در سلسله مقالات وبسایت جرس (جنبش راه سبز) و تاختن به اپوزیسیون جمهوری
اسلامی، اینبار
مقالهای چاپ میشود و در آن نویسنده، گفتگوی رضا پهلوی با
شبکه اسراییلی را نکوهش میکند.
فریدون نقیبی مینویسد:
هر چند بنده با گفتگو و فشار بر اسرائیل به منظور پایان دادن تهدیدات نظامی
موافق هستم و این امر را وظیفه هر میهن پرستی که دغدغه ایران آباد و آزاد
دارد میدانم اما سوال اینجاست که آیا برای مبارزه با حکومت ایران که از
هیچ گونه جنایت و خشونتی در برابر مخالفان ابائی ندارد میتوان به هر
ترفندی متوسل شد؟
پس راه حل چیست؟ مبارزات مدنی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی که آیا از
موضع خود کوتاه بیاید و تسلیم خواست مردم شود و به انتخاب آزاد برسیم یا نه؟ از
اصلاح گری و فرصت سوزی و دست روی دست گذاشتن که وطن نابود شود و آنگاه بر
روی خرابه هایش گریان بنشینیم؟ خطر جنگ جدی است آقای نقیبی عزیز! حساب یک ماه و یک سال بعد
نیست و شروع آن قریب الوقوع است.
جالب است که ایشان از یک سو فشار وارد کردن بر اسراییل و گفتگو با
دولتمردانش را مفید هم میداند ولی چون این ابتکار را کسی انجام داده که
ایشان خوش ندارند، پس محکوم است! به قول ایشان:
ظاهراً آقای پهلوی ناامید از کمکهای آمریکا و غرب، دست کمک به سمت اسرائیل
دراز کرده است که در نظر افکار
عمومی ایرانیان فردی ضدّ جنگ و ملی گرا تلقی شود که به تمامیت ارضی ایران
معتقد است و دغدغه آزادی ایران برای او از همه چیز مهمتر است و خود
را به عنوان یک جریان فعال مخالف رژیم، به اسرائیل و غرب معرفی نماید تا از
این طریق بتواند کمک های مالی و معنوی (مخصوصا مشروعیت) دریافت نماید.
آقای نقیبی! در همین چند جمله شما آنقدر تناقض هست که به حیرت میافتم!
یکجا گفتگو کردن را خوب و مفید دانستید و بعد گفتید که نباید به این حربه هم دست
زد و سپس میفرمایید که ظاهراً رضا پهلوی میخواهد از این کار (که
اینبار انگار در نفس به نظر شما مفید آمد) سؤاستفاده کند. فکر کنم اگر
برای بار دوم نوشته خود را میخواندید متوجه اشتباهات پی در پی آن
میگشتید.
در این راه وظیفه ما این است که برای پیروزی در این معرکه دست کمک به
دولتهای خارجی دراز نکنیم و برای از پا در آوردن رژیم فعلی به هر ترفندی
متوسل نشویم.
حکایت غریبی است! از یک سوی مردم ایران در خیابان شعار میدهند و آمریکا
را برای حمایت جنبش سبز می خوانند، و از سوی دیگر خود را در ردای
سخنگوی تمام جامعه ایران میبینید و میفرمایید که دست کمک به خارجی
دراز نکنیم.
جناب نقیبی به شمار تناقضات خود میافزایند و پس از آنکه عمل رضا پهلوی را برای کسب محکومیت و نشان دادن وطن خواهی عنوان میکنند (که لابد باید جامعه آن را
خوش بدارد که چنان شود!)، شروع به گفتن از اشتباهات و جنایتهای اسراییل
میکنند تا نفس مصاحبه محکوم شود در حالی که در ابتدا صرف گفتگو را بسیار
هم میپسندیدند!
