هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

راه دشوار اصغر فرهادی در مواجه با جمهوری اسلامی


بی‌ شک لحظه غرور آفرینی بود و افتخاری بزرگ برای ایران و ایرانی‌. با چند نفری از دوستانم منتظر لحظه اعلام جوایز بودیم و با شنیدن نام "Separation" از صفحه تلویزیون، به همان اندازه اصغر فرهادی و یارانش شوکه شدیم و برخاستیم و اشگ شوق ریختیم. و چه هدیه شیرینی‌ بود برای ایرانیان و بخصوص آنان که دور از وطن اند و مداوم زیر بار نگاه‌های سنگین خارجیانی که تنها اعمال نابخردنه حکام ایران را می‌‌بینند.

اصغر فرهادی با وقار همیشگی‌‌اش از مردم ایران گفت و فرهنگ غنی کشورش که زیر غبار سیاست گم شده است. و چه نیک‌ گفت از ایرانیانی که برای همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها ارزش قایل اند و از خشونت و جنگ بی‌ زارند. بی‌شک حرف‌های ناگفته بسیار بودند و ولی‌ همان سخنان هم تأثیر گذار بود و اشگ خوشحالی‌ را به چشمان بسیاری از ایرانیان آورد.

حال باید دید که  "اصغر فرهادی" آینده‌اش را چگونه رقم می‌‌زند و از این در "اوج" بودن خود چگونه می‌‌تواند برای مردم کشورش یاری جوید. انتخابی بس دشوار است و تبلیغات رژیم هم از پیش برای تصاحب موفقیت فرهادی به کار افتاده است که نمونه‌اش را در خبر جعلی "فالس نیوز" دیدیم. باید دید که در بازگشت اصغر فرهادی به وطن، اجازه این را خواهد یافت که دوباره فیلم بسازد و آنچه می‌‌خواهد را کار کند؟ یا به سرنوشت امثال جعفر پناهی دچار خواهد شد.

موفقیت اسکار اصغر فرهادی را شاید کمی‌ بتوان با جایزه نوبل شیرین عبادی مقایسه کرد. جایی که شیرین عبادی با تمام وجهه‌ بین‌المللی‌اش نتوانست در ایران کاری از پیش ببرد و آن وقتی‌ بود که دست رد به خواسته‌های رژیم زد. سرنوشت آن شد که حتی مدال جایزه اش را هم به بهانه مالیات بر آن ضبط کردند (بخوانید دزدیدند). 

اما امروز انتخاب راه برای اصغر فرهادی که می‌‌خواست میانه روی کند و (دست در جیب کنان!) دور از سیاست باشد، سخت است. امروز اوست که باید تصمیم بگیرد که به سمت حکومت می رود یا خلاف آن که راه سوم آن هم سلولی شدن با جعفر پناهی است.

پی نوشت- سبب نوشتن من در این مورد، خواندن پاسخ زشت و هتاکانه ابراهیم نبوی در پاسخ به ف‌‌. میم. سخن بود. ف‌‌. میم. سخن در نوشته خود، به رسم همیشگی‌‌اش و از روی تعهد نویسندگی خود، اصغر فرهادی را از مسایلی برحذر داشته بود .


لینک نوشته در وبسایت بالاترین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

توهین به قرآن یا سؤ استفاده ابزاری از آن؟ راه دراز مردم افغانستان برای توسعه یافتگی


ده سالی‌ بیشتر نیست که سایه شوم طالبان از سر مردم افغانستان کم شده است (و نه کاملا!). ۱۰ سال پیش، طول و عرض محاسن مردان را اندازه می‌‌گرفتند که معیار دینداری‌شان بود و زنان افغان مجبور به حبس در برقع بودند و خدمت در آشپزخانه و بستر. اخبار، همه از اعدام‌های گروهی و شلاق و سنگسار بود و تحجری قرون وسطایی که صدها هزار افغان را به ایران پناهده کرد. امروز ولی‌ شرایط چگونه است؟ در همان زمین فوتبالی که در دوران طالبان مردم به تماشای اعدام می‌رفتند، دختران ورزشکار افغان ورزش می‌‌کنند و حتی سودای قهرمانی جهان را دارند. در کابل، کنسرت موسیقی برگزار می‌‌شود و دختران و زنان به آزادی می‌‌روند و دست می‌‌زنند و هلهله می‌‌کنند (جایی که حتی در ایران خودمان هم چنان میسر نیست!). (از اینجا بخوانید) امروز زنان افغان در جامعه حضوری فعال دارند و وکیل و وزیر می‌‌شوند و هر روز هم به حق بیشتری از آنچه شایسته آنان است می رسند. 

