هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

شوخی شیخ حسن روحانی در مورد تساوی حقوق شیعه و سنی در جمهوری اسلامی!



حجت السلام حسن روحانی در بندرعباس گفته است که فرقی بین حقوق شهروندی شیعه و سنی وجود ندارد و همه به طور مساوی از حقوق شهروندی برخوردارند (منبع +). البته مزاح گویی جناب روحانی مسبوق به سابقه است و ایشان پیشتر هم شوخی هایی به مراتب شیرین تر گفته بودند، همین چندی پیش بود که تسلیم رژیم در برابر قدرت های جهانی و پذیرفتن "رقیق سازی" به جای "غنی سازی" را به سر خم کردن غرب و شرق در برابر جنابشان تفسیر کردند و مردمی را به خنده آوردند. 

در مملکتی که پیروان آیین بهایی "نجس" خوانده می شوند و فرزندانشان حق تحصیل در دانشگاه را نمی یابند، البته که گزافه گویی از تساوی حقوق شهروندی خنده آور است. محرومیت و تبعیض نه مختص کافران (!) حربی و ملحد و کافران (!) اهل کتاب است که شامل مسلمانان سنی مذهب هم می شود. کافی است به جناب روحانی گوشزد شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از شروط احراز صلاحیت کاندیداتوری ریاست جمهوری، پیرو شیعه جعفری اثنی عشری بودن است*.

 ایشان نگاهی به فهرست وزرا و استانداران و مدیران کل و سفرای دولت تدبیر و امید خودشان و دولت های پیشین بیاندازند تا به روشنی ببینند که بجز شیعیان "خودی"، فرصت به حتی مسلمان سنی مذهب که بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل ایران را شامل می شوند هم نمی رسد چه رسد به پیروان دیگر مذاهب و خدای ناکرده بی خدایان! و طنز ماجرا آنجا است که مسلمان سنی مذهب  را در همین تهران ام القرای اسلام را هم اجازه ساخت مسجد نمی دهند که به زعم جناب روحانی، از حقوق مساوی با شیعیان برخودارند!

و سریال عوام فریبی های شیخ روحانی ادامه دارد....

*این شرط، طبق اصل ١٢ قانون اساسی تا ابد غیرقابل تغییراست.

مقایسه آزادی مطبوعات در عصر مشروطیت و انقلاب اسلامی؛ نشانی غلط فائزه رفسنجانی!



سخن تازه خانم فائزه رفسنجانی در مورد اینکه در عصر مشروطیت، مطبوعات بسیار آزاد تر از دوران حاضر بودند بسیار درست و بجا است (منبع +)، زمانی که تقریبا هیچ کدام از وعده های فرهنگی شیخ حسن روحانی عملی نشده است! اما پرسش اینجا است که چرا سرکار خانم رفسنجانی شرایط مطبوعات دوران مشروطیت را با دوران قدرقدرتی و ریاست دولت پدر خودشان مقایسه نمی کنند؟ دورانی که روزنامه خود ایشان -زن- توقیف شد، گروهی از نویسندگان و روشنفکران ایرانی سلاخی  شدند و یا قصد کشتن دسته جمعی آنها را داشتند و یا دوره ای که روزنامه نگاری چون اکبر گنجی را در حال احتضار و اعتصاب غذا به تخت بیمارستان زنجیر کردند چرا که  پدر ایشان را عالیجناب سرخپوش نامیده بود! 

اینکه خانم رفسنجانی نشانی غلط بدهد و شرایط اسفناک مطبوعات را به دوره و دولتی خاص از جهوری اسلامی نسبت دهد از ایشان قابل درک است، ولی باید از ایشان پرسید که آیا در نفس ساختاری جمهوری اسلامی می توان آزادی مطبوعات را تصور کرد؟ آیا در بهترین شرایط، می توان اندیشید که روزی بتوان در چارچوب این نظام، اصل ساختار مذهبی رژیم را به چالش کشید؟