از بازآوری گفتههای ایشان در مورد اسراییل میگذرم که از آفتاب هم روشن
تر است و حرف جدیدی نیست و همه هم به آن واقفند. ولی حتی با فرض مقصر
دانستن محض اسراییل و طیب و طاهر بودن جمهوری اسلامی (!)، مگر صرف گفتگو چه
ایرادی دارد که نویسنده مقاله چنین برآشفتند؟ در حالی که خود ایشان به خوبی از اثرات شوم حمله نظامی به ایران آگاه اند.
البته گزافه گویی هم کرده و گویی که اخبار ۲۰:۳۰ جمهوری اسلامی را
تکرار میکنند، حمایت از جندالله و تجزیه طلبان ایران را هم به
اسرائیل نسبت میدهند و نتیجه می گیرند که چون اسراییل از تشکیل کشورهای
قدرتمند مسلمان هراس دارد پس کمک از آنها نمیتواند مسبب دموکراسی در
ایران شود! از این مغلطه که بگذریم جالب است که ایشان سیاستهای خصمانه
جمهوری اسلامی و سالها تلاش برای دستیابی مخفیانه به تکنولوژی سلاح اتمی را هم
"اغراق شده" میدانند.
در پایان هم اضافه میکنند که:
قصد دارم به یک شعار طلائی که توسط میر حسین موسوی و جنبش سبز
مورد تأکید قرار گرفت بپردازم و آن مطرح کردن آرمانهای انقلاب ۵۷ است. شعار محوری آن سال ها، استقلال، آزادی و جمهوریت بود
آقای نقیبی! مسلما استقلال و آزادی از اساسیترین خواستهها هستند و البته
جمهوری هم از نظامهای های برگزیده است گرچه در سال ۵۷ هیچ آلترناتیو
دیگری داده نشد. مشکل اما از باورداشتن به "آرمانهای طلایی امام" است
که هنوز هم بر آن تاکید میشود. آرماهایی که سیاه ترین سالهای تاریخ این
سرزمین را در دهه ۶۰ رقم زد و اساس استقلال و آزادی را از پایه ویران
ساخت.
ایشان میگویند که:
مسلما مفهوم استقلال به معنای عدم وابستگی اقتصادی ، سیاسی و نظامی به دو
بلوک شرق و غرب بوده است. استقلالی که همواره در خاندان پهلوی نادیده
انگاشته میشد و منجر به وابستگی سیاسی به خصوص پس از سرنگونی دولت قانونی
مصدق گردید
نویسنده گرامی! تحلیل مسایل تاریخ معاصر ایران به همان سادگی درسی که در
مدارس جمهوری اسلامی به دانش آموزان دیکته میشود نیست. از سقوط دولت زنده یاد مصدق سخن میگویید و توجه به این ندارید که عزل ایشال منع
قانونی نداشت (از مصاحبه
دکتر عباس میلانی). آنهم در زمانی که کشور به
ورشکستگی کشیده شده بود و با اتخاذ سیاستهای اشتباه، نه تنها تعاملی مثبت
با کشورهای جهان بوجود نیامد که بسیاری از حقوق ایران به هدر رفت و مجبور
به فروش نفت به نصف قیمت به چین شدیم. (از
اینجا بخوانید) از سوی دیگر، باید باید قضاوت کرد که آیا استقلال ایران، در دوران طلایی امام تهدید شد و یا زمانی که با
اقتدار، ژاندارم منطقه پر تنش خاورمیانه بودیم و جزیره ثبات!
از تمام این درسهای تاریخی هم که بگذاریم، باید از نویسنده جرس پرسید که
گفتن از این مباحث قدیمی و تنش زا چه ربطی به سیاست امروز ایران و جنگ احتمالی
ایرانی و اسراییل دارد!
کمی هم به ایران بیاندیشیم...
نوشته پیشین من در این مورد:
اسلام رحمانی "جرس" یا دروغ ، سانسور و افترا؟
*کاریکاتور از رادیوزمانه