هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

توصیه ای به دفتر سیاسی شورای ملی و پندی از بزرگمرد مشروطه ایران


 به: دفتر سیاسی شورای ملی
نامه ای محترمانه و با چاشنی مظلوم نمایی به عالی ترین مقام جمهوری اسلامی نوشته اید و به خیال خود نصیحت کرده اید (منبع +). پیشنهاد لغو انتخابات ریاست جمهوری پیش رو را دادید و برگزاری یک انتخابات آزاد (در چارچوب رژیم؟!) را. خواسته اید به مذاکره با رژیم بنشینید تا خواسته های ملت را به گوششان برسانید (و مگر آنان بیخبرند از آنچه می کنند؟). و آیا می اندیشید که رژیم به شما به عنوان یک نهاد سیاسی موجه می نگرد و در مقام پاسخگویی یا برقراری دیالوگ بر می آید؟  که خود ناگفته پیدا است که هرگز به شما رسمیت نمی دهند.

و مگر رژیم در مقابل پرسش های جدی تر (و حتی با لحنی گزنده تر چون نامه نگاری های محمد نوری زاد) که از داخل کشور و از دلدادگان پیشین و حال خود آن نظام ، چه پاسخی تا بحال داده بود که در مقام جوابگویی به شما برآید؟

اگر فرستادن این نامه را به مثابه اتمام حجت می دانید که باز هم راهی خطا است. این را از میرزا فتحعلی آخوند زاده - آزادی خواه و روشنفکر جنبش مشروطه- بخوانید که در بیش از یک قرن پیش نوشت:
...لکن عاقبت با تجارب کثیره مبرهن گردیده که جمیع زحمات این صنف اشرف بشری در اعدام ظلم در مرور دهور بی‌فایده و بی‌ثمر بوده است و ظلم از جهان اصلا مدفوع نمی‌گردد و وعظ و نصیحت برای ترک آن در طبیعت ظالم هرگز مؤثر نمی‌افتد. پس قریب به اوایل قرن حال حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سحبان‌ منش در فرنگستان مثل وولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که به‌جهت رفع ظلم از جهان اصلا به ‌ظالم نباید پرداخت، بلکه به‌ مظلوم باید گفت که ای خر! تو که در قوت و عدد و مکنت از ظالم به‌ مراتب بیشتری، تو چرا متحمل ظلم می‌شوی؟ از خواب غفلت بیدار شو، گور پدر ظالم را بسوز! بعد از این اعتقاد ثانوی، فیلسوفان فرنگستان تصورات جدیده‌ی خودشان را به مردم فهمانیدند. وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند به یکبار همت کرده اظهار حمیت نمودند و ظالم را از میان برداشته برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هر کس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود اصلا به زیردستان یارای ظلم کردن نخواهد داشت. . . الان اداره و سلطنت قونستی توتسی [کنستیتوسیون] که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجه‌ی همین افکار حکماست.

با احترام،
داریوش

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

آقای حسن شریعتمداری! بهانه "سکولاریسم از بالا" مغلطه روحانیت بود....


آقای رضا پهلوی و مهندس شریعتمداری در برنامه افق صدای آمریکا (۲۱ ژوئن) به بحث در مورد سکولاریسم پرداختند. نکات مهم و مفیدی از طرف هر دو شرکت کننده در برنامه بیان شد ولی یک مورد را دارای اهمیت برای پرداختن به آن یافتم.

