هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه

اشگ ریختن حسن روحانی در هیات دولت بحال دختران مجروح از اسید پاشی!



حجت السلام حسن روحانی در جلسه دیروز هیات دولت، به حوادث مربوط به دختران مجروح از حوادث اسید پاشی اصفهان پرداخت و در مظلومیت آن دختران بی نوا اشگ ریخت و ذکر مصیبت کرد. سپس رییس جمهوری درمورد وفای به عهد و  قدرت ایستادگی در برابر ظلم و ستم سخن گفت و با شدت و جسارت خاصی دکانداران دین فروش و سوء استفاده گران از نام دین را به باد انتقاد گرفت و تهدید به برخورد شدید قانونی کرد. در عین حال، رییس جمهوری با خطاب کردن وزیر کشور و سرکار خانم الهام امین زاده -معاون حقوقی- و باقر نوبخت -سخنگوی دولت- که به مناسبت همدردی با ملت شریف ایران سیاهپوش در جلسه حاضر بودند، از آنان با قاطعیت خواستار دنبال کردن پرونده جنایت های اسید پاشی اصفهان شد و تاکید کرد که دولتش به هیچ وجهی حاضر به نادیده گرفتن حقوق شهروندان نیست و در حفظ حقوق شهروندان با قاطعیت و بی هیچ مصالحه ای پیش می رود.


ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۱۰, شنبه

بررسی گزارش یکطرفه بی بی سی فارسی درمورد کارنامه حقوق بشری جمهوری اسلامی


تم کلی برنامه ویژه ۱۵ دقیقه ای بی بی سی فارسی در مورد بررسی کارنامه حقوق بشری جمهوری اسلامی در سازمان ملل، گویی تبلیغی مثبت برای عملکرد رژیم اسلامی حاکم بر ایران بود! شیوه گزارش مجری برنامه -نگین شیرآقایی- و انتخاب گزینشی از جریانات و دفاع سه ساعته هیات ایرانی در جلسه دوره ای حقوق بشر در ژنو سوییس شگفت آور بود؛ که گویی برنامه ای از شبکه پرس تی وی متعلق به رژیم اسلامی را نگاه می کردیم با تنها این تفاوت که مجری اش بی حجاب باشد (لینک گزارش بی بی سی فارسی).

ابتدا اینکه این ایراد بسیار جدی به بی بی سی فارسی را باید گرفت که در تمام این برنامه، از تنها لفظ "ایران" برای خطاب کردن هیات اعزامی از سوی جمهوری اسلامی استفاده می کرد و تفاوتی بین نظام اسلامی حاکم بر ایران و کشور یا ملت ایران قایل  نبود!

اما شیوه گزارش خانم شیر آقایی در این برنامه ۱۵دقیقه ای را چگونه دیدم؟!

ابتدا تا دقیقه ۱:۳۰ برنامه، ایشان گزارشی از نفرات اعزامی جمهوری اسلامی به این جلسه حقوق بشری ادواری سازمان ملل ارایه می دهد. 

در دقیقه ۱:۴۰،مجری بی بی سی می گوید که بیشتر ایراد ها به ایران (البته منظور ایشان رژیم اسلامی حاکم بر ایران بود!)، مساله اعدام ها بوده است و مجری برنامه اضافه می کنند که "بخصوص در مورد اعدام قاچاقچیان مواد مخدر". و ادامه می دهند که اردشیر لاریجانی (رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه) به این ایراد ها پاسخ داده است! البته خانم مجری طوری می گویند که  "پاسخ داد"، که گویی نقض حقوق بشر بدست جمهوری اسلامی و اعدام های فله ای، انگی بوده که جمهوری اسلامی توانسته است به آنها پاسخ بدهد و احتمالا دیگران هم مجاب شده اند!

سپس حدود یک دقیقه برنامه به بازپخش سخنان پر از دروغ لاریجانی تلف می شود که در توجیه اعدام ها، آنها را به جزای مجرمان مواد مخدر و یا متهمان به جاسوسی یا "مورد امنیتی دیگر" محدود می کند. پس از آن، در دقیقه ۲:۴۰، مجری بی بی سی می گوید که صحبت از اعدام قاچاقچیان مواد مخدر همیشه بوده است و بحث اعدام های فله ای در نظام اسلامی را دوباره به "قاچاقچیان مواد مخدر" تقلیل داد! و در دقیقه ۳:۴۰ ، مجری بی بی سی پرسشی باز هم در مورد "اعدام قاچاقچیان مواد مخدر" ارایه می دهد و دروغ های تهوع آور لاریجانی دوباره بازپخش می شود. 

گرچه دیدن این شکل گزارش یک سویه بی بی سی و لوث کردن مساله اعدام ها و نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی و تقلیل آن به "اعدام قاچاقچیان مواد مخدر" از شنیدن دروغ های لاریجانی تهوع آور تر است!

در دقیقه ۳:۴۰، مجری بی بی سی در ادامه باز هم پرسشی ابلهانه و تکراری در مورد صرف "اعدام قاچاقچیان مواد مخدر" از نماینده حقوق بشری رژیم اسلامی می پرسد و فرصت پرسش گری مستقیم از لاریجانی را درباره موارد جدی دیگر نقض حقوق بشری مثلا در مورد دگر اندیشان، اقلیت های مذهبی و اقوام ایرانی و .... از دست می دهد. آیا برای بی بی سی فارسی، اهمیت مساله نقض حقوق بشر محدود به اعدام قاچاقچیان مواد مخدر است؟! 

در ادامه،از دقیقه۴:۴۰ تا ۶:۳۰ ، مجری بی بی سی فارسی در مصاحبه با یک فعال کرد، تنها به مساله پیشنهاد گروه های حقوق بشری به جمهوری اسلامی در سرعت بخشیدن به مین روبی مناطق مرزی ایران و عراق می پردازد. آیا این فرصت بهتری نبود که بی بی سی فارسی از فرصت استفاده می کرد و در صحبت با آن فعال کرد، از نقض حقوق شهروندی هموطنان کرد پرسشی می پرسید؟!! در ادامه، تا دقیقه ۸:۴۰ برنامه، به روش های بررسی حقوق بشری  ۱۹۳ کشور جهان در جلسات ادواری حقوق بشری سازمان ملل پرداخته می شود.

یکی از معدود بخش های مثبت این برنامه شرم آور بی بی سی فارسی ، مصاحبه ۴۰ ثانیه ای با خانم شادی صدر بود که گفت که ارایه گزارش هیات جمهوری اسلامی خلاف واقع بوده است و جمهوری اسلامی به وعده هایش در بهتر شدن حقوق بشر در ایران عمل نکرده است! گرچه انگار بی بی سی فارسی فرصت بیشتری برای خانم صدر در توضیح دروغ پردازی های لاریجانی نمی توانست فراهم کند!

در دقیقه ۱۰ ام برنامه، مجری بی بی سی به بحث عدم برابری حقوق زنان و مردان در ایران می پردازد و پس از آن دروغ های یکی از اعضای هیات اعزامی جمهوری اسلامی به مدت یک دقیقه و سی ثانیه در این برنامه تنها ۱۵ دقیقه ای بازپخش می شود!

در انتهای برنامه، یکی از فعالین مربوط به امور زنان -خانم رها بحرینی- فرصتی بسیار کوتاه می یابد که به یاوه های هیات جمهوری اسلامی پاسخی بدهد. در این میان، نحوه پرسش گری مجری بی بی سی و اجرای یک سویه برنامه به راستی حیرت آور است؛ وقتی خانم بحرینی می گوید که حداقل سن ازدواج در ایران قانونا ۱۳ سال است و حتی با رضایت پدر و حکم دادگاه، دخترکان کم سال تر هم می توانند قانونا ازدواج کنند (بر خلاف گفته های هیات جمهوری اسلامی در نشست سازمان ملل)، مجری بی بی سی با حالت متعجب می پرسد که جناب لاریجانی به این مساله پاسخ داده است و حتی جنابشان گفته است که دخترش هم نمی خواهد زودتر از ۳۰ سالگی ازدواج کند (دقیقه ۱۳ ام)!

