی، فرمودند که این بیماری بدحجابی ابتدا سندروم
بود، سپس ویروسی شد و دارد رشد میکند و اضافه کردند که دولت اعتدال وظیفه دارد که با این
بیماری هولناک مقابله کند!
جنایت های اخیر اسید پاشی
به دختران اصفهانی، موجی از نفرت و عصبانیت را در میان ایرانیان به نحوه
برخورد خشن تندرویان
مذهبی با مساله حجاب بوجود آورده است. مردم شجاع اصفهانی، از خشم به سر
آمدند و برای اعتراض به این جنایت های زنجیره یی دست به تظاهرات زدند.
تظاهراتی که طبق مرسوم، با واکنش شدید نیروی انتظامی جمهوری اسلامی تحت امر وزارت کشور دولت تدبیر و امید مواجه
شد و عده ای از معترضان بازداشت شدند.
اما واکنش معاون حقوقی حسن روحانی پس از این جنایت های زنجیره ای اسید پاشی چه بود؟ الهام امین زاده جنایت های اسید پاشی را به یک انتقام شخصی تقلیل داد و بالکل منکر خشونت گرایی در برخورد های نهی از منکری شد و فرمودند که حزبالله، قانونمدار و ولایتمدار است و به هیچ عنوان دست به چنین اقدامی نمیزند!
حملات اسید پاشی به دختران اصفهانی، موجی از نفرت و عصبانیت را در میان ایرانیان به نحوه برخورد خشن تندرویان مذهبی با مساله حجاب بوجود آورده است. مردم شجاع اصفهانی، از خشم به سر آمدند و برای اعتراض به این جنایت های زنجیره یی دست به تظاهرات زدند.
اما واکنش نیروی انتظامی تحت نظارت وزارت کشور دولت تدبیر و امید به این تظاهرات مسالمت آمیز مردمی خشمگین از چنان جنایت بی شرمانه ای چه بود؟ نیروی انتظامی سعی در متفرق کردن مردم داغدار اصفهانی با شلیک گاز
اشک آور کرد ودر نهایت هم تعدادی از شرکت کنندگان بازداشت شدند.
واکنش رییس جمهوری دولت تدبیر و امید به عنوان مسوول اجرای قانون اساسی چه بود؟ ایشان پس از یک هفته سکوت محض در مورد این جنایت های وحشتناک بدتر از داعش فرمودند:
مبادا فردا که نخواهد بود، تحت لوای شعار زیبای امر به معروف و نهی از منکر
در جامعه ما ناامنی آغاز شود چون اساس معروف، امنیت است و برای برادری و
کرامت انسانی و احترام به یکدیگر مطرح شده است پس مبادا که منکر را تنها به
یک مساله خلاصه کنیم و دروغ و تهمت، رشوهخواری و بورسیه تقلبی را منکر
نپنداریم
این جملات به سبک تبلیغات انتخاباتی از سر تکلیف زده شده حجت السلام حسن روحانی را مقایسه کنید با واکنش پرزیدنت باراک اوباما پس از کشته شدن یک جوان سیاهپوست آمریکایی بدست پلیس شهر فرگوسن ایالت میسوری. اوباما تعطیلات تابستانی خود را نیمه تمام گذاشت و به پایتخت بازگشت و بارها نسبت به این حادثه از همان ابتدای کار واکنش نشان داد و به ملت آمریکا پیام فرستاد و سعی در تسکین خاطر شهروندان آمریکایی کرد. پرزیدنت اوباما از وزیر دادگستری آن کشور خواست تا با سفر به شهر فرگوسن ضمن ملاقات با مسوولان مربوطه، بطور مستقیم اوضاع بوجود آمده در آن
شهر را از نزدیک بررسی کند. همچنین رییس جمهوری آمریکا فرستاده مخصوصی برای تحقیق بیشتر در مورد این حادثه تایین کرد و به محل فرستاد. همچنین پس از این حادثه، رییس جمهوری آمریکا دستور داد که شیوه توزیع تجهیزات نظامی میان نیروهای پلیس محلی بازنگری شود. حتی سه فرستاده دیگر رییس جمهوری آمریکا در مراسم خاکسپاری آن جوان سیاهپوست شرکت جستند.
مایه تاسف است که حجت السلام شیخ حسن روحانی پس از فوت مهدوی کنی در سن ۸۶ سالگی، پیامی بلند بالا در وصف رییس خبرگان رهبری می فرستد و دو روز اعلام عزای ملی می کند، اما برای جنابشان صحبت کردن پس از سکوت یک هفته ای در مورد جنایت های اسید پاشی اصفهان، در حد یاد کردن از بورسیه های غیر قانونی دولت قبلی است و کوچکترین وعده و قول جدی برای دنبال کردن این قضایا و التیام درد شهروندان اصفهانی نمی دهد!
به گفته دستیار ویژه رییس جمهوری، علی یونسی، حجت السلام حسن روحانی با استفاده مجدد از نشان شیر و خورشید به جای هلال احمر مخالفت کرده است چرا که به گفته او ، نماد هلال احمر برای وحدت مسلمین نماد بهتری از شیر و خورشید است (منبع) . جدا از صحبت بر سر اهمیت نشان شیر و خورشید که به افتخار جمعیت شیر و خورشید ایران در سال ۱۹۲۲ به همراه صلیب سرخ و هلال احمر مورد پذیرش جهانی قرار گرفت، ضدیت ریاست جمهوری اسلامی با تاریخ و گذشته ایران حیرت آور است. البته چنان اظهارنظر هایی مسبوق به سابقه است و امثال خلخالی هم برای مثال پیشنهاد استفاده از نام خلیج اسلامی به جای خلیج فارس را داده بودند تا به زعمشان، سبب پیوند جهان اسلام شود!