اما بیش از صد سال پیش و با انتشار نخستین روزنامه عهد مشروطیت پس از گشایش مجلس ملی - روزنامه "مجلس" به تاریخ ۱۲۸۵-  این آزادی برای مطبوعات بوجود آمد که به انتقاد از رأس قدرت سیاسی بپردازند و استبداد قجری را به چالش کشند.  گرچه چه پیش از مشروطیت و چه پس از آن، آزادی انتقاد صریح از مذهب گرایی قشری به شکل کامل نبود و روزنامه هایی چون صور اسرافیل و وقایع عدلیه تنها به بهانه عناد با شریعت بسته شدند. از همان دوران، روحانیت در تقابل با روح پیشرو و ترقی خواهانه مشروطیت، سعی در اسلامیزه کردن مجلس و مطبوعات و سانسور هر مباحثه ای متفاوت با مضمون شریعت اسلام را داشت. امروز البته در دوران قدر قدرتی فرزندان شیخ فضل الله نوری، آزادی مطبوعات را به هیچ وجهه آن نمی توان تصور کرد.


۱۳۹۲ بهمن ۲۵, جمعه

فریبکاری عیان شیخ حسن روحانی در دعوت از حقوقدانان در مباحثات اتمی!



حجت السلام شیخ حسن روحانی در سخنرانی خود در میان رییسان دانشگاهها، با بیان این که منتقدان توافق ژنو کم سوادانی در اقلیت هستند، به شکلی تحکم آمیز، دانشگاهیان و حقوقدانان را مورد خطاب قرار داد و از آنان خواست که به تعریف از دولت و حمایت از مذاکرات اتمی اش بپردازند. 

جدا از صحبت از مورد لحن زشت و احمدی نژادی شیخ روحانی، چنین دعوتی از دانشگاهیان را تنها می توان به عوام فریبی و دودوزه بازی شخص ریاست جمهوری اسلامی تفسیر کرد. جایی که نایب رییس مجلس شورای اسلامی ،محمدحسن ابوترابی‌فرد، می گوید که حتی نمایندگان مجلس "نیازی" نیست که از "تمام جزئیات" مذاکرات اتمی باخبر شوند (+).

 حال، بیاندیشیم که دانشگاهیان بر مبنای چه اطلاعات و جزئیاتی باید دعوت شیخ حسن روحانی را اجابت کنند. و آیا کسی در داخل کشور اجازه این را دارد که انتقادی هر اندازه ساده به برنامه اتمی رژیم بکند؟ آیا هیچ محقق دانشگاهی می تواند بگوید که نه کشور نیازی به نیروگاه هسته ای دارد و نه منفعتی در ادامه غنی سازی و لجبازی با جامعه جهانی؟ برنامه "ایران بر باد ده" اتمی که به نقل از احمد شیرزاد (نماینده اسبق مجلس)، تنها به قصد قدرت نمایی و تقابل با غرب ادامه یافته و در تضاد کامل با منافع ملی است (+).

آیا کسی در داخل کشور جرات ابراز این حقیقت را دارد که برنامه پیشبرد اتمی رژیم، سالیانه بیش از ۱۰۰ میلیار دلار از ثروت ملی را تباه می کند (+)؟ به نقل از احمد شیرزاد؛ برنامه اتمی رژیم به شدت غیر شفاف بوده و هست و هیچ کدام از مجالس ایران درجریان پروژه های اتمی نبوده اند.

آیا شیخ روحانی سخنان یکی از همان دانشگاهیان داخل وطن -دکتر صادق زیباکلام- را نشنیده است که به صراحت برنامه اتمی رژیم را "تار و مار" کردن مملکت خوانده و ادامه آن را به هر شکلی، مخالف مصالح ملی دانسته است؟ و البته طنز ماجرا آنجا است که صادق زیباکلام را به دلیل نوشتن نامه ای در انتقاد به برنامه اتمی و در همان روزهایی که شیخ روحانی دانشگاهیان را فراخوان کرده بود، به دادگاه احضار کرده اند! زمانی که زیباکلام گفته بود که غنی سازی حتی ۵ درصدی در تضاد با منافع ملی است و توجیه عقلانی ندارد (+).

البته در بی آزرمی ودروغ گویی ذاتی شیخ روحانی شکی نیست، فرد شیادی که به راحتی به مردم دروغ می گوید و تسلیم شدن حقارت بار رژیم در برابرغرب و در نتیجه تحریم های فلج کننده بین المللی را به "تسلیم شدن غرب و شرق در برابر ایران" تفسیر می کند!

۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

جعل هویت و جعل عنوان؛ پرسش هایی بی پاسخ مانده از حسن روحانی!


به اصطلاح، حساب دو دو تا چهار تا است! جناب ریاست جمهوری اسلامی، نام خانوادگی آبا و اجدای خود را از "فریدون" که نام زیبای ایرانی است به "روحانی" تغییر می دهند تا به خود بیشتر وجهه اسلامی ببخشند. ایشان به هر دلیلی (و چه حتی برای عوامفریبی) دست به تغییر نام فامیل خود زده باشند، تصمیم خصوصی و  شخصی خودشان است و مورد صحبت ما نیست، صحبت، بر سر فریبکاری ایشان برای تحصیل در دانشگاه کالدونین اسکاتلند است. در مراسم فارغ التحصیلی، ایشان به وضوح "حسن فریدون" خوانده شدند، نامی که لااقل ۲ دهه پیش تر از آن تغییر کرده بود!



در ویدئو بعدی که مربوط به سال ۱۳۵۸ است، مصاحبه گر ایشان را "دکتر روحانی" خطاب می کند. جدا از این پرسش که چطور ایشان ۱۸ سال پیش از گرفتن مدرک دکترای کذایی، خود را دکتر خطاب می کردند، این نکته را باید توجه کرد که نام فامیل  ایشان در آن سالها رسما "روحانی" بوده است. 




حال این پرسش را از جناب روحانی که حقوقدان هستند (و نه سرهنگ) باید پرسید که چطور برای مراحل ثبت نام در دانشگاه کالدونین اسکاتلند، از نام فامیل نخستین خود که دیگر رسمیت نداشت استفاده کردند؟! آیا دلیل آن، مخفی کردن هویتش (به عنوان یک مامور رده بالای نظامی-امنیتی رژیم) از دانشگاه کالدونین نبود؟ آیا ایشان به عنوان یک حقوقدان، نمی دانستند که چنان عملی، به شکلی فریب دادن آگاهانه و عامدانه دانشگاه کالدونین بوده است؟

در نهایت اینکه چرا ایشان تز دکترای خود را در دسترس عموم قرار نمی دهند تا دیگر محققان هم بتوانند از نتیجه سالها تحصیل و پژوهش ایشان در زمینه شیعه گری و اسلام در دانشگاه کالدونین استفاده ببرند؟* جناب روحانی قاعدتا باید بدانند که شرط موفقیت در تحصیلات مقطع دکترا (PhD)، ارایه دادن ایده ای نو (Contribution) به علوم و دانش بشری است.


* بنا به اطلاع دانشگاه کالدونین، تز دکترای حسن فریدون در کتابخانه دانشگاه در دسترس نیست (!) و نسخه ای الکترونیکی هم از آن تهیه نشده است.

پینوشت- پیشتر، به مدارک دیگری از فریبکاری حسن روحانی در جعل عنوان "دکترا" پیش از فارغ التحصیلی اش پرداخته شده بود (منبع و منبع).

۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

شیخ حسن روحانی، عوام فریب تر از احمدی نژاد!



کمتر از یک سالی پیش بود که حسن روحانی با شعار هایی عوام فریبانه، و با وعده دولتی مدبر و مدیر و با ظاهری حقوقدان و نه نظامی و سرهنگ، دل از گروه بسیاری از ایرانیان داغ دیده از دوران احمدی نژاد و ترسانده شده از لولوی جلیلی برد. رفتار پوپولیستی این شیخ بنفش پوش آنقدر دقیق پیش تنظیم شده بود و سخنانش چنان با حساب و کتاب بود که این پرسش را به ذهن عوام نیانداخت که چطور آخوندی که از هر ژنرالی بیشتر در پست های نظامی و امنیتی بوده است، خود را نه سرهنگ که حقوق دان می داند. حقوقدانی که با بی شرافتی محض، جعل عنوان کرده بود و دو دهه پیش از فارغ التحصیلی کذایی اش از اسکاتلند، خود را دکتر حقوقدان می خواند (منبع +).