در پایان، وقتی خانم بحرینی سخنی کوتاه در مورد نقض حقوق همجنس گرایان در ایران می گوید، خانم مجری بی بی سی مغلطه های لاریجانی در توجیه برخورد سنگدلانه با همجنسگرایان را واگویی دوباره می کند و البته فرصتی برای توضیح مغلطه های لاریجانی را به خانم بحرینی نمی دهد و لختی بعد هم برنامه پایان می یابد!

قضاوت  با شما!

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۳, شنبه

یادآوری نظرات فاشیستی حسن روحانی و معاونانش در مورد مبارزه با بدحجابی و "بیمار" خواندن بدحجابان !

یکی از شیوه های مرسوم اصلاحطلبان رژیم اسلامی، گزینش سخنان سران رژیم در محتوای بحث برای توجیه عملکرد دولتمردان است. اگر امثال محمد خاتمی یا حسن روحانی سخنی متحجرانه و غیردموکراتیک بزنند، البته بدست این جماعت سانسور شده و ناچیز قلمداد می شود ولی اگر حرفی زیبا و به سبک تبلیغاتی انتخاباتی -شعاری- بگویند، در بوق و کرنا می شود!

باری! سخن از شیوه برخورد یکسویه حامیان رژیم اسلامی در گزینش سلیقه ای از سخنان و عملکرد دولتمردان رژیم است. برای مثال، زمانی که شیخ حسن روحانی در مشهد و در ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺜﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﺷﻬﺪﺍ‏ سخنرانی می کند، ماله کشان دولت تدبیر و امید تنها بخشی از سخنان روحانی را نقل قول می کنند که گفته بود با حجاب کردن مردم و فرهنگ سازی  با ون، مینی‌بوس، پاسبان و سرباز نمی شود و با جدا سازی جنسیتی در دانشگاه ها هم مخالفت کرده بود.

اما همان ها که از حسن روحانی نقل قول کردند، اشاره ای نمی کنند که وقتی حسن روحانی سخنی از بی اثر بودن ون و پاسبان در برخورد با بی حجابی می زند، در جمله پیش از آن بی حجابی را "بیماری"  قلمداد کرده بود به زعمشان احتیاج به متخصصی برای درمان دارد!

همچنین، این بخش سخنان حجت السلام  ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ در همان سخنرانی اش  سانسور شد که گفت:

 مردم ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺠﺎﺏ ﻭ ﻋﻔﺖ ﺟﻨﮕﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ و ﭘﯿﮑﺮﻫﺎﯼ ﺑﯽﺟﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓﻫﺎﯼ ﻣﺴﺠﺪ ﮔﻮﻫﺮﺷﺎﺩ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ٬ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻋﻔﺎﻓﺶ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺷﻮﻡ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎﺭ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﮐﻨﺪ‏.

اما صحبت حسن روحانی  در مورد اینکه نخواهند گذاشت که  بی حجابی و بد حجابی (که به زعم جنابشان میراث شوم خاندان پهلوی بوده است)  به چه معنی است؟ وقتی رییس جمهوری صحبت از خون دادن و پیکر های بیجانی -که جان بر سر مبارزه با بی حجابی داده اند- می زند و آن را به سیاست امروز ربط می دهد، آیا این جز به معنی خشونت گرایی در برخورد با بی حجابی است؟  

 بیمار قلمداد کردن بدحجابان را معاون حسن روحانی و سخنگوی دولت تدبیر و امید -محمد باقر نوبخت- هم تکرار کرد و با "بیمار" خواندن بی‌حجابی، فرمودند که این بیماری بدحجابی ابتدا سندروم بود، سپس ویروسی شد و دارد رشد می‌کند و اضافه کردند که دولت اعتدال وظیفه دارد که با این بیماری هولناک مقابله کند!

جنایت های اخیر اسید پاشی به دختران اصفهانی، موجی از نفرت و عصبانیت را در میان ایرانیان به نحوه برخورد خشن تندرویان مذهبی با مساله حجاب بوجود آورده است. مردم شجاع اصفهانی، از خشم به سر آمدند و برای اعتراض به این جنایت های زنجیره یی دست به تظاهرات زدند. تظاهراتی که طبق مرسوم، با واکنش شدید نیروی انتظامی جمهوری اسلامی تحت امر وزارت کشور دولت تدبیر و امید  مواجه شد و عده ای از معترضان بازداشت شدند.

اما واکنش معاون حقوقی حسن روحانی پس از این جنایت های زنجیره ای اسید پاشی چه بود؟ الهام امین زاده جنایت های اسید پاشی را به یک انتقام شخصی تقلیل داد و بالکل منکر خشونت گرایی در برخورد های نهی از منکری شد و فرمودند که حزب‌الله، قانونمدار و ولایتمدار است و به هیچ عنوان دست به چنین اقدامی نمی‌زند!



ه‍.ش. ۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

مقایسه واکنش حسن روحانی پس از جنایت های اسید پاشی با واکنش باراک اوباما پس از حادثه فرگوسن


حملات  اسید پاشی به دختران اصفهانی، موجی از نفرت و عصبانیت را در میان ایرانیان به نحوه برخورد خشن تندرویان مذهبی با مساله حجاب بوجود آورده است. مردم شجاع اصفهانی، از خشم به سر آمدند و برای اعتراض به این جنایت های زنجیره یی دست به تظاهرات زدند.

اما واکنش نیروی انتظامی تحت نظارت وزارت کشور دولت تدبیر و امید  به این تظاهرات مسالمت آمیز مردمی خشمگین از چنان جنایت بی شرمانه ای چه بود؟ نیروی انتظامی سعی در متفرق کردن مردم داغدار اصفهانی  با شلیک گاز اشک آور کرد ودر نهایت هم  تعدادی از شرکت کنندگان بازداشت شدند. 

واکنش رییس جمهوری دولت تدبیر و امید به عنوان مسوول اجرای قانون اساسی چه بود؟ ایشان پس از یک هفته سکوت محض در مورد این جنایت های وحشتناک بدتر از داعش فرمودند: 
مبادا فردا که نخواهد بود، تحت لوای شعار زیبای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ما ناامنی آغاز شود چون اساس معروف، امنیت است و برای برادری و کرامت انسانی و احترام به یکدیگر مطرح شده است پس مبادا که منکر را تنها به یک مساله خلاصه کنیم و دروغ و تهمت، رشوه‌خواری و بورسیه تقلبی را منکر نپنداریم
این جملات به سبک تبلیغات انتخاباتی از سر تکلیف زده شده حجت السلام حسن روحانی را مقایسه کنید با واکنش پرزیدنت باراک اوباما پس از کشته شدن یک جوان سیاهپوست آمریکایی بدست پلیس شهر فرگوسن ایالت میسوری. اوباما تعطیلات تابستانی خود را نیمه تمام گذاشت و به پایتخت بازگشت و بارها نسبت به این حادثه از همان ابتدای کار واکنش نشان داد و به ملت آمریکا پیام فرستاد و سعی در تسکین خاطر شهروندان آمریکایی کرد. پرزیدنت اوباما از وزیر دادگستری آن کشور خواست تا با سفر به شهر فرگوسن ضمن ملاقات با مسوولان مربوطه، بطور مستقیم اوضاع بوجود آمده در آن شهر را از نزدیک بررسی کند. همچنین رییس جمهوری آمریکا فرستاده مخصوصی برای تحقیق بیشتر در مورد این حادثه تایین کرد و به محل فرستاد. همچنین پس از این حادثه، رییس جمهوری آمریکا دستور داد که شیوه توزیع تجهیزات نظامی میان نیروهای پلیس محلی بازنگری شود. حتی سه فرستاده دیگر رییس جمهوری آمریکا در مراسم خاکسپاری آن جوان سیاهپوست شرکت جستند.

