هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

پاسخ روحانی پس از شنیدن نام میر حسین موسوی در کنفرانس خبری: "حالا"


نخستین کنفرانس خبری منتخب بنفش مردم برگزار شد و ایشان سخنانی را که بیشتر همان شعارهای همیشگی نظام بودند را بیان کرد. ایشان در پاسخ خبرنگار سی ان ان در مورد رابطه مستقیم با امریکا که خودشان پس از انتخابات ایران پیشقدم شده اند، همان شعارهای معمول سه دهه گذشته را می فرمایند و می گویند:
که اگر دولت آمریکا بر اساس مفاد موافقتنامه الجزایر تصریح کند که در امور داخلی ایران مداخله نمی کند، حقوق ایران از جمله حقوق هسته ای را به رسمیت می شناسد و به سیاست های "زورمدارانه" علیه ایران پایان می دهد.
در انتهای کنفرانس هم وقتی خبرنگاری فریاد برآورد که "روحانی یادت باشه میر حسین باید باشه"، شیخ روحانی به نرمی گردن چرخاندند و با لبخند ملیحی زمزمه کردند که: "حالا"!

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

ندا و سهراب! بیدار شوید که "فاطمه حقیقت جو"‌ها به خواب اند...


کنفرانس دو روزه واشنگتن هم برگزار شد و همانطور که پیش بینی‌ می‌‌شد بی‌ نتیجه ماند و بجز بحث‌های تئوری و حرف‌های همیشگی‌ نمودی نداشت. از همان ابتدا، آجر بنای این نشست کج گذشته شد و با محدودیت گذاشتن بر شمار طیفهای شرکت کننده در این کنفرانس، ابهامات آغاز گشت. (از اینجا بخوانید) جالب این که "براندازی رژیم" از واژگان فیلتر شده‌ای گردهمایی بود و  شماری از مدعوین، هنوز دم از اصلاح طلبی می‌‌زدند. سخن از مماشات با رژیم و حرکت در چارچوب قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی بود و اینکه با مذاکره با رژیم به انتخابات آزاد برسیم. و چه خیال باطلی!

پس از پایان کنفرانس، دو تن از برگزار کنندگان آن -فاطمه حقیقت جوی و امیرحسین گنج بخش- در برنامه صدای آمریکا شرکت کردند.

خانم فاطمه حقیقت جوی -نماینده سابق مجلس ششم شورای اسلامی- به گروه‌های اصلاح طلب نزدیک است. ایشان متعلق به طیف روشنفکری دینی و در پی‌ یک اسلام رحمانی و البته جمهوری خواه است. به قول ایشان، محور ائتلاف باید "جمهوری خواهی‌"، "دموکراسی خواهی‌" و "حقوق مداری" باشد و نه سکولاریسم و البته جدایی دین از سیاست به معنی پایه گذاری قوانین بر اساس "عرف" و نه "شریعت" را رد می‌‌کنند. (از اینجا بخوانید)

هنوز هم در تصور ایشان یک "حکومت دینی خوب" بر یک نظام غیر دینی رجحان دارد. هنوز هم از اصلاح رژیم در یک مبارزه مدنی می‌‌گویند و "براندازی" آن را خطرناک و سبب آسیب رسیدن به وطن می‌‌دانند. به زعم ایشان، رفتن یکباره رژیم سبب تجزیه کشور می‌‌شود و هرج و مرج و البته به نقل از ایشان تا لااقل یک سال آینده، خطری متوجه ایران نیست! جالب تر اینکه خانم حقیقت جو حتی از پرسش مستقیم مجری برنامه که باید و نباید "تغییر رژیم" را پرسید هم طفره رفت.

البته استدلال امثال گنج بخش این است که حاکمیت صندوق رای تنها در "ثبات" ممکن است و از سوریه و لیبی‌ مثال می‌‌زنند (با مغلطه!) و به این می‌‌رسند که از هدف دانستن " تغییر رژیم" پرهیز کنیم. ایشان از جنبش سبز می‌‌گویند که شعارش "رای من کو؟" بود و براندازنده نگشت . البته دقت ندارند که شعار‌های جنبش چگونه به مرور تغییر می‌‌کرد و خواست‌ها از رای و صندوق فراتر رفته بود. فرض ایشان این است که "براندازی" مساوی است با راه حل‌های غیر مسالمت آمیز و توجه به اهمیت "نافرمانی‌های مدنی" ندارند.

خانم حقیقت جو از "چرخش نخبگان" می‌‌گویند که دلرحمی هیأت حاکمه و پذیرش خواست ملت را میسر کند و (با تاکید بر حرکت از درون نظام) انتخابات آزاد برگزار و قانون اساسی‌ اصلاح شود و همه مردم بتواند بدون تبعیض مشارکت کنند! ایشان انگار حوادث سه سال گذشته ایران و پیش از آن را از یاد برده اند و خسرانی که بر جان و جهان ایرانیان رفت و گل‌های جوانی که پر پر شدند. هنوز هم گوشهٔ چشم به کوتاه آمدن حاکمیت دارند و فراموش کرده اند که رژیم حتی در انتخابات مجلس هم حاضر به پذیرش نمایندگان اصلاح طلب خط امامی نشد و رای‌های حوزه انتخاباتی دماوند و "جمهوری اسلامی" خاتمی را هم باطل کرد. 
 
باید از ایشان پرسید که چگونه ایشان شرایط حال ایران را بحرانی نمی‌‌دانند؟ چطور ادامه واضح موجود را برای ایران خطرناک نمی‌‌دانند؟ چرا هنوز باید بحث اپوزیسیون جمهوری اسلامی، رفتن یا نرفتن جمهوری اسلامی باشد و مگر خواست جنبش آزادی خواهی‌ ایران "تغییر" نبود؟ چرا نباید فرصتی ساخت که نیروهای اپوزیسیون تنها با خواست مشترک "تغییر" به دور هم بنشینند و بدنبال راه حل‌های عملی‌ باشند؟

مجتبی واحدی در همان برنامه صدای آمریکا از "رودربایستی" اپوزیسیون می‌‌گوید که حتی از گفتن براندازی هم ابا دارند شاید که به مذاق گروهی خوش نیاید!