امروز هم حسن روحانی، از میراث داران شیخ فضل الله نوری و ملا باقر مجلسی، است علم مبارزه با هر آنچه در تاریخ ایران غیر اسلامی بوده را بلند کرده است. البته از کسی که نام آبا و اجدادی ایرانی خود را برای عوام گرایی از فریدون به روحانی تغییر می دهد، کسی که مشروطیت را برآمده از اجتهاد و جهاد روحانیت می داند، کسی که می گوید رأی دادن مردم در انتخابات پیشین بیعت مجدد با آرمان های امام راحلش بوده، کسی که می گوید ساختمان دانشگاه آکسفورد را از حوزه علمیه کپی برداری کرده اند، کسی که در فکرش پیروزی های خلبانان ایرانی در نبرد های ابتدایی باعراق را مرتبط به گذاشتن نام های عربی چون کوثر ۱ بر روی موشک های هاگ و سیستم های آمریکایی پدافند ارتش وهمچنین وصل شدن به اهل بیت عصمت و طهارت و توجهات ولی عصر توجیه می کند و محمدی گیلانی را عالم ربانی خطاب می کند و ... چه انتظاری بیش از این می شود داشت؟! هیچ
پینوشت-برای نویسنده جایِ پرسش دارد
که چرا باید نشان شیر و خورشید را محدود به گروهی خاصی کنیم؟ آیا هیچ کدام از ما شکی در تاریخی بودن این نشان
داریم؟ برای من عجیب است که همانها که به گذشته خود میبالند و مراسم
ملی را بر گزار میکنند و اگر به تخت جمشید روند با احترام و تحسین است،
امروز با نشانهای همانجا سر جنگ دارند.
پرسش اینجاست که اگر
شیر و خورشید سلطنت طلبانه است پس چرا سه رنگ سبز , قرمز و سفید پرچم نباشند ؟ اگه شیر و خورشید سلطلت طلبانه است پس چرا نوروز، چهار شنبه سوری
و شب یلدا نباشند؟ شاید بشود ایران را تنها مملکتی دانست که بسیاری از مردمش و بخصوص نسل های جوان، تاریخچه پرچم خود را نمیدانند و به آن بی مهری می ورزند!
باید پرسید حجت السلام حسن روحانی و دولتمردانش دیگر باید چه بگویند و چه بکنند تا متوجه شویم که چه کلاه گشادی بر سرمان در انتخابات پیشین گذاشته اند! چطور هنوز می توانیم به وعده های حسن روحانی دلخوش کنیم و او و یارانش را امیرکبیر و مصدق زمانه بخوانیم و دولتش را تنها گزینه باقی مانده برای ملت بدانیم؟! آخوندی که تنها به سبب ترس ملت از تندروی های دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری، همراه با چاشنی وعده های قشنگ و رویایی اش و شعار گشایش سیاسی در کشور، به دومین پست مهم حکومتی در جمهوری اسلامی رسید. هم او بود که رأی ملت را بیعت با آرمان های امام رحلش دانست و حضور سبز معترضان انتخابات ۸۸ را اردوکشی خیابانی نامید و حصر شدگان دربند را به توبه فرا خواند! با این حال، همان مردمی که انتخابات تحریم شده را رونق دادند و مامور کهنه کار اطلاعاتی-امنیتی رژیم را به میدان آورند، چنان مسحور سیمای آن شیخک و یارانش گشتند که گویی موفق شده اند که رأی های به یغما رفته انتخابات پیشین را باز ستانند.
به یاد می آورم که در گرماگرم انتخاب روحانی، از او بتی ساختند که نه انتقادی به جنابشان جایز بود و نه به دولتش! صحبت از گذشته شیخ تابو بود و مصران به کنکاش بیشتر متهم به تند روی و جنگ طلبی شدند؛ چه حتی خبر رسانی از زندانیان سیاسی و امثال موسوی و کروبی را کمرنگ و بی رنگ کردند مبادا که دشمنان دولت اعتدال گرای روحانی، آتویی بگیرند!
همیشه البته توجیه و دلیلی بوده و هست! اگر اعتراضی شود که چرا شیخ، پورمحمدی بد نام را به وزارت دادگستری رساند، می گویند که در حوزه اختیاراتش نبود؛ اگر از افزایش اعدام ها و و وخیم تر شدن شرایط حقوق بشری گفته شود، پاسخ می دهند که در جمهوری اسلامی تفکیک قوا است و شیخ هیچ کاره است! اگر روحانی در چشم خبرنگار خارجی نگاه کند و در مورد سانسور اینترنت و مسدود شدن دریافت ماهواره ها دروغ بگوید، اگر وزیر خارجه اش در پاسخ خبرنگار خارجی خود را به نشنیدن و ندانستن از زندانیان سیاسی بزند و خبرنگار را به اسراییلی بودن متهم (!) کند، اینها همه برایشان قابل توجیه است.
ولی امروز دیگر چه می توانند بگویند از شکایت وزارت خارجه این دولت از یک حرکت حقوق بشری کاترین اشتون؟ زمانی که خود دولت علنا پایش را از مسایل حقوق بشری و معظلات اجتماعی-سیاسی داخل کشور بیرون کشیده است و خود را به ندانستن و نشنیدن و بی اختیاری می زند، حتی یک دیدار ساده نماینده اتحادیه اروپا از مادری داغدار را تاب نمی آورند و تهدید و شکایت می کنند! و لعنت بر این همه عوام فریبی و دروغ گویی....