مهندس شریعتمداری -فرزند آیت الله العظمی سید محمد کاظم شریعتمداری- در گفتار خود تقصیر شکست برنامه های اصلاحی رژیم پیشین و آمدن استبداد جمهوری اسلامی را بر دوش نهاد سلطنتی گذاشتند که می خواست با اعمال سکولاریزاسیون از بالا، دست روحانیت را کوتاه کند که نتیجه اش بوجود آمدن جامعه ای نابهنجار و قوی تر شدن بیشتر روحانیت شد. ایشان چنین اشاره کردند که: 
نهاد سلطنت با باز سازی خودش و تکمیلش، پاره ای از الزامات جامعه مدرن را گرفت، رجال روحانی را از نهادهای آموزشی، تقنینیه و دولتی سعی کرد بیرون کند؛ تا آنجا که توانست و به کمک نیروی قهریه یا ارتشی که نظام یافته بود، سعی کرد تا جای استبداد هر دو را به تنهایی بگیرد. نتیجه اینکار البته به لیبرال دموکراسی نیانجامید و جامعه نابهنجاری را بوجود آورد که نتیجه این نوع در حقیقت  شکست های سکولاریسیون از بالا این شد که روحانیت بتواند بازندگی سیاسی دستگاه معیوب سیاسی را که بوجود آمده بود به حساب خودش بگذارد و هر روز نیروی آن قویتر شود.
نکته ای که از شنیدن فرمایشات جناب شریعتمداری به ذهن من می رسد آن است که در وهله نخست ایشان با پیش فرض هایی احساسی و یکطرفه به قضاوت گذشته پرداختند، در حالی‌ که لازم است که هر پیشامدی را در ظرف زمانی‌ خود بررسی کرد و شرایط و احوال آن دوره را هم در نظر گرفت و جز این نتیجه گیری ما نادرست است.

ایشان از "سکولاریسم از بالا" و اعمال فشار در پذیرش آن به جامعه ایران آن دوره می گویند ولی اشاره ای به اشتباهات و قصورات روحانیت در به قول ایشان "به نابهنجار کشیده شدن آن" نمی کنند. پدر خود ایشان یکی از همان چهار روحانی ای بود که در سال ۱۳۴۱، قانون حق رای دادن زنان و آزادی قسم خوردن به کتب آسمانی دیگر را غیر اسلامی دانستند و بلوا به پا کردند. از سوی دیگر، مخالفت پدر ایشان با طرح رفراندوم برای تصویب لوایح ششگانه (انقلاب سفید) ای بود که اهدافی چون ملی‌ کردن جنگلها، فروش سهام کارخانجات دولتی، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها و غیره را می داشت. جالب است که بدانیم شعار مخالفان این رفراندوم "ما تابع قرآنیم، رفراندوم نمی‌‌خواهیم" بود و البته در سخنرانی‌ های آیت الله شریعتمداری، ایشان تقاضای لغو "تساوی حقوق زنان" را می‌‌کردند. انتخابات مجلس ۲۱ شورای ملی‌ بنا به فتوای ایشان تحریم شد و حکم به اعتصاب و تعطیلی‌ عمومی دادند. در این هنگام ایشان کماکان در سفر چهار ماه خود در تهران و به جهت اعتراض به بازداشت آیت الله خمینی بودند. در بازگشت به قم و در نخستین جلسه تدریسشان می فرمایند که قوانین اسلام بی‌ هیچ کم و کسی باید در کشور اجرا شود و هیچ قانونی نباید بر خلاف قوانین اسلامی رسمیت یابد. 

مهندس شریعتمداری نمی گویند که آن "سکولاریسم از بالا" در جامعه ای بود که آخوندش، فتوا به حرام بودن دوش حمام و احداث مدارس و تحصیل دختران و ممنوعیت آواز و سینما و فرهنگ و هنر می داد. اگر رضا شاهی بود که چکمه پوشید و با زور سرنیزه فرمان به ممنوعیت حجاب داد، در زمانه پس از دوران سیاه قجری بود که زن نه آزادی داشت و نه دخالتی در "اجتماع" و "بیرون از خانه" که حتی حق انسانی‌ هم  برایش قایل نبودند.