قبول وجود "روح" مهم نیست ولی‌ جالب است که تصور کرد "ندا"‌ها و "سهراب"‌های سرزمینمان زندگی‌ دوباره می‌‌یافتند و در کنفرانس واشنگتن حاضر می‌‌شدند. حدس زدن اینکه برخورد و گفتار آنها با فاطمه حقیقت جو، امیر حسین گنج بخش و همفکرانشان چه می‌‌بود، دور از ذهن نیست! 

*کاریکاتور از رادیوزمانه

۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

اسلام رحمانی "جرس" یا دروغ ، سانسور و افترا؟



جرس، مخفف "جنبش راه سبز" است و خود را وامدار جنبش آزادی خواهی‌ مردم ایران می‌‌داند. در کنار این وبسایت خبری، رسا -رسانه‌ سبز ایران- است که آنان خود را رسانه‌ صوتی-تصویری جنبش سبز می‌‌دانند که به دلیل عدم استقبال مردمی (و در نتیجه ناتوانی مالی‌) در اسفند ماه سال گذشته به کار خود پایان دادند.

البته ادعای نمایندگی‌ جنبش سبز بودن را تنها خود جرسیان باور دارند که از همان ابتدا و در مرامنامه وبسایت، ابهامات آغاز می‌‌شود; اختلاف مرام با مردمی که خلاف گفته های آنان را بارها در تظاهرات سبز خود فریاد زده بودند. جرسیان تنها مخالفت خود را با شکل "مطلقه" ولایت فقیه اعلام می‌‌کنند و تاکیدشان بر " اسلام اصلاح طلبانه مروج ارزشهای قرآنی، تعالیم نبوی و آموزه های علوی" خود گویای اندیشه‌های سخت بسته دینی و عقیدتی‌ ایشان است. (از مرامنامه جرس) جالب تر اینکه تمام این اصول را هم از طرف تمام جنبش سبز بیان می‌‌کنند و خود را تنها نماینده آن می‌‌دانند!

دایره خودی- ناخودی‌ها آنقدر کوچک شد که جرسِ عطالله مهاجرانی و محسن کدیور (که نه نقطه‌ای خاکستری می‌‌دیدند و نه شعار "نه غزه و نه لبنان" مردم را)، نامه محمد نوریزاد را هم سانسور کرد که چرا انتقادی به محمد خاتمی و مراجع بی‌ خاصیت شیعه وارد کرده بود. از سوی دیگر به دروغ، قصد می‌‌کنند که مشاورت مجتبی واحدی از مهدی کروبی را از رسمیت بیندازند چرا که او اصلاحات درون رژیم را تمام شده دانست و تلاشی عبث و بیهوده.

سانسور و دروغ برای جرسیان تنها محدود به اندیشه‌های سیاسی نیست که در برابر خواسته‌های اجتماعی ایرانیان هم همان شکل عمل می‌‌کنند که جمهوری اسلامی اصرار بر آن دارد. وقتی‌ می‌‌بینیم که جرسیان با بی‌ آزرمی، تصویر خانم نوشابه امیری را هم سانسور می‌‌کنند تا مبادا که مردانی از دیدن موی برهنه اش به گناه بیفتند، مسلما انتظار آنکه پذیرای اندیشه‌های غیر "علوی" باشند هم آرزویی محال است.

سیاست کلی‌ جرسیان و شورای نا شناخته "راه سبز امید" بر انتخابات درون جمهوری اسلامی و اصلاحات رژیم استوار است چه آنکه اردشیر امیرارجمند هم به زیر پرچم جمهوری اسلامی می‌‌نشینند و بر آن تاکید می‌‌کنند و نهایت خواسته‌های جنبش سبز را هم همان می‌‌داند! 

نقش این رهبران خود خوانده جنبش سبز تنها کند کردن حرکت جنبش سبز بود و با راهکار‌های پی در پی‌ اشتباه، آن را به خاموشی کشاندند. گاه نقشه "‌اسب تروا" بود و زمانی‌ هم "راهپیمایی سکوت" از ۴ تا ۶ بعد از ظهر! 

دعوای ایشان انگار از مبارزه با جمهوری اسلامی خارج شده است و شمشیر برای اپوزیسیون آن تیز کرده اند! با وقاحت، طرح دعوی حقوق بشری در سازمان ملل را یک "آرزوی شخصی‌" و "جنایت علیه بشریت" را یک "بحث انحرافی و اغراق آمیز" می‌‌خوانند و لودگی می‌‌کنند. 

امروز هم که با استناد به گفته‌های رژیم و خود فروخته‌ای چون "مسعود انصاری"، سعی‌ در کوبیدن شخصی چون رضا پهلوی دارند که امروز بیش از هر زمان دیگری در نقش اپوزیسیون جمهوری اسلامی ظاهر شده است و همگان را به اتحاد می‌‌خواند. 

شرم بر آنان که خواسته و ناخواسته به جنبش سبز ایران ظلم کرده اند، پیروزی حتمی را با ۳ سال بیشتر ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد معاوضه کردند و امروز هم بیشتر از پیش، آب به آسیاب جمهوری اسلامی می‌‌ریزند. 

*کاریکاتور از رادیوزمانه 

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

آقای ابراهیم نبوی! مسیح باز مصلوب، یاد و خاطره ندا و سهراب است...


این، نامه‌ای سرگشاده است به سید ابراهیم نبوی. ایشان در مقاله تازه خود در روزآنلاین، به حمایت از محمد خاتمی و رای دادنش  پرداخت و مخالفان را نکوهش کرد.

جناب آقای ابراهیم نبوی! زمانی‌ ملت را در "‌اسب تروا"ی خود نشاندید و آنها را راهی‌ خیابان کردید و چندی بعدش شعله جنبش را پایین آوردید و امروز دوباره اصلاحات و "جمهوری اسلامی" را چاره کار می‌‌دانید.