مایه تاسف است که حجت السلام شیخ حسن روحانی پس از فوت مهدوی کنی در سن ۸۶ سالگی، پیامی بلند بالا در وصف رییس خبرگان رهبری می فرستد و دو روز اعلام عزای ملی می کند، اما برای جنابشان صحبت کردن پس از سکوت یک هفته ای در مورد جنایت های اسید پاشی اصفهان، در حد یاد کردن از بورسیه های غیر قانونی دولت قبلی است و کوچکترین وعده و قول جدی برای دنبال کردن این قضایا و التیام درد شهروندان اصفهانی نمی دهد!

*عکس از دویچوله فارسی است 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۴, شنبه

مخالفت حجت السلام حسن روحانی با استفاده از نشان شیر و خورشید ایرانی به جای هلال احمر عربی


 به گفته دستیار ویژه رییس جمهوری، علی یونسی، حجت السلام حسن روحانی با استفاده مجدد از نشان شیر و خورشید به جای هلال احمر مخالفت کرده است چرا که به گفته او ، نماد هلال احمر  برای وحدت مسلمین نماد بهتری از شیر و خورشید است (منبع) . جدا از صحبت بر سر اهمیت نشان شیر و خورشید که به افتخار جمعیت شیر و خورشید ایران در سال ۱۹۲۲ به همراه صلیب سرخ و هلال احمر مورد پذیرش جهانی قرار گرفت، ضدیت ریاست جمهوری اسلامی با تاریخ و گذشته ایران حیرت آور است. البته چنان اظهارنظر هایی مسبوق به سابقه است و امثال خلخالی هم برای مثال  پیشنهاد استفاده از نام خلیج اسلامی به جای خلیج فارس را داده بودند تا به زعمشان، سبب پیوند جهان اسلام شود!

امروز  هم حسن روحانی، از میراث داران شیخ فضل الله نوری و ملا باقر مجلسی، است علم مبارزه با هر آنچه در تاریخ ایران غیر اسلامی بوده را بلند کرده است. البته از کسی که نام آبا و اجدادی ایرانی خود را برای عوام گرایی از فریدون به روحانی تغییر می دهد، کسی که مشروطیت را برآمده از اجتهاد و جهاد روحانیت می داند، کسی که می گوید رأی دادن مردم در انتخابات پیشین بیعت مجدد با آرمان های امام راحلش بوده، کسی که می گوید ساختمان دانشگاه آکسفورد را از حوزه علمیه کپی برداری کرده اند، کسی که در فکرش پیروزی های خلبانان ایرانی در نبرد های ابتدایی باعراق را مرتبط به گذاشتن نام های عربی چون کوثر ۱ بر روی موشک های هاگ و سیستم های آمریکایی پدافند ارتش وهمچنین وصل شدن به اهل بیت عصمت و طهارت و توجهات ولی عصر توجیه می کند و محمدی گیلانی را عالم ربانی خطاب می کند و  ... چه انتظاری بیش از این می شود داشت؟! هیچ

پینوشت-برای نویسنده جایِ پرسش دارد که چرا باید نشان شیر و خورشید را محدود به گروهی خاصی کنیم؟ آیا هیچ کدام از ما شکی‌ در تاریخی‌ بودن این نشان داریم؟ برای من عجیب است که همان‌ها که به گذشته خود می‌‌بالند و مراسم ملی‌ را بر گزار می‌‌کنند و اگر به تخت جمشید روند با احترام و تحسین است، امروز با نشان‌های همانجا سر جنگ دارند.

پرسش اینجاست که اگر شیر و خورشید سلطنت طلبانه است پس چرا سه رنگ سبز , قرمز و سفید پرچم نباشند ؟ اگه شیر و خورشید سلطلت طلبانه است پس چرا نوروز، چهار شنبه سوری و شب یلدا نباشند؟ شاید بشود ایران را تنها مملکتی دانست که بسیاری از مردمش و بخصوص نسل های جوان، تاریخچه پرچم خود را نمیدانند و به آن بی‌ مهری می ورزند!

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

"غبار حرم شاه خراسان" و پرچم "الله نشان" هم به یاری عجمیان نیامد!



نخستین بار که نام این گروه "عجم" را شنیدم، طنز تلخی در ذهنم نقش بست یادآور ایرانیان بخت برگشه مقهور اعرابی که به تحقیر،  "عجم" و گبر و ... خطاب می شدند؛ گرچه شنیدن چند آهنگ از این گروه که "شاه شهیدان" می گفتند و افتخار به "غبار قدم شاه خراسان" می کردند، نشانی از کنایه آمیز بودن نامشان را بریم تداعی نکرد.

باری!خبر رسیده که سه نفر از کسانی که در ویدئوکلیپ آهنگ جدید این گروه مقیم بریتانیا به نام "گل ایران" حضور داشتند، در ایران بازداشت شده اند (منبع). این ویدئو کلیپ، دختران و پسران جوانی خوشحال و شادان را نشان می دهد که پرچم الله نشان جمهوری اسلامی در دست، تیم ملی فوتبال خود را تشویق می کنند و متن شعر هم مضمونی بجز تشویق های مهیج فوتبالی  و حال و هوایی پهلوانی و درویشانه دارد؛ و گناه بازداشت شدگان را تنها می توان به بدحجابی و رقصیدنشان مربوط دانست.

جدا از گفتن از اینکه چقدر اندازه تحمل رژیم در برخورد با جوانان و اصولا شادی و سرور ملت، کم  و به شیوه طالبانی است، دلم به حال این جوانان می سوزد که از سر ساده دلی، پرچم جمهوری اسلامی را به دست گرفته بودند و شاید احساس امنیت می کردند که شرایط دوران روحانی کمی متفاوت شده است!

مقوله پرچم، مساله ای است که این روزهای جام جهانی فوتبال، فکر من را بیشتر به خود مشغول کرده است و مانده ام در کار ایرانیان رانده شده از وطنی که پرچم باعث و بانی آن را با افتخار به دست می گیرند؛ این را به حساب چه می توان گذاشت بجز ساده دلی و ساده اندیشی نسل های امروز ایران؟! همان ها که در جنبش سبز و زخم خورده از حکومت بودند ولی به لحظه ای، دل به دولتی دیگر از همان رژیم بستند و گویی که نه خانی آمد و نه خانی رفت و هلهله کردند و به رأی بنفش شان نازیدند.   

 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

محسن نامجو: می خواستم بگویم که پادشاه بیخود کرد که از آن گذرگه گذشت!



بی بی سی فارسی مصاحبه ای با محسن نامجو در مورد آلبوم تازه اش "از پوست نارنگی مدد" انجام داده است که به نکاتی از آن می پردازم. نخست این پرسش است که آیا بی بی سی فارسی با دیگر هنرمندان هم به مناسبت های دیگر گفتگو هایی اینچنینی ترتیب می دهد یا آیا دلیل انجام این مصاحبه، یکی از آهنگ های جنجالی آلبوم نامجو در مورد رضا شاه است؟ نکته دوم اینکه جالب است که بی بی سی فارسی در هنگام یاد کردن از روحانیون در اخبار خود، عناوین کامل آنان را -آیت الله یا حجت السلام- با احترام می خواند، ولی نوبت به رضا شاه که می رسد، حتما باید "رضا خان" بگوید تا شاید حسی از زورمندی شاه را بتواند به رخ بکشد! نکته سوم، برخورد یکجانبه مصاحبه گر بود که با لبخند های شیطنت آمیزش، گفته های بی منطق نامجو در مورد رضا شاه را تایید می کرد که البته خلاف پرنسیپ خبرنگاری است.  

و اما در مورد آهنگ رضا خان محسن نامجو در پست پیشین این وبلاگ نوشته بود (از اینجا بخوانید) و تاسف خوردم که چطور هنرمندی که خود فراری از نظام اسلامی به دنیای مدرن است، همان حرف های جمهوری اسلامی در مورد مدرنیته را تکرار می کند و آن را مساوی با بی بند و باری می پندارد! دیدن صحبت های نامجو در مورد این ترانه، بیشتر برای من تاسف انگیز است؛ جایی که باز تفسیر متحجرانه و عقب مانده خود از مدرنیته را تکرار کرد (لینک مصاحبه نامجو با بی بی سی فارسی).