حجت السلام حسن روحانی در بندرعباس گفته است که فرقی بین حقوق شهروندی شیعه و سنی وجود ندارد و همه به طور
مساوی از حقوق شهروندی برخوردارند (منبع +). البته مزاح گویی جناب روحانی مسبوق به سابقه است و ایشان پیشتر هم شوخی هایی به مراتب شیرین تر گفته بودند، همین چندی پیش بود که تسلیم رژیم در برابر قدرت های جهانی و پذیرفتن "رقیق سازی" به جای "غنی سازی" را به سر خم کردن غرب و شرق در برابر جنابشان تفسیر کردند و مردمی را به خنده آوردند.
در مملکتی که پیروان آیین بهایی "نجس" خوانده می شوند و فرزندانشان حق تحصیل در دانشگاه را نمی یابند، البته که گزافه گویی از تساوی حقوق شهروندی خنده آور است. محرومیت و تبعیض نه مختص کافران (!) حربی و ملحد و کافران (!) اهل کتاب است که شامل مسلمانان سنی مذهب هم می شود. کافی است به جناب روحانی گوشزد شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از شروط احراز صلاحیت کاندیداتوری ریاست جمهوری، پیرو شیعه جعفری اثنی عشری بودن است*.
ایشان نگاهی به فهرست وزرا و استانداران و مدیران کل و سفرای دولت تدبیر و امید خودشان و دولت های پیشین بیاندازند تا به روشنی ببینند که بجز شیعیان "خودی"، فرصت به حتی مسلمان سنی مذهب که بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل ایران را شامل می شوند هم نمی رسد چه رسد به پیروان دیگر مذاهب و خدای ناکرده بی خدایان! و طنز ماجرا آنجا است که مسلمان سنی مذهب را در همین تهران ام القرای اسلام را هم اجازه ساخت مسجد نمی دهند که به زعم جناب روحانی، از حقوق مساوی با شیعیان برخودارند!
و سریال عوام فریبی های شیخ روحانی ادامه دارد....
*این شرط، طبق اصل ١٢ قانون اساسی تا ابد غیرقابل تغییراست.
حجت السلام شیخ حسن روحانی در سخنرانی خود در میان رییسان دانشگاهها، با بیان این که منتقدان توافق ژنو کم سوادانی در اقلیت هستند، به شکلی تحکم آمیز، دانشگاهیان و حقوقدانان را مورد خطاب قرار داد و از آنان خواست که به تعریف از دولت و حمایت از مذاکرات اتمی اش بپردازند.
جدا از صحبت از مورد لحن زشت و احمدی نژادی شیخ روحانی، چنین دعوتی از دانشگاهیان را تنها می توان به عوام فریبی و دودوزه بازی شخص ریاست جمهوری اسلامی تفسیر کرد. جایی که نایب رییس مجلس شورای اسلامی ،محمدحسن ابوترابیفرد، می گوید که حتی نمایندگان مجلس "نیازی" نیست که از "تمام جزئیات" مذاکرات اتمی باخبر شوند (+).
حال، بیاندیشیم که دانشگاهیان بر مبنای چه اطلاعات و جزئیاتی باید دعوت شیخ حسن روحانی را اجابت کنند. و آیا کسی در داخل کشور اجازه این را دارد که انتقادی هر اندازه ساده به برنامه اتمی رژیم بکند؟ آیا هیچ محقق دانشگاهی می تواند بگوید که نه کشور نیازی به نیروگاه هسته ای دارد و نه منفعتی در ادامه غنی سازی و لجبازی با جامعه جهانی؟ برنامه "ایران بر باد ده" اتمی که به نقل از احمد شیرزاد (نماینده اسبق مجلس)، تنها به قصد قدرت نمایی و تقابل با غرب ادامه یافته و در تضاد کامل با منافع ملی است (+).
آیا کسی در داخل کشور جرات ابراز این حقیقت را دارد که برنامه پیشبرد اتمی رژیم، سالیانه بیش از ۱۰۰ میلیار دلار از ثروت ملی را تباه می کند (+)؟ به نقل از احمد شیرزاد؛ برنامه اتمی رژیم به شدت غیر شفاف بوده و هست و هیچ کدام از مجالس ایران درجریان پروژه های اتمی نبوده اند.
آیا شیخ روحانی سخنان یکی از همان دانشگاهیان داخل وطن -دکتر صادق زیباکلام- را نشنیده است که به صراحت برنامه اتمی رژیم را "تار و مار" کردن مملکت خوانده و ادامه آن را به هر شکلی، مخالف مصالح ملی دانسته است؟ و البته طنز ماجرا آنجا است که صادق زیباکلام را به دلیل نوشتن نامه ای در انتقاد به برنامه اتمی و در همان روزهایی که شیخ روحانی دانشگاهیان را فراخوان کرده بود، به دادگاه احضار کرده اند! زمانی که زیباکلام گفته بود که غنی سازی حتی ۵ درصدی در تضاد با منافع ملی است و توجیه عقلانی ندارد (+).
البته در بی آزرمی ودروغ گویی ذاتی شیخ روحانی شکی نیست، فرد شیادی که به راحتی به مردم دروغ می گوید و تسلیم شدن حقارت بار رژیم در برابرغرب و در نتیجه تحریم های فلج کننده بین المللی را به "تسلیم شدن غرب و شرق در برابر ایران" تفسیر می کند!