محمد خاتمی را مخاطب قرار می‌‌دهید و می‌ گویید:
شما هشت سال باعث شدید من و هزاران آدم مثل من بتوانیم در ایران کار فرهنگی کنیم و روزنامه داشته باشیم و کتاب چاپ کنیم، من خودم ۴۵ کتاب در آن سالها چاپ کردم.
البته شما خوش شانس بودید که به دستور وزیر اطلاعات جنایتکار دولت محمد خاتمی- قربانعلی‌ دری نجف آبادی- سلاخی نشدید. محمد خاتمی رای ۲۲ ملیون ایرانی‌ (و از جمله نویسنده این مقاله) را هم داشت و باز هم تسلیم انتخاب یک روحانی راستگرای افراطی در پست خطیر امنیت و اطلاعات کشور شد.

شیرین عبادی در مصاحبه با روزنامه‌ای آلمانی‌ می‌‌گوید: 
 به طور اتفاقی. من با هم‌کاران وکیلم در حال بررسی موضوع قتل نیروهای اپوزیسیون در ایران بودیم که ناگهان اسم خودم را در لیست ترورهای آینده مشاهده کردم. مسوولین دقت نکرده بودند که اسم من را از لیست موجود در پرونده پاک کنند. لیست به امضا وزیر اطلاعات وقت آقای قربانعلی دری نجف‌آبادی مزین است. پس از انتشار لیست مذکور و آغاز اعتراضات زیاد، ایشان چاره‌ای جز استعفا نداشت.
 گفتم خوش شانس بودید! ولی‌ زیاد هم نه. خود شما در همان دوران طلایی به جرم نوشتن و به بهانه توهین و افترا به زندان افتادید. همانجا که خاطرات روزانه خود را هم می‌‌نوشتید ( سالن ۶). نوشتید که در بازگشت از دادگاه به زندان، همبندانتان گفتند که "نبوی شرافت سلول‌شان را بادبان کرد". و آن زمانی‌ بود که در دادگاه، پای هیچ حرف خود نایستادید و با فروتنی بسیار(!) از همه پوزش خواستید و اظهار ندامت کردید. بله! حق با شما بود که خود می‌‌گفتید که هیچ چیز در جهان ارزش آن را ندارد که یک روز هم در زندان بمانید!

آقای نبوی عزیز! حکایت شما با آن شیرزنان و مردان شجاعی که در خیابان فریاد زدند و رای خود را طلب کردند و تمام آن چیزی را نخواستند که شما هنوز در پی‌ آنید، قیاس مع الفارق است.

البته منطق شما قوی است و با استدلال (!) پاسخ دادید که:
پس حالا یکی رفته در یک جای دور با شناسنامه مرحوم اصلاحات یک رای به جمهوری اسلامی داده، تو رو سنه نه؟!
خوب همین هزاران حرف داشت و پاسخگوی بسیاری از شبهات بود!  بیشترهم استدلال می‌ آورید که:
آقای خاتمی اگر می خواست رای دادنش را همه بفهمند که به نفع حکومت کاری بکند، می رفت جلوی دوربین در تهران رای می داد; لابد نمی خواست کسی بفهمد،
فرض کن آقای خاتمی نخواهد تو به او اعتماد کنی، و بخواهد که در ایران، در همان فضای مسموم سیاسی که هر روز ممکن است همه چیزش به هم بریزد بماند و کار کند; چون  دلش خواسته رای داده ،
تا چشمم کار می کند بی معرفت و نادان و کج فهم و بی کفایت در سیاست این کشور می بینم،
 کسانی که غیرمسوولانه، ناآگاهانه، و بی آنکه به آینده کشور فکر کنند، وقتی دهان شان را باز می کنند و قلم شان را رها می کنند و هر چه می خواهند می نویسند و فحاشی می کنند،
 اینکه خاتمی باید رای می‌‌داد که راه سازش باز باشد.
 و می‌ گویید:
سالهاست به من می گویند ماله کش خاتمی، یعنی کسی که هر اشتباهی از شما را سعی می کنم با هر طریق می توانم بپوشانم. واقعیت این نیست که چنین می کنم، من فقط صبر می کنم و سعی می کنم زود قضاوت نکنم.
بله آقای نبوی! شما به عنوان مال کش مشهور شدید و البته نه برای تنها محمد خاتمی. افراط و تفریط در شما آنچنان است که می‌ توانید در یک پیام تسلیت به مهندس موسوی، با مدح و ثنای خود از ایشان بتی بسازید که به گفته شما، نسل‌های ما باید مفتخر باشد که در دوران او زندگی‌ می‌‌کنند (از اینجا بخوانید).
 
البته نه صبورید و نه قضاوتی منصفانه دارید. خاطرتان هست در تب و تاب جایزه اسکار، به نوشته‌ای از ف‌‌. میم. سخن پریدید و به زشت‌ترین واژگان توهین کردید؟ (از اینجا بخوانید) بله شما داغ و سرمست بودید و نخواستید که سخن از "سخن" بشنوید که با آرامش و دوراندیشی ، پیامش را به اصغر فرهادی می‌ داد.

آقای نبوی عزیز! من از همان نسلی هستم که پیش از دو خرداد به سید خندان دل بست. حال و هوای آن روزها تغییر کرده بود و انگار می‌‌شد نفسی کشید و اندیشید و خواند و نوشت. پیگیر روزنامه‌های فراوان اصلاح طلب بودیم و از جمله طنز‌های روزانه شما. روز به روز ستون‌ها کم می‌ شد و شما به "بی‌ ستون"ی‌ رسیدید و همان کورِ سوی امید را هم بر شما بستند.

 سید، حتی به کف خواسته‌های خود هم نرسید و آن هم وقتی‌ که مجلس را هم در اختیار داشت. هشت سال وعده داد وعاقبت کشور را تقدیم دیوانه‌ای به نام احمدی نژاد کرد.

آقای نبوی! هر چقدر هم که ماله بکشید (به قول خودتان)، بهانه‌ای مقبول برای رای دادن سید خندان نمی‌‌شود. سید نه فقط به گفته‌های خودش و عهد و پیمان یارانش پشت کرد که آرمان‌های یک ملت را هم به بازی گرفت.

سید جان! داور نبوی! این یاد و خاطره ندا و سهراب‌ها بود که دوباره مصلوب شد و نه رییس جمهوری اصلاحات!

*کاریکاتور از خودنویس

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

اصلاح گران رژیم کمی‌ منصف باشند!