نامجو پیشتر و به دلیل خواندن آهنگی ما مضمون قرآنی، نامه‌ ای برای عذرخواهی‌، خطاب به مادر خود و "مراجع عظام" و "ملت مسلمان"، در وبلاگ خود گذاشته بود که چنان ابراز ندامتی حتی تاسف و انتقاد جمعی از اهل هنر و فرهنگ را برانگیخت (از اینجا بخوانید). باید دید که آیا در مورد این ویدئو، نامجو لااقل شهامت این را دارد که به زیاده روی خود و فحاشی به کسی که برای بسیاری از ایرانیان شخصیتی قابل احترام است، اعتراف کند؟!


ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۲, دوشنبه

ژست های روشنفکری با چاشنی تحجر و کوته بینی، حکایت شاهکار تازه محسن نامجو!


ترانه جدید محسن نامجو با "میدون انقلاب باش، میدون انقلاب باش" آغاز می شود، که شاید فقط تیپ هایی از جنس خود نامجو بتوانند تفسیرش کنند. جدا از لحن گزنده محسن نامجو در مورد رضا شاه، صحنه هایی در ویدئو است که نمیتوان به راحتی از آن گذاشت و باید در حال و احوال هنرمندانی چون نامجو کنکاش  کرد که چطور چنان تصوراتی مشمئزکننده را دارند که تنها از یک انسان متحجر انتظار می رود. 

آیا تصور نامجو ها از کشف حجاب و آزادی زنان ، بی بندو و باری است؟ جایی که نامجو از کشف حجاب می خواند و در همان ثانیه هم صحنه ای  از یک فیلم فارسی نشان داده می شود که زنی در حال لخت شدن است! ای وای بر ما که هنرمندان به اصطلاح پیشرو ما چنان سطحی و قشری می اندیشند! وای بر ما که هنرمندانمان, سنگ حسن مدرس متحجری را بر سینه بزنند که می گفت زنان لیاقت رأی دادن ندارند.

عقده گشایی از جنس نامجو! گفتن مداوم از مدرنیته و نشان دادن همزمان تصویری از رقص زنان و فیلم های فارسی که نشان بیننده اش بدهد که مدرنیته مساوی است با بی بند و باری. و چرا باید همان حرفی را که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است در گوشمان می کند از زبان هنرمندی که سال ها است از دست همان حکومت آواره شده است تکرار شود؟! در زمان پس از دوران سیاه قجری که زن نه آزادی داشت و نه دخالتی در اجتماع و بیرون از خانه، که حتی حق انسانی‌ هم  برایش قایل نبودند و حکم وسیله را در آشپز خانه و بستر پیدا کرده بود، رضا شاه سخت‌ترین کار عمرش را کرد که به ایرانیان نگویند وحشی و عقب افتاده و نیمی از ایرانیان که اسیر در خانه بودند وارد اجتماع شوند و به دانشگاه بروند و تحصیل کنند. اینها البته به چشم محسن نامجو وسازنده ویدئو اش، بی بندو باری است و گناهی نابخشودنی!

هنرمند مشهور ما البته یک عقده گشایی هم از جمشید مشایخی می کند و صحنه هایی از او در فیلمهای پیش از انقلاب نشان می دهد که به تصویری از رضا عطاران میکس شده است. داستان مربوط به انتقاد مشایخی از عطاران بود که جناب نامجو و کارگردان ویدئو، طعنه ای به مشایخی می زنند تا مثلا نشانش دهند که در چه سبک فیلم های بی بند و باری بازی می کرده است؛ و این اوج حقارت نامجو در این تازه ترین آثرش است. 

ادامه ویدئو هم البته حتی ارزش تفسیر و واگویی را هم ندارند و توهمات هنرمندی را نشان می دهد که در شهرت یکباره به دست آورده اش گم شده است؛ داستان هنرمندی فراری از جمهوری اسلامی که به نام میدان امام حسین اش می نازد و سوره های قرآن را ترانه می کند!


ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

علی جنتی: دولت تدبیر و امید بر خلاف احمدی نژاد به کتاب های صادق هدایت مجوز چاپ نمی دهد!



علی جنتی- فرزند حجت السلام والمسلمین احمد جنتی و وزیر ارشاد اسلامی دولت حسن روحانی- از انتشار خبر چاپ کتاب‌های صادق هدایت و رمان "زوال کلنل" محمود دولت‌آبادی گلایه کرد و گفت که چنان امری صحت ندارد. به گفته ایشان، وزارت ارشاد طبق قانون اسلامی‌ به عقاید و نظریاتی که در کتاب ها  بیان می شود کار دارد و به صلاحدید خود آنها را ممیزی -بخوانید سانسور- می کند. (منبع +) این همه در حالی است که علی جنتی خود پس از انتصاب به مقام وزارت وعده داده بود که: "ممیزی پیش از نشر برداشته می شود و  هشت سال گذشته را فراموش کنید!". گرچه در زمان دولت احمدی نژاد، برای مثال به برخی کتاب های صادق هدایت مجوز چاپ داده شده بود.

جناب علی جنتی که دانش آموخته مدرسه حقانی و از همکلاسی های امثال اژه ای و فلاحیان و پور محمدی است، اولویت های وزارت خود را در مجلس چنین عنوان کرده بود:
  • ترویج  ارزش های اصیل دینی و مذهبی
  • رشد فضائل اخلاقی در جامعه
  • تقویت  فرهنگ عفاف و حجاب
  • ترویج فعالیت های قرآنی 
  • ترویج فرهنگ دفاع مقدس و شهادت
  • استفاده محوری از مساجد و هیات های مذهبی و ... 
 جالب اینجاست که عده ای از هموطنان، چشم بر تمام این گفتار ها و رفتار ها می بندند و شرایط بدتر از بد فرهنگی در دوران روحانی را نمی بینند، ولی از سوی دیگر به یکی دو جمله زیبا ولی توخالی دولتمردان دلخوش می کنند. در نهایت هم البته راه بهانه گیری باز است و می گویند که دولت روحانی آزادی خواه  و متفاوت بوده ولی اجازه شان نداده بودند! و تاسف از این همه ساده دلی...

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۳, شنبه

پوزش خواهی لیلا حاتمی؛ اعتراف به گناه نکرده؟!



پس از حملات لفظی محافظه کاران و البته وزارت ارشاد دولت حسن روحانی به یک روبوسی ساده لیلا حاتمی با دبیر جشنواره بین المللی کن، این بازیگر محبوب ایرانی در نامه ای مدیر روابط عمومی سازمان سینمایی از رفتار خود پوزش خواهی و ابراز ندامت کرد. جدا از گفتن از این حجم گسترده از تحجر و جمود فکری قشریون در کشورمان که دست دادن و روبوسی ساده یک زن و مرد را هم تاب نمی آورند و به خطر افتادن اسلامشان مایه مضحکه ایرانیان در جهان شده است، شکل پوزش خواهی لیلا حاتمی هم تاسف آور است. جایی که به شکلی زشت از دبیر جشنواره کن مایه می گذارد و او را  کهنسالی خطاب می کند که به سبب کبر سن و فراموشی و بی حواسی اش با او روبوسی کرده است! این همه کافی نیست و خانم حاتمی نام پدر مرحومشان را هم به میان می آورند، که او علاقه مند به دین و فرهنگ ایرانیان بوده و بالتبع چنان رفتاری را -روبوسی با مرد غریبه- برنمی تافته است (منبع: بی بی سی فارسی)!

بگذارید رک بگویم! خانم حاتمی دروغ می گویند. نه پدر ایشان دست دادن زن و مرد را بر هم خوردن عرش کبریایی می دانست و نه مصاحفه زنان و مردان تضادی با فرهنگ ایرانیان دارد! ایشان از کدام دین و فرهنگی دفاع می کنند؟ از همان فرهنگی که سبب شد ایشان به چنان وضعیت رقت باری، کلاهی کج بر گوشه ای از گیسوان خود بیاندازد و به قول خودش، نیاز به "اقدامات پیشگیرانه" باشد؟ 

شرایط را می دانیم! اگر خانم حاتمی چنان نامه ای را نمی نوشت، شاید موقعیت شغلی اش در ایران به خطر می افتاد ولی آیا این همه ارزش چنان دروغ گویی و تقیه از نوع اسلامی اش را داشت؟ شاید خانم حاتمی در لحظه نوشتن آن نامه، خاطره سینمای آتش زده شده خودش را در یاد داشت، ولی آیا این دلیلی برای توجیه وادادگی هنرمندی چون او و نوشتن چنان نامه ای ناموجه می شود؟!