در آن هنگام بود که رضا شاه تصمیم به چنان کاری گرفت تا به ایرانیان نگویند "وحشی" و "عقب افتاده" و نیمی از مردم که اسیر در خانه بودند را وارد اجتماع کند و به دانشگاه بفرستد تا تحصیل کنند؛ دستوری که به زبان خود رضا شاه "سخت‌ترین کاری بود که در عمرش کرده بود" و "آرزو می‌کرد که بمیرد و زنش را نامحرمی سر برهنه نبیند"!

کاش کمی‌ منصف باشیم و چوب خط بر نمی‌‌داشتیم و سیاه و سفید نمی دیدیم!



۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

نقد مثبت در مقابل افترا و تهمت زنی (در پاسخ مقاله "فضول محله" در مورد رضا پهلوی)


انگار این عادت همیشگی برخی از ما است که پیش فرض های غلط خود را مبنای نقد کردن و قضاوت از دیگری قرار دهیم. درمورد مقاله اخیر وبسایت "فضول محله" (از اینجا بخوانید) گناه توهین و افترا و البته به سخره گرفتن دیگران هم به چنان نقصانی اضافه شده است تا جایی که  مسیح علینژاد خبرنگار هم از گزند زبان پر نیش نویسنده -سهراب ارژنگ- در امان نمی ماند و نامش با تحقیرخوانده می شود.

نویسنده مقاله "آقای رضا پهلوی شما بیش از هر کار سیاسی به خانه تکانی نیاز دارید"، به  زعم خود در نقد عملکرد رضا پهلوی می نویسد گرچه پایه تمام نظرات خود را بر مبنای فرضیاتی اشتباه قرار داده است. ایشان همان افترا را به رضا پهلوی می زند که در چند روز گذشته دیگران گفتند و ایشان را "دروغ گو" خوانده بودند. مقاله "فضول محل" به تاریخ سه شنبه ۱۶ خرداد زمانی منتشر می شود که دو روز پیشتر از ان رضا پهلوی در پاسخ "سوء تفاهمی" که در باره خبررسانی از سفر ایشان به لاهه پیش آمده شد بود، دروبسایت بالاترین توضیح مبسوطی داد و آن را تنها یک اشتباه انسانی از مسوول وبسایت و فیسبوک ایشان خوانده بود (از اینجا بخوانید). با وجود توضیح رضا پهلوی است که "فضول محله" از "ادعایی دروغین" می گوید و به نتیجه گیری دلخواهش که لزوم تغیر مشاوران و همکاران رضا پهلوی است می رسد!

در مقاله آمده است که نویسنده در سراسر کشور به تبیین نظرات رضا پهلوی پرداخته و با مردم گفتگو کرده است. عجیب است که ایشان خود را هواخواه و دوست دار رضا پهلوی می داند ولی حتی نوشته ها و نظرات ایشان را نخوانده است. در پاسخ تمام پرسش های مطرح شده در مقاله "فضول محل" در مورد انقلاب ۵۷، ۲۸ مرداد و البته بسته بودن فضای سیاسی در رژیم پیشین می توان به کتاب های خود رضا پهلوی رجوع کرد که به تمامی آنها پرداخته و توضیح داده است (از اینجا بخوانید). پیش فرض هایی غلط که به کار رفته اند و نویسنده به این نتیجه می رسد که رضا پهلوی می خواهد در مورد اشتباهات رژیم پیشین پرده پوشی می کند و همین سبب شده است که طرفدارانی اندک در ایران داشته باشد!

