هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشته‌های من در خودنویس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشته‌های من در خودنویس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

از حجاب دختران فوتبالیست ایرانی‌ تا پدیده سانسور در رسانه‌‌های سبز


در حاشیه بازی‌های مقدماتی المپیک لندن، تیم فوتبال زنان ایران قرار بود در اردن به دیدار تیم زنان این کشور برود، اما مسوول بحرینی برگزار کننده مسابقه از حضور بانوان ایرانی با پوشش اسلامی جلوگیری کرد. (۱) موضوع اجبار در گذاشتن حجاب و محدودیت هایی که بر بانوان ایرانی‌ و بخصوص ورزشکاران زن در ۳۲ سال گذشته اعمال شده‌است بحث جدیدی نیست. این پرسش است که تکلیف حجاب در نظام آینده ایران چگونه است؟...

تمام نوشته من در خودنویس

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

حذف تیم ملی‌ فوتبال بانوان ایران و بی‌ لیاقتی مدیران ورزش کشور


در حاشیه بازی‌های مقدماتی المپیک لندن، تیم فوتبال زنان ایران قرار بود در اردن به دیدار تیم زنان این کشور برود، اما مسوول بحرینی برگزار کننده مسابقه از حضور بانوان ایرانی با پوشش اسلامی جلوگیری کرد. بر اساس قوانین فیفا، حضور بازیکنان زن با حجاب اسلامی در بازی‌های رسمی‌ ممنوع است و انگار جمهوری اسلامی با قصد دور زدن این قانون رایزنی‌‌هایی با رییس فیفا انجام داده بود که ناکام ماند...

تمام نوشته من در خودنویس

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

درگذشت آخرین بازمانده مستقیم قاجار و رییس ایلی که مدعی بود!



نگاه یک سو‌یه و ذکر ناقص از تاریخ حتی اگر دروغی در آن گفته نشده باشد، حوادث را وارونه جلوه می‌‌دهد و این زمانی‌ جلوه‌گر می‌‌شود که از زبان روشن‌فکر و و تاریخ‌شناسی‌ برجسته بیان شود. برای نمونه اگر براه انداختن نگاه یک سو‌یه و ذکر ناقص از تاریخ حتی اگر دروغی در آن گفته نشده باشد، حوادث را وارونه جلوه می‌‌دهد و این زمانی‌ جلوه‌گر می‌‌شود که از زبان روشن‌فکر و و تاریخ شناسی‌ برجسته بیان شود. برای نمونه اگر به‌راه انداختن ارتش منظم و بانک نوین و اسکناس و پلیس به ناصر الدین شاه قاجار نسبت داده شود -گرچه به گزافه هم نباشد- ولی‌ اگر به کم و کیف جریانات آن دوره اشاره‌ا‌ی (گرچه مختصر) نشود، سخن نا ثواب است که انگار در مقالهٔ اخیر مسعود بهنود در بی‌ بی‌ سی‌ فارسی چنین بوده است!

ایشان که به مناسبات فوت پسرِ برادر زاده احمد شاه، گذاری کوتاه به سلاطین قاجار می‌‌اندازد چنان در وصف آن دوران طلایی(!) قلم فرسایی می‌‌کنند که خواننده متعجب می‌‌شود. مقاله با آقا محمد خان قاجار آغاز می‌‌شود که از آشفتگی‌ مرگ کریم خان زند بهره برد و تاج بر سر نهاد و مرز ایران زمین را تا قفقاز و ماورا‌ قفقاز و دریای سیاه گسترش داد. گویی تاریخ برای نویسنده در کشور گشایی و دزدیدن و اندوختن جواهرات شاهان دیگر خلاصه می‌‌شود و شاید هم دغدغه تنها باید جواهرات نادری باشد و نه مردمان کرمان که چشم درآورده شدند و نه لطفعلی‌ خان (شاهزاده زیبای ایرانی‌*)  که خواندن اوصاف شکنجه‌اش به دستور خواجهٔ تاجدار، مو بر تن راست می‌‌کند.

به ناصر الدین شاه (و به قول ایشان شاهِ شهید یا آخرین امپراطور بزرگ ایران) می‌‌رسند که به زعم ایشان  به دستاورد‌های نوین غربی میدان داد و البته در راه مدرنیزه کردن کشور در کشمکشی دایمی با روحانیون و سنت گراها بود! گرچه مشخص نیست این چه کشمکشی بوده است که خود شاه در خرافاتی بودن از سایرین پیش‌قدم بود و سرنوشت ملک و ملت را به ستارگان و رملُ اسطرلاب می‌‌سپرده است و اسیر احکام سعد و نحس آسمانی بوده است!