ه‍.ش. ۱۳۹۳ فروردین ۶, چهارشنبه

برگی از تاریخ (بخش یکم ۱۳۳۱-۱۳۳۰)- حمایت شعبان جعفری (بی مخ) از محمد مصدق و درگیری اش با شهربانی، حمایت جبهه ملی از شعبان



 درچند بخش، گوشه هایی از مصاحبه شعبان جعفری (بی مخ) با خانم هما سرشار آورده می شود. مقالات، بدون هیچ دخل و تصرفی و بدون تفسیر و حاشیه نویسی خواهد بود. 

 ص۸۹ دیگه مصدق سوار کار بود، مام با مصدق بودیم، من خیلی با مصدق بودم. چندین سال با مصدق بودم ولی توده ای ها خیلی سر به سرمون میذاشتن...
ص۹۶- ما طرفدار آیات الله کاشانی بودیم و مصدق . اون موقع اصلا این بساط در تهران بود که عده ای طرفدار مصدق و کاشانی بودن و عده ای مخالفشون و همش سر انتخابات و ای دعوا مرافعه و بگیر و ببند بود 
 ص۹۷ ... می دیدم مصدق کار های خوب می کرد، مام بلاخره رفتیم دنباله رو ایشون شدیم دیگه. تا حتی تا اونجا می رفتیم که می زدیم تا پای جونمون. من اصلا یادمه که خدابیامرز مصدق رو من اونروز دم مجلس روکولم گذشتم. ایشون رو کول من بود، عکسشم تو روزنامه چاپ کردن (۱۴ آذر ۱۳۳۰)
ص۹۸- شب با حائری زاده رفتیم خانه مصدق، اون موقع که نخست وزیر بود. ایشونم زیر پتو خوابیده بود...
ص۱۰۸ (مربوط به حوادث ۳۰ تیر ۱۳۳۱)... از شهربانی آمدند من را بردند گفتند که دخالت نکن. بعد ما اومدیم و دیدیم نمی تونیم بشینیم چون به مصدق علاقه داشتیم. بعد رفتیم سر بازار و اونجا یه سخرانی کردیم...یه خرده شلوغ کردیم و گفتیم: "مردم مغازه هاتون رو ببندین. مصدق رفت!". به مردم می گفتم :ایهاالناس مصدق رفت قوام آمد، پاشین یه کاری کنین! بعد رفتیم سر لاله زار شلوغ کردیم...بعد از این جریانات از مجلس اطلاع دادند که مصدق برگشت سر کار و من به مردم گفتم که برین سر کارتون!
ص۱۰۹ رفتیم بیمارستان چند تا مرده (شهید تقلبی!) از آنجا برداشتیم داد زدیم که قوام دستور داده اینها رو بکشند. چون مصدق رو دوست داشتیم اون موقع. کاشانی رم دوست داشتیم. مصدق و کاشانی با هم بودن دیگه. 
ص۱۱۰ ... بابت شلوغ کاری هایی که به نفع مصدق کردیم، مصدق هیچ واکنشی نشان نداد. بیشتر خونه حسین مکی می رفتیم، خونه کاشانی می رفتیم، یک وقتایی پیش بقایی. 
ص ۱۱۱- شاه رو هم دوست داشتیم، چون می دیدیم که به ورزش خدمت می کنه، ورزشکاره، به ورزش علاقه داره. رو این اصل دوستش داشتیم، مخلفش نبودیم.
ص۱۱۲- کارمون این بود که با توده ایی هایی که می گفتند "زنده بعد استالین، مرگ بر مصدق" دعوا کنیم. با ماشین جیپ می زدیم بهشان و زخمی شان می کردیم
ص۱۱۱ همه جبهه ملی ها اومدن و برای زورخانه ای که قرار بود بسازم پولم دادن، غلامحسین صدیقی بود، بزرگان بود، عبدالله معظمی بود، شمس قنات آبادی بود، الهیار صالح بود، بقایی بود، حتی یکبار کاشانی هم آمد .

*سند بالا، مقاله تشویق آمیز دکتر فاطمی از شعبان بابت حمایتش از دکتر مصدق است که در روزنامه اش (باختر امروز، شماره ۹۱۴، ۱۳۳۱) عکسش را چاپ کرده بودند و از او تعریف کرده و حتی به اتفاق اعضای جبهه ملی به زورخانه اش رفته بودند. 



ادامه دارد!

ه‍.ش. ۱۳۹۳ فروردین ۱, جمعه

نشانی غلط اوباما به جمهوری اسلامی در پیام بی محتوای نوروزی اش؛ پیام زیبای نخست وزیر کانادا




تنها می توان حدود ۲۰ ثانیه از پیام نوروزی پنج دقیقه ای امسال  رییس جمهوری امریکا را مربوط به جنبه های زیبای این عید باستانی و شادباش گفتن و آرزوی سالی نکو در پیش رو داشتن دانست. ادامه این پیام، خطابه تکراری و دهها بار گفته شده خود پرزیدنت اوباما و خطاب به رژیم جمهوری اسلامی بود. این میراث جهانی، نوروز، امروزه می تواند سبب ساز قوت گرفتن پیوند های فرهنگی بین کشور هایی با تاریخ مشترک چون ایران، افغانستان، تاجیکستان و آذربایجان باشد و زمانی برای رساندن پیغام دوستی و صلح به مردمان آن کشورها؛ فرصتی که پرزیدنت اوباما آن را در حرافی و "لاس زدن" با رژیم جمهوری اسلامی به هدر داد!

اوباما می گوید که از ابتدای ریاست جمهوری اش مرتب این پیام را به رژیم رسانده است که اگر به تعهدات بین المللی اش عمل کند، فصل تازه ای در روابطش با جهان و امریکا گشوده خواهد شد، در باغ سبزی پر از منفعت های سیاسی و اقتصادی  را هم نشان رژیم داد. اما در مضمون کلی صحبت های اوباما، انرژی هسته ای و تعهدات اتمی رژیم، یگانه خواست جامعه جهانی از رژیم عنوان شد؛ و البته پیدا بود شخص اوباما با دوباره بیان کردن از فتوای معروف اتمی، به مسوولیت پذیری رژیم خوشبین است! اما باید نشانی خواست های حقوق بشری مردم ایران از رژیم را هم از پرزیدنت اوباما پرسید که عامدا حتی کلمه ای از آن بر زبان نیاورد. 

وقتی اوباما در پیام مثلا نوروزی اش اشاره ای به انتخابات پیشین ریاست جمهوری در ایران کرده و از انتخاب "دکتر" حسن روحانی، به اراده مطلق مردم ایران یاد می کند، به شنونده ای ناآشنا به جریانات سیاسی ایران این امر متبادر می شود که انتخابات جمهوری اسلامی عین دموکراسی بوده است و ملت در انتخاباتی آزاد، شایسته ترین فرد را انتخاب کرده اند و نه در انتخابی بین بدتر و بدترین! رژیمی که هنوز دو کاندیدای ریاست جمهوری دو دوره پیشینش را بدون محاکمه در حبس نگه داشته است! و آیا ارزش های آزادی خواهی و انسانی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آن چنان بی مقدار است ریاست جمهوری اش، با چشم بستن بر دروغ های رژیم و تقلب آشکار انتخاباتی و فقدان انتخابات آزاد در مملکت ایران، انتخاب آخوند فریبکاری چون حسن روحانی را تحسین کند؟!