چند ساعتی‌ از رای گیری مجلس شورای اسلامی نگذشته بود که جناب اردشیر امیرارجمند در مصاحبه با بی‌ بی‌ سی‌ فارسی از عدم شرکت گسترده مردم در انتخابات مجلس گفتند. حرف بسیار صحیحی بود و گزارش‌های مردمی از شهرهای مختلف ایران آن را تایید می‌‌کرد و عدم اجازه رژیم به خبرنگاران خارجی‌ برای پوشش آزاد اخبار رای گیری، خود موید سرد بودن کارزار انتخاباتی بود. مشکل آنجاست که ایشان حمایت سراسری مردم را به حساب فراخوان شورای هماهنگی‌ راه سبز امید و یاران بی‌ نام و نشان خود گذاشتند.

مسلما هدف، همان عدم مشارکت بود و امروز حتی جنبش آزادی خواهی‌ مردم ایران به ثمر ننشسته است که کسی‌ بخواهد سهم خواهی‌ هم بکند. از سوی دیگر، بازوی قدرتمند تبلیغاتی رژیم به کار گرفته شده است و حتی می‌‌خواهند مشارکت در انتخابات امروز را بیشتر از گذشته اعلام کنند (به نقل از استاندار تهران).

گرچه اینها سبب نمی‌‌شود سخنان جناب ارجمند را نقد نکنیم و نگوییم که مردم خود به آن درجه از آگاهی‌ رسیده اند که به پای صندوق رای نروند. لازم است که به سران خود خوانده راه سبز امید این یادآوری را هم کرد که قریب به اکثریت شخصیت‌های سیاسی و احزاب اپوزیسیون ایران هم برای تحریم انتخابات، پیام و فراخوان داده بودند و همه چیز منحصر به ایشان نیست.

موقعیت امروز حساس است  ولی‌ نمی‌‌توان از محمد خاتمی نگفت که چگونه به آرمان‌های یک ملت پشت کرد و حتی پایبند به حرف خود برای عدم مشارکت هم نبود. نمی‌ توان از اصلاح طلبانی نگفت که چگونه شعله جنبش سبز را خاموش کردند و با برنامه‌های اشتباه خود، فرصت سوزی کردند و امروز ولی‌ هر دستاوردی را می‌‌خواهند به نام خود تمام کنند.


*کاریکاتور از روز آنلاین
**کاریکاتور دوم از خودنویس

لینک نوشته در وبسایت بالاترین

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

جنگ بین شوالیه‌های اینترنتی- حیدری‌ها و نعمتی ها!



شوالیه‌های اینترنتی، سربازانی خیالی نیستند. همین کاربران دنیای مجازی اند که بازتاب دهنده اخبار کشور و نمایانگر احوال مردمانش هستند. فراموش نمی‌‌کنیم اثرگذاری رسانه‌‌های مردمی و شهروند خبرنگارانی را که در بحبوحه جنبش سبز، صدای آزادی خواهی‌ ایرانیان را به گوش جهان رساندند و در حافظه تاریخ ثبت کردند.

بی گمان  رشادت را ایرانیان درون مرز کردند که بی‌ پروا به خیابان رفتند و لب به اعتراض گشودند و بی‌ شک خارج نشینان در  سایه امنیت سیاسی و با داشتن تمام حقوق اجتماعی و انسانی‌، شرایطی متفاوت از درون کشور داشتند و دارند. از سوی دیگر، ایرانیان خارج از کشور درد غربت و دوری از وطن را چشیده و تحمل کرده اند و این برایشان بسیار دردناک بوده است و بسیاری از آنان که به اجبار کوچ کرده اند هم در شرایط بسیار بدی زندگی‌ می‌‌کنند.

همین ایرانیان خارج نشین بودند که در کارزار جنبش سبز، شور و هیجانی در جهان به راه انداختند و به بهترین شکل خبررسانی و جنبش سبز را جهانی‌ کردند. تظاهرات ایرانیان در شهر‌های بزرگ جهان را فراموش نمی‌‌کنیم که یکصدا و متحد فریاد می‌‌زدند و در دنیای مجازی هم لحظه‌ای از خبر رسانی غافل نبودند. 

امروز ولی‌ اوضاع متفاوت است. گاهی خودم را بجای آن هموطن داخل ایرانی‌ می‌‌گذارم که با زحمت بسیار و با استفاده از فیلترشکن، قدم به دهکده جهانی‌ می‌‌گذارد و با چشمانی نگران به دنبال خبری امیدوار کننده در اینترنت می‌‌گردد. شاید به دنبال خواندن از بازتاب اعتصاب غذای شیردلان دربند و یا برنامه‌ای موثر از اتحاد اپوزیسیون های  خارج نشین.

فضای وبسایت‌های فارسی زبان را که می‌‌بینیم انگار ولی‌ شکل دیگری است و دعوا‌های خارج نشینان بر سر "لحافِ ملا" است و تقسیم غنایم! صحبت از زندگی‌ و مرگ خزعلی‌ها و کبودوند‌ها نیست و یا حال وخیم کیوان صمیمی‌ و میثاق یزدان نژاد; وبلاگ نویسان در بند که انگار فراموش شده اند و امثال نسرین ستوده و احمد زید آبادی و منصور اسانلو هم تنها نمونه‌های معروف تر و شناخته شده زندانیان سیاسی دربند اند.

امروز هدف مچ گیری است و تقصیر را به دوش این و آن انداختن و این شورا و آن گردهمایی و کنگره را محکوم کردن. امروز دوای خارج نشینان بر سر ۲۸ مرداد شده است و زندان‌های ساواک و دوران طلایی امام. اگرهم این‌ها نباشد، یکی‌ مدرک رو می‌‌کند که چرا دیگری ۳۰ سال پیش چنان گفت و یا چرا امروز از آن فراخوان راهپیمایی حمایت می‌‌کند. امروز دعوا بر سر مالکیت جنبش سبز است و چوب خط برداشتن و خودی- ناخودی کردن، ولی‌ انگار کسی‌ آن تن نحیف سبز که رو به "قبله" افتاده است را نمی‌‌بیند!