چنان که در فوت محمد شاه و بجایی تعجیل در راه تهران حکم می‌کند که ساعت ورودش را منجمان تعیین کنند و زمانی‌ که درباریان که قصد فرستادنش به فرنگ را داشتند- که پیشرفت‌های غرب را ببیند و سد راه تجدد و دمکراسی نشود -استخاره می‌‌کند (آیه بد می‌‌آید) و از صرافت سفر می‌‌افتاد! که البته این ارث خرافات زدگی به فرزندش هم رسید که مظفرالدین شاه قاجار قدر قدرت به هنگام رعد و برق به زیرعبای شیخ بحرینی می‌‌رفت تا نترسد! و البته همین شاه چون خشمگین می‌‌شود دستور می‌‌دهد که جلوی چشمانش ناخن سه بخت برگشته را که غضب شده بودند بکشند و میر غضب چشم‌های‌شان را در آورد و شکم‌شان را پاره کند (تا شاه آرام گیرد!).

از راه اندازی ارتش نوین ایران توسط شاهِ شهید می‌‌گویند ولی‌ ذکر نمی‌‌شود که در همان ارتشی (!) که سربازانش لباس متحد الشکل نداشتند و توپخانهٔ ایران شامل چندی توپ زنگ زده و استحکامات نظامی ایران محدود به چند دیوار گلی و خندق و برج و بارو بود و مناصب ارتش را به نوکران و عزیز کردگان (حتی خردسال) دربار می‌‌دادند، چون چند سرباز بینوا که مواجب خود را نگرفته بودند اسائه ادب کرده و به کالسکهٔ شاه سنگ انداختند به فرمان «سلطان صاحب قران» در جلوی چشمانش به دار آویخته شدند!

و اگر بریگاد قزاقی در دوران قاجار ایجاد شد که ضوابط نظامی یک ارتش نوین را داشت، در خدمت استبداد شاهی بود و البته دستورات سیاسی خود را هم از سفارت روس می‌‌گرفت که به توپ بستن مجلس و قلع و قمع مشروطه خواهان ایران بدستور محمد علی‌ شاه لکه ننگی شد که به سیاهی این سلسله افزود. جالب اینجاست که هزینهٔ بریگاد قزاق ازعایدات گمرکات ایران پرداخت می‌‌شد که آن را هم به بریتانیا و روسیه فروخته بودند!

ایشان از احمد شاه به عنوان «تنها پادشاه دمکرات تاریخ ایران» یاد می‌‌کنند  که هیچ گاه به مقابل با آزادی خواهی و انتخابات آزاد بر نخاست! تحلیل ایشان در دمکرات دانستن احمد شاه قاجار صحیح است ولی‌ آیا این اصل ماجراست؟ آیا آزادی‌خواهی احمد شاهی که چهره‌ای ساده و مهربان داشت از سرِ رضا بود؟

شاه عیاش که که تمام مفاسد اخلاقی‌ اجداد خود را به ارث برده بود و برای تفریح و خوش‌گذرانی تا نیمی از سال را در فرنگ می‌‌گذراند نسبت به امور سیاسی بی‌‌رغبت بود و میل داشت که با ثروت باد آورده خود دوران آرامش و رفاه مندی را بگذراند و مماشات با رضا شاه و عقب نشینی‌اش را باید به  آن حساب گذشت که به بهانه مداخله نکردن در امور مملکت و حفظ قانون اساسی‌ پنهانش می‌‌کرد!

در مورد افتخار راه اندازی نخستین بانک** ایرانی‌ (بانک شاهنشاهی) که جناب بهنود به شاه قاجار نسبت می‌‌دهند جای صحبت بسیار است. بانکی‌ به به فرمان ملکه ویکتوریا ایجاد می‌‌شود و حق نشر اسکناس در آن  به دولت فخیمهٔ بریتانیا داده شد و البته در مقابل اعطای امتیاز بانک‌داری به آنان، دولت ایران سالانه وام دریافت می‌‌کرد (!) تا اینکه در زمان رضا شاه حق نشر اسکناس به بانک ملی‌ ایران داده شد. و یا در مورد ایجاد خط راه آهن و یا استخراج معادن هم این نکته را نمی‌‌گویند که امتیاز‌شان در دوران شاهان بی‌‌لیاقت قاجار به بریتانیا «فروخته شده بود».