از سوی دیگر، این پیام نوروزی پرزیدنت حسین اوباما را مقایسه کنید با پیام نخست وزیر کانادا، استفان هارپر، به پارسی زبانان. استفان هارپر در پیام یک دقیقه ای خود، نوروز را در سرآغاز تقویم پارسی تبریک گفته، و در تحسین تمدن و فرهنگ  کهن ایران با جملاتی بسیار شکیل و زیبا، شادباش می گوید. جالب که حتی شاید به تعمد، از واژه "خلیج پارسی" استفاده می برد تا به ایرانیان نشان دهد که برخلاف دولتمردان آمریکا، برای تاریخ و فرهنگ کهن جهان ارزش قایل است و آن را به پول نفت نمی فروشد!

در همین پیام یک دقیقه ای، نخست وزیر هارپر اشاره ای به نبود آزادی ها در جمهوری اسلامی کرد، حقیقتی که در پیام پنج دقیقه ای اوباما، تعمدا سخنی از آن نرفت!


ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

شکایت دولت تدبیر و امید حسن روحانی از ملاقات های حقوق بشری کاترین اشتون در تهران!


 باید پرسید حجت السلام حسن روحانی و دولتمردانش دیگر باید چه بگویند و چه بکنند تا متوجه شویم که چه کلاه گشادی بر سرمان در انتخابات پیشین گذاشته اند! چطور هنوز می توانیم به وعده های حسن روحانی دلخوش کنیم و او و یارانش را امیرکبیر و مصدق زمانه بخوانیم و دولتش را تنها گزینه باقی مانده برای ملت بدانیم؟! آخوندی که تنها به سبب ترس ملت از تندروی های دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری، همراه با چاشنی وعده های قشنگ و رویایی اش و شعار گشایش سیاسی در کشور، به دومین پست مهم حکومتی در جمهوری اسلامی رسید. هم او بود که رأی ملت را بیعت با آرمان های امام رحلش دانست و حضور سبز معترضان انتخابات ۸۸ را اردوکشی خیابانی نامید و حصر شدگان دربند را به توبه فرا خواند! با این حال، همان مردمی که انتخابات تحریم شده را رونق دادند و مامور کهنه کار اطلاعاتی-امنیتی رژیم را به میدان آورند، چنان مسحور سیمای آن شیخک و یارانش گشتند که گویی موفق شده اند که رأی های به یغما رفته انتخابات پیشین را باز ستانند.

 به یاد می آورم که در گرماگرم انتخاب روحانی، از او بتی ساختند که نه انتقادی به جنابشان جایز بود و نه به دولتش! صحبت از گذشته شیخ تابو بود و مصران به کنکاش بیشتر متهم به تند روی و جنگ طلبی شدند؛ چه حتی خبر رسانی از زندانیان سیاسی و امثال موسوی و کروبی را کمرنگ و بی رنگ کردند مبادا که دشمنان دولت اعتدال گرای روحانی، آتویی بگیرند!

 همیشه البته توجیه و دلیلی بوده و هست! اگر اعتراضی شود که چرا شیخ، پورمحمدی بد نام را به وزارت دادگستری رساند، می گویند که در حوزه اختیاراتش نبود؛ اگر از افزایش اعدام ها و و وخیم تر شدن شرایط حقوق بشری گفته شود، پاسخ می دهند که در جمهوری اسلامی تفکیک قوا است و شیخ هیچ کاره است! اگر روحانی در چشم خبرنگار خارجی نگاه کند و در مورد  سانسور اینترنت و مسدود شدن دریافت ماهواره ها دروغ بگوید، اگر وزیر خارجه اش در پاسخ خبرنگار خارجی خود را به نشنیدن و ندانستن از زندانیان سیاسی بزند و خبرنگار را به اسراییلی بودن متهم (!) کند، اینها همه برایشان قابل توجیه است.

ولی امروز دیگر چه می توانند بگویند از شکایت وزارت خارجه این دولت از یک حرکت حقوق بشری کاترین اشتون؟ زمانی که خود دولت علنا پایش را از مسایل حقوق بشری و معظلات اجتماعی-سیاسی داخل کشور بیرون کشیده است و خود را به ندانستن و نشنیدن و بی اختیاری می زند، حتی یک دیدار ساده نماینده اتحادیه اروپا از مادری داغدار را تاب نمی آورند و تهدید و شکایت می کنند! و لعنت بر این همه عوام فریبی و دروغ گویی....

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

شوخی شیخ حسن روحانی در مورد تساوی حقوق شیعه و سنی در جمهوری اسلامی!



حجت السلام حسن روحانی در بندرعباس گفته است که فرقی بین حقوق شهروندی شیعه و سنی وجود ندارد و همه به طور مساوی از حقوق شهروندی برخوردارند (منبع +). البته مزاح گویی جناب روحانی مسبوق به سابقه است و ایشان پیشتر هم شوخی هایی به مراتب شیرین تر گفته بودند، همین چندی پیش بود که تسلیم رژیم در برابر قدرت های جهانی و پذیرفتن "رقیق سازی" به جای "غنی سازی" را به سر خم کردن غرب و شرق در برابر جنابشان تفسیر کردند و مردمی را به خنده آوردند. 

در مملکتی که پیروان آیین بهایی "نجس" خوانده می شوند و فرزندانشان حق تحصیل در دانشگاه را نمی یابند، البته که گزافه گویی از تساوی حقوق شهروندی خنده آور است. محرومیت و تبعیض نه مختص کافران (!) حربی و ملحد و کافران (!) اهل کتاب است که شامل مسلمانان سنی مذهب هم می شود. کافی است به جناب روحانی گوشزد شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از شروط احراز صلاحیت کاندیداتوری ریاست جمهوری، پیرو شیعه جعفری اثنی عشری بودن است*.

 ایشان نگاهی به فهرست وزرا و استانداران و مدیران کل و سفرای دولت تدبیر و امید خودشان و دولت های پیشین بیاندازند تا به روشنی ببینند که بجز شیعیان "خودی"، فرصت به حتی مسلمان سنی مذهب که بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل ایران را شامل می شوند هم نمی رسد چه رسد به پیروان دیگر مذاهب و خدای ناکرده بی خدایان! و طنز ماجرا آنجا است که مسلمان سنی مذهب  را در همین تهران ام القرای اسلام را هم اجازه ساخت مسجد نمی دهند که به زعم جناب روحانی، از حقوق مساوی با شیعیان برخودارند!

و سریال عوام فریبی های شیخ روحانی ادامه دارد....

*این شرط، طبق اصل ١٢ قانون اساسی تا ابد غیرقابل تغییراست.

مقایسه آزادی مطبوعات در عصر مشروطیت و انقلاب اسلامی؛ نشانی غلط فائزه رفسنجانی!



سخن تازه خانم فائزه رفسنجانی در مورد اینکه در عصر مشروطیت، مطبوعات بسیار آزاد تر از دوران حاضر بودند بسیار درست و بجا است (منبع +)، زمانی که تقریبا هیچ کدام از وعده های فرهنگی شیخ حسن روحانی عملی نشده است! اما پرسش اینجا است که چرا سرکار خانم رفسنجانی شرایط مطبوعات دوران مشروطیت را با دوران قدرقدرتی و ریاست دولت پدر خودشان مقایسه نمی کنند؟ دورانی که روزنامه خود ایشان -زن- توقیف شد، گروهی از نویسندگان و روشنفکران ایرانی سلاخی  شدند و یا قصد کشتن دسته جمعی آنها را داشتند و یا دوره ای که روزنامه نگاری چون اکبر گنجی را در حال احتضار و اعتصاب غذا به تخت بیمارستان زنجیر کردند چرا که  پدر ایشان را عالیجناب سرخپوش نامیده بود! 