نقل قول با گزینش و در پی آن نتیجه گیری دلخواه هم البته ایراد دیگری است که به این مقاله "فضول محله" وارد است. ایشان جمله ای از رضا پهلوی نقل می کند به این مضمون که اگر مردم از نهاد پادشاهی روی برگردانیده اند ولی ایشان به مردم پشت نمی کند. نویسنده نتیجه گرفته اند که در این جمله، رضا پهلوی تمام انتقادات را متوجه مردم دانسته است و رژیم پیشین را تبرئه می کند! بی اخلاقی است که جمله ای را نقل قول کنیم و مقدمه و موخره آن را نیاوریم که عین تخریب شخصیت است. وه که چه بی انصافی! جایی که رضا پهلوی می نویسد:
منکر اشتباهت پدرم نیستم و می‌‌پذیرم که پس از دهه ۶۰ میلادی، دیگر پادشاه مشروطه نبود و وارد حکومت شد. می‌‌پذیرم که آزادی‌های سیاسی نبود و بنا به شرایط آن زمان سرکوب‌هایی‌ شد و در ایجاد نهاد‌های دمکراتیک و تقویت جامعه مدنی (به همراه رشد سریع اقتصادی و انقلاب سفید) کوتاهی گشت.

متأسفانه اعمال ساواک بسیار فراتر از حوزهٔ وظایف خود رفته بود. 

وجود شکنجه نیز اثبات شده است و کسی‌ نمی‌‌تواند منکر آن شود و من هم قصد توجیه آن را ندارم و حتی اگر صحبت از پدرم باشد آن را محکوم می‌‌کنم.
وارونه جلوه دادن حقیقت و بهتان زدن به دیگری، گناهی بس نابخشودنی است. "فضول محله"می نویسد که رضا پهلوی، زنده یاد مصدق را فردی خودخواه، خودسر و یاغی می خواند که بهتر هم همان بود که توسط پدرش برکنار شود! این در حالی است که در همان کتاب "زمان انتخاب" از رضا پهلوی آمده است که دکتر مصدق را فردی "سخت میهن پرست"  می داند و در دعوای بین او و پدرش، حق را به هیچ کدام نمی تواند بدهد!

امید است که بتوانیم در نقدها و نوشتار های خود جانب انصاف را هم رعایت کنیم که شرط نخستین کار است.

*کاریکاتور از رادیوزمانه 

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

از تلاش‌های ضد جنگ اپوزیسیون تا یک نمره منفی‌ دیگر برای "جرس"


در سلسله‌ مقالات وبسایت جرس (جنبش راه سبز) و تاختن به اپوزیسیون جمهوری اسلامی، اینبار مقاله‌ای چاپ می‌‌شود و در آن نویسنده، گفتگوی رضا پهلوی با شبکه اسراییلی را نکوهش می‌‌کند. 

فریدون نقیبی می‌‌نویسد:
هر چند بنده با گفتگو و فشار بر اسرائیل به منظور پایان دادن تهدیدات نظامی موافق هستم و این امر را وظیفه هر میهن پرستی‌ که دغدغه ایران آباد و آزاد دارد میدانم اما سوال اینجاست که آیا برای مبارزه با حکومت ایران که از هیچ گونه جنایت و خشونتی در برابر مخالفان ابائی ندارد می‌توان به هر ترفندی متوسل شد؟
پس راه حل چیست؟ مبارزات مدنی در چارچوب قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی که آیا از موضع خود کوتاه بیاید و تسلیم خواست مردم شود و به انتخاب آزاد برسیم یا نه؟ از اصلاح گری و فرصت سوزی و دست روی دست گذاشتن که وطن نابود شود و آنگاه بر روی خرابه هایش گریان بنشینیم؟ خطر جنگ جدی است آقای نقیبی عزیز! حساب یک ماه و یک سال بعد نیست و شروع آن قریب الوقوع است. 