پی‌‌نوشت- شرم آور که امروز برای حمایت از سعید ملک پور، بیش از ۵۰ نفری را نمی‌‌توان در خارج از کشور جمع کرد و به تظاهرات فرا خواند! پرونده‌ سعید ملک‌پور، به اجرای احکام ارسال شده است و این یعنی‌ هر لحظه امکان دارد که جانش بستانند. این بار شاید ولی‌ مردم شریف ایران حتی شمعی‌‌ هم پس از مرگ او روشن نکنند، چرا که ممکن است بر ساحت پاک شان برچسب دفاع از گرداننده سایت‌های پورنو بخورد!

*کاریکاتور از رادیوزمانه

**اصطلاح "شوالیه اینترنتی" ابتدا در وبلاگ "معمای مردان رقصان" استفاده شده است.

۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

اتحاد بر پایه نیاز به یک رفراندوم سراسری، اتحادی برای همه از هر اندیشه و مسلکی


امروز ایرانیان لااقل بر سر یک خواسته، همنظراند و آن به رفراندوم گذاشتن حکومت آینده ایران است. مهم نیست که کسی‌ نظام جمهوری بخواهد یا مشروطه و یا حتی یک مردم سالاری دینی بر پایه اسلام رحمانی، مهم نیست که همه نظامی سکولار بخواهند و یا حتی اگر اصلاحات درون جمهوری اسلامی را چاره ساز بدانند، آنچه امروز اهمیت دارد این است که همه بر سر یک خواسته اند و آن به رای گذشتن سرنوشت ایرانیان است.

بطور حتم ایرانیان از هر دسته و گروه و مسلکی به دنبال شرایطی هستند که بتوان آزادانه به پای صندوق‌های رای رفت و آن دموکراسی را هم حفظ کرد و این از همه چیز مهم تر است. امروز همه متفق القول اند که باید تابع خواست مردم بود؛ همانطوری که آقایان موسوی و کروبی هم بر آن تاکید دارند و کسی‌ غیر از آن نمی‌‌خواهد.

شیخ کروبی از درون حبس خود پیام می‌‌دهد که:
زمان حکومت‌های خودکامه به سرآمده و حکومت‌ها راهی جز آشتی با مردم و اعمال اصلاحات عمیق در جهت واگذاری قدرت به مردم ندارند
و از آن سو هم رضا پهلوی است که ایرانیان را به اتحاد برای کارزار ۲۵ بهمن فرا می‌‌خواند و می‌‌گوید:
سوگند که تا آخرین نفس و با تمام نیرو به دادخواهی خون همه فرزندان ایران بر خواهیم خاست و تا آزادی همه زندانیان سیاسی-عقیدتی از پا نخواهیم نشست 
 

رفراندوم، رفراندوم
این است شعار مردم

۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

آقای امیر ارجمند! این مردم اند که در موضع قدرت هستند و نه حکومت...


 در آستانه ۲۵ بهمن، اردشیر امیرارجمند - سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید- در مصاحبه با رادیو فردا، مردم را به  پیاده‌ روی سکوت فرا می‌‌خواند. ایشان می‌‌گویند:
ما بايد فرايندهای لازم را پيدا کنيم تا به نحو بهتری اعتراضات مردم به گوش مسوولان برسد. اين می‌تواند راه های مختلف داشته باشد که يکی از راه ها تجمع است و ما بايد آن را امتحان کنيم.
و ادامه می‌‌دهند که:
مهم حرکت کردن در اين مسير است. در قدم اول موفقيت هر چقدر باشد در قدم‌های بعدی مکانيزم‌ها را بايد اصلاح کنيم و با قوت و قدرت بيشتری راه را طی کنيم.
انگار جناب ارجمند حرکت بزرگ مردم ایران و حضور میلیونی آنان در خیابان را فراموش کرده اند که خود و یاران‌شان در نقش ترمز جنبش ظاهر شدند و با راهکارهای اشتباه دادن و دلسرد کردن مردم، سه سال دیگر به حکومت "احمدی نژاد‌"ها افزودند.

۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

آقای مجتبی واحدی! منتقد همیشگی‌ تان بودم و ولی‌ امروز با شما همدردم...



آقای واحدی عزیز! به شما انتقاد کرده بودم که چرا بر میزی که پرچم بی‌ نشان دارد می‌‌نشینید. منتقدتان بودم که "به نام خدا" می‌‌گویید و تیغ به صورت نمی‌‌زنید و در بحث‌های سیاسی به صحرای کربلا می‌ روید و به شما گفته بودم که "دین را در پستوی خانه" تان نهان کنید. امروز ولی‌ دید من به شما متفاوت است! شما همانید که بی‌ پرده حرف خود را زدید و گفتید که حتی اگر انتخاب اکثریت، پادشاهی مشروطه باشد شما نیز می‌‌پذیرید (گرچه مخالفش باشید!) و خط قرمز نکشیدید و خودی و ناخودی نکردید. انصاف داشتید که همان سبب شد که دوستان سابق تان شما را به دروغ از مشاورت بیاندازند و در گروه‌های امید‌ مجعول اشان راه  ندهندتان.

۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

تغییر تعطیلات رسمی‌ و پیشرفت در ساموا و توکلا، تعصب و حماقت در ایران

مردم ساموا تغییر ساعت خود را جشن گرفتند
دو کشور کوچک ساموا و توکلا در اقیانوس آرام یک روز کامل را از تقویم خود حذف و خود را به غرب خط بین‌المللی زمان منتقل کردند.

این یعنی بلافاصله بعد از پایان روز ۲۹ دسامبر، تقویم در ساموا و توکلا به روز ۳۱ دسامبر ورق خورد و در این میان روز جمعه ۳۰ دسامبر حذف شد.