کمتر از یک سالی پیش بود که حسن روحانی با شعار هایی عوام فریبانه، و با وعده دولتی مدبر و مدیر و با ظاهری حقوقدان و نه نظامی و سرهنگ، دل از گروه بسیاری از ایرانیان داغ دیده از دوران احمدی نژاد و ترسانده شده از لولوی جلیلی برد. رفتار پوپولیستی این شیخ بنفش پوش آنقدر دقیق پیش تنظیم شده بود و سخنانش چنان با حساب و کتاب بود که این پرسش را به ذهن عوام نیانداخت که چطور آخوندی که از هر ژنرالی بیشتر در پست های نظامی و امنیتی بوده است، خود را نه سرهنگ که حقوق دان می داند. حقوقدانی که با بی شرافتی محض، جعل عنوان کرده بود و دو دهه پیش از فارغ التحصیلی کذایی اش از اسکاتلند، خود را دکتر حقوقدان می خواند (منبع +).
شیخ روحانی محبوب می شود، اگر جمله ای خوب بگوید را در بوق و کرنا می کنند ولی اگردانشجویان حادثه کوی دانشگاه را "اراذل و اوباش" خطاب کرده باشد و جنبش سبز را "اردو کشی خیابانی" بخواند و شرکت مردم در انتخابات را پیروی از آرمان های امام راحل اش بداند و ...، نه تنها ایرادی که نیست که به سرعت هم فراموش می شود.
شیخ، نبض جامعه را در دست دارد، او می داند که مردم ایران به دهها میلیارد دلار که هر سال در اقتصاد کشور با سیاست های غلط رژیم تباه می شود آنقدر اهمیت نمی دهند که وقتی بشنوند برای مثال احمدی نژاد، چند هزار دلاری از کیسه بیت المال خرج کرده و اهل و عیال اش را با خود به دیار فرنگ برده است. شیخ بنفش اینها را می داند و تنها با معدودی از یارانش به نیویورک می رود و البته آنقدر عوام فریب است که تنها نماینده یهودی مجلس را هم با خود همراه می کند تا به دنیا بگوید که نظام اسلامی اش حقوق دیگر مذاهب و بخصوص یهودیان را رعایت می کند!
کابینه دولتش، جایگاه جانیان و مفسدان و خشک مذهبان است ولی چه ایراد؟ ایراد نگیرید که جناب شیخ باید پله پله مسایل را حل و فصل کند و نمی تواند از همان ابتدا به جنگ با اصول گرایان برود! و چه خوش خیال اید...
مراسم پخش کردن سبد غذایی در میان مردم بینوا و فقیر، شاهکار تازه روحانی است. اینکه مردمی را به چند محل عرضه غذا بکشانند و با بی شرمی، به سمت مردمی گرسنه غذا پرتاب کنند (خبر از بی بی سی فارسی)؛ و مگر احمدی نژاد چنین نمی کرد؟ مگر احمدی نژاد نبود که به سفرهای استانی می رفت و مردمی را به دنبال خودرویش می کشاند و البته دولتیان را هم به زور به استقبالش می آوردند؟ و مگر در سفر استانی روحانی چنین نشد؟ چه فرقی است بین احمدی نژاد و روحانی در دروغ گوی به مردم؟ آخوند روحانی که با وقاحتی همپای احمدی نژاد، و در سفر استانی اش، پذیرش خواست غرب توسط رژیم در توافق ژنو را به زانو زدن غربیان تشبیه کرد!
اخبار امروز را می خواندم که جناب رییس جمهوری از سر بخشایندگی، یک میلیارد تومان -یعنی مبلغی در حدود ۳۰۰ هزار دلار به نرخ فعلی- به بیمارستان کلیمیان کمک کرده است! بله، همین خبر از تیتر های اصلی بی بی سی فارسی هم شد تا کماکان سریال عوام فریبی های دنباله دار شیخ بنفش ادامه یابد و البته خریدار داشته باشد!
بار دوم است که حسن روحانی در مصاحبه اش دیگرانی را به کم سواد بودن می خواند. بار نخست، در مصاحبه تلویزیونی اش در موسم تبلیغات انتخاباتی بود که در پاسخ مجری بخت برگشته، او را غیر مستقیم "کم سواد" خواند. این بار هم جناب "دکتر" مخالفان داخلی توافق کذایی ژنو را " عدهای معدود کم سواد" خطاب کرده است!
صحبت در مورد درجه سواد و دانش و فضایل منتقدان توافق ژنو نیست، توافقی که پس از سالها اصرار رژیم در صرف منابع گسترده ملی در پیشبرد برنامه "ایران بر باد ده" اتمی اش و نابود کردن زیر ساخت های کشور و تلف کردن صدها میلیارد دلار از ثروت ملی، به تسلیم جمهوری اسلامی و قبول در خواست های جامعه جهانی انجامید. تسلیم شدنی که حسن روحانی به دروغ و فریب کاری عیان در داخل کشور و برای فریب هموطنانی ساده دل، به زانو زدن غرب در مقابل مقاومت جمهوری اسلامی تفسیر کرد!
باری! صحبت اینجای ما توافق ژنو و بی آزرمی روحانی و روحانی پرستان در وارونه جلو دادن حقایق آن نیست. صحبت، "شارلاتانی" شخص ریاست جمهوری اسلامی در ارایه تصویری دانشمند و دانشگاهی و محقق و حقوقدان از خود است. برای کسانی که چون نگارنده سطور این وبلاگ، در محیط های دانشگاهی فعالیت می کنند و به اصطلاح "آکادمیک" هستند، شاید فهم این موضوع آسان تر باشد که کسی که با چنین دریدیگی و بی حیایی، عنوان علمی برای خود جعل می کند و در مراحل تحصیل و دریافت مدرک، متهم به تقلب آشکار است، حایز صلاحیت اخلاقی اکادمیکی نیست که حتی اگر دانش آن را هم داشته باشد.