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

چشم به راه آزادی "مهدی خزعلی" ها


به پیکر نحیف بر تخت افتاده مهدی خزعلی هم رحم نمی شود و آنرا شبانه از بیمارستان منتقل می‌‌کنند. مهدی خزعلی معتقد به ولایت فقیه و شیعه اثنی عشری است و حکومتی دینی می‌‌خواهد ولی‌ باز هم اینها کافی‌ نیست و به شدید‌ترین عقوبت می‌‌رسد. فرزند پدرِ عضو شورای نگهبان و شورای تدوین قانون اساسی‌ دیروز و مجلس خبرگان رهبری امروز بودن هم مانع بازداشت مهدی خزعلی نگشت و مجازاتی همسان با مخالفین اساسی‌ نظام جمهوری اسلامی برای او درنظر گرفته شد.

مسلم که دین مردم اهمیتی برای حکومت ندارد که به اندازه افکار آنها و همان ظلمی که به مسلمان شیعه می‌‌رود، بر سنی هم هست و مسیحی‌ و زرتشتی و بهایی و یهودی و بی‌ دین. گرچه باز شیعیان خوشبخت اند که می‌‌توانند مسجد و زیارتگاه خود را داشته باشند و فرایض دینی خود را اجرا کنند ولی‌ حتی مسلمانان سنی مذهب از آن موهبت هم در نظام جمهوری اسلامی بی‌ بهره اند.

و امروز دلاوری چون مهدی خزعلی است که شجاعانه بر خواسته خود پافشاری می‌‌کند و از حرفش کوتاه نمی‌‌آید. اندیشه او را من و بسیاری نمی‌‌پسندیم که به زعم ما، این ۳۳ سال حکومت دینی تجربه خود را پس داده است و جدایی دین از حکومت یک شرط لازم است. گرچه امثال مهدی خزعلی و مهدی کروبی خود را پایبند به رای اکثریت می‌‌دانند و رفراندوم ملی‌ را می‌‌پذیرند و همین کافی‌ است و اهمیت ندارد که آنان اسلام رحمانی را برای مردم سالاری دینی خود می‌ خواهند یا نه.

چشم به راه آزادی مهدی خزعلی و دیگر زندانیان سیاسی از بند هستیم و امید داریم به روزی که کسی‌ به جرم اندیشیدن و سخن گفتن آزار نبیند.

پی‌‌نوشت- ۱۰ تن از بازداشت‌شدگان تظاهرات ۲۵ بهمن‌ماه، در اعتراض به وضعيت خود در زندان اوين دست به اعتصاب غذا زدند. به گزارش تارنمای خانه حقوق بشر ايران (رهانا)، ۱۰ نفر از بازداشت‌شدگان تجمع‌های پراکنده روز ۲۵ بهمن که در زندان اوين به‌سر می‌برند در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

پی‌‌نوشت ۲- مهدی خزعلی در چهل و سومین روز اعتصاب غذای خود به کما رفت. به گزارش میهن، وی که نیمه شب گذشته به وضعیت خطرناک رسیده بود بدون اجازه پزشکان معالج بیمارستان طالقانی، به بیمارستان قمر بنی هاشم، متعلق به وزارت اطلاعات، منتقل شده و هم اکنون در کما به سر می برد. (منبع +)

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

جنگ بین شوالیه‌های اینترنتی- حیدری‌ها و نعمتی ها!



شوالیه‌های اینترنتی، سربازانی خیالی نیستند. همین کاربران دنیای مجازی اند که بازتاب دهنده اخبار کشور و نمایانگر احوال مردمانش هستند. فراموش نمی‌‌کنیم اثرگذاری رسانه‌‌های مردمی و شهروند خبرنگارانی را که در بحبوحه جنبش سبز، صدای آزادی خواهی‌ ایرانیان را به گوش جهان رساندند و در حافظه تاریخ ثبت کردند.