دلیل این کار چه بود؟ دولت ساموا در بهار سال ۲۰۱۱ اعلام کرد که این تصمیم را با هدف بهبود روابط تجاری با شرکای عمده اش، استرالیا و نیوزلند گرفته است. توکلا نیز در ماه اکتبر تصمیم مشابهی گرفت. با این کار تمام پنج روز کاری هفته در این کشورها با استرالیا و نیوزلند هم‌زمان خواهد شد. (منبع +)

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

سخنان هیلاری کلینتون، اردشیر امیر ارجمند و فرصت سوزی‌های چند باره


جناب امیرارجمند دوباره به عنوان صاحب جنبش سبز ظاهر شدند و ایشان هم چون سران جمهوری اسلامی به وزیر خارجه آمریکا تاختند! از یک سو رژیم سخنان خانم کلینتون را حمایت از جنبش‌های اعتراضی داخل می‌‌داند و محکوم می‌کند و از سوی دیگر هم سران -خیالی- سبز به همان دلیل اعتراض می‌‌کنند (از اینجا بخوانید).

جالب است که تمام مشاورانِ ریز و درشت و اصلاح طلبان سابق و فعلی‌ خود در همان آمریکا سکنی گزیدند و یا در شهر‌های بزرگ اروپا به سر می‌‌برند. خود جناب امیر ارجمند به دیدن لابی گران مشهور ایرانی‌-آمریکایی‌ و طرفدار رژیم می‌‌روند (از اینجا بخوانید) و مجتبی واحدی هم پای ثابت تلوزیون مربوط به کنگرهٔ آمریکا هستند.

جناب ارجمند! به عدم درخواست تان از دولتی قدرتمند چون آمریکا می‌‌بالید و می‌‌گویید که اگر هزار بارِ دیگر هم جنبش تکرار شود مستقل می‌‌مانید. کاش کمی‌ هم به دور از شعار و حرف، سیاست به خرج می‌‌دادید و از فرصتی که پیش آمده بود استفاده می‌‌بردید. در این که کشوری چون آمریکا به اندیشه منافع کشور مطبوع خود است که شکی‌ نیست ولی‌ همان منافع، دیربازی است که با خط و سوی مردم ایران یکی‌ شده است; گرچه شما مانند تمامی‌ زمان‌های دیگر فرصت سوزی کردید.

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

روشنفکر دینی گرامی‌، محسن کدیور! اعدام همجنسگریان نتیجه "حرمت شرعی" شما است.


سه همجنس گرای ایرانی‌ در اهواز به دار آویخته شدند (نمی‌ دانم استفاده از واژه "همجنس باز" درست است یا نه!).
 
نخست اینکه باید به سازمان بین‌المللی دفاع از حقوق بشر (در فرانکفورت) خسته نباشید گفت که زحمت کشیدند و از آمار بالای اعدامها در ایران ابراز نگرانی عمیق کردند. شاید ۱۰-۲۰ سالی‌ بعد هم به جایی برسیم که محکوم کنند و یا دست به اقدامی زنند!

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

صادق باشیم! جنبش سبز تمام شد و جز خاطره‌ای از آن نمانده است


می‌ شنویم که جنبش سبز با طراوت و سرزنده و یا شاید چون آتش زیر خاکستر است. ولی‌ بگذارید با هم صادق باشیم! دو سال بیشتر از دهمین انتخابات ریاست جمهوری گذشت و دیگر خبری از تقلبِ بزرگ نیست. سران همان جنبش بیش از دویست روزی به حبس اند و قیامتی هم نشد. مشکلات زمان مان یا شوشولِ فرنود است و یا قیمت سکه و فلان گوشی جدید موبایل و یا آب بازی چند دختر و پسر. انگار همه شرایط حال را پذیرفتند و درگیری‌هایِ روزمره و گرانی و اجاره و سکه ششصد هزار تومنی و یا بستنی نیم ملیونی، فرصت وانگیزه‌ای برای تعقیب داستان آن جوانی نمی‌‌گذارد که پس از آزادیش خودکشی‌ کرد.

۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

از ادعای سکولاریسم تا قسم حضرت عباس! برای مجتبی واحدی


این گمان استوار است که گروهی از سر قصد در فضای وب پارسی‌ به دین اسلام فحاشی می‌‌کنند. به تناوب می‌‌بینم که حتی در پای بخش نظر خواهی وبلاگ‌ها می‌‌آیند و پای هر نوشته‌ای چشم بسته فحشی را نثار اسلام می‌‌کنند. در این مورد با جناب واحدی موافقم که قصدشان نمایاندن اپوزیسیون به دین و خدا ستیزی است. ولی‌ جدا از آن، ایشان هیچ انتقاد و پرسشی را در حوزه مسایل دینی نمی‌ تابند و خطِ قرمز می‌‌کشند.

۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

خون رنگین تر فرزندان خاتمی در خارج و اصلاحات برای سایرین در داخل!


شایعه- آقای خاتمی موفق نشد از کشور خارج شود. گفته شده است رییس بنیاد باران ممنوع الخروج است و اجازه ترك ایران را ندارد.

دلیل سفر جناب خاتمی به خارج از کشور- رییس بنیاد باران تصمیم داشت که برای دیدار با فرزندانش به یک کشور اروپایی سفر کند. فرزندان آقای خاتمی در آمریکا و اروپا زندگی می کنند. همچنین شرکت در سمیناری در کشور ایرلند از دیگر برنامه های سفر او بوده است. (همان منبع)

لیلا، نرگس و عماد الدین - فرزندان محمد خاتمی- که ترک دیار کرده اند و در دنیای آزاد زندگی‌ می‌‌کنند. شاید برای مامور وزارت خارج کشورِ میزبان فرزندان خاتمی که ویزای اقامت‌شان را صادر می‌‌کرد جالب بود که پرونده‌ای را کار کند که شغل پدر را "ریاست جمهوری" سابق یا فعلی‌ زده باشند. شاید هم پرونده عجیبی‌ نبوده باشد که امروز خانواده‌ای از ده هزار فامیل جمهوری اسلامی نیست که خود و فرزندان شان گذرنامه یا ویزای اقامت کشورهای غربی را در جیب نداشته باشند.  اکثرا هم علاقمند به اقامت و پذیرش شهروندی در کشور‌های هستند که خود دشمن خطابشان می‌‌کنند!

خوشبختانه اوضاع برای فرزندان جناب خاتمی خوب است و با امنیت کامل به درس خواندن و زندگی‌ در کشور‌های مرفه غربی مشغولند و پدرشان هم در ایران سودای اصلاحات نظام در سر دارد و برای بازگشت به دوران طلایی امام به این در و آن در می‌‌زند.