جالب است که ایشان از یک سو فشار وارد کردن بر اسراییل و گفتگو با دولتمردانش را مفید هم می‌داند ولی‌ چون این ابتکار را کسی‌ انجام داده که ایشان خوش ندارند، پس محکوم است! به قول ایشان:
ظاهراً آقای پهلوی ناامید از کمک‌های آمریکا و غرب، دست کمک به سمت اسرائیل دراز کرده است که در نظر افکار عمومی ایرانیان فردی ضدّ جنگ و ملی‌ گرا تلقی‌ شود که به تمامیت ارضی ایران معتقد است و دغدغه آزادی ایران برای او از همه چیز مهمتر است و خود را به عنوان یک جریان فعال مخالف رژیم، به اسرائیل و غرب معرفی نماید تا از این طریق بتواند کمک های مالی و معنوی (مخصوصا مشروعیت) دریافت نماید.
 آقای نقیبی! در همین چند جمله شما آنقدر تناقض هست که به حیرت می‌‌افتم! یکجا گفتگو کردن را خوب و مفید دانستید و بعد گفتید که نباید به این حربه هم دست زد و سپس می‌‌فرمایید که ظاهراً رضا پهلوی می‌‌خواهد از این کار (که اینبار انگار در نفس به نظر شما مفید آمد) سؤاستفاده کند. فکر کنم اگر برای بار دوم نوشته خود را می‌‌خواندید متوجه اشتباهات پی‌ در پی‌ آن می‌‌گشتید.
 در این راه وظیفه ما این است که برای پیروزی در این معرکه دست کمک به دولت‌های خارجی‌ دراز نکنیم و برای از پا در آوردن رژیم فعلی‌ به هر ترفندی متوسل نشویم.
 حکایت غریبی است! از یک سوی مردم ایران در خیابان شعار می‌‌دهند و آمریکا را برای حمایت جنبش سبز می‌ خوانند، و از سوی دیگر خود را در ردای سخنگوی تمام جامعه ایران می‌‌بینید و می‌‌فرمایید که دست کمک به خارجی‌ دراز نکنیم.

جناب نقیبی به شمار تناقضات خود می‌‌افزایند و پس از آنکه عمل رضا پهلوی را برای کسب محکومیت و نشان دادن وطن خواهی‌ عنوان می‌‌کنند (که لابد باید جامعه آن را خوش بدارد که چنان شود!)، شروع به گفتن از اشتباهات و جنایت‌های اسراییل می‌‌کنند تا نفس مصاحبه محکوم شود در حالی‌ که در ابتدا صرف گفتگو را بسیار هم می‌‌پسندیدند!

از بازآوری گفته‌های ایشان در مورد اسراییل می‌‌گذرم که از آفتاب هم روشن تر است و حرف جدیدی نیست و همه هم به آن واقفند. ولی‌ حتی با فرض مقصر دانستن محض اسراییل و طیب و طاهر بودن جمهوری اسلامی (!)، مگر صرف گفتگو چه ایرادی دارد که نویسنده مقاله چنین برآشفتند؟ در حالی‌ که خود ایشان به خوبی‌ از اثرات شوم حمله نظامی به ایران آگاه اند.

البته گزافه گویی هم کرده و گویی که اخبار ۲۰:۳۰ جمهوری اسلامی را تکرار می‌‌کنند، حمایت از جندالله و تجزیه طلبان ایران  را هم به اسرائیل نسبت می‌‌دهند و نتیجه می‌‌ گیرند که چون اسراییل از تشکیل کشورهای قدرتمند مسلمان هراس دارد پس کمک از آنها نمی‌‌تواند مسبب دموکراسی در ایران شود! از این مغلطه که بگذریم جالب است که ایشان سیاست‌های خصمانه جمهوری اسلامی و سالها تلاش برای دستیابی مخفیانه به تکنولوژی سلاح اتمی‌ را هم "اغراق شده" می‌‌دانند.

 در پایان هم اضافه می‌‌کنند که:
 قصد دارم به یک شعار طلائی‌ که توسط میر حسین موسوی و جنبش سبز مورد تأکید قرار گرفت بپردازم و آن مطرح کردن آرمان‌های انقلاب ۵۷ است. شعار محوری آن سال ها، استقلال، آزادی و جمهوریت بود

آقای نقیبی! مسلما استقلال و آزادی از اساسی‌‌ترین خواسته‌ها هستند و البته جمهوری هم از نظامهای ‌های برگزیده است گرچه در سال ۵۷ هیچ آلترناتیو دیگری داده نشد. مشکل اما از باورداشتن به "آرمان‌های طلایی امام" است که هنوز هم بر آن تاکید می‌‌شود. آرما‌هایی‌ که سیاه ترین سالهای تاریخ این سرزمین را در دهه ۶۰ رقم زد و اساس استقلال و آزادی را از پایه ویران ساخت.