شیخ روحانی محبوب می شود، اگر جمله ای خوب بگوید را در بوق و کرنا می کنند ولی اگردانشجویان حادثه کوی دانشگاه را "اراذل و اوباش" خطاب کرده باشد و جنبش سبز را "اردو کشی خیابانی" بخواند و شرکت مردم در انتخابات را پیروی از آرمان های امام راحل اش بداند و ...، نه تنها ایرادی که نیست که به سرعت هم فراموش می شود. 

شیخ، نبض جامعه را در دست دارد، او می داند که مردم ایران به دهها میلیارد دلار که هر سال در اقتصاد کشور با سیاست های غلط رژیم تباه می شود آنقدر اهمیت نمی دهند که وقتی بشنوند برای مثال احمدی نژاد، چند هزار دلاری از کیسه بیت المال خرج کرده و اهل و عیال اش را با خود به دیار فرنگ برده است. شیخ بنفش اینها را می داند و تنها با معدودی از یارانش به نیویورک می رود و البته آنقدر عوام فریب است که تنها نماینده یهودی مجلس را هم با خود همراه می کند تا به دنیا بگوید که نظام اسلامی اش حقوق دیگر مذاهب و بخصوص یهودیان را رعایت می کند!

کابینه دولتش، جایگاه جانیان و مفسدان و خشک مذهبان است ولی چه ایراد؟ ایراد نگیرید که جناب شیخ باید پله پله مسایل را حل و فصل کند و نمی تواند از همان ابتدا به جنگ با اصول گرایان برود! و چه خوش خیال اید...

مراسم پخش کردن سبد غذایی در میان مردم بینوا و فقیر، شاهکار تازه روحانی است. اینکه مردمی را به چند محل عرضه غذا بکشانند و با بی شرمی، به سمت مردمی گرسنه غذا پرتاب کنند (خبر از بی بی سی فارسی)؛ و مگر احمدی نژاد چنین نمی کرد؟ مگر احمدی نژاد نبود که به سفرهای استانی می رفت و مردمی را به دنبال خودرویش می کشاند و البته دولتیان را هم به زور به استقبالش می آوردند؟ و مگر در سفر استانی روحانی چنین نشد؟ چه فرقی است بین احمدی نژاد و روحانی در دروغ گوی به مردم؟ آخوند روحانی که با وقاحتی همپای احمدی نژاد،  و در سفر استانی اش، پذیرش خواست غرب توسط رژیم در توافق ژنو را به زانو زدن غربیان تشبیه کرد!

اخبار  امروز را می خواندم که جناب رییس جمهوری از سر بخشایندگی، یک میلیارد تومان -یعنی مبلغی در حدود ۳۰۰ هزار دلار به نرخ فعلی- به بیمارستان کلیمیان کمک کرده است! بله، همین خبر از تیتر های اصلی بی بی سی فارسی هم شد تا کماکان سریال عوام فریبی های دنباله دار شیخ بنفش ادامه یابد و البته خریدار داشته باشد!

و البته در بی آزرمی این جماعت حد و مرزی نیست...


۱۳۹۲ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

جناب حسن روحانی! تو خود کم سواد متقلبی بیش نیستی.



بار دوم است که حسن روحانی در مصاحبه اش دیگرانی را به کم سواد بودن می خواند. بار نخست، در مصاحبه تلویزیونی اش در موسم تبلیغات انتخاباتی بود که در پاسخ مجری بخت برگشته، او را غیر مستقیم "کم سواد" خواند. این بار هم جناب "دکتر" مخالفان داخلی توافق کذایی ژنو را " عده‌ای معدود کم سواد" خطاب کرده است!

صحبت در مورد درجه سواد و دانش و فضایل منتقدان توافق ژنو نیست، توافقی که پس از سالها اصرار رژیم در صرف منابع گسترده ملی در پیشبرد برنامه "ایران بر باد ده"  اتمی اش و نابود کردن زیر ساخت های کشور و تلف کردن صدها میلیارد دلار از ثروت ملی، به تسلیم جمهوری اسلامی و قبول در خواست های جامعه جهانی انجامید. تسلیم شدنی که حسن روحانی  به دروغ و فریب کاری عیان در داخل کشور و برای فریب هموطنانی ساده دل، به زانو زدن غرب در مقابل مقاومت جمهوری اسلامی تفسیر کرد!