جالب است که هشت سال رییس جمهوری باشی‌ و رأی و حمایت بیش از ۲۰ ملیون ایرانی‌ را در اختیار داشته باشی‌، و بعد از یک دهه مجبور باشی‌ فرزندانت را از ایران به خارج بفرستی‌. هشت سال اصلاح کردی که پس از آن رییس دفتر و صمیمی‌‌ترین یارت را از پا آویزان کردند و دخترت را تهدید به تجاوز. هشت سال رییس کشور بودی و رییس شورای انقلاب فرهنگی‌ و چنین بر سر دانشگاه‌های ایران رفت که در میان هزار تای اول هم نیستند و مجبوری فرزندان خودت را برای درس خواندن به خارج فرستی.

هشت سال اصلاحات کردی و دخترت را فرم بدست برای گرفتن ویزا به سفارت خانهٔ همان جان فرستادی که مقتدایت "شیطان بزرگ" می‌‌خواندش! هشت سال اصلاحات کردی و مردمی به تو امید بستند و به وفای تو حساب کردند و زجر کشیدند و کتک خوردند و زندان رفتند و تجاوز شدند، و امروز تو می‌‌گویی که باید رأی داد و عذر هم خواست. بله! این دختران تو نبودند که در کف خیابان باتوم خوردند و زندان شدند و هر روز عمرشان زور شنیدند که تو تنها نگران فرزند خود بودی و هستی‌.

آقای خاتمی! سپاه گفت که به سران فتنه باج نخواهد داد (از اینجا بخوانید) و شرایط شما را رد کرد. حرجی بر شما نیست و همچنان اصلاح کن و اصلاح کن تا ببینیم که چه بر این سرزمین نفرین شده خواهید آورد ولی‌ هر چه شود، امیدی به بازگشت فرزندان خود به سرزمینی را نداشته باش که شما و یارانتان ویرانه اش کردید.

پی‌‌نوشت- صحت و دروغ شایعه ممنوع الخروج بودن جناب خاتمی تفاوتی‌ در اصل ماجرا ایجاد نمی کند.

لینک نوشته در سایت بالاترین

۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

پایان اعتصاب غذای شیردلان دربند و شکستی بزرگ و دوباره برای "جنبش سبز"


اعتصاب غذا ۱۸ زندانی سیاسی اوین و رجائی شهر در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی و هدی صابر خاتمه یافت. به قول احمد باطبی "اعتصاب غذا آخرین و تنها سلاح یک زندانی برای بیان خواسته‌هایش است، بطوری که جان زندانی که عزیز است تبدیل به سلاح می‌‌شود".

باید دید اعتصاب غذای شیردلان زندانی برای چه بود؟ آیا تنها این بوده است که در بیانیه پایانی اشان گفته شود "اعتراض بر علیه بی‌ تدبیری، کبر و دروغ گویی نهادینه شده در بخش‌های از حاکمیت بوده است"؟

آیا این شکست جنبش سبز نبود که پیام حقیقی‌ قهرمانان زندانی را نگرفت (و یا به روی خود نیاورد)؟! زندانیانی که خود را برای مرگ تدریجی‌ آماده کردند تا صدایشان را به گوش ایرانیان و جهان برسانند و این هنگامی بود که امیدی به داد خواهی در سیستم جمهوری اسلامی نداشتند.

آیا بجز این جرقه، دستاویز بهتری برای جنبش سبز می‌‌توانست پیش بیاید که فتیله اعتراضات خود را بالا بکشاند؟ جرقه‌ای که با زندانی شدن سران جنبش سبز-شیخ کروبی و مهندس موسوی- زده نشد و بر خلاف آنچه انتظار می‌‌رفت قیامتی هم در ایران اتفاق نیفتاد.

عماد بهاور در نامه‌ای به همسرش نوشت "وضعیتی که من و تو در آن قرار داریم حاصل یک انتخاب بوده است و نه یک تحمیل یا اتفاق، ...". انتخابی که شیر دلان در بند به اراده خود کردند و البته همراهی‌شان نکردیم!

می‌ گویند که در ۲۷ شهر جهان برای همبستگی‌ با اعتصاب کنندگان مراسم‌های برگزار شد ولی‌ انگار می‌‌خواهیم خودمان را گول بزنیم. وقتی‌ زندانی در بند در گرو حمایت ده‌ها هزار نفری ایرانیان (لاقل در خارج از کشور) بود، جمع شدن ۳۰-۴۰ نفری را تنها می‌‌توان یک شوخی‌ قلمداد کرد؛ یک شوخی‌ تلخ که از پایان همبستگی‌ و اتحاد ایرانیان که در زمانی‌ نه چندان دور حماسه‌ها آفریده بودند خبر می‌‌داد.

در این بین کمپین سیاسیون خارج از کشور و پیام‌های تصویری برخی‌ از آنان هم نه تنها بجا و واقع گرایانه نبود که چون آبی‌ بر آتشِ اعتراضات مردمی ایران ریخته شدند. انگار سیاسیون خارج نشین پیام زندانیان دربند را نگرفتند که جان خود را برای بیان اعتراض گذشته بودند و نه برای اینکه امثال فرخ نگهدار‌ ای از "دولت جمهوری اسلامی" و "حاکمیت جمهوری اسلامی" و "دستگاه قضایی جمهوری اسلامی" بخواهند که "جلوی فاجعه گرفته شود" و "به اعتراض زندانیان رسیدگی شود"!

به شکلی‌ ترحم آمیز از شیردلان در بند حرف می‌‌زدند که سخنانشان بجای تهییج مردم و یا بیان راهکاری نو برای اعتراضات عمومی، تنها به کلماتی‌ رقت بار محدود می‌‌شد. انگار متوجه نبودن که همان پیرمرد ۶۵ ساله‌ای که با ترحم از بیماری قلبی اش می‌‌گفتند و از جمهوری اسلامی می‌‌خواستند که حفظ جانش کند، قهرمانی "جان بر کف" است که چون امیدی به داد خواهی از درون رژیم نداشت به ملتش اینگونه "پیام" داد که البته درکش نکردند!