ایشان می‌‌گویند که:
مسلما مفهوم استقلال به معنای عدم وابستگی اقتصادی ، سیاسی و نظامی به دو بلوک شرق و غرب بوده است. استقلالی که همواره در خاندان پهلوی نادیده انگاشته میشد و منجر به وابستگی سیاسی به خصوص پس از سرنگونی دولت قانونی مصدق گردید

نویسنده گرامی‌! تحلیل مسایل تاریخ معاصر ایران به همان سادگی‌ درسی که در مدارس جمهوری اسلامی به دانش آموزان دیکته می‌‌شود نیست. از سقوط دولت زنده یاد مصدق سخن می‌‌گویید و توجه به این ندارید که عزل ایشال منع قانونی نداشت (از مصاحبه دکتر عباس میلانی). آنهم در زمانی‌ که کشور به ورشکستگی کشیده شده بود و با اتخاذ سیاست‌های اشتباه، نه تنها تعاملی مثبت با کشور‌های جهان بوجود نیامد که بسیاری از حقوق ایران به هدر رفت و مجبور به فروش نفت به نصف قیمت به چین شدیم. (از اینجا بخوانید) از سوی دیگر، باید باید قضاوت کرد که آیا استقلال ایران، در دوران طلایی امام تهدید شد و یا زمانی‌ که با اقتدار، ژاندارم منطقه پر تنش خاورمیانه بودیم و جزیره‌ ثبات!

از تمام این درس‌های تاریخی‌ هم که بگذاریم، باید از نویسنده جرس پرسید که گفتن از این مباحث قدیمی‌ و تنش زا چه ربطی‌ به سیاست امروز ایران و جنگ احتمالی‌ ایرانی‌ و اسراییل دارد!

کمی‌ هم به ایران بیاندیشیم...

نوشته پیشین من در این مورد:
اسلام رحمانی "جرس" یا دروغ ، سانسور و افترا؟

*کاریکاتور از رادیوزمانه

۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

اتحاد بر پایه نیاز به یک رفراندوم سراسری، اتحادی برای همه از هر اندیشه و مسلکی


امروز ایرانیان لااقل بر سر یک خواسته، همنظراند و آن به رفراندوم گذاشتن حکومت آینده ایران است. مهم نیست که کسی‌ نظام جمهوری بخواهد یا مشروطه و یا حتی یک مردم سالاری دینی بر پایه اسلام رحمانی، مهم نیست که همه نظامی سکولار بخواهند و یا حتی اگر اصلاحات درون جمهوری اسلامی را چاره ساز بدانند، آنچه امروز اهمیت دارد این است که همه بر سر یک خواسته اند و آن به رای گذشتن سرنوشت ایرانیان است.

بطور حتم ایرانیان از هر دسته و گروه و مسلکی به دنبال شرایطی هستند که بتوان آزادانه به پای صندوق‌های رای رفت و آن دموکراسی را هم حفظ کرد و این از همه چیز مهم تر است. امروز همه متفق القول اند که باید تابع خواست مردم بود؛ همانطوری که آقایان موسوی و کروبی هم بر آن تاکید دارند و کسی‌ غیر از آن نمی‌‌خواهد.