در دوران سیاه قاجاریه که مملکت به حال خود رها شده بود و هیچ گامی در جهت اصلاحات و بهبود اوضاع مردم بر نداشتند، کشور به ویرانه‌ای تبدیل شد که نه هیچ بنا و جاده‌ای ساخته می‌‌شد و نه تولیدی بود و نه کار آفرینی که تنها قصر و تفرّج گاه‌های جدید برای عشق و حال شاهان اضافه می‌‌گشت که البته این را هم جناب بهنود جزو افتخارات آن دوره ذکر می‌‌کنند!

(حضرت اقدس والا) سلطان علی‌ قاجار می‌‌فرمایند که «خاندن قاجار آنقدر در ۱۴۰ سالی‌ که سلطنت کردند به ایران خدمت کردند که سابقه خیلی‌ خوشی گذاشت» و در دفاع از محمد علی‌ شاه (پدر بزرگشان) می‌‌فرمایند که «نوکر‌ها و کلفت‌ها و خدمت گذارها از محمد علی‌ شاه خیلی‌ خوب صحبت می‌‌کردند» و در مصاحبه با بی‌ بی‌ سی‌ هم که از ایشان در مورد قرارداد گلستان و ترکمان چای پرسیده بودند، می‌‌فرماید: «حالا بعضی قسمت‌ها را مجبور شدند بدهند، چون قشون ایران شکست خورد؛ وقتی آدم شکست می‌خورد، خب طبیعی است که باید بهای شکست را بدهد» و «من مطمئنم که اگر الان ایرانی هست و صحبت از ایرانی هست، آن را از آقامحمدخان و از قاجاریه داریم»!

* شاهزادهٔ دلیر ایرانی‌ که به خوب‌رویی و جنگ‌آوری شهره بود و می‌‌بینیم که با بی‌‌سلیقگی در سریال مبتذل «قهوه تلخ» او را ساده لوح (و گرچه خیر خواه) نشان می‌‌دهند و نقشش را بازیگری چاق و کوتاه قد بازی می‌‌کند!

**  نویسندگان ایرانی کمتر به این نکته اشاره می‌‌کنند که بانک، چک و برات از ابداعات ایرانیان در بیش از ۲۰۰۰ سال پیش بوده اند و «بانک» و «چک» خود واژگانی پارسی‌ هستند که می‌‌اندیشیم از زبان بیگانه وارد لغت ما شده‌اند.
این نوشته برای نخستین بار در وبسایت خودنویس منتشر شده است.

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

بازی باخت-باخت جمهوری اسلامی در زمین فوتبال!


خبر- سخنگوی وزارت امور خارجهٔ جمهوری اسلامی شکست تیم النصر عربستان در برابر ذوب آهن اصفهان را تحقیر آمیز خواند. مدت‌هاست که دعوا‌های سیاسی دو کشور به زمین چمن فوتبال هم کشیده شده است و برای هم «خط و نشان» می‌‌کشند...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

از «جن و انس» تا «جن‌گیری» و جامعهٔ خرافاتی ایران!



هنوز هم خبرها و تفسیرهای مربوط به جن‌گیر استخدام شده‌ٔ دولت داغ است و این و آن به نکوهش‌اش مشغول‌اند. پرسش اینجاست که باید شخص احمدی‌نژاد و دولت مهرورز او را مقصر دانست و یا مشکل در ساختار سنتی‌ و «عقب نگه داشته شده‌ٔ» ایران است.

هنوز هم خبرها و تفسیرهای مربوط به جن گیر استخدام شده‌ٔ دولت مهرورز داغ است و این و آن به نکوهش‌اش مشغولند. کار به موضع گیری سپاه پاسداران هم رسید و پرده برداشت که جن‌گیر مزبور سابقهٔ ۳۶۰ مورد (واحد شمارش نا معلوم!) تجاوز را داشته است و با آلوده کردن قرآن (به نجاساتِ خود) به نیرویی شیطانی دست یافته است که البته باید پرسید که چرا با علمِ به این جنایات (در صورت درست بودنشان)، پیشتر اقدام به بازداشت آن شخص نکردند و گذاشتند که در بزنگاه دعوای ولی‌ فقیه و تدرکچی‌اش «آس» رو کنند!