اینکه خانم رفسنجانی نشانی غلط بدهد و شرایط اسفناک مطبوعات را به دوره و دولتی خاص از جهوری اسلامی نسبت دهد از ایشان قابل درک است، ولی باید از ایشان پرسید که آیا در نفس ساختاری جمهوری اسلامی می توان آزادی مطبوعات را تصور کرد؟ آیا در بهترین شرایط، می توان اندیشید که روزی بتوان در چارچوب این نظام، اصل ساختار مذهبی رژیم را به چالش کشید؟

اما بیش از صد سال پیش و با انتشار نخستین روزنامه عهد مشروطیت پس از گشایش مجلس ملی - روزنامه "مجلس" به تاریخ ۱۲۸۵-  این آزادی برای مطبوعات بوجود آمد که به انتقاد از رأس قدرت سیاسی بپردازند و استبداد قجری را به چالش کشند.  گرچه چه پیش از مشروطیت و چه پس از آن، آزادی انتقاد صریح از مذهب گرایی قشری به شکل کامل نبود و روزنامه هایی چون صور اسرافیل و وقایع عدلیه تنها به بهانه عناد با شریعت بسته شدند. از همان دوران، روحانیت در تقابل با روح پیشرو و ترقی خواهانه مشروطیت، سعی در اسلامیزه کردن مجلس و مطبوعات و سانسور هر مباحثه ای متفاوت با مضمون شریعت اسلام را داشت. امروز البته در دوران قدر قدرتی فرزندان شیخ فضل الله نوری، آزادی مطبوعات را به هیچ وجهه آن نمی توان تصور کرد.


ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۵, جمعه

فریبکاری عیان شیخ حسن روحانی در دعوت از حقوقدانان در مباحثات اتمی!



حجت السلام شیخ حسن روحانی در سخنرانی خود در میان رییسان دانشگاهها، با بیان این که منتقدان توافق ژنو کم سوادانی در اقلیت هستند، به شکلی تحکم آمیز، دانشگاهیان و حقوقدانان را مورد خطاب قرار داد و از آنان خواست که به تعریف از دولت و حمایت از مذاکرات اتمی اش بپردازند. 

جدا از صحبت از مورد لحن زشت و احمدی نژادی شیخ روحانی، چنین دعوتی از دانشگاهیان را تنها می توان به عوام فریبی و دودوزه بازی شخص ریاست جمهوری اسلامی تفسیر کرد. جایی که نایب رییس مجلس شورای اسلامی ،محمدحسن ابوترابی‌فرد، می گوید که حتی نمایندگان مجلس "نیازی" نیست که از "تمام جزئیات" مذاکرات اتمی باخبر شوند (+).

 حال، بیاندیشیم که دانشگاهیان بر مبنای چه اطلاعات و جزئیاتی باید دعوت شیخ حسن روحانی را اجابت کنند. و آیا کسی در داخل کشور اجازه این را دارد که انتقادی هر اندازه ساده به برنامه اتمی رژیم بکند؟ آیا هیچ محقق دانشگاهی می تواند بگوید که نه کشور نیازی به نیروگاه هسته ای دارد و نه منفعتی در ادامه غنی سازی و لجبازی با جامعه جهانی؟ برنامه "ایران بر باد ده" اتمی که به نقل از احمد شیرزاد (نماینده اسبق مجلس)، تنها به قصد قدرت نمایی و تقابل با غرب ادامه یافته و در تضاد کامل با منافع ملی است (+).

آیا کسی در داخل کشور جرات ابراز این حقیقت را دارد که برنامه پیشبرد اتمی رژیم، سالیانه بیش از ۱۰۰ میلیار دلار از ثروت ملی را تباه می کند (+)؟ به نقل از احمد شیرزاد؛ برنامه اتمی رژیم به شدت غیر شفاف بوده و هست و هیچ کدام از مجالس ایران درجریان پروژه های اتمی نبوده اند.

آیا شیخ روحانی سخنان یکی از همان دانشگاهیان داخل وطن -دکتر صادق زیباکلام- را نشنیده است که به صراحت برنامه اتمی رژیم را "تار و مار" کردن مملکت خوانده و ادامه آن را به هر شکلی، مخالف مصالح ملی دانسته است؟ و البته طنز ماجرا آنجا است که صادق زیباکلام را به دلیل نوشتن نامه ای در انتقاد به برنامه اتمی و در همان روزهایی که شیخ روحانی دانشگاهیان را فراخوان کرده بود، به دادگاه احضار کرده اند! زمانی که زیباکلام گفته بود که غنی سازی حتی ۵ درصدی در تضاد با منافع ملی است و توجیه عقلانی ندارد (+).

البته در بی آزرمی ودروغ گویی ذاتی شیخ روحانی شکی نیست، فرد شیادی که به راحتی به مردم دروغ می گوید و تسلیم شدن حقارت بار رژیم در برابرغرب و در نتیجه تحریم های فلج کننده بین المللی را به "تسلیم شدن غرب و شرق در برابر ایران" تفسیر می کند!

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

جعل هویت و جعل عنوان؛ پرسش هایی بی پاسخ مانده از حسن روحانی!


به اصطلاح، حساب دو دو تا چهار تا است! جناب ریاست جمهوری اسلامی، نام خانوادگی آبا و اجدای خود را از "فریدون" که نام زیبای ایرانی است به "روحانی" تغییر می دهند تا به خود بیشتر وجهه اسلامی ببخشند. ایشان به هر دلیلی (و چه حتی برای عوامفریبی) دست به تغییر نام فامیل خود زده باشند، تصمیم خصوصی و  شخصی خودشان است و مورد صحبت ما نیست، صحبت، بر سر فریبکاری ایشان برای تحصیل در دانشگاه کالدونین اسکاتلند است. در مراسم فارغ التحصیلی، ایشان به وضوح "حسن فریدون" خوانده شدند، نامی که لااقل ۲ دهه پیش تر از آن تغییر کرده بود!



در ویدئو بعدی که مربوط به سال ۱۳۵۸ است، مصاحبه گر ایشان را "دکتر روحانی" خطاب می کند. جدا از این پرسش که چطور ایشان ۱۸ سال پیش از گرفتن مدرک دکترای کذایی، خود را دکتر خطاب می کردند، این نکته را باید توجه کرد که نام فامیل  ایشان در آن سالها رسما "روحانی" بوده است. 




حال این پرسش را از جناب روحانی که حقوقدان هستند (و نه سرهنگ) باید پرسید که چطور برای مراحل ثبت نام در دانشگاه کالدونین اسکاتلند، از نام فامیل نخستین خود که دیگر رسمیت نداشت استفاده کردند؟! آیا دلیل آن، مخفی کردن هویتش (به عنوان یک مامور رده بالای نظامی-امنیتی رژیم) از دانشگاه کالدونین نبود؟ آیا ایشان به عنوان یک حقوقدان، نمی دانستند که چنان عملی، به شکلی فریب دادن آگاهانه و عامدانه دانشگاه کالدونین بوده است؟

در نهایت اینکه چرا ایشان تز دکترای خود را در دسترس عموم قرار نمی دهند تا دیگر محققان هم بتوانند از نتیجه سالها تحصیل و پژوهش ایشان در زمینه شیعه گری و اسلام در دانشگاه کالدونین استفاده ببرند؟* جناب روحانی قاعدتا باید بدانند که شرط موفقیت در تحصیلات مقطع دکترا (PhD)، ارایه دادن ایده ای نو (Contribution) به علوم و دانش بشری است.


* بنا به اطلاع دانشگاه کالدونین، تز دکترای حسن فریدون در کتابخانه دانشگاه در دسترس نیست (!) و نسخه ای الکترونیکی هم از آن تهیه نشده است.

پینوشت- پیشتر، به مدارک دیگری از فریبکاری حسن روحانی در جعل عنوان "دکترا" پیش از فارغ التحصیلی اش پرداخته شده بود (منبع و منبع).

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

شیخ حسن روحانی، عوام فریب تر از احمدی نژاد!



کمتر از یک سالی پیش بود که حسن روحانی با شعار هایی عوام فریبانه، و با وعده دولتی مدبر و مدیر و با ظاهری حقوقدان و نه نظامی و سرهنگ، دل از گروه بسیاری از ایرانیان داغ دیده از دوران احمدی نژاد و ترسانده شده از لولوی جلیلی برد. رفتار پوپولیستی این شیخ بنفش پوش آنقدر دقیق پیش تنظیم شده بود و سخنانش چنان با حساب و کتاب بود که این پرسش را به ذهن عوام نیانداخت که چطور آخوندی که از هر ژنرالی بیشتر در پست های نظامی و امنیتی بوده است، خود را نه سرهنگ که حقوق دان می داند. حقوقدانی که با بی شرافتی محض، جعل عنوان کرده بود و دو دهه پیش از فارغ التحصیلی کذایی اش از اسکاتلند، خود را دکتر حقوقدان می خواند (منبع +).