باری! صحبت اینجای ما توافق ژنو و بی آزرمی روحانی و روحانی پرستان در وارونه جلو دادن حقایق آن نیست. صحبت، "شارلاتانی" شخص ریاست جمهوری اسلامی در ارایه تصویری دانشمند و دانشگاهی و محقق و حقوقدان از خود است. برای کسانی که چون نگارنده سطور این وبلاگ، در محیط های دانشگاهی فعالیت می کنند و به اصطلاح "آکادمیک" هستند، شاید فهم این موضوع آسان تر باشد که کسی که با چنین دریدیگی و بی حیایی، عنوان علمی برای خود جعل می کند و در مراحل تحصیل و دریافت مدرک، متهم به  تقلب آشکار است، حایز صلاحیت اخلاقی اکادمیکی نیست که حتی اگر دانش آن را هم داشته باشد. 

اگر می گویم جعل عنوان دانشگاهی و تقلب در کسب مدرک، به دو دلیل بسیار ساده و غیر قابل انکار است.

۱- اگر روحانی پرستانی که مجذوب غمزه ها و لبخند های این آخوند امنیتی-اطلاعاتی هستند ایراد می گرفتند که بدون دانستن حسن روحانی، او را "دکتر" خطاب می کردند * و جنابشان بی اطلاع بوده است ** (نزدیک به ۱۸ سال پیش از فارغ التحصیلی ایشان در اسکاتلند)، با دیدن ویدئو زیر، روشن می شود که چنان نبوده است. در مصاحبه قدیمی (۱۳۵۸)، مصاحبه گر ایشان را "دکتر" خطاب می کند و جنابشان هم البته کاملا پذیرای این دروغ هستند (باز هم توجه کنید که ایشان مدرک کذایی دکترای خود را در سال ۱۹۹۸ میلادی یعنی ۱۸ سال پس از زمان انجام این مصاحبه از اسکاتلند دریافت کرده اند).



۲- ارزش گذاری مدرک دکترای جناب روحانی مدت ها است که مورد پرسش است؛ سوال از اینکه چرا بجز خلاصه تز دکترای ایشان، هیچ نوشته دیگری در دست نیست! پرسش گری در مورد خود آن خلاصه کذایی که شائبه تقلب و کپی کاری از آن مطرح است. این که چرا شیخ برای تحقیق در مورد شیعه گری و اسلام باید به تحصیل راه دور و غیر فیزیکی در دانشگاه کالدونین اسکاتلند بپردازند؟ این که چطور دانشجویی که ناتوان ازصحبت به زبان انگلیسی است توانسته است خود تزی ۵۰۰ صفحه ای و آن هم با چنان موضوعی که نیاز به دانستن ظرایف زبان انگلیسی دارد برای دریافت درجه عالی دکترا و بدون یاری گرفتن از غیر بنویسد؟ آن هم در زمانی  که به دهها منصب و شغل امنیتی و اداری در داخل کشور اشتغال داشته بود!

آیا صرف "دکتر" بودن ایشان با چنان اوصافی دلیل بر سواد و حقوقدانی ایشان است؟ آیا این تب مدرک گرایی در میان سران جمهوری اسلامی تنها برای پنهان کردن دانش کم و ضعف های تحصیلی شان و البته به قصد فخر فروشی نیست؟!

شخص من، به فردی که علنا برای خود عنوان جعل می کند و با چنان حرصی از "دکتر" خطاب شدن، با صرف پول هایی هنگفت مدرک می سازد، نمی توانم و نخواهم اطمینان کنم حتی اگر تمام گناهان و اشتباهات زندگی اش را هم به نکات مثبتش ندید بگیرم! البته شما خود مختار اید...

۱۳۹۲ دی ۱۰, سه‌شنبه

بابک زنجانی و ده هزار فامیل دزد!