اگر می گویم جعل عنوان دانشگاهی و تقلب در کسب مدرک، به دو دلیل بسیار ساده و غیر قابل انکار است.
۱- اگر روحانی پرستانی که مجذوب غمزه ها و لبخند های این آخوند امنیتی-اطلاعاتی هستند ایراد می گرفتند که بدون دانستن حسن روحانی، او را "دکتر" خطاب می کردند * و جنابشان بی اطلاع بوده است ** (نزدیک به ۱۸ سال پیش از فارغ التحصیلی ایشان در اسکاتلند)، با دیدن ویدئو زیر، روشن می شود که چنان نبوده است. در مصاحبه قدیمی (۱۳۵۸)، مصاحبه گر ایشان را "دکتر" خطاب می کند و جنابشان هم البته کاملا پذیرای این دروغ هستند (باز هم توجه کنید که ایشان مدرک کذایی دکترای خود را در سال ۱۹۹۸ میلادی یعنی ۱۸ سال پس از زمان انجام این مصاحبه از اسکاتلند دریافت کرده اند).
۲- ارزش گذاری مدرک دکترای جناب روحانی مدت ها است که مورد پرسش است؛ سوال از اینکه چرا بجز خلاصه تز دکترای ایشان، هیچ نوشته دیگری در دست نیست! پرسش گری در مورد خود آن خلاصه کذایی که شائبه تقلب و کپی کاری از آن مطرح است. این که چرا شیخ برای تحقیق در مورد شیعه گری و اسلام باید به تحصیل راه دور و غیر فیزیکی در دانشگاه کالدونین اسکاتلند بپردازند؟ این که چطور دانشجویی که ناتوان ازصحبت به زبان انگلیسی است توانسته است خود تزی ۵۰۰ صفحه ای و آن هم با چنان موضوعی که نیاز به دانستن ظرایف زبان انگلیسی دارد برای دریافت درجه عالی دکترا و بدون یاری گرفتن از غیر بنویسد؟ آن هم در زمانی که به دهها منصب و شغل امنیتی و اداری در داخل کشور اشتغال داشته بود!
آیا صرف "دکتر" بودن ایشان با چنان اوصافی دلیل بر سواد و حقوقدانی ایشان است؟ آیا این تب مدرک گرایی در میان سران جمهوری اسلامی تنها برای پنهان کردن دانش کم و ضعف های تحصیلی شان و البته به قصد فخر فروشی نیست؟!
شخص من، به فردی که علنا برای خود عنوان جعل می کند و با چنان حرصی از "دکتر" خطاب شدن، با صرف پول هایی هنگفت مدرک می سازد، نمی توانم و نخواهم اطمینان کنم حتی اگر تمام گناهان و اشتباهات زندگی اش را هم به نکات مثبتش ندید بگیرم! البته شما خود مختار اید...
مساله بسیار ساده و روشن است; حساب توئیتری به نام حسن روحانی از زمان انتخابات ریاست جمهوری فعال شد که امروز بیش از ۳۳ هزار دنبالگر دارد. این حساب با عکس های رسمی از شیخ روحانی طراحی شده و فعالیتی منظم و حساب شد دارد که البته بعید است به قول مشاور ارشاد روحانی (از اینجا بخوانید +) تنها بدست هواداران انتخاباتی ایشان مدیریت شود. جریان زمانی جالبتر می شود که توئیتی از همین حساب منتشر شده که جناب روحانی، سال نوی عبریان را به آنان تبریک گفته و ین البته در خلاف دیدگاه رایج -و البته واقعی- جهانیان در مورد یهود ستیزی رژیم اسلامی بوده است. این توئیت به سرعت خبر رسانی شد و رسانه های جهانی و بخصوص اسرائیلی از آن استقبال کردند که به قول بی بی سی فارسی (+)، تشنه شنیدن از تغییر رویه رژیم به سوی اعتدال گرایی اند.
این همه در حالی است که مشاور ارشد جناب روحانی-محمدرضا صادق- این توئیت را رد می کند و آب پاکی را ریخته و می گوید که رییس ایشان اصلا حساب توئیتر نداشته و ندارد!
به عقیده نگارنده، تمام این تصدیق و تکذیب کردن ها و معطل کردن "مدیا"، برنامه ریزی شده و حسابگرانه است. این که از یک سو به دنیا چهره ای معتدل نشان دهند و از سوی دیگر برای مصرف داخلی منکر صحت آن شوند و ایرانیان فضای مجازی هم در خماری تایید یا تکذیب آن در وبسایت رسمی رییس جمهوری بمانند! وگرنه چرا چنان حساب توئیتری با این تعداد بالای دنبالگران (که مورد توجه کاربران بین المللی هم هست) به شکل رسمی از مدتها قبل در وبسایت رسمی روحانی انکار می شد تا به اصطلاح جلوی سوء استفاده گرفته شود؟ همانطوری که پیشتر گفتم، تمام اینها از دودوزه بازی رژیم است در غیر این صورت مثل هر دولتمرد دیگر در جهان، به شکل رسمی در شبکه های اجتماعی فعالیت می کردند.
پیام من به حسن روحانی: شهامت داشته باش و در وب سایت رسمی خودت هم سال نوی یهودیان را دوباره تبریک بگو!
آخوند حسن روحانی در سخنرانیش در مجلس شورای اسلامی و جلسه رای اعتماد به وزرا گفته است که: "مجلس، برآمده از اجتهاد و جهاد علما و فقهای بزرگ در صدر مشروطیت بوده است".