شیخ روحانی محبوب می شود، اگر جمله ای خوب بگوید را در بوق و کرنا می کنند ولی اگردانشجویان حادثه کوی دانشگاه را "اراذل و اوباش" خطاب کرده باشد و جنبش سبز را "اردو کشی خیابانی" بخواند و شرکت مردم در انتخابات را پیروی از آرمان های امام راحل اش بداند و ...، نه تنها ایرادی که نیست که به سرعت هم فراموش می شود. 

شیخ، نبض جامعه را در دست دارد، او می داند که مردم ایران به دهها میلیارد دلار که هر سال در اقتصاد کشور با سیاست های غلط رژیم تباه می شود آنقدر اهمیت نمی دهند که وقتی بشنوند برای مثال احمدی نژاد، چند هزار دلاری از کیسه بیت المال خرج کرده و اهل و عیال اش را با خود به دیار فرنگ برده است. شیخ بنفش اینها را می داند و تنها با معدودی از یارانش به نیویورک می رود و البته آنقدر عوام فریب است که تنها نماینده یهودی مجلس را هم با خود همراه می کند تا به دنیا بگوید که نظام اسلامی اش حقوق دیگر مذاهب و بخصوص یهودیان را رعایت می کند!

کابینه دولتش، جایگاه جانیان و مفسدان و خشک مذهبان است ولی چه ایراد؟ ایراد نگیرید که جناب شیخ باید پله پله مسایل را حل و فصل کند و نمی تواند از همان ابتدا به جنگ با اصول گرایان برود! و چه خوش خیال اید...

مراسم پخش کردن سبد غذایی در میان مردم بینوا و فقیر، شاهکار تازه روحانی است. اینکه مردمی را به چند محل عرضه غذا بکشانند و با بی شرمی، به سمت مردمی گرسنه غذا پرتاب کنند (خبر از بی بی سی فارسی)؛ و مگر احمدی نژاد چنین نمی کرد؟ مگر احمدی نژاد نبود که به سفرهای استانی می رفت و مردمی را به دنبال خودرویش می کشاند و البته دولتیان را هم به زور به استقبالش می آوردند؟ و مگر در سفر استانی روحانی چنین نشد؟ چه فرقی است بین احمدی نژاد و روحانی در دروغ گوی به مردم؟ آخوند روحانی که با وقاحتی همپای احمدی نژاد،  و در سفر استانی اش، پذیرش خواست غرب توسط رژیم در توافق ژنو را به زانو زدن غربیان تشبیه کرد!

اخبار  امروز را می خواندم که جناب رییس جمهوری از سر بخشایندگی، یک میلیارد تومان -یعنی مبلغی در حدود ۳۰۰ هزار دلار به نرخ فعلی- به بیمارستان کلیمیان کمک کرده است! بله، همین خبر از تیتر های اصلی بی بی سی فارسی هم شد تا کماکان سریال عوام فریبی های دنباله دار شیخ بنفش ادامه یابد و البته خریدار داشته باشد!

و البته در بی آزرمی این جماعت حد و مرزی نیست...


ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

جناب حسن روحانی! تو خود کم سواد متقلبی بیش نیستی.



بار دوم است که حسن روحانی در مصاحبه اش دیگرانی را به کم سواد بودن می خواند. بار نخست، در مصاحبه تلویزیونی اش در موسم تبلیغات انتخاباتی بود که در پاسخ مجری بخت برگشته، او را غیر مستقیم "کم سواد" خواند. این بار هم جناب "دکتر" مخالفان داخلی توافق کذایی ژنو را " عده‌ای معدود کم سواد" خطاب کرده است!

صحبت در مورد درجه سواد و دانش و فضایل منتقدان توافق ژنو نیست، توافقی که پس از سالها اصرار رژیم در صرف منابع گسترده ملی در پیشبرد برنامه "ایران بر باد ده"  اتمی اش و نابود کردن زیر ساخت های کشور و تلف کردن صدها میلیارد دلار از ثروت ملی، به تسلیم جمهوری اسلامی و قبول در خواست های جامعه جهانی انجامید. تسلیم شدنی که حسن روحانی  به دروغ و فریب کاری عیان در داخل کشور و برای فریب هموطنانی ساده دل، به زانو زدن غرب در مقابل مقاومت جمهوری اسلامی تفسیر کرد!

باری! صحبت اینجای ما توافق ژنو و بی آزرمی روحانی و روحانی پرستان در وارونه جلو دادن حقایق آن نیست. صحبت، "شارلاتانی" شخص ریاست جمهوری اسلامی در ارایه تصویری دانشمند و دانشگاهی و محقق و حقوقدان از خود است. برای کسانی که چون نگارنده سطور این وبلاگ، در محیط های دانشگاهی فعالیت می کنند و به اصطلاح "آکادمیک" هستند، شاید فهم این موضوع آسان تر باشد که کسی که با چنین دریدیگی و بی حیایی، عنوان علمی برای خود جعل می کند و در مراحل تحصیل و دریافت مدرک، متهم به  تقلب آشکار است، حایز صلاحیت اخلاقی اکادمیکی نیست که حتی اگر دانش آن را هم داشته باشد. 

اگر می گویم جعل عنوان دانشگاهی و تقلب در کسب مدرک، به دو دلیل بسیار ساده و غیر قابل انکار است.

۱- اگر روحانی پرستانی که مجذوب غمزه ها و لبخند های این آخوند امنیتی-اطلاعاتی هستند ایراد می گرفتند که بدون دانستن حسن روحانی، او را "دکتر" خطاب می کردند * و جنابشان بی اطلاع بوده است ** (نزدیک به ۱۸ سال پیش از فارغ التحصیلی ایشان در اسکاتلند)، با دیدن ویدئو زیر، روشن می شود که چنان نبوده است. در مصاحبه قدیمی (۱۳۵۸)، مصاحبه گر ایشان را "دکتر" خطاب می کند و جنابشان هم البته کاملا پذیرای این دروغ هستند (باز هم توجه کنید که ایشان مدرک کذایی دکترای خود را در سال ۱۹۹۸ میلادی یعنی ۱۸ سال پس از زمان انجام این مصاحبه از اسکاتلند دریافت کرده اند).



۲- ارزش گذاری مدرک دکترای جناب روحانی مدت ها است که مورد پرسش است؛ سوال از اینکه چرا بجز خلاصه تز دکترای ایشان، هیچ نوشته دیگری در دست نیست! پرسش گری در مورد خود آن خلاصه کذایی که شائبه تقلب و کپی کاری از آن مطرح است. این که چرا شیخ برای تحقیق در مورد شیعه گری و اسلام باید به تحصیل راه دور و غیر فیزیکی در دانشگاه کالدونین اسکاتلند بپردازند؟ این که چطور دانشجویی که ناتوان ازصحبت به زبان انگلیسی است توانسته است خود تزی ۵۰۰ صفحه ای و آن هم با چنان موضوعی که نیاز به دانستن ظرایف زبان انگلیسی دارد برای دریافت درجه عالی دکترا و بدون یاری گرفتن از غیر بنویسد؟ آن هم در زمانی  که به دهها منصب و شغل امنیتی و اداری در داخل کشور اشتغال داشته بود!

آیا صرف "دکتر" بودن ایشان با چنان اوصافی دلیل بر سواد و حقوقدانی ایشان است؟ آیا این تب مدرک گرایی در میان سران جمهوری اسلامی تنها برای پنهان کردن دانش کم و ضعف های تحصیلی شان و البته به قصد فخر فروشی نیست؟!

شخص من، به فردی که علنا برای خود عنوان جعل می کند و با چنان حرصی از "دکتر" خطاب شدن، با صرف پول هایی هنگفت مدرک می سازد، نمی توانم و نخواهم اطمینان کنم حتی اگر تمام گناهان و اشتباهات زندگی اش را هم به نکات مثبتش ندید بگیرم! البته شما خود مختار اید...