 از ماهها پیش  این حدس و گمان  بود که پدیده "بابک زنجانی" دوامی ندارد و در نهایت سرنوشتی کمابیش شبیه شهرام جزایری  خواهد داشت. بابک زنجانی به همان شکل  سوء استفاده گر و رانت خور است که دیگر خانواده های مافیایی رژیم هستند، ولی تفاوتشان جنون فزاینده زنجانی در به رخ کشیدن ثروتش و جنجال سازی های رسانه یی اش بود. در میان خانواده های مافیایی،  ظاهر شدن پر زرق و برق، خط قرمز است چرا که دیگر خانواده های وابسته و مرتبط را هم زیر ذره بین پرسش گری قرار می دهد؛ یک روز عکسی از بابک زنجانی در جت شخصی اش، زمانی سوار شده بر موتورسیکلتی گران قیمت، زمانی کنار هنرپیشگانی معروف یا کراوات و پاپیون زده در جمع های خارج نشین و یا در حال رقص با زیبارویان تاجیکی منتشر می شد و حتی فیسبوک فعال و جنجالی و پرمخاطبش، همه گناهانی نابخشودنی بودند در نظامی که اساس اش بر تظاهر بر ساده زیستی و براندازی طاغوت در دفاع از مستضعفان بنا شده است!

از سوی دیگر، سخن گفتن از "بیت المال" در جایی که سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلسش، از بابک زنجانی متهم  فساد مالی و جعل سند و رانت خواری برای پول شویی غیر قانونی و دور زدن تحریم های بین المللی به نفع رژیم قدردانی می کند (منبع) و بلندپایه ترین سران نظامش -که اتفاقا روابط تنگاتنگ اقتصادی با زنجانی هم دارند!- متهم به چپاول اموال ملت اند، بیشتر به شوخی می ماند!

۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه

بی اخلاقی طیف اصلاح طلبان حکومتی در جریان انتخاب شهردار تهران



پست شهرداری تهران به دلیل حساسیت بالایی که دارد یک انتخاب سیاسی است. از این رو است که فرصت کاندیداتوری برای چنین منصبی  تنها به خواص رژیم می رسد. شهردار این دوره تهران این بار دو کاندیدای نهایی برای انتخاب شدن داشت : محسن هاشمی و محمد باقر قالیباف. نکته دیگر البته انتخاب مسجد جامعی پیشتر به سمت رییس شورای شهر تهران داشت که انتخاب شهردار هم به اکثریت رای اعضای آن است. از سوی دیگر، گرچه مسجد جامعی را به عنوان اصلاح طلب معرفی می کنند ولی سوابق  گذشته خنثی ایشان  و معاونت کسانی چون علی لاریجانی و میرسلیم این گمان را بوجود می آورد که بیشتر بیطرف است تا وام دار فراکسیون خاصی از هیات حاکمه جمهوری اسلامی.

اما سردار پاسدار قالیباب تنها با اختلاف یک رای در رقابت با فرزند هاشمی رفسنجانی برای سومین دوره به عنوان شهردارتهران انتخاب شد، یک رایی که الهه راستگو به نفع اش داد. اما همین یک رای انگار زندگی  راستگو را تغییر داد و از حزب اسلامی کار اخراج شد و مورد عتاب سخت و تند اصلاح طلبان حکومتی واقع شد به طوری که فاطمه دانشور -دیگر جاانداز رژیم- رای او را غیر اخلاقی و خلاف قسم قرآنش و برای نیت منافع شخصی  دانست. 

به نظر نگارنده، امثال راستگو و دیگر اصلاح طلبان حکومتی همان اندازه سوءاستفاده جو و فرصت طلب اند که اصول گرایی مثل قالیباف؛ طیف اصلاح طلب، انتخابات شهردار تهران را تبدیل به یک منازعه سیاسی کردند و به جای انتخاب فردی لایق و شایسته، فرزند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام را کاندیدای خود اعلام کردند!  اما یک سخن این خانم  به راستی تامل برانگیز است آنجا که گفت:
یکی از دلایلی که اینجانب را قانع کرده که به آقای محسن هاشمی رأی ندهم، همانا حمایت شما از ایشان بود، چرا که در گذشته نه چندان دور، وی و پدرش را افراد دیکتاتور، معرفی و انواع و اقسام اتهامات مالی و... را نثار آنان می‌نمودید؛ کافی است برای اینکه کاملاً به یادتان بیاید در رسانه‌های از سال ۷۶ تا ۸۴ نام ایشان را جستجو کنید؛ حال چه اتفاقی افتاده که به حمایت از ایشان برخاستید؟! اگر اتهامات دیروز شما کذب بوده باید صراحتاً توبه کنید و از آقای هاشمی و فرزندانش عذرخواهی کنید.
واقعا چه شده است که رفسنجانی با این سابقه تاریک حقوق بشری و اقتصادی  اینگونه مورد توجه مردم واقع شده است و پسرش را تنها به صرف آقازاده بودن، شایسته شهرداری تهران می دانند و از انتخاب نشدنش احساس شکست می کنند؟! چه بر سر ملت آمده است که محسن و مهدی و فائزه و فاطمه و یاسر رفسنجانی را منجی خود می پندارند و سابقه شان در رانت خواری و سوء استفاده از نسب خونی و موقعیت پدرشان را فراموش کرده اند؟