جناب حسن روحانیِ روحانی! نهضت مشروطیت ایران نتیجه مبارزات تجدد خواهان و آزاد اندیشان ایران زمین در دوران قجری بود، جنبشی که آغاز آن را باید به سالها قبل تر از اعلام مشروطیت و در دوران عباس میرزا، میرزا تقی خان امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار جستجو کرد؛ جنبشی که ماحصل خون دل خوردن چند نسل پی در پی و رشد افکار ترقی خواهانه، برانگیزش روح ناسیونالیسم و رفورماسیونی و رشد اجتماعی و سیاسی مردم بود که به مرور شکل گرفت و پی ریزی شد و اتفاقا کمترین سهم در آن را صنف روحانیت داشت.
همین صنف روحانیت، مخالف طرح های رفرم مالی مستشاران در ایران بودند (که منافع شان را در خطر می انداخت) و استدلال می کردند که چنان طرح هایی سبب نفوذ بابی گری و استخدام ارامنه و فرنگیان می شود! در نهایت هم روحانیت حکم می دهد که ".... نوز را مستوجب این می سازد که هر مسلمانی او را بکشد، هیچ لازم به فتوا نیست...کشتن سگ ساده ای ابدا مشکل نیست..."!
درخواست روحانیت از شاه در واقعه بست نشستن در حرم عبد العظیم (کوچ صغری) به موارد بی اهمیتی مانند برگرداندن تولیت یک مدرسه دینی، یا بخشایش یک آخوند گناهکار دغل در کرمان و یا "برداشتن قیمت تمبر دولتی از مستمریات روحانیون" محدود می شد که در نهایت بند مربوط به هزینه تمبر به دست یک غیر معمم و بدون اطلاع روحانیت به درخواست "تاسیس عدالتخانه" تغییر پیدا کرد و به امضای مظفرالدین شاه رسید! این همه در حالی بود که روشنفکران و آزادی خواهان، حتی بالاتر از "عدالتخانه دولتی" خواستار قیام ملی، مشروطیت و پارلمان ملی بودند؛ و همان ترقی خواهان بودند که با تشکیل کمیته هایی، به آگاهی دادن به عوام در جای جای ایران مشغول شدند.
بست نشینی ها، اعتراضات مداوم، نامه نگاری ها به شاه رو به موت، اطلاع رسانی به عوام، اصرار ترقی خواهانی چون مشیر الدوله و البته خارج شدن برخی روحانیت از قم به سمت عراق منجر به فرمان مشروطیت به سال ۱۲۸۵ شد. آخوند ها از همان ابتدای کار اصرار بر سهم بردن از تمام اعتبار مشروطیت برای خود بودند که با پیشدستی روشنفکران، درمجلس افتتاحیه ناکام ماندند! مداخلات و کارشکنی های امثال سید بهبهانی در کار قانون گذاری و مجلس و تدوین طرح نظامنامه انتخاباتی در همان شروع کار، روند کاری مجلس را کند کرده بود. رویارویی بیشتر شد و تا زمان تصویب متمم قانون اساسی که حتی روحانیون معتدل تر مشروطه خواه را هم در تقابل روح پیشرو و ترقی خواهانه مشروطیت قرار داد و متاسفانه در سمت جبهه شاه مستبد و درباریان و انگلیس و روس ایستادند!
ولی مخالفت روحانیت با متمم قانون اساسی مشروطیت چه بود؟ این که قانون پیشنهادی می خواست همه مردم را بدون در نظر گرفتن دینشان مساوی بشمارد، این که تحصیل اجباری باشد، این که مطبوعات آزاد باشند (و آخوند ها می خواستند تحت نظر آنان باشد!)، این که مجلس تنها مرجع قانون گذاری باشد و روحانیت اصرار داشتند که قانون اساسی ایران "قرآن" است و در کل اینکه نظارات مستمر "شرعی" بر کار مجلس داشته باشد. زحمت و خون دل مشروطه خواهان در همان مجلس نزدیک به برباد رفتن بود وقتی که
محمد علی شاه، فرمان پدرش را به "مشروعیت" تفسیر کرد و البته آخوندهای
نماینده مجلس هم با جان دل آن را قبول کردند که البته با پافشاری روشنفکران و اصناف
عقب نشستند.
روحانیت از همان ابتدای کار مشروطیت سعی در اسلامیزه کردن مجلس داشت که حتی شروع آن را می خواست مقارن با روز تولد امام دوازدهم شیعیان بگذارد و امروزه هم کسی چون حسن روحانی - به عنوان جانشین همان صنف- در نطق خود می گوید که اساس مجلس و شور و مشورت از اسلام و قرآن است! در همین دوران هم اسلاف همان روحانیت، شمشیر دشمنی ومخالفت با تجدد و مظاهر پیشرفت و ترقی را به کمر دارند و برای مثال کسی چون ناصر مکارم شیرازی از حسن روحانی می خواهد که کتب موسیقی را از مدارس جمع کنند (+)!
حسن روحانی همچنین در همین سخنرانی گفته است که مجلس شورای اسلامی ادامه دهنده راه مدرس (و به قول ایشان شهید!) باید باشد که الگوی
بزرگ اخلاق و سیاست و شجاعت و قانون گذاری بوده و هنوز حرف هایش نو و تازه
است!
سید حسن مدرس، البته همان آخوند متحجرضد زنی بود که گفته بود:
از اول عمرم تا بحال برايم بسيار مهالك در بر و بحر اتفاق افتاده و هيچكدام به بدنم لرزه درنيامده بود ، آخر ما هر چه تامل مي كنيم می بينيم خداوند قابليت در زن ها قرار نداده است كه لياقت انتخاب كردن را داشته باشند، اينها از آن زمره اند كه عقول شان استعداد ندارد و در حقيقت تحت قيوميت قرار دارند، چطور ممكن است به اينها حق انتخاب كردن داده شود؟!