بی گمان  رشادت را ایرانیان درون مرز کردند که بی‌ پروا به خیابان رفتند و لب به اعتراض گشودند و بی‌ شک خارج نشینان در  سایه امنیت سیاسی و با داشتن تمام حقوق اجتماعی و انسانی‌، شرایطی متفاوت از درون کشور داشتند و دارند. از سوی دیگر، ایرانیان خارج از کشور درد غربت و دوری از وطن را چشیده و تحمل کرده اند و این برایشان بسیار دردناک بوده است و بسیاری از آنان که به اجبار کوچ کرده اند هم در شرایط بسیار بدی زندگی‌ می‌‌کنند.

همین ایرانیان خارج نشین بودند که در کارزار جنبش سبز، شور و هیجانی در جهان به راه انداختند و به بهترین شکل خبررسانی و جنبش سبز را جهانی‌ کردند. تظاهرات ایرانیان در شهر‌های بزرگ جهان را فراموش نمی‌‌کنیم که یکصدا و متحد فریاد می‌‌زدند و در دنیای مجازی هم لحظه‌ای از خبر رسانی غافل نبودند. 

امروز ولی‌ اوضاع متفاوت است. گاهی خودم را بجای آن هموطن داخل ایرانی‌ می‌‌گذارم که با زحمت بسیار و با استفاده از فیلترشکن، قدم به دهکده جهانی‌ می‌‌گذارد و با چشمانی نگران به دنبال خبری امیدوار کننده در اینترنت می‌‌گردد. شاید به دنبال خواندن از بازتاب اعتصاب غذای شیردلان دربند و یا برنامه‌ای موثر از اتحاد اپوزیسیون های  خارج نشین.

فضای وبسایت‌های فارسی زبان را که می‌‌بینیم انگار ولی‌ شکل دیگری است و دعوا‌های خارج نشینان بر سر "لحافِ ملا" است و تقسیم غنایم! صحبت از زندگی‌ و مرگ خزعلی‌ها و کبودوند‌ها نیست و یا حال وخیم کیوان صمیمی‌ و میثاق یزدان نژاد; وبلاگ نویسان در بند که انگار فراموش شده اند و امثال نسرین ستوده و احمد زید آبادی و منصور اسانلو هم تنها نمونه‌های معروف تر و شناخته شده زندانیان سیاسی دربند اند.

امروز هدف مچ گیری است و تقصیر را به دوش این و آن انداختن و این شورا و آن گردهمایی و کنگره را محکوم کردن. امروز دوای خارج نشینان بر سر ۲۸ مرداد شده است و زندان‌های ساواک و دوران طلایی امام. اگرهم این‌ها نباشد، یکی‌ مدرک رو می‌‌کند که چرا دیگری ۳۰ سال پیش چنان گفت و یا چرا امروز از آن فراخوان راهپیمایی حمایت می‌‌کند. امروز دعوا بر سر مالکیت جنبش سبز است و چوب خط برداشتن و خودی- ناخودی کردن، ولی‌ انگار کسی‌ آن تن نحیف سبز که رو به "قبله" افتاده است را نمی‌‌بیند!

پی‌‌نوشت- شرم آور که امروز برای حمایت از سعید ملک پور، بیش از ۵۰ نفری را نمی‌‌توان در خارج از کشور جمع کرد و به تظاهرات فرا خواند! پرونده‌ سعید ملک‌پور، به اجرای احکام ارسال شده است و این یعنی‌ هر لحظه امکان دارد که جانش بستانند. این بار شاید ولی‌ مردم شریف ایران حتی شمعی‌‌ هم پس از مرگ او روشن نکنند، چرا که ممکن است بر ساحت پاک شان برچسب دفاع از گرداننده سایت‌های پورنو بخورد!

*کاریکاتور از رادیوزمانه

**اصطلاح "شوالیه اینترنتی" ابتدا در وبلاگ "معمای مردان رقصان" استفاده شده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

اتحاد بر پایه نیاز به یک رفراندوم سراسری، اتحادی برای همه از هر اندیشه و مسلکی


امروز ایرانیان لااقل بر سر یک خواسته، همنظراند و آن به رفراندوم گذاشتن حکومت آینده ایران است. مهم نیست که کسی‌ نظام جمهوری بخواهد یا مشروطه و یا حتی یک مردم سالاری دینی بر پایه اسلام رحمانی، مهم نیست که همه نظامی سکولار بخواهند و یا حتی اگر اصلاحات درون جمهوری اسلامی را چاره ساز بدانند، آنچه امروز اهمیت دارد این است که همه بر سر یک خواسته اند و آن به رای گذشتن سرنوشت ایرانیان است.