آیا فرزندان رفسنجانی هیچگاه از پدر خود پرسشی از چند و چون دوران قدرقدرتی ایشان پرسیده اند؟ گله‌ای از ساحت ایشان کرده اند؟ و جز این بوده است که این برادران و خواهرش بهرهٔ فراوان از جایگاه پدر  بردند و جیب خود را پر پول کردند؟ و اگر اینان در خانواده ای‌‌ معمولی‌ تولد می‌‌یافتند، آیا به هیچ کدام از موقعیت‌های بالای کنونی‌ -زیر سایهٔ پدر و در دوران پر اختناق حکومتش- می رسیدند؟

به صفحه فیسبوک  خورشیدنشان  بپیوندید!

۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

حقه بازی! در باب حساب توئیتر حسن روحانی و شرکا....



مساله بسیار ساده و روشن است; حساب توئیتری  به نام حسن روحانی از زمان انتخابات ریاست جمهوری فعال شد که امروز بیش از ۳۳ هزار دنبالگر دارد. این حساب با عکس های رسمی از شیخ روحانی طراحی شده و فعالیتی  منظم و حساب شد دارد که البته بعید است به قول مشاور ارشاد روحانی (از اینجا بخوانید +) تنها بدست هواداران انتخاباتی ایشان مدیریت شود. جریان زمانی جالبتر می شود که توئیتی از همین حساب منتشر شده که جناب روحانی، سال نوی عبریان را به آنان تبریک گفته و ین البته در خلاف دیدگاه رایج -و البته واقعی- جهانیان در مورد یهود ستیزی رژیم اسلامی بوده است. این توئیت به سرعت خبر رسانی شد و رسانه های جهانی و بخصوص اسرائیلی از آن استقبال کردند که به قول بی بی سی فارسی (+)، تشنه شنیدن از تغییر رویه رژیم به سوی اعتدال گرایی اند. 

این همه در حالی است که مشاور ارشد جناب روحانی-محمدرضا صادق- این توئیت  را رد می کند و آب پاکی را ریخته و می گوید که رییس ایشان اصلا حساب توئیتر نداشته و ندارد! 

به عقیده نگارنده، تمام این تصدیق و تکذیب کردن ها و معطل کردن "مدیا"، برنامه ریزی شده و حسابگرانه است. این که از یک سو به دنیا چهره ای معتدل نشان دهند و از سوی دیگر برای مصرف داخلی منکر صحت آن شوند و ایرانیان فضای مجازی هم در خماری تایید یا تکذیب آن در وبسایت رسمی رییس جمهوری بمانند! وگرنه چرا چنان حساب توئیتری با این تعداد بالای دنبالگران (که مورد توجه کاربران  بین المللی هم هست) به شکل رسمی از مدتها قبل در وبسایت رسمی روحانی انکار می شد تا به اصطلاح جلوی سوء استفاده گرفته شود؟ همانطوری که پیشتر گفتم، تمام اینها از دودوزه بازی رژیم است در غیر این صورت مثل هر دولتمرد دیگر در جهان، به شکل رسمی در شبکه های اجتماعی فعالیت می کردند.

پیام من به حسن روحانی: شهامت داشته باش و در وب سایت رسمی خودت هم سال نوی یهودیان را دوباره تبریک بگو!


به صفحه فیسبوک  خورشیدنشان  بپیوندید!

۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

نوه امام دیروز: امام مخالف حجاب اجباری بود/ امروز: منتقدان فتوشاپ تصویر دخترم (مانند سگ) عوعو می کنند

خوشبختانه عمل مزورانه و زشت نوه امام در فتوشاپ تصویر دخترش و منتشر کردن آن در فیسبوک مورد توجه و نقد و بررسی کاربران ایرانی فضای وب قرار گرفت. نتیجه امام -مقیم کانادا!- در گروهی دانشجویی بودند که برنده یک جایزه استانی کانادا می شوند گرچه ایرانیان بسیاری هم پیش از ایشان برای نوآوری هایشان جایزه و بورسیه از OCE انتاریو گرفته بودند و افتخار حیرت آوری و بزرگی نیست. مهم اینجا است که  نوه  امام نه تنها با حقه بازی و تزویر و به کمک فوتوشاپ، دخترش را اسلامی تر در عکس ها نشان داد که در فیسبوکشان هم با لحنی بسیار زشت و زننده و طلبکارانه به منتقدانش خرده گرفت (تصویر زیر) و البته نفرینشان کرد!

شاهکارهای نوه امام که البته معاون مدیر عامل و عضو هیات مدیره شرکت خدمات مهندسی نفت کیش هستند و طبعا بنیه مالی کافی و وافی دارند که صبیه را برای زندگی و تحصیل به بلاد کفر (!) بفرستند مسبوق به سابقه است. همین یک سالی پیشایشان کمر همت بستند که از پدربزرگ خود چهره ای اولترا انسانی و دموکرات ترسیم کنند و او را از اصل مخالف حجاب اجباری نشان دهند که مخالف هرگونه خشونت و زور بود که با این حساب امثال گاندی و ماندلا با توصیفات نعیمه خانم در مقابل عظمت پدر بزرگشان حقیر جلو می کردند (منبع +).



هزار فامیل، اشراف! و اریستوکراسی مملکت. به پیوند‌های خانوادگی سران نظام و حتی طیف موسوم به اصلاح طلب نگاه کنید: فلان خانواده, دختر خود را عروس فلان آیت الله می‌کند و دیگر خانواده ای، دختر از وکیل و وزیر و یا خانوادهٔ آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای خواستگاری می‌کند؛ جدیداً هم که باند تازه به دوران رسیده احمدی نژادی آمده است. مثلا داماد محمد خاتمی،  ازخانواده آیت الله صادق خرازی انتخاب شد؛ صادق خرازی که خود برادر زن آیت الله خامنه‌ای است و پسر برادرش، داماد خامنه‌ای نیز است. در ادامه خواهر خاتمی (بی‌ بی‌ مریم) همسر امام جمعهٔ یزد شده است که خود ایشان پدر زن برادر زاده هاشمی‌ بهرمانی و امام جمعه رفسنجان است. همسر محمد خاتمی (خانم زهره صادقی) و همسر سید احمد خمینی(خانم فاطمه سلطانی طباطبائی) هم دختر خاله اند و بیشتر از این، محمد خاتمی (فرزند آیت الله روح‌الله خاتمی)  با  آیات عظام!  بجنوردی،  صدر،  اشراقی و طاهری نیز فامیل است. مرحوم میر اسماعیل -پدر میر حسین موسوی- پسر عمّهٔ‌ پدرعلی‌ خامنه‌ای, علی‌ لاریجانی داماد آیت الله مطهری, حداد عادل پدر عروس آقای خامنه‌ای! و دختران آیت الله هاشمی‌ بهرمانی عروس آیت الله لاهوتی هستند; دختر خامنه‌ای عروس رئیس دفترش گلپایگانی و پسرانش داماد آیت الله خوشوقت و آیت الله صادق خرازی شده اند و بسیاری دگر که از حوصلهٔ این بحث خارج است. این سلسله ازدواج‌های درون فامیلی, خانواده‌های دیگر سران رژیم را هم شامل می شود و در نهایت خانوادهٔ بزرگ سیاسی-مذهبی‌ حاکم بر ایران را تشکیل می دهند. شاید شبیه سیستم طبقاتی دوران ساسانی که کشاورزان و طبقهٔ کارگر و رعایا در خود زاد و ولد می کردند و خون اشراف! هم  با طبقهٔ فرو دست جامعه مخلوط نمی‌‌شد.

به صفحه فیسبوک  خورشیدنشان  بپیوندید!