دقت کنید! مشکلی‌ با نیروی شیطانی و اجنه و جادو-جمبل ندارند و تنها نگران بودند که چرا این نیرو در دست احمدی‌نژاد باشد و نه آنان؛ البته (پس از بررسی‌ها و شور و نظر‌های بسیار) واحد پدافند جن (بر اساس سخنان محسن سازگارا در صدای آمریکا) را در راستای منویات ولی‌ فقیه ایجاد کردند که حقاً باید گفت «همه چیزمان به همه چیزمان می‌‌آید».
این پرسش [مطرح] است که چرا باید دولت احمدی‌نژاد را در این مورد نکوهش کنیم؟ مگر نه این است که خرافات و موهومات آنچنان در ذهن ایرانیان ریشه دوانده است که به جن و پری و شیطان و پل صراط و «ماه از میان به دونیم شده» باورمندند و می‌‌پندارند که مولودی می‌‌آید که پس از کشتار تمام ناخودیان «کافرِ» جهان، در بین باقی‌ مانده‌ای آدمیان عدل و داد بر قرار می‌‌کند*! آیا تفاوتی‌ است بین آن جوانان ایرانی‌ «تحصیل کرده و دنیا دیدهٔ نسل اینترنت که هنوز هم چشم به دهان ملّایان شیعه دوخته اند و از چشم در برابر چشم و آدم و حوا و حوری و غلمان و نکیر و منکر و فشار شب اول قبر می‌‌گویند» با پدرانشان که «تصویر انسان در ماه می‌‌دیدند»؟

در همین مورد جن! مگر نه این است که ۲۲ مرتبه از جن در قرآن نام برده شده است و سوره‌ای به  نامش آمده است؟ مگر نه این که در قران آماده است: «عده‌ای از انسان‌ها به مردانی از جن پناه می‌‌بردند...» [۱] و یا «عده‌ای از اجنه برای او (سلیمان) غواصی می‌‌کردند و...» [۲] و «لشگریان سلیمان از انس و جن و پرندگان...» [۳] و «یکی‌ از جن‌ها (به سلیمان) گفت که قبل از اینکه از جایت بلند شوی...» [۴]؟ و مگر نه اینکه انکار قرآن و بالتبع آن انکار جن کفر است؟

عجب! جن حقیقت باشد و به تسخیر انسان توسط جن (بر اساس نص صریح قرآن) معتقد باشیم و «جن‌گیر» خرافات باشد؟ باید هم احمدی نژاد جن‌گیر شخصی‌ خود را داشته باشد و مدد بجوید که باید وزارت «جن‌گیری و «رمالی» هم در چنین جامعه‌ای داشت که مردمان‌اش (از هر طبقه و با هر تحصیلاتی) معتقد به کشتی‌ نوح و عصای موسی و دوزخ و برزخ و «ماه به دونیم شده» و خرِ دجّال هستند.

به «یا علی‌ گفتن» ولی‌ فقیه در هنگام تولد می‌‌خندیم؟ [۵] به حال خود باید بخندیم که معتقدیم امامان‌مان در هنگام زایش سخن می‌‌گفتند و نطفه‌شان در آسمان‌ها بسته شد و نه قضای حاجتشان مانند آدمیان می‌‌بود و نه خوابیدنشان و چون متولد شدند نوری جهان را در بر می‌‌گرفت و البته همه‌شان مکتب نرفته عالم دهر بودند!

آیا کسی‌ به سریال ضدّ ایرانی‌ و پر از خرافه «مختارنامه» اشاره‌ا‌ی کرد؟ آنجا که نشان می‌‌دهد  قطرات خون بر زمین ریختهٔ حسین بن علی‌ خشک نمی‌‌شوند و سازندگان‌اش نمی‌‌اندیشند که کودکی که به تماشا  نشسته است آن را باور می‌‌کند و البته والدین‌اش هم! و چه انتظاری است که وقتی‌ بر اساس متون موثق شیعه می‌‌گویند «اجنه» به یاری امام حسین شتافتند ولی‌ ایشان درخواست کمک آنان را رد کرد! [۸-۶] والبته یاری رساندن فرشتگان جنگ آور به پیامبر اسلام هم در قرآن ثبت شده است [۹].