شیخ کروبی از درون حبس خود پیام می‌‌دهد که:
زمان حکومت‌های خودکامه به سرآمده و حکومت‌ها راهی جز آشتی با مردم و اعمال اصلاحات عمیق در جهت واگذاری قدرت به مردم ندارند
و از آن سو هم رضا پهلوی است که ایرانیان را به اتحاد برای کارزار ۲۵ بهمن فرا می‌‌خواند و می‌‌گوید:
سوگند که تا آخرین نفس و با تمام نیرو به دادخواهی خون همه فرزندان ایران بر خواهیم خاست و تا آزادی همه زندانیان سیاسی-عقیدتی از پا نخواهیم نشست 
 

رفراندوم، رفراندوم
این است شعار مردم

۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

سخنی با رضا پهلوی در مورد برخی‌ طرفداران متعصب اش!


آقای رضا پهلوی،
با درود

ابتدا بگویم که به کار شما ایمان دارم و کوشش‌های گسترده شما را تحسین می‌‌کنم. احترام شما برای من از آنجا آغاز شد که در بحبوحه بمباران عراق بر شهرهایمان، پیام دادید و خواستید که به عنوان خلبانی‌ جنگی به نبرد روید. و آن زمانی بود که زندگی‌ آسوده‌ای در آنسوی جهان داشتید و پدر گرامی‌ تان هم در آرزوی مردن در خاک وطن و از اندوه آنچه به ایرانزمین می‌‌رفت "دق" کرد و درگذشت. شما همانید که حتی اجازه این را نیافتید که پیکر پدر و پدربزرگتان را در خاک وطن به آرامش سپارید و با اینحال هنوز "درد وطن" دارید که این ستودنی است.


می‌ بینیم که امروز شمار دوستدارانتان فزونی گرفته است و در دنیای مجازی اینترنت هم طرفداران زیادی دارید. سخن اینجاست که شما هم "آدمی‌" هستید و این نگرانی است که "غره" شوید و از راه صواب خارج گردید. این آن زمان مهم می‌‌شود که می‌‌بینیم بسیاری از کسانی‌ که بیرق طرفداری از شما را به دست گرفته اند، به افراطی گری افتادند و هیچ انتقاد و سخن مستقیمی‌ به شما را بر نمی‌‌تابند.


ایشان می‌‌اندیشند که زمانه امروز همچون چند سده پیش است که باید به دست بوسی سلطان رفت و کمر خم کرد و چشم و گوش بسته دستورات را اجرا نمود و خاک پای شاه را توتیای چشمان کرد! با اینکه خود اصرار دارید که هر کسی‌ به سلیقه اش شما را بخواند (البته با احترام) ولی‌ هنوز هم بر سر این موضوع کوچک اختلاف است و برخی‌ دوست دارانتان کوتاه نمی‌‌آیند.

به اصطلاح آش آنقدر شور است که وقتی‌ من از شما به صرف "آقای" نام بردم و با اینکه در طرفداری از شما نوشته بودم، متعصّبانی‌ در "بالاترین" آمدند و نوشتند که به صرف "شاهزاده" نخواندن تان قصد تخریب دارم و طرفداران راستین شاهنشاهی و علی حضرت رضا شاه دوم" و شیر‌های آیین ایرانشاهی چن
ین و چنان می‌‌کنند! (+)


آقای پهلوی! ببینید که برخی‌ از طرفداران شما در همین اجتماع کوچک بالاترین، به افراط رسیده اند. گرچه در مقابل هم کوته بینانی اند که تنها به صرف دیدن نام شما فحاشی کرده و حتی زمانی‌ صرف خواندن اندیشه‌هایتان نمی‌‌کنند.

بله آقای رضا پهلوی! به عنوان یک شهروند ایرانی‌ شما را مستقیم خطاب می‌‌کنم و می‌‌خواهم که مجیز گویی ایشان را به خود نگیرید و به شیوه حال خود ادامه دهید; نمی‌‌گویم "مگسان گرد شیرینی‌" که شاید بسیاری‌شان بی‌ طمع و به صرف علاقه به شما چنین اند و با اینحال این نگرانی است که بینش شما تغییر کند که هیچ انسانی‌ بی‌ نقص و عیب نیست!


با احترام،
داریوش

لینک این نوشته در وبسایت بالاترین...دنباله