بطور حتم ایرانیان از هر دسته و گروه و مسلکی به دنبال شرایطی هستند که بتوان آزادانه به پای صندوق‌های رای رفت و آن دموکراسی را هم حفظ کرد و این از همه چیز مهم تر است. امروز همه متفق القول اند که باید تابع خواست مردم بود؛ همانطوری که آقایان موسوی و کروبی هم بر آن تاکید دارند و کسی‌ غیر از آن نمی‌‌خواهد.

شیخ کروبی از درون حبس خود پیام می‌‌دهد که:
زمان حکومت‌های خودکامه به سرآمده و حکومت‌ها راهی جز آشتی با مردم و اعمال اصلاحات عمیق در جهت واگذاری قدرت به مردم ندارند
و از آن سو هم رضا پهلوی است که ایرانیان را به اتحاد برای کارزار ۲۵ بهمن فرا می‌‌خواند و می‌‌گوید:
سوگند که تا آخرین نفس و با تمام نیرو به دادخواهی خون همه فرزندان ایران بر خواهیم خاست و تا آزادی همه زندانیان سیاسی-عقیدتی از پا نخواهیم نشست 
 

رفراندوم، رفراندوم
این است شعار مردم

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه

از ملی‌ گرایی در لیبی‌ و سوریه تا آجر کج اتحاد ایرانیان در استکهلم


کنفرانسی "اتحاد برای دمکراسی در ایران" به دعوت بنیاد اولاف پالمه با هدف "فراهم آوردن امکان گردهم آیی برای اپوزوسیون ایران" در استکهلم سوئد و با حضور نزدیک به ۵۰ نفراز نمایندگان مطرح بخشهای گوناگون اپوزیسیون خارج از ایران و نیز نویسندگان, فعالان سیاسی و اساتید دانشگاه مقیم خارج از کشور برگزار شد. 

جدا از اینکه چه کسانی‌ در این جلسه بودند و یا چه کسانی‌ دعوت نشدند و یا نیامدند و نتیجه‌اش چه شد و مفید بود یا نه، عکس یادگاری گرفتن مدعوین مراسم به زیر پرچم بی‌ نشان ایران برای من جالب بود. البته بسیاری بحث از نشان پرچم کردن را بی‌ فایده می‌‌دانند و بی‌ اهمیت که در آینده هم می‌‌شود به آن پرداخت. گرچه کسانی‌ هم هستند که وجود پرچم ملی‌ را حیاتی و سمبلی‌ برای اتحاد می‌‌دانند که مشابه آن در لیبی‌ و سوریه هم صورت گرفت.

می‌پندارم که اتفاقا اکنون زمان مبارزه برای برپا داشتن پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان است و برای آن هم دلیل زیادی است (چند نوشته از من در این مورد)کاش شرکت کنندگان کنفرانس سوئد هم چنان می‌‌کردند که گامی‌ بلند در راه اتحاد ایرانیان از هر اندیشه و مکتبی‌ می‌ شد.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

آقای امیر ارجمند! این مردم اند که در موضع قدرت هستند و نه حکومت...


 در آستانه ۲۵ بهمن، اردشیر امیرارجمند - سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید- در مصاحبه با رادیو فردا، مردم را به  پیاده‌ روی سکوت فرا می‌‌خواند. ایشان می‌‌گویند:
ما بايد فرايندهای لازم را پيدا کنيم تا به نحو بهتری اعتراضات مردم به گوش مسوولان برسد. اين می‌تواند راه های مختلف داشته باشد که يکی از راه ها تجمع است و ما بايد آن را امتحان کنيم.
و ادامه می‌‌دهند که:
مهم حرکت کردن در اين مسير است. در قدم اول موفقيت هر چقدر باشد در قدم‌های بعدی مکانيزم‌ها را بايد اصلاح کنيم و با قوت و قدرت بيشتری راه را طی کنيم.
انگار جناب ارجمند حرکت بزرگ مردم ایران و حضور میلیونی آنان در خیابان را فراموش کرده اند که خود و یاران‌شان در نقش ترمز جنبش ظاهر شدند و با راهکارهای اشتباه دادن و دلسرد کردن مردم، سه سال دیگر به حکومت "احمدی نژاد‌"ها افزودند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

۳۳ سال آموزش و پرورش انقلابی و ملتی که آن را "مقوا" کرد!