* کاریکاتور از رادیو زمانه

لینک نوشته در سایت بالاترین...آزادگی...دنباله

۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

دومِ خرداد و آرزوهای بر باد “داده” شده



سال ۷۶ برای نخستین بار در جمهوری اسلامی رای دادم،،منم شیفتهٔ خاتمی شدم و امید هایم را در او دیدم و به حمایت از “سید مظلوم” رفتم،،،اندکی‌ پس از پیروزی او نگذشته بود که دلسرد شدم و آن هنگامی بود که عکس وزرای پیشنهادی خاتمی به مجلس را در روزنامه دیدم; آدمیانی زشت و بد هیبت )که خدا همه را زیبا آفریده ولی‌ زشت خویی شان سبب زشتی صورت شان  بود( و در عمل هم دیدیم که تفاوتی‌ با وزرای دوران هاشمی‌ رفسنجانی‌ نداشتند و  اکثرشان هم عزیز کرده ولی‌ فقیه بودند.
  
خاتمی به اجرای  کفِ  وعده های خود با ملت هم نرسید و زمان  گرانبها را هدر داد و هدر داد و هشت سال از عمرمان کم نیست! البته برای نظام مقدس! جمهوری اسلامی خوب بود که رای بیست و دو ملیونی را به حساب خودش گذاشت و از او بهره برد تا پایه های خود را محکم  و محکم تر کند.

مردمانی که از جمهوری اسلامی بیزار بودند و شکلی‌ دیگر از زندگی‌ را دوست می‌داشتند و به امید تغییر رای خود را به سید  دادند و فراموش کرده بودند او فرزند انقلاب است و پس از همه نا ملایماتی ها که به خود او هم روا شد، باز نگرانی اصلی‌ اش اسلام و انقلاب و امام است و نه ملتی‌ که برایش فرش قرمز انداخت و دل‌ِ امید به او بست!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

آقای محمد خاتمی! باور کنید اصلاحات این رژیم مرده است...


حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین اسلامی ایران در میان جمعی‌ از ایثارگران و جانبازان سخنانی در رابطه با مردم‌سالاری دینی و جامعهٔ دین مدار و حاکمیت دینی و تمدن اسلامی و اصلاح نظام -در چار چوب قانون اساسی‌- فرمودند که باید از ایشان پرسید که دیگر چه باید بشود که ایشان این نظام را «عزل شده» بدانند؟!...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

اهداف مبهم جنبش سبز و امید واهی به اصلاحات


انتقادات به «شورای هماهنگی‌ راه سبز امید» و نهمین بیانیه آن بیشتر شده است که طبق معمول بدون ارایه راهکار، تنها به حمایتی بی‌ مایه از حرکت های «مسالمت آمیز» دانشجویی و محدود به خواست‌های درون دانشگاهی مبادرت کرد و البته باید پرسید آیا تنها شش سال (به قول ایشان) بوده که مدیریت پادگانی در دانشگاه‌ها اعمال شده است؟! همچنین مشاور مهدی کروبی در خارج از کشور نیز تاکید این شورا بر «اجرای بی‌ تنازل قانون اساسی‌» را نکوهش کرد. کسانی‌ به این شورا اعتراض می‌‌کنند که خود به سران جنبش سبز (مهندس موسوی و شیخ کروبی) ایمان دارند و آنان را رهبر خود می‌دانند ولی‌ آیا آن بزرگواران خود هرگز صحبتی‌ از همه پرسی‌ و تغییر رژیم و یا تغییر قانون اساسی‌ کرده‌ا‌ند؟....



۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

از پیام تسلیت "قدیس ساز" ابراهیم نبوی به مهندس موسوی تا افراط و تفریط های ما






تسلیت نامهٔ خاضعانه ابراهیم نبوی به مهندس موسوی را می‌‌خواندم که از صبر و استقامت ایشان می‌‌گفت که سیاستمردی بی‌ جرم ناکرده در این دیار چنان نبوده است.گرچه جناب نبوی نمی‌‌گویند که جدا از سیاست"مرد" انی‌ چون امیر انتظام ها، شیرزنانی چون نسرین ستوده‌ها هم در زندان‌های مخوف این رژیم هستند که انسان سر تعظیم در برابرشان فرو می‌‌آورد و اینان زندانیان سرشناس سیاسی بودند که بسیاری در سیاه چاله‌های رژیم بی‌ آنکه کسی‌ خبری از آنان بداند در بند بودند و هستند و اگر عزیزشان از غم آنچه بر آنان رفت دق می‌‌کرد و می‌‌مرد، کسی‌ خبر دار هم نمی‌شد (و چه بسیاری بی‌ گناه در دوران حکومت خود مهندس موسوی بی‌ محاکمه به بند شدند و جان باختند).

مدح و ثنای نبوی از آقایش تا آنجا می‌رسد که فرزندانمان را مفتخر می‌‌داند که روزگاری ما، یاران "میر" بودیم. سنّت همیشگی‌ افراط و تفریط ما ایرانیان؛ گروهی موسوی را تروریست می‌‌خوانند که باید بر دارش برد و چونان نبوی‌ها هم قدسیتی به وی می دهند که هر انتقادی مذموم جلوه می‌کند.

خمینی هم آنقدر زیرک  بود که هنگامی که گفتنش ندا بده که امام غایبی، نهیبشان زد و اشتباهی‌ را نکرد که لااقل در میان پیروانش سفیه جلوه کند;امروز شاید خود مهندس موسوی باید تبر به دست، بت خود را بشکند  تا نبینیم که روزی یارانش به مناسبت تولد "میر" مردم را به خیابان بخوانند و در یک پیام تسلیت ساده برای درگذشت پدرش او را تا عرش بالا برند. و مگر ما همان ملت "بت ساز" نبودیم که شاه جوان دمکرات دههٔ ۲۰ را چنان بالا بردیم که به مخالفانش گفت گذرنامه بگیرید و از ایران بروید و یا مگر ولی‌ فقیه امروز را مردم از ابتدا ضحاک زمان خواندنش؟


 لینک نوشته در سایت بالاترین

نوشته‌ای مرتبط از من در این مورد

* کاریکاتور از بزرگمهر حسین پور