و شاید همین حرف ها هنوز برای شیخ روحانی، تازگی و جذابیت داشته باشد چه حتی یک بانوی ایرانی را هم شایسته مقام وزارت ندانست و به کابینه اش دعوت نکرد!
*در نوشتن این متن، از کتاب "انقلاب مشروطیت ایران" به قلم ایرج پزشک زاد بهره گرفته شده است.
مصطفی پور محمدی،وزیر پیشنهادی حسن روحانی برای وزارت "داد"گستری
کمتر از چهار سال پیش بود که مردم در خیابان به رییس جمهوری آمریکا اخطار دادند که یا حامی رژیم باشد یا در کنار ملت است. فریاد "اوباما، یا با اونهایی یا با ما" نه طلب جنگ بود و نه دخالت مستقیم، مردمی از موثرترین کشور جهان خواستند که تنها جانب رژیم نایستد و از اعتراض های بحقشان به تقلب انتخاباتی حمایت کند و حقوق بشر در ایران را مورد توجه خود داشته باشد.
زمان گذشت، رهبران جنبش سبز هنوز در حبس اند، اعتراض ها سرد و خاموش شد که حتی به فراموشی رفت. حکایت مملکت همان بود که پیش از انتخابات ۸۸ بر سر ملت می آمد، فشار و سرکوب و خشونت چه حتی بیشتر شده بود و رژیمی که خانه سینما را هم تحمل نکرد! نسرین ستوده ها و زید آبادی ها در زندان ماندند و ستار بهشتی ها در زندان مردند. شد چهار سال بعد و باز هم همان بازی تکراری بد و بدتر. لولوی جلیلی بالا رفت و ملت از سر ترس و شاید رضا، به مامور امنیتی و معتمد ۳۵ ساله رژیم رأی دادند و از پیروزی اش، سرمست و سرکیف به خیابان ریختند و قر کمر خالی کردند! برایشان مهم نبود که کارنامه منتخبشان در سرکوب های کوی دانشگاه و انتخابات قبل چه بود که فریفته سخنان فریبکارانه اش شدند و به خیالشان، رأی چهار سال پیش را پس گرفتند!
فهرست وزرای روحانی اعلام شد که حتی شبهه اصلاح طلبان حکومتی هم در آن جایی نداشتند، نام هایی چون علی جنتی و پورمحمدی در ان فهرست دل خیلی ها را لرزاند که باز هم از آن گذشتند، چه حتی اثبات دغلکاری و تقلب شیخ دیپلمات در ارایه مدرک دکترای خود در ابتدای انقلاب هم برایشان مهم نبود.
روحانی در مصاحبه خبری خود، گناه تحریم ها را به گردن آمریکا و متحدانش می اندازد که به قولش قصدشان تنها فشار بر مردم ایران بوده است. چه بی آزرمی که گناه رژیم را نمی گوید که گویی ملت و دولت یکی است و قصد غرب انتقام جویی از مردم بی نوا است! فرافکنی روحانی را عده یی به اصطلاح زندانی سیاسی هم امروز تکرار کردند و در نامه یی به اباما خواستار پایان دادن تحریم ها شدند انگار نه انگار که چنان تحریمی، تنها از عواقب همان رژیم ایران بربادده است!
آیا این زندانیان سیاسی نمی دانند که مهمتر از پرونده اتمی، اضرار ادامه حیات این رژیم، حقوق بشر و انتخابات آزاد است؟ ممکن است رژیم برنامه اتمی خودش را تحت فشار تعطیل کند، ولی بعد از آن چه؟ صدور انقلابش چه می شود؟ پروژه هلال شیعه چه شود؟ سپاه قدس چه می شود؟ خرابکاری هاش در کشورهای
همسایه چه می شود؟ مهمتر از آن، تکلیف مردم ایران چیست؟ حقوق بشر آیا نباید
توجه آمریکا باشد؟ زنهار که چهار سال دیگر باز یکی از معتمدین رژیم را انتخاب کنند تا دوباره آش همان آش و کاسه همان کاسه و ده هزار فامیلی که به دزدی ها و جنایت هاشان ادامه دهند!
پینوشت- زندانیان سیاسیی که در زندان های مختلف و بندهای مختلف هستند و بعضی از آنها مثل فائزه رفسنجانی هم آزادند و بعضی دیگر در زندان های انفرادی، چطور توانستند نامه مشترکی را امضا کرده و به رییس جمهوری آمریکا بفرستند؟ آیا احتمال این را نمی شود داد که تمام این نامه دادن و امضا جمع کردن ها، بازی خود رژیم بوده باشد؟ از سوی دیگر، بودن نام مقام های سابق حکومتی زیر این نامه و بخصوص نام فائزه هاشمی رفسنجانی -دختر رییس مجمع تشخصی مصلحت نظام اسلامی- بسیار شائبه برانگیز است!
حسن روحانی در مراسم سالانه روز قدس شرکت کرد، در حالی که مردمان اطرافش شعار"مرگ بر اسراییل" سر داده بودند و پلاکارد هایی با مضمون نابودی اسراییل در دستشان بود (ویدئو زیر). یک هفته پیش از آن، ایشان اسراییل را "کشور مفلوک" خوانده بود (منبع +)
البته گفتن چنان عبارتی نه تنها برای جناب روحانی تازگی ندارد که مختص تمام سران جمهوری اسلامی و تغییر ناپذیر است. در مورد حسن روحانی، ایشان حتی پیش از انقلاب در سخنرانی ها و روضه های خودشان، خواستار نابودی اسراییل شده بودند (سند زیر مربوط به ساواک).