به سردار فیروز آبادی (دامپزشک سابق و بزرگ ارتش دار ایران!) می‌‌خندیم که نامه به امام زمانش می‌‌نویسد یا دولتی که صندلی‌ خالی‌ برایش می‌‌گذارد و یک جوالدوز به خودمان نمی‌‌زنیم که به تمام آنها باورمندیم و در هر ۱۵ شعبان به شادی و سرور می‌‌نشینیم و در نیمی از سال سیاه پوشیم!

ایرادی به احمدی‌نژاد و هالهٔ نورش و «شعیب بن صالح» و «سید خراسانی» و مدعیان رنگ و وارنگ امام زمانی‌ و رابطه با او نیست که کل جامعه پذیرای شنیدنش است! ببینید چه میزان ثروت و بالاتر از آن سرمایه‌های انسانی‌ این مملکت هر ساله به داستان سرایی‌ها و جعلیات افسانه‌ای هدر می‌‌شود (که  بر اساس گزارش بنیاد مهدویات بیش از ۲۰۰۰ روایت و داستان در این زمینه آمده است و  ۲۰۰،۰۰۰ کار آموز دورهٔ مهدویت و در تمام استان‌های کشور و ۱۳ مجلهٔ تخصصی و دانشگاه مجازی مربوط به این تفکر مشغولند!). [۱۰] باید هم احمدی‌نژاد سخن از ادره کشور بوسیلهٔ امام زمان بزند و ایران را مملکت «امام زمانی‌» بخواند.
در برنامهٔ تفسیر خبر صدای آمریکا (۱۳، مِی)، مجری برنامه از محسن سازگارا می‌‌پرسد که اگر جن واقعیت دارد می‌‌شود آن را گرفت؟ و جناب دکتر با لبخند پاسخ می‌‌دهند: «لابد! من چه می‌‌دونم» و البته اضافه می‌‌کند که آیندگان مسخرهٔ این دوران ما را می‌‌کنند. حق با شماست جناب سازگارا! ولی‌ به امثال شما هم خواهند خندید که شیک و کراوات زده در برنامه‌های جدی تحلیل سیاسی از دشت کربلا و قضوات رسول و دو طفلان مسلم و عمر و علی‌ می‌‌گویید و برای توجیه سخن خود سوره و آیه ایی هم آورده و «ماله‌کشی‌» می‌‌کنید! البته ادعایی سکولار بودن هم دارید و مانند این قضیه جن و جن‌گیری، تنها به پاک کردن صورت پرسش اکتفا می‌‌کنید!

محرمانه آنلاین (سایت نزدیک به اسفندیار رحیم مشائی) می‌‌نویسد: «کتاب‌های فراوانی در مورد جن نوشته و منتشر شده و در تمام تفسیرهای قرآن بخشی به این موضوع اختصاص دارد. شهید آیت الله مرتضی مطهری که یکی از نظریه‌پردازان اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، دو کتاب در مورد جن نوشته است. به باور مسلمانان جن به عالم نامحسوس تعلق دارد و اعتقاد به وجود آن نیازمند استدلال عقلی و علمی نیست». 

 خود حدیث مفصل بخوان!

*گله به انسان‌هایی نیست که از سر ناامیدی و ستم دیدگی و بیداد، ظهور یک مصلح و منجی جهانی‌ را تصور کنند و برای رهایی از تباهی و ظلم و ستم این جهان و به امید زندگی‌ بهتر، در جستجوی نیرویی غیبی باشند ولی‌ این ملایان خداناشناس شیعی هستند که نسل پس از نسل، مردم ساده دل و خوش باور را فریب دادند و می‌‌دهند تا دکان دین فروشی‌ خود را پر رونق نگاه دارند.
[۱] سورهٔ جن، آیه ۶
[۲] سورهٔ انبیأٔ، آیه ۸۲
[۳] سورهٔ نمل، آیه ۱۷
[۴] سورهٔ نمل، آیه ۳۹
[۶]علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰، مؤسسة الوفاء، بیروت لبنان
[۷] سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۴۱، ترجمه میر ابوطالبی، سید ابوالحسن، ناشر: دلیل ما، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش
[۸] شیخ صدوق، امالی، ترجمه کمره‌ای، محمد باقر، ص ۶۳۸، اسلامیه، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۶؛ البته شبیه این روایت در «کافی» مرحوم کلینی هم آمده است، الکافی، ج۱، ص ۲۸۳و  ۲۸۴
[۹]  سورهٔ انفال، آیه ۹

*این نوشته برای بار نخست در وبسایت خودنویس منتشر شده بود.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

آقای محمد خاتمی! باور کنید اصلاحات این رژیم مرده است...


حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین اسلامی ایران در میان جمعی‌ از ایثارگران و جانبازان سخنانی در رابطه با مردم‌سالاری دینی و جامعهٔ دین مدار و حاکمیت دینی و تمدن اسلامی و اصلاح نظام -در چار چوب قانون اساسی‌- فرمودند که باید از ایشان پرسید که دیگر چه باید بشود که ایشان این نظام را «عزل شده» بدانند؟!...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

پرونده دانشگاهی مهدی هاشمی‌ و صداقت «آکادمیک» اساتید ایرانی‌


یک هفته پس از آن که اعلام شده بود، دانشگاه آکسفورد درباره ادعاهای مطرح شده در مورد نحوه پذیرش مهدی هاشمی در مقطع دکتری تحقیق می‌کند، این دانشگاه با استناد به بررسی‌های خود ادعاهای مطرح شده علیه پسر اکبر هاشمی ‌رفسنجانی را رد کرد گرچه انگار جریان این پرونده دانشگاهی به آسانی بسته نمی‌‌شود...

تمام نوشته من در خودنویس



۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

اهداف مبهم جنبش سبز و امید واهی به اصلاحات


انتقادات به «شورای هماهنگی‌ راه سبز امید» و نهمین بیانیه آن بیشتر شده است که طبق معمول بدون ارایه راهکار، تنها به حمایتی بی‌ مایه از حرکت های «مسالمت آمیز» دانشجویی و محدود به خواست‌های درون دانشگاهی مبادرت کرد و البته باید پرسید آیا تنها شش سال (به قول ایشان) بوده که مدیریت پادگانی در دانشگاه‌ها اعمال شده است؟! همچنین مشاور مهدی کروبی در خارج از کشور نیز تاکید این شورا بر «اجرای بی‌ تنازل قانون اساسی‌» را نکوهش کرد. کسانی‌ به این شورا اعتراض می‌‌کنند که خود به سران جنبش سبز (مهندس موسوی و شیخ کروبی) ایمان دارند و آنان را رهبر خود می‌دانند ولی‌ آیا آن بزرگواران خود هرگز صحبتی‌ از همه پرسی‌ و تغییر رژیم و یا تغییر قانون اساسی‌ کرده‌ا‌ند؟....



۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

از احرام بستن «سوپر استار»های وطنی تا خیانت و خیانت به ایران و ایرانی‌!



سوپر استار‌های ایرانی‌ و هنرمندان محبوب را در پوشش احرام و لباس عربی‌ می‌‌دیدم که به دیدن الله مکه و مدینه رفته بودند. یحتمل باید می‌‌رفتند که استخوانی سبک کنند و در معنویتی که در محیط می‌‌شد به آن رسید، خود و خدای خود را بهتر بشناسند. چهره‌ها را نگاه می‌‌کردم که که در مقابل دوربین ژست گرفته اند و بر مبل‌های شیک دفتر بعثه رهبری پا به پا انداخته و با روحانی (بخوانید آخوند) آنجا (و نمایندهٔ همان ولی‌ فقیهی که دستور سرکوب و شکنجه ایرانیان را داده بود) به گپ و گفت مشغول بودند...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

دستور کشف حجاب رضا شاه؛ ترقی‌‌خواهانه و یا خشونت مشروع؟


انگار تفسیر بغض آلود و احساسی‌ کردن از گذشته ، حوادث و گذار‌های تاریخی‌ شیوه همیشگی‌ برخی‌ از ما است و این نه به رتبهٔ علمی‌ باز می‌‌گردد و نه جایگاه اجتماعی و گاه نگاه چنان جهت دار می‌‌شود که به جز اندیشه و دین و مسلک خود همه را نادرست و بیجا می‌‌دانیم; در حالی‌ که لازم است که هر پیش آمدی را در ظرف زمانی‌ خود بررسی کرد و شرایط و احوال آن دوره را هم در نظر گرفت و جز این نتیجه گیری ما ناثواب است. اگر پادشاهان ۲۰۰۰ سال پیش ایران را خونخوار می‌‌خوانند که خائنین به خود را به شدید ترین شکل ممکن از بین می‌‌بردند باید درکی از حال و روزگار آن دورهٔ آدمیان داشت و قیاس کرد که در همان ایام، مردمانی در اروپای کنونی آدم خوار بودند و ایرانیان صد‌ها و بلکه هزار سال جلو تر از زمانه می‌‌زیستند. در سوی دیگر، اگر از شکنجهٔ یهودیان خیبر و قوم بنی‌ نضیر در صدر اسلام سخنی می‌‌رود باید دانست که این حوادث در میان قومی بدوی و صحرا نشین و عقب مانده اتفاق می‌‌افتاده است که تنها هنر‌شان جنگ و غنیمت‌خواهی و باج گیری بود و انتظاری از آنان نمی‌‌شد داشت[...].