دوران مدرسه نسل من همزمان با انقلاب بود و جنگ. کودک بودیم و نمی‌‌توانستیم خطر و فاجعه‌ای که بر سرزمین مان می‌‌رفت را درک کنیم. رفتن به پناهگاه و شنیدن صدای آژیر خطر و بی‌ برقی و چراغ گازی هم جزوی از تفریح‌های کودکانه مان شده بود. ۲۲ بهمن و دهه فجر (!) هم غوغایی بود و برای ما البته مثل یک جشن و سرگرمی می‌ شد. در دنیای کودکانه خود، سرود‌های انقلابی را حفظ می‌‌کردیم و در مدرسه می‌‌خواندیم; در و دیوار کلاس را با عکس‌های "امام"  تزیین می‌‌کردیم که انگار که جشن تولدی بود و ما هم سهمی در آن داشته باشیم.

تصویر‌های "فرشته" که در میان ستاره‌ای نقش بسته بود را به سینه می‌‌زدیم و البته می‌‌خواستیم که بهترین در زیبا کردن مدرسه باشیم. شوق مان تماشای دو کانال تلویزیونی بود که در آن ۱۰ روز، پر از برنامه‌ها و سریال‌های انقلابی می‌‌شد؛ دوباره دیدن نوجوانی که بر دیوار شعار می‌‌نوشت و اعلامیه پخش می‌‌کرد و یک ساواکی کراوات زده را هم شکست می‌‌داد! البته در آخر هم که نشان می‌ دادند که "دیو" رفت و فرشتگانی مهربان و مسوولینی ساده زیست و مؤمن و انقلابی جای او را گرفته اند.


این خیمه شب بازی ها همیشه بود و هنوز هم هست و ولی‌ نسل به نسل بزرگ شدیم و خواندیم و حقایق را شنیدیم. همان نسل هایی که در مدرسه به "ای امام" گفتن واداشته می‌‌شدند و خونی که در رگ شان بود را تقدیم این و آن می‌‌کردند، امروز ولی‌ همین "مقوا" را بهانه می‌ کنند تا ثابت شود که تمام آن "مغز شویی" ها بی‌ نتیجه بوده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

از خطر اعدام سعید ملک پور تا بی‌ تفاوتی‌ گروه‌هایی‌ از اپوزیسیون و سکوتی مرگبار!


به همین راحتی‌ قصد کشتن سعید ملک پور را دارند. اعدام که البته عادی است و آنقدر خبر آن را می‌‌شنویم که نشنیدن از آن بیشتر عجیب است. برای بسیاری که خبرش آنقدر اهمیت ندارد که نرخ  ارز را ساعت به ساعت بدانند. آنان اعدام نه یک هموطن که انسانی‌ را تفریح و کاری طبیعی می‌‌دانند و به پای چوبه دار هم می‌‌روند و "الله اکبر" گویان، دست پا زدن همنوع خود را تماشا می‌‌کنند.

ایرانیان خارج از کشور چه واکنشی نشان می‌‌دهند؟

چکیده مفید کتاب "نسیم دگرگونی" از رضا پهلوی- فصل ۷ (قیام بدور از خشونت و نافرمانی مدنی)


خلاصه فصل‌های نخست تا ششم کتاب "نسیم دگرگونی" به قلم رضا پهلوی در همین وبلاگ منتشر شدند (سایر فصل‌های این کتاب را از اینجا بخوانید). این بخش مربوط به فصل ششم ازهمان کتاب است. رضا پهلوی با زبانی ساده و چکیده وار در مورد شکل آینده نظام حکومتی و پادشاهی مشروطه توضیح می‌‌دهد و آرای خود در مورد روابط با همسایگان ایران را تشریح می‌‌کند.