که در انتهای متن سند آمده است که :
روحانی
هنگام صحبت با احتیاط سخن میگفت و از بردن نام [امام] خمینی خودداری
مینمود و از وی به نام مرجع تقلید یاد مینمود. - See more at:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920401000928#sthash.IMzPqrAy.dpuf
...[حسن روحانی] فوت سیدمصطفی خمینی را به حاضرین و پدرش تسلیت
گفت و ضمن دعا و نیایش برای افراد خدمتگزار به مملکت و دین بقای عمر خمینی
و سرنگونی اسراییل را خواستار شد.
سپس
از افرادی که با روحانیت مخالفت و سعی مینمایند آنان را خوار و کوچک
گردانند انتقاد و در پایان فوت سیدمصطفی خمینی را به حاضرین و پدرش تسلیت
گفت و ضمن دعا و نیایش برای افراد خدمتگزار به مملکت و دین بقای عمر [امام]
خمینی و سرنگونی اسرائیل را خواستار شد. - See more at:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920401000928#sthash.zmJ6cQeH.dpuf
سپس
از افرادی که با روحانیت مخالفت و سعی مینمایند آنان را خوار و کوچک
گردانند انتقاد و در پایان فوت سیدمصطفی خمینی را به حاضرین و پدرش تسلیت
گفت و ضمن دعا و نیایش برای افراد خدمتگزار به مملکت و دین بقای عمر [امام]
خمینی و سرنگونی اسرائیل را خواستار شد. - See more at:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920401000928#sthash.zmJ6cQeH.dpuf
حسن روحانی در یکی از سخنرانی های خود در محفل انس پیشکسوتان جهاد و شهادت که به سبک مراسم روضه خوانی برگزار شد (و گریه حضار را گرفتند) به نکات جالبی اشاره کردند. ایشان یکی از دلایل پیروزی نیروی هوایی در جنگ با عراق را گذاردن نامهای کوثر ۱، ۲، ... بر روی موشک های هاگ و سیستم های آمریکایی پدافند ارتش (از دقیقه ۲۴) وهمچنین وصل شدن به اهل بیت عصمت و طهارت و توجهات ولی عصر عنوان کردند.
ایشان همچنین تاکید کردند که شرکت اکثریتی مردم در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، نشان دهنده بیعت مجدد ملت با آرمان های امام راحل و انقلاب و ... بوده است (از دقیقه ۲۸).
در ادامه ایشان در حالی که لبخندی بر لبان داشتند، تاکید کردند که: "کشور مفلوک صهیونیستها که هستند که ما را تهدید کنند؟!" (از دقیقه ۳۳).
بلاخره فهرست نهایی نامزدهای وزارخانه های دولت تدبیر و امید در آستانه مراسم تحلیف اعلام شد. مراسم تحلیفی که حتی رییس جمهوری اسبق -محمد خاتمی- هم دعوتنامه شرکت در آن را نگرفت و البته حسن روحانی اعتراضی به آن نکرد (از اینجا بخوانید +). یکروز پس از منتشر شدن مصاحبه کدخدایی -سخنگوی سابق شورای نگهبان- که گفته بود صلاحیت حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری با وساطت احمد جنتی تایید شده بود (منبع +)، نام علی جنتی به عنوان کاندیدای وزارت ارشاد اعلام گشت!
علی جنتی از دانش آموختگان مدرسه حقانی و از نزدیکان مصطفی پور محمدی و معاون وقتش در وزارت کشور و سفیر تقریبا دائمی جمهوری اسلامی در کویت بود که به دلایلی (که یکی از آنها رسوایی شبکه جاسوسی ایران بود)، از آن مقام برکنار شد. جدا از شایعاتی که در مورد پرونده اقتصادی و مالی علی جنتی در کویت وجود دارد، انتخاب فردی که هیچ سابقه فرهنگی نداشته و با آن بیگانه است برای چنان وزارت خانه ای عجیب می نماید گرچه دور از انتظار نبود. علی جنتی در باب جزایر سه گانه گفته بود که باب گفتگو با امارات باز است (!) و باید دید که به چنان تعاملی در مورد هنرمندان ایرانی هم باور دارد یا خیر.
در میان نامها، برادر جناب حسن روحانی -حسین فریدون- را هم می بینیم که پست مهم رییس دفتری رییس جمهوری را به خود اختصاص داده اند. فردی که سالها همکار و نزدیک شاه کلید قتل های زنجیره ای و عالیجناب خاکستری -علی فلاحیان- بوده و شاید حتی دعوت از علی فلاحیان در مراسم جشن انتخاب روحانی هم ایده خود او بوده باشد! همچنین انتخاب یکی از فرماندهان سپاه قدس و از مظنونان بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین -احمد وحیدی- به عنوان وزیر دفاع دولت تدبیر امید، شاهکار دیگری از حسن روحانی است (در اخبار تکمیلی، البته ایشان انتخاب نشدند).
انتخاب امثال محمد فروزنده، محسن قمی وعبدالرضا فضلی هم نه تنها برآورنده خواست رای دهندگانی که به امید تغییر، یکبار دیگر به پای صندوق های رژیم رفته بودند نیست که حتی چند گام عقب گرد و بازگشت به گذشته است!
پینوشت- خود مصطفی پورمحمدی با پرونده ای سیاه که مظنون به صادر کردن دستور قتل هزاران شهروند ایرانی است به عنوان وزیر "داد"گستری توسط منتخب مردم به مجلس پیشنهاد شدند!