یکی‌ از همین نگاه‌های جهت‌دار شده به تاریخ را در قضیه کشف حجاب دوران پهلوی می‌‌توان دید که به دو شکل (کاملا متفاوت) به آن نگاه می‌‌شود؛ یا آن را دیکتاتوری محض و استبداد چکمه می‌‌دانند و یا از اسباب تجدد خواهی و پیشرفت کشور و آزاد شدن زنان ایران و تماماً بر حق و گرچه ثواب است که میانهٔ این دو دیدگاه را گرفت. در نادرست بودن اجبار به گزیدن نوع پوشش که شکی‌ نیست و این حق هر شهروندی است که (تا زمانی‌ که مخل امنیت و آرامش جامعه نشود) به دلخواه خود بپوشد و بیاراید ولی‌ آیا این اجبار شاه بر مردم را در ظرف زمانی‌ خود درک کرده‌ایم؟ دستوری که به زبان خود رضا شاه «سخت‌ترین کاری بود که در عمرش کرده بود» و «آرزو می‌کرد که بمیرد و زنش را نامحرمی سر برهنه نبیند»!

در زمان پس از دوران سیاه قجری که زن نه آزادی داشت و نه دخالتی در «اجتماع» و «بیرون از خانه» که حتی حق انسانی‌ هم برایش قایل نبودند و حکم وسیله را در آشپز خانه و بستر داشت، رضا شاه سخت‌ترین کار عمرش را کرد که به ایرانیان نگویند «وحشی» و «عقب افتاده» و نیمی از ایرانیان که اسیر در خانه بودند وارد اجتماع شوند و به دانشگاه بروند و تحصیل کنند، گرچه نیم قرنی بعد بانوای تحصیل کرده و متجدد بگوید: «دولت سکولار رضاشاه زنان بسیاری را به دلیل کشف حجاب خشونت آمیز خانه نشین نمود»! (۱)

 رضا شاه به زور اسلحه ، چادر (که در آن دوره باید گفت گونی‌!) از سر زنان ایران برداشت ولی‌ آرمانی داشت که رهایی یک جامعه از شرّ خرافات و موهومات بود و دست یابی زنان به حق انسانی‌ خویش و موفق هم بود که نیم قرنی پس از او، بیش از نیمی از دانش آموختگان دانشگاه‌ها را بانوان شامل می‌‌شوند و در همین رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی به بالاترین مدارج علمی‌ و شغلی‌ رسیدند. در بخشی از سخنرانی‌ ایشان در مراسم کشف حجاب آماده است: «...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

سکولاریسم دست و پا شکسته فاطمه حقیقت‌جو و سخنی با ایشان


ابتدا تعجب کردم که کسی‌ چون فاطمه حقیقت جو (نمایندهٔ سابق اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی) را در کنفرانس سکولار‌های سبز تورنتو می‌‌دیدم. تنها خانم محجبهٔ گردهمایی که البته ایرادی هم به آن نیست و هر انسانی‌ در برگزیدن نوع پوشش‌ خود آزاد است و ایشان هم چنین تصمیم گرفتند که روی بپوشانند تا منِ مرد نا محرم از دیدن اشعه‌ای که از تار موی ایشان ساطع می‌‌شود به گناه نیفتم (خیلی‌ هم از ایشان ممنون!). سخنرانی‌ ایشان را می‌‌خواندم که بیاناتی برای تحقق جامعهٔ دمکراتیک و جمهوری فرمودند (از اینجا بخوانید) که البته ایشان مشخص نکردند که چرا باید محور ائتلاف، «جمهوری خواهی» باشد و آیا اندیشه‌های دیگر سکولار‌ها که شکلی‌متفاوت از نظام آینده را می‌‌پسندند (و نه جمهوری) را قابل نمی‌‌